مسئولیت

سیاسی اجتماعی ادبی

مسئولیت

سیاسی اجتماعی ادبی

شعر محمد سلمانی

بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست

باورکنید پاسخ آیینه سنگ نیست

 

سوگند می خورم به مرام پرندگان

در عرف ما ، سزای پریدن ، تفنگ نیست

 

با برگ گل نوشته به دیوار باغ ما

وقتی بیا که حوصله ی غنچه تنگ تیست

 

در کارگاه رنگرزان دیار ما

رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست

 

از بردگی مقام بلالی گرفته اند

در مکتبی که عزت انسان به رنگ نیست

 

دارد بهار عمر می گذرد با شتاب عمر

فکری کنید... فرصت پلکی درنگ نیست

 

وقتی که عاشقانه بنوشی پیاله را

فرقی میان طعم شراب و شرنگ نیست

 

تنها یکی به قله ی تاریخ می رسد

هر مرد پا شکسته که تیمور لنگ نیست!!

 

نگاهی کوتاه به زندگی و آثار زنده یاد، استاد یداله بهزاد کرمانشاه

نگاهی کوتاه به زندگی و آثار زنده یاد، استاد یداله بهزاد کرمانشاهی
شاعر دانشمند و ادیب هنرمند، استاد ید اله بهزاد، فرزند مرحوم حسین ایوانی، در نیمه بهمن ماه 1304 خورشیدی در کرمانشاه پا به عرصه وجود گذاشت پس از طی دوران کودکی و گذراندن تحصیلات ابتدایی و متوسطه، به سال 1327 خورشیدی، راهی تهران شدو در دانشکده ادبیات به تحصیل پرداخت. در آنجا، از محضر استادانی بزرگ، همچون : جلال الدین همایی، بدیع الزمان فروزان فر، احمد بهمنیار، دکتر محمد معین، دکتر ذبیح اله صفا، دکتر پرویز خانلری و دیگر استادان دانشمند آن روزگار دانشگاه تهران، بهره ها برد و توشه ها اندوخت.
به سال 1332 به استخدام فرهنگ در آمد و در دبیرستان های کرمانشاه به تدریس ادبیات پرداخت و شاگردانی پرورد که هر کدام از آنها، امروز استادی توانا شده اند و در سنگر های گوناگون، خدمتگزار مردم بوده و هستند.
استاد بهزاد در جوانی به ورزش های باستانی، وزنه برداری و بسکتبال روی آورد، در کنار کلاس درس، مدتی هم مربی بسکتبال شد و با زحمت و تلاش فراوان توانست تیم های وزنه برداری و بسکتبال کرمانشاه را راه اندازی و آماده کند و به جوانان ورزشکار، علاوه بر فنون ورزشی، درس ایمان، اخلاق، ادب و انسانیت بدهد.‏
او همچنین شاگردان علاقمند به روزنامه نگاری، نویسندگی، شاعری، خوشنویسی،نقاشی و کتابخوانی را زیر چتر حمایت خود گرفت و برای آنها کلاسهای فوق برنامه می گذاشت و در تعلیم، آموزش و راهنمایی آنها کوشش فراوان می کرد. تا این اواخر هنوز خط ها، نقاشی ها و برخی از روزنامه های دیواری آن سال های دانش آموزان را چون یادگاری عزیز، نگهداری می کرد.
بیست و هفت سال از عمر پر برکت او در خدمت به فرهنگ کرمانشاه و پرورش نسل جوان گذشت. در اوقات فراغت، وقت ایشان به مطالعه، سرودن شعر و پرداختن به خوشنویسی، سپری می شد.
او دانشمند فرزانه، معلمی ادیب و شاعری توانا بود که علاوه بر شاعری، در هنر خوشنویسی دست داشت و از تعلیمات استادان بزرگ خوشنویسی کشور، همانند علی اکبر کاوه، حسن خطاط، محمد رضا اقبال، غلامحسین امیر خانی و شکسته نویس برجسته، یداله کابلی خوانساری بهره مند شده بود.‏
ایشان با اکثر خوشنویسان و هنرمندان کرمانشاه، دوستی، محبت و روابط هنری و معنوی عمیقی داشت که از آن میان می توان، فقیه فاضل و هنرمند، حضرت آیت الله استاد سید مرتضی نجومی را یاد کرد.
استاد بهزاد، در تمام عمر پر بار خود، وابسته به هیچ حزب، گروه و سازمانی نبود. او، به هیچ پست و مقامی تن در نداد و تا آخر عمر معلمی ساده و صادق باقی ماند و جز خدای بزرگ، در برابر صاحبان زر و زور و قدرتمندان متکبر، هیچ گاه سر تسلیم فرود نیاورد.
از نظر فکر و اندیشه های سیاسی و اجتماعی به سیره و راه و روش مولایش علی (ع) عمل می کرد و همواره یار مظلوم و دشمن ظالم بود و می سرود:
نام زیبای تو شد ورد زبانم، یاعلی
تا به دفع هر غمی بخشد توانم، یاعلی
در دل از مهر تو دارم آفتابی،نیست غم
اختری گر نیست در هفت آسمانم،یاعلی
در جوانی، به نهضت ملی ایران و مبارزات جانانه دکتر مصدق و یارانش با استعمار گران خارجی و مستبدان داخلی، دل بسته بود و این علاقه تا آخر عمر، در دل و جانش می جوشید، او همواره آبادی، آزادی و سرافرازی وطنش را بسیار دوست می داشت و با تمام وجود می گفت:
در میان آتش و خون ای وطن، من با توام
ور بباید گفت ترک جان و تن، من با توام
نیست جز گر روز شادی بهره رندان شود
خوان رنگین تو، در روز محن، من با توام
مرگ پیوند ما را نگسلد از هم، که باز
در دل گور و در آغوش کفن، من با توام
ترک مادر کی تواند گفت فرزند شریف
ای گرامی مادر من، ای وطن، من با توام
از میان شعرا و دانشمندان معاصر ایران، بیش از همه با استادان سخن، محمد حسین شهریار، امیری فیروز کوهی، حبیب یغمایی، دکتر پرویز خانلری، ایرج افشار، محمود فرخ، مهدی اخوان ثالث، محمد قهرمان، دکتر شفیعی کدکنی، باقر زاده ی بقا، نوید، قدسی، سهی و کمال خراسانی و از همشهریان خود با بسیاری از شاعران، نویسندگان، هنرمندان، فضلا و پژوهشگران کرمانشاهی، دوستی، انس و الفت و ارادت مخصوص داشت، که به عنوان نمونه می توان از جلیلی بیدار، کیوان سمیعی، نواب صفا، خان بابا جیحونی، علی اشرف نوبتی( پرتو)، جلیل قریشی زاده (وفا)، مسعود مشکین پوش و بسیاری از دوستان و سروران بزرگ نام برد که برای پرهیز از درازای سخن، به همین مختصر بسنده می کنیم.
استاد بهزاد، مطالعات عمیقی در شعر و ادب فارسی و عربی داشت و همواره در عرفان، فلسفه، هنر و ایرانشناسی، مطالعه، پژوهش و جستجو می کرد.
در این زمینه ها، شاید کتابخانه عظیم و پر بار او در غرب کشور، منحصر به فرد باشد.
او اگر چه شاعری ادیب و هنرمندی برجسته، وارسته، خلوت نشین و بی ادعا بود، ولی برخلاف نظر برخی معاصران، منزوی و دور از اجتماع نبود زیرا که او با دوستان صمیمی قدیم همچنین با جوانان شاعر و هنرمند،نشست و برخاست می کرد و از معاشرت با این عزیزان لذت می برد و به شکل های گوناگون، پناهگاه، راهنما و مشکل گشای همگان بود.
در شعر بیشتر به سبک خراسانی و قصیده سرایان بزرگ آن سبک، سخنوری می کرد ولی به سبک های عراقی، هندی – اصفهانی یا ((طرز نو)) و مضمون سازی ها و باریک اندیشی های صائب تبریزی و پیروانش نیز توجه خاص داشت. و علاوه بر قصیده های بلند و محکم، غزل های پر شور و حال، قطعه ها، مثنوی ها، رباعی ها، دو بیتی ها و شعر نو، به شیوه نیما و اخوان ثالث، اشعار فراوانی سروده و آثار گرانبهایی پدید آورده است که هر کدام از آنها، فکر و مضمون تازه ای دارند و اندیشه و پیام انسانی و اخلاقی را به انسان می رسانند.
مضامین اشعارش متنوع و بیشتر عاشقانه، عرفانی، اخلاقی، اجتماعی و شعر های تند انتقادی در زمان خفقان رژیم ستم شاهی است.
این شاعر دانشمند حدود ده هزار بیت شعر نغز، لطیف و استوار که تنهایک دهم آنها به صورت گزیده اشعار ((گلی بی رنگ)) چاپ و منتشر شده است، مجموعه دیگری به نام ((یادگار مهر)) در دست چاپ است که ان شا الله به زودی منتشر می شود.
تواضع و بی ادعایی آن بزرگوار در انتخاب عنوان نخستین گزیده اشعارش، برای همگان آشکار است که ایشان شعر های دلپذیر خود را که چون گلهای زیباو خوش رنگ و بو، زینت دهنده گلزار ادب این مرز و بوم است با شکسته نفسی تمام ((گل بی رنگی )) نامیده است.
یک جلد از کلیات چند جلدی اشعار منتشر نشده اش شامل(( اخوانیات)) و یک جلد دیگر آن، در بر گیرنده ((اشعار محلی و کردی کرمانشاهی)) اوست.
یکی دیگر از خدمات برجسته و ادبی ماندگار ادبی استاد بهزاد در زمینه شعر و پژوهش، تالیف ((تذکره مفصل یا جنگ بزرگ کرمانشاه از عصر قاجار تا امروز )) می باشد که در دو جلد تنظیم شده است.
مجموعه های خطی بسیاری ازشعرای کرمانشاه را نیز جداگانه مدون و آماده چاپ کرده بود که به عنوان مثال می توان از دیوان های (( نامی))، ((بیدل))،((سلطان کلهر))، ((الله دوست سالک))، (( بسمل))، و ((محرم کرمانشاهی)) نام برد.
برخی از اشعار استاد بهزاد، در سال های دور، (سال های قبل از انقلاب)،آن هم بیشتر به وسیله دوستان و ارادتمندانش، در مجله های وزین و ارزشمندی همچون یغما، سخن، آینده،صدف، جهان نو، نگین و غیره چاپ و منتشر شده است.
از ویژگی های پسندیده آن استاد بزرگوار، اعتقادات عمیق دینی، وطن دوستی، پرهیز از خود نمایی، داشتن انصاف، وارستگی، مبارزه با ظلم و ریاکاری، بلند نظری، دستگیری از ناتوانان، لطف و محبت بی دریغ با دوستان، ارادتمندان و شاگردان بود.
همچنین به خانواده، بستگان و خواهران فرشته سیرت، بزرگوار و فداکارش که در تمام عمر، یار و یاورش بودند، علاقه ای فوق العاده داشت و در نهایت، تسلیم عارفانه اش در برابر پروردگار بود.
مناعت طبع، وارستگی و بزرگواری استاد، مقوله ای جداست که باید بیشتر از هر چیز مورد توجه باشد، یکی از آن موارد این است: پس از آنکه سال 1359 به تقاضای خود از فرهنگ باز نشسته شد، نظر به مراتب فضل و دانشی که استاد شفیعی کدکنی و دیگر استادان دانشمند دانشگاه، در ایشان سراغ داشتند هر چند، اصرار کردند که تدریس در دانشکده ادبیات دانشگاه رازی کرمانشاه را بپذیرد، ضمن تشکر از لطف آنها، پیشنهادشان را قبول نمی کردند و پیوسته می فرمودند: (( من باز نشسته شده ام و دیگر توان کاری ندارم)).
مورد دیگر آنکه سال گذشته، قصیده پر شور و محکمی از او به نام (( وطن من)) با مطلع:
آباد بماناد، هماره وطن من
کز اوست سرور دل و شور سخن من
به وسیله دوستدارانش، در روزنامه اطلاعات چاپ شد. بدون اطلاع ایشان، آنرا در جشنواره فجر شرکت دادند که به همراه شعر استاد مهدی اخوان ثالث ((تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم)) با رای هیات داوران، بهترین شعر معاصر، در باره ایران شناخته شد ولی استاد بهزاد، مانند همیشه از پذیرفتن جایزه و وجه نقد، سر باز زدند و گفتند: ((من برای وطنم شعر گفته ام و از هیچ کس توقعی نداشته و ندارم))
سر انجام، آن عقاب دور پرواز قلعه رفیع شعر و ادب و مردانگی، پس از طی دوره کوتاه بیماری، به سبب ضعف جسمی، دعوت حق را لبیک گفت و در ساعت دو بامداد روز یکشنبه پنجم فروردین ماه سال یکهزارو سیصدو هشتاد و شش، روح پاکش به ملکوت اعلی پر کشید و یک دنیا شور و شوق و هنر و انسانیت در دل خاک آرمید.
خدایش بیامرزد و نام، یاد و آثارش جاودانه باد.
در ختم کلام نیز چون آغاز مقال، شعر استاد بهزاد را می آوریم که گفت:
رسید از راه پیری چهره پر گرد
ره آورد وی انبانی غم و درد
عقابی را زتیغ کوهساران
فرود آوردو مرغ خانگی کرد.


کرمانشاه – ید اله عاطفی
7/1/ 1386

نظر مشاهیر شعر و ادب در باره استاد بهزاد ‏
زنده یاد استاد شهریار در منظومه بلندشان در ذکر مفاخر ادب ایران آورده اند:
برو (( جلیلی)) و ((بهزاد )) را به کرمانشاه
ببین که ماه ببینی به پشت ابر سیاه
زنده یاد محمود فرخ خراسانی در قصیده ای در پاسخ استاد بهزاد با مطلع:
پرسند اگر ز من که ز انواع نائبات
بر آدمی کدام زیان بیشتر کند
می فرمایند:
مقبول طبع مردم صاحب نظر شود
بهزاد اگر بچامه ی فرخ نظر کند
در شعر روی دست ید الله نیست دست
هر نکته دان سزد سخن او ز بر کند
زنده یاد ابو الحسن ورزی مکاتب شعر بسیار ی با استاد بهزاد داشته و در تمامی آنها استاد را ستوده اند، از جمله قصیده ای بلند با مطلع:
هر نهالی که به گلزار تو دیدم بهزاد
غنچه مهر و وفا داشت که چیدم بهزاد
زنده یاد امیری فیروز کوهی در نامه ای به استاد بهزاد می نویسد:
قصیده قرای ((خراسانیها)) را به کرات از مجله ((یغما)) و (( نامه آزادی مشهد مقدس)) خوانده و لذت ها بردم و در بسیاری از محافل به ذکر فضائل آن عزیز رطب اللسان شدم...

ه الف سایه

نمونه‌ای از اشعار   ه الف سایه:
ای عشق همه بهانه از توست
من خامُشم این ترانه از توست

و غزلی دیگر:
مژده بده مژده بده یار پسندید مرا
سایهٔ او گشتم و او بُرد به خورشید مرا

و غزلی دیگر:
نشود فاشِ کسی آن چه میان من و توست
تا اشاراتِ نظر نامه رسان من و توست
گوش کن با لبِ خاموش سخن می‌گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

هوشنگ ابتهاج-سایه

حی علی العشق


گذشتم از تو که ای گل چو عمر من گذرانی

چه گویمت که به باغ بهشت گم شده مانی


به دور چشم تو هر چند داد دل نستاندم

برو که کام دل از دور آسمان بستانی


گذاشتم به جگر داغ عشق و از تو گذشتم 

به کام من که نماندی به کام خویش بمانی


بهار عمر مرا گر خزان رسید تو خوش باش

که چون همیشه بهار ایمن از گزند خزانی


تو را چه غم که سری پایمال عشق تو گردد 

که بر عزای عزیزان سمند شوق برانی


چگونه خوار گذاری مرا که جان عزیزی

چگونه پیر پسندی مرا که بخت جوانی 


کنون غبار غمم برفشان ز چهره که فردا 

چه سود اشک ندامت که بر سرم بفشانی


چه سال ها که به پای تو شاخ گل بنشستم

که بشکفی و گلی پیش روی من بنشانی


تو غنچه بودی و من عندلیب باغ تو بودم

کنون به خواری ام ای گلبن شکفته چه رانی 


به پاس عشق ز بد عهدی ات گذشتم و دانم

هنوز ذوق گذشت و صفای عشق ندانی


چه خارها که ز حسرت شکست در دل ریشم

چو دیدمت که چو گل سر به سینه ی دگرانی


خوشا به پای تو سر سودنم چو شاهد مهتاب

ولی تو سایه برانی ز خود که سرو روانی

آیا در اسلام تشکیل حکومت ضروری است ؟

آیا در اسلام تشکیل حکومت ضروری است ؟


ضرورت تشکیل حکومت و دولت در اسلام



علامه طباطبائی در بحثی تحت عنوان «ولایت و زعامت در اسلام‏» مسئله ضرورت تشکیل دولت اسلامی را از نقطه نظر فلسفه اجتماعی اسلام مورد بحث قرار داده و به استناد آیه:
فاقم وجهک للدین حنیفا فطرة الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم و لکن اکثر الناس لا یعلمون (1) آئین اسلام را آئین فطرت و احکام آن را مطابق با فطرت بشری می‏شمارد. (ترجمه آیه: دین اسلام را با مراعات اعتدال استقبال نما، همان دینی که منطبق است‏با آفرینش خدائی که مردم را آفریده و روی آن استوار ساخته، خلقت‏خدائی تبدیل پیدا نمی‏کند که همان دین منطبق به فطرت و آفرینش است که می‏تواند مردم را اداره کند ولی اکثر مردم نمی‏دانند) .
در توضیح بیشتر مطلب می‏افزاید: انسان در عین وابستگی به نظام جهان آفرینش با بکار انداختن قوای ادراکی، حوائج‏خود را برآورده می‏کند و همواره خیر و شر خود را از راه الهام تکوینی و هدایت وجودی که به صورت علوم و افکار جلوه می‏کند می‏یابد و از این رهگذر است که خود را با سازمان کلی هستی منطبق می‏سازد و الگوی زندگی خود را از آفرینش می‏گیرد، مانند سازمان هستی اجتماعی زندگی می‏کند و نیازهای خویش را از این طریق در جهت کمال برطرف می‏سازد و تشکیلاتی چون سازمان هستی جهان برای زندگی اجتماعی خویش می‏پذیرد.
فطری بودن نیاز به تشکیلات حکومتی به حدی بود که وقتی پیامبر اسلام (ص) پس از هجرت به مدینه دست‏به ایجاد دولت اسلامی زد مردم با وجود سؤالاتی که در زمینه حیض و هلال و انفاق و دیگر مسائل عادی مطرح می‏کردند و از پیامبر (ص) توضیح می‏خواستند در این مورد (تشکیل دولت) هیچگونه سؤالی مطرح ننمودند و توضیحی نخواستند حتی جریانهای پس از رحلت آن حضرت نیز با تمامی فراز و نشیب آن از همین احساس فطری سرچشمه می‏گرفت.
هرگز شنیده نشد کسی بگوید: اصل انتصاب خلیفه لزومی ندارد یا دلیل بر لزومش نداریم، زیرا همه به انگیزه فطرت احساس می‏کردند که چرخ جامعه اسلامی بدون گرداننده، خود به خود گردش نخواهد کرد و دین اسلام این واقعیت را که در جامعه اسلامی باید حکومتی وجود داشته باشد، امضای قطعی نموده است (2) .
اهداف عالیه اسلام
تردیدی نیست که بعثت انبیاء و شریعت اسلام در جهت تحقق بخشیدن به یک سلسله اهداف بوده است که قرآن در مواردی از آن اهداف عالیه بصراحت‏یاد کرده است.
مانند اقامه قسط و عدل (3) .و وضع اغلال (4) رها نمودن از اسارت‏ها و بندها) و تحریر العباد (5) رهاسازی مردم از بند استکبار و طاغوت) و رساندن مستضعفان به حاکمیت و وارث زمین شدن (6) و هدایت انسانها به سوی خدا (7) و اجرای فرامین و حدود الهی (8) از جمله اهداف عالیه‏ای است که باید در میان جامعه بشری جامه عمل بپوشد و تحقق عینی بیابد.
پر واضح است که برای این منظور نیاز به وسائل و ابزار و امکانات فراوانی است که باید در جامعه فراهم گردد و یکی از ضروریترین آنها برنامه‏ریزی و تشکیلات اجرائی و دستگاههای حکومتی است.اگر به وسعت و عمق این اهداف کلی و مراحل مختلف آن توجه کافی مبذول گردد تردیدی باقی نخواهد ماند که اسلام اگر خواهان تحقق عینی این هدفها است ناگزیر به ملازمه عقلی برپائی تشکیلات حکومتی لازم برای رسیدن به آن هدفها را نیز خواسته است.
قانون به تنهائی کافی نیست
قانون هر قدر کامل و غنی باشد به تنهائی نمی‏تواند سعادت بشر را تامین کند و در جامعه به حاکمیت‏برسد.مجموعه قوانین حتی اگر متکی به وحی باشد برای اصلاح جامعه کافی نیست.برای اینکه قانون مایه سعادت و اصلاح بشر شود به دستگاه حکومتی و اجرائی احتیاج دارد و در کنار هر دستگاه قانونگذاری باید دستگاه مجری نیز وجود داشته باشد (9) .
ماهیت قوانین اسلام و مسئله حکومت
ماهیت قوانین اجتماعی و سیاسی و نظامی و اقتصادی اسلام خود دلیلی بر لزوم تشکیل حکومت است، زیرا ماهیت این مجموعه قوانین متنوع نشان می‏دهد که برای پی‏ریزی یک دولت و اداره تشکیلات سیاسی و اقتصادی و نظامی یک جامعه تشریح گشته است.
بررسی این مجموعه قوانین ثابت می‏کند که هدف از آن ایجاد یک نظام کامل اجتماعی است و در این نظام سیاسی و حقوقی هر چیزی که مورد نیاز بشر بوده است فراهم آمده است تا شرائط لازم برای تربیت و هدایت انسان در درون یک نظام عادلانه بوجود آید.
با دقت و بررسی در ماهیت و کیفیت قوانین اسلام تردیدی نمی‏توان داشت که اجرای این قوانین و عمل به آنها مستلزم تشکیل حکومت است و بدون تاسیس یک‏دستگاه اجرائی و سازمان گسترده سیاسی نمی‏توان به وظیفه اجرای این احکام جامه عمل پوشانید.
در این مورد کافی است قوانین مالی و اقتصادی را بررسی کنیم و خمس، زکوه، جزیه، خراج و قوانین مربوط به معاملات و تجارت و انواع روابط اقتصادی را مورد مطالعه قرار دهیم.و از سوی دیگر اگر احکام جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، مقررات مربوط به آثار جهاد و آنچه که درباره تامین امکانات و بسیج نیروها و آمادگی‏های رزمی و نظامی، نفی سلطه پذیری، مبارزه با استکبار و طواغیت و نهی از اطاعت غیر خدا آمده است‏بنگریم، و نیز مقررات و دستورهای اکید اسلام را در زمینه مسائل قضائی و اجرای عدالت و نظام حقوقی مدنی و کیفری را بررسی نمائیم، و اهمیتی را که اسلام برای مبارزه با فساد و ظلم قائل شده مورد توجه قرار دهیم، تردیدی به خود راه نخواهیم داد که اجرای این همه قوانین بجز از طریق تشکیل یک حکومت مقتدر اسلامی امکان‏پذیر نیست (10) .
وحدت اسلامی در ضرورت دولت
وحدت اسلامی بر پایه اخوت و اعتصام به حبل الله (11) که از ضروریات احکام اسلامی است و دعوت اسلام همواره در جهت تحقق بخشیدن به این آرمان انسانی و برای رسیدن به وحدت جامعه بشری بوده است نیازمند به قدرت سیاسی و تشکیلات اجرائی و برنامه‏ریزی دراز مدت از طریق یک حکومت مقتدر اسلامی است.
در برابر عوامل شیطانی که هر لحظه می‏تواند یکپارچگی مسلمین و اتحاد امت و سرزمینهای اسلامی را به مخاطره افکنده و اسلام و مسلمین را دچار تفرقه نماید - آنگونه که امروز بصورتهای مختلف پنهانی و آشکارا ناظر آن هستیم - چه ضمانت اجرائی وجود دارد که وحدت جامعه اسلامی را حفظ و از آن پاسداری نماید؟
تامین و تضمین وحدت اسلامی و پاسداری از تمامیت ارضی مسلمین و ممانعت از نفوذ مادی و معنوی اجانب و دست نشانده‏های آنها و از همه بالاتر آزادسازی‏ملتها و سرزمینهائی که تحت نفوذ و اشغال نیروی دشمن اسلام است راهی جز این وجود ندارد که حکومتی مقتدر همه این مسئولیتها را بر عهده بگیرد و دولتی اسلامی تشکیل و با تمام قدرت از آن حمایت گردد.
حضرت زهرا سلام الله علیها در خطبه معروف خود می‏فرماید (12) :
امامت‏برای حفظ نظام و تبدیل افتراق مسلمین به اتحاد است.
لزوم نظم در جامعه اسلامی
ضرورت برقراری نظم در جامعه اسلامی از مسائل مسلمی است که نه تنها بر اساس نصوص اسلامی (13) بلکه بعنوان یک ضرورت عقلی مورد اتفاق فقهاء اسلام قرار گرفته است، تا آنجا که اختلال نظام را یکی از ادله حاکم بر سایر احکام و مقررات اسلامی بشمار آورده‏اند و در هر موردی که حکمی از احکام اسلام موجب اختلال نظام گردد آن را منتفی و بعنوان ثانوی بی‏اثر تلقی نموده‏اند.
موارد بسیاری از این نوع استدلال را می‏توان در کتب فقهی مشاهده نمود.چگونه می‏توان بدون یک سازمان متشکل سیاسی و دستگاه حکومتی به نظم دلخواه اسلامی در جامعه دست‏یافت؟ و نیز چگونه می‏توان بدون آن از اختلال نظام و هرج و مرج جلوگیری نمود؟ آنها که در زمینه ضرورت تشکیل دولت اسلامی تردید به خود راه می‏دهند آیا فکر کرده‏اند که در شرایط نبود حکومت چه اوضاع آشفته و اختلالاتی در زندگی اجتماعی بوجود می‏آید؟
ضرورت نفی ستم و ستم کشی
این حکم گر چه از مستقلات عقلیه است ولی بطور ارشادی در شرع و زبان اسلام نیز بنحو واضحی تبیین شده و بر آن تاکید فراوان آمده است، و این نیز از مستقلات عقلیه است که بدون قدرت تنفیذی و دستگاه مقتدر اجرائی و نظام حکومتی، نفی‏ستم و ستم کشی امکان پذیر نیست.نتیجه منطقی این استدلال و قیاس منطقی آن است که برای ریشه کن نمودن ظلم و ظالم در جامعه اسلامی و از میان بردن ستم کشی و نصرت ستمدیدگان باید حکومتی تشکیل گردد که توان انجام چنین مسئولیتی خطیر را داشته باشد.
چگونه می‏توان ساکت و بیکار نشست و نظاره‏گر آن بود که عده‏ای خائن و حرامخوار و عامل بیگانه به کمک اجانب و به زور اسلحه، ثروت و دسترنج صدها میلیون مسلمان را تصاحب نموده و نمی‏گذارند امت اسلامی از حداقل نعمتها استفاده کنند.وظیفه علمای اسلام و همه مسلمانان است که به این وضع ظالمانه خاتمه دهند و در این راه که سعادت صدها میلیون انسان است‏حکومتهای ظالم را سرنگون و حکومت اسلامی تشکیل دهند (14) .
سیادت اسلام و اعلای کلمه حق
قرآن صریحا سیادت مسلمین را بعنوان اصل غیر قابل خدشه مطرح کرده و شرط تحقق آن را ایمان راستین قرار داده است:
و انتم الاعلون ان کنتم مؤمنین (15) .
و نیز یکی از اهداف اجتناب ناپذیر تشریع الهی و مؤمنین را اعلای کلمة الله معرفی کرده است:
و کلمة الله هی العلیا (16) .
ناگفته پیداست که این دو آرمان: سیادت مسلمین و اعلای کلمه حق احتیاج به تمهید مقدمات و بدست آوردن نیروی برتر دارد و پس از دستیابی به آن، پاسداری و حراست از آن نیز به طور مداوم به حفظ برتری قدرت نیازمند است و چنین قدرتی منسجم و پایدار جز از طریق تشکیل حکومت مقتدر اسلامی امکان‏پذیر نیست.
با این توضیح بخوبی روشن می‏گردد که یکی از شرائط ایمان و خصائص مؤمنین دستیازی به تشکیل حکومت و ایجاد قدرت سیاسی عالی است زیرا بدون آن خصلت «و انتم الاعلون‏» تحقق نمی‏یابد و در نتیجه کشف از نبود ایمان می‏کند.
سیره عملی اسلام
تردیدی نیست که پیامبر اسلام (ص) از نخستین روزهای پس از هجرت زمینه‏های ایجاد قدرت سیاسی و تشکیل حکومت را در مدینه فراهم آورد و تشکیلات و تاسیسات لازم را برای تحقق یک دولت مقتدر اسلامی پی‏ریزی کرد.تاریخ گواهی می‏دهد که پیامبر اسلام (ص) تشکیل حکومت داد و به اجرای قوانین و برقراری نظامات اجتماعی پرداخت و به اداره جامعه اسلامی برخاست.والی به شهرها فرستاد و به قضاوت نشست و قاضی نصب نمود، سفرائی به خارج و نزد رؤسای قبائل و پادشاهان روانه کرد، معاهده و پیمان بست، جنگ‏ها را فرماندهی نمود، احکام حکومتی را به جریان انداخت، و به فرمان خدا برای بعد از خود تعیین حاکم کرد.
سیره عملی پیامبر به این ترتیب ضرورت تشکیل حکومت را به اثبات می‏رساند همانطور که قبول خلافت از طرف امیر المؤمنین علی علیه السلام نیز مبین همین حقیقت است و اصولا پس از رحلت پیامبر (ص) هیچیک از مسلمانان در این مورد که حکومت‏یک ضرورت اسلامی است ابراز تردید ننمود و همه مسلمانان در این امر اتفاق نظر داشتند.اختلاف تنها در مورد کسی بود که می‏بایست عهده‏دار خلافت و امر حکومت‏باشد (17) .
بی‏شک سیره عملی تشکیل حکومت و تصدی اداره جامعه اسلامی اختصاص به زمان پیامبر (ص) و یا زمان محدود دیگری ندارد و همان ضرورتی که تشکیل حکومت را در زمان پیامبر (ص) و امیر المؤمنین (ع) ایجاب می‏کرده به دلیل ابدی بودن احکام اسلام و محدود نبودن آن از نظر زمانی و مکانی لزوم برپائی حکومت اسلام را برای همیشه ثابت می‏کند.
اعتقاد به اینکه اجرای احکام اسلام محدود به زمان پیامبر بوده و یا به دوران حضور امام معصوم اختصاص دارد بدتر از اعتقاد به منسوخ شدن اسلام است و انکار ضرورت تشکیل حکومت اسلامی در حقیقت انکار ضرورت اجرای احکام اسلام‏و جامعیت و جاودانگی دین مبین اسلام است (18) .
پی‏نوشت‏ها:
1. روم، آیه 30.
2. بررسیهای اسلامی، ص 177- 169.
3. لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط (حدید، آیه 25) .
4. و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم (اعراف، آیه 157) .
5. ان عبدت بنی اسرائیل (شعرا، آیه 22) .
6. و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین (قصص، آیه 5) .
7. و جعلناهم ائمة یهدون بامرنا (انبیاء، آیه 73) .
8. و ان احکم بینهم بما انزل الله (مائده، آیه 49) .
9. ولایت فقیه، حضرت امام خمینی، ص 24- 23.
10. همان، ص 34- 28.
11. آل عمران، آیه 103.
12. ولایت فقیه حضرت امام خمینی، ص 36 (فجعلها نظاما لالفتهم) نهج البلاغه، خطبه 216.
13. نهج البلاغه، نامه شماره 47 (اوصیکما و جمیع ولدی و اهلی و من بلغه کتابی بتقوی الله و نظم امرکم) و خطبه 158 (و نظم ما بینکم) .
14. ولایت فقیه، حضرت امام خمینی، ص 38.
15. آل عمران، آیه 139.
16. توبه، آیه 40.
17. ولایت فقیه، امام خمینی، ص 27.
18. همان.

(منبع : فقه سیاسی، عباسعلی عمید زنجانی )

نصایحی برای برون رفت از وضعیت موجود آیت الله دستغیب 1388

بسم الله الرحمن الرحیم

نصایحی برای برون رفت از وضعیت موجود

خلقت بشر به دو بعد خلق و امر، زندگی دنیا و زندگی آخرت بنا شده که کمال انسان در تکمیل این دو بعد است. خداوند برای بارور شدن استعدادهای انسان در این دو جهت، پیامبران را فرستاد و دستور العمل هایی تحت عنوان شریعت به پنج نفر از آنها عنایت کرد که آخرین و کامل ترین آنها شریعت اسلام است و میزان قرآن و سنّت که بیانگر قرآن است می باشد. پیغمبر اسلام برای برقراری اسلام و ارائه ی نتیجه ی آن یعنی انسان کامل و دستورات فردی و اجتماعی که هم زندگی دنیا و هم آخرت انسان در آن لحاظ شده چه زحمت ها کشید و چه رنج ها برد و پس از وی امیر المؤمنین علیّ بن ابی طالب(ع) و یازده فرزند او برای تکمیل عالم امر و عالم خلق انسان متحمّل چه سختی ها شدند و در این راه خود را فدا کردند و خداوند آخرین آنها که حجّة بن الحسن العسکری(عج) است را در پرده ی غیبت حفظ کرده تا در روز معیّن ظهور نماید و به دستور وی و آباء و اجداد گرامی اش، فقها و مجتهدین به طور عام و نه خاص، حامل و پرچمدار وظیفه ی انبیاء و اوصیاء که همان تکمیل عالم خلق و عالم امر انسان در بعد فردی و اجتماعی بود گردیدند و در این زمان سکّان دار این دو جهت مرحوم حضرت آیة الله العظمی امام خمینی گردید که به کمک مردم رنج کشیده ی ایران، جمهوری اسلامی را برقرار کرد و زحمات طاقت فرسای او و علمای دیگر و مردم متدیّن در این جهت بر کسی پوشیده نیست و برای حفظ آن به کمک فقهاء و مجتهدین و دانشمندان و نظارت ایشان، میزان که همان قانون اساسی است تدوین گردید که الحق کامل کننده جهت خلق و امر انسان و جامعه ی ایرانی و جهانی است که در آن هم زندگی مادّی لحاظ شده و هم زندگی معنوی که البته نشأت گرفته از قرآن و سنّت است و این قانون به وسیله ی حضرت امام و مراجع عظام و مردم ایران و ملّت های حقیقت طلب تأیید گردید؛ و امروز وظیفه ی فقهاء و علما که وارث علوم انبیاء و اوصیاء هستند آن است که از آن حراست کنند.

نکته ای که توجّه به آن لازم است این که: مرحوم امام خمینی(ره) به جهت هوشمندی و زیرکی و درک صحیحی که داشت، دستور داد که نیروهای نظامی و شبه نظامی در سیاست دخالت نکنند که وظیفه ی آنان دفاع از حریم کشور اسلامی است. آنان همانند سایر مردم باید پشت سر علما و مراجع باشند نه این که جلوتر یا خدای نکرده احاطه و استیلا بر علما و مجتهدین داشته باشند که اگر چنین شد از ترقّی در معنویت و ترقّی در مادّیات خبری نیست و باید دانست که دخالت آنان در مساجد و مدارس علمیه و سایر مراکز علمی مانع رشد عالم خلق و امر و زندگی معنوی و مادّی مردم می گردد. حوزه های علمیه باید از علم و تقوی و تهذیب نفس برخوردار شوند و به دنبال اجتهاد واقعی باشند تا بتوانند مردم را به کمال واقعی برسانند. اگر این بزرگواران در امنیت نباشند، مسیر اجتهاد عوض می شود و این که تا به حال شیعه توانسته در دنیا جای خود را باز کند از ناحیه ی استقلال فقهاء و مجتهدین بوده است و اگر خدای نکرده امنیت آنان از بین رفت مسأله عکس می شود و علما باید دنباله رو نیروهای نظامی باشند.

نقل شده که در زمان حضرت امام خمینی از ناحیه ی غیر امام مطلبی را به نزد مرحوم آیة الله شهید سیّد عبدالحسین دستغیب آوردند که در خطبه های نماز جمعه بگویند. فرمود دیکته کردن به خطیب جمعه که خود فقیه و مجتهد است کار صحیحی نیست و باعث می شود رفته رفته تابع جریان خاص شود و پویایی و حرکت در روشنایی از بین برود و جامعه راکد گردد و در نهایت فقهاء و علما مشغول درس و بحث و نماز و روزه ی خود گردند و سیاست به عهده ی جریان خاص واقع شود.

 

سیدعلی محمد دستغیب

1388

حاج رضوان

به نام خدا


به گزارش  خبرگزاری فارس، خانواده شهید مغنیه که متشکل از پدرش، آیت‌الله شیخ “جواد مغنیه” از علمای برجسته شیعه لبنان، مادر و “جهاد” و “فؤاد” دو برادر وی بود که بعدها به شهادت رسیدند، پس از مدتی از صور به ضاحیه جنوبی بیروت نقل مکان کردند و در این منطقه بود که شهید مغنیه، تحصیلات ابتدایی و دبیرستان خود را گذراند و پس از آن در جوانی، وارد دانشگاه آمریکایی بیروت ( AUB ) شد.

شهید مغنیه در اوایل دهه هشتاد میلادی به “نیروی ۱۷″ گارد حفاظتی جنبش آزادی‌بخش فلسطین پیوست که نیرویی ویژه بود که برای حفاظت از مبارزانی مانند ابوعمار، ابو جهاد و ابود ایاد تشکیل شده بود. او از همان زمان، در عملیات انتقال سلاح از جنبش آزادی‌بخش فلسطین برای مقاومت اسلامی لبنان که در حزب‌الله و جنبش امل نمود دارد نقش اساسی داشت اما در پی اشغال لبنان در سال ۱۹۸۲ میلادی از سوی رژیم صهیونیستی، مبارزان جنبش آزادی‌بخش فلسطین مجبور به ترک لبنان شدند.
محاصره بیروت، سه ماه به طول انجامید و با خروج مبارزان فلسطینی و سازمان آزادی‌بخش از لبنان، عماد مغنیه نیز به صفوف رزمندگان افواج مقاومت اسلامی (جنبش امل) پیوست که از سوی امام موسی صدر و شهید مصطفی چمران تأسیس شده بود اما شهید مغنیه در ادامه و همزمان با انتقال سید حسن نصرالله از امل، به حزب تازه‌تأسیس حزب‌الله پیوست.
شهید مغنیه پس از اجرای موفقیت‌آمیز چند عملیات‌ به عنوان فرمانده گارد حفاظت مقامات بلندپایه حزب‌الله منصوب شد و پس از آن به عنوان مسؤول عملیات ویژه حزب‌الله انتخاب شد.
رژیم صهیونیستی همچنین مدعی شده است عملیات ربودن دو تن از نظامیان اسرائیلی در تابستان دو سال پیش که به آغاز جنگ این رژیم علیه لبنان انجامید، از سوی عماد مغنیه هدایت شده است.
روزنامه انگلیسی “ساندی‌تلگراف” درباره شهید مغنیه نوشت: او یک انقلابی مجاهد است که با امام خمینی(ره) بیعت کرده که در راه انقلاب اسلامی از جان خویشتن نیز بگذرد.
تصاویری که تا کنون از شهید “عماد مغنیه” منتشر شده است بسیار اندک است به‌گونه‌ای که پلیس فدرال آمریکا (اف.بی.آی) مدعی شد وی دو بار اقدام به جراحی پلاستیک بر روی صورت خود کرده است تا شناسایی نشود.
شهید عماد مغنیه که به دوری از رسانه‌ها شهرت داشت به “مرد سایه” در مقاومت اسلامی شهرت داشت و بسیاری او را مغز متفکر حزب‌الله قلمداد می‌کنند.

مروری بر زندگی شهید دکتر عبدالحمید دیالمه


مروری بر زندگی شهید دکتر عبدالحمید دیالمه


 

تولد: 4 اردیبهشت 1333 در تهران در خانواده‌ای مذهبی.

- مرحوم دکتر حمید دیالمه پدر شهید، قبل از انقلاب با حضور در جلسات انجمن اسلامی پزشکان که شهید مطهری از گردانندگان آن بود، باعث گردید فرزندش عبدالحمید (که وحید صدایش می‌کردند)، با مباحث سیاسی، مواضع و افراد فعال در عرصه‌های سیاسی و انقلابی آشنا شود. در آن جلسات از حضور سیاسیون و روحانیون مطرح آن زمان برای سخنرانی بهره گرفته می‌شد؛ افرادی همچون شهید دکتر بهشتی و مهندس بازرگان.

- پدر شهید در دوران بعد از انقلاب با تشکیل سازمان پزشکی امام خمینی علاوه تربیت نیروهای امدادگر در طول دفاع مقدس، تعدادی درمانگاه خیریه را مدیریت می‌نمود که این امر تا هنگام وفات ایشان ادامه داشت.

 

تحصیلات:

- پس از طی دوره دبستان ، آغاز دوره متوسطه در دبیرستان هدف شماره 3 / اخذ دیپلم طبیعی و شروع تحصیل علوم حوزوی. (تصاویر دوران تحصیل را در بخش تصاویر ، ملاحظه بفرمایید.)

- سیره و حدیث را نزد اساتید حوزه علمیه قم و علوم مختلف منطق ، فلسفه و عرفان را نزد استاد شهید آیه الله مرتضی مطهری آموخت.

- سال 1352 به دانشگاه فردوسی مشهد وارد شد.

- اخذ مدرک دکترای داروسازی از این دانشگاه در تاریخ 14 اسفند 1358. (تصویر مدرک و پایان‌نامه در بخش تصاویر سایت را ملاحظه بفرمایید.)

 

فعالیت‌های پیش از پیروزی انقلاب:

- ارتباط مستمر با علمای تهران و شرکت درجلسات شهید مطهری، شهید بهشتی و دکتر بازرگان از دوران جوانی.

- از سال 1352 تا اواخر سال 1356 شروع به مبارزه مخفی با رژیم شاه نمود.

- در سال 1354 به همراه چند تن از دوستان ، برای بررسی اوضاع منطقه و ساخت مستندی پیرامون وضعیت فقر در نقاط محروم ایران، به استان سیستان و بلوچستان سفر کردند و از اوضاع کپرنشینان فیلمبرداری و با ایشان درباره وضع بد زندگی مصاحبه نمودند، که در چاه­بهار توسط ساواک دستگیر ولی به علت موجود نبودن مدرک، پس از مدتی آزاد می­شوند.

- تولید چند فیلم مستند که اکثرا ناتمام ماند؛ مانند مستند فقر در سال 54 که بعد از انقلاب بخشهایی از آن از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش شد.

- در سال اول تحصیل‌، در خوابگاه دانشگاه مشهد اقدام به تأسیس کتابخانه اسلامی نمود و از این طریق افراد را شناسایی و جذب می­کرد.

- برپایی جلسات دعای کمیل در سطح دانشگاه، برای اولین بار در ایران. این جلسات بعدها در سطح عمومی و گسترده‌‌تر در حرم مطهر حضرت امام رضا علیه السلام تداوم یافت.

- تشکیل گروههای چندین نفری و مدیریت آنها جهت نشر افکار ناب اسلامی شیعی ، با آموزشهای عقیدتی و سیاسی.

- چندین بار دستگیری توسط ساواک . (تصویر مدارک دستگیری در بخش تصاویر سایت را ملاحظه بفرمایید.)

- نشرفرامین امام خمینی (ره) مبنی بر دوری جستن از حزب رستاخیز و هشدارهای ایشان در مورد صهیونیسم‌، در دانشگاه .

- رهبری و طراحی تظاهرات علیه شاه معدوم در اوج خفقان سالهای 54-55 در شهر مشهد و اعلام مرجعیت و رهبریت امام خمینی(ره) و مدیریت حرکت‌های دانشجویی انقلابی در مبارزه علیه رژیم و تلاش برای همگرایی گروههای دانشجویی دیگر.

- انتشار اعلامیه هایی جهت افشای جریان انحرافی منافقین در سال 1354 در دانشگاه مشهد .

 

فعالیت‌های پس از پیروزی انقلاب:

- در سال 1357، به دنبال اوج‌گیری انقلاب شکوهمند اسلامی‌:‌ اعلام موجودیت رسمی و علنی‌، «مجمع احیاء تفکرات شیعی» در سطح دانشگاه و شهر مشهد و مدیریت و  تشکیل کلاسهای عقیدتی برای جوانان مشهدی.

- عضو شورای انقلابی تزکیه در دانشگاه.

- عضو شورای اولیه هفت نفره سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در استان خراسان.

- عضو شورای اولیه حزب جمهوری اسلامی در خراسان بهمراه بزرگانی همچون شهید هاشمی‌نژاد، شهید کامیاب و آیت الله واعظ طبسی و... .

- تشکیل جلسات مناظره وگفتگوی اعتقادی- سیاسی و جلسات آزاد پرسش و پاسخ با نمایندگان گروههای انحرافی در سطح شهر و جمع‌های دانشگاهی.

- ادامه افشاگری در مورد اندیشه‌های التقاطی منافقین. (‌به اولین خاطره در بخش خاطرات مراجعه بفرمایید.)

- سخنرانی‌های متعدد اعتقادی - سیاسی در تهران‌، مشهد و قم که ابتدا  بیشتر در دانشگاه و فضاهای دانشجویی صورت می‌پذیرفت و همزمان با کاندیداتوری شهید و انتخاب به عنوان نماینده مردم مشهد در مجلس، کم‌کم به شکل گسترده‌ای در میان مردم انقلابی دیگر شهرهای استان خراسان و کشور گسترش یافت که حدود 400 ساعت از نوارهای آن جلسات توسط دوستان شهید جمع آوری شده است. (صوت برخی از سخنرانی‌ها در بخش آثارصوتی شهید در سایت موجود است.)

- نقد نظرات، تفکر و خط مشی سیاسی و مذهبی بنی‌صدر.

این مساله به صورتی بود که مدتها پیش از مطرح شدن بنی صدر به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری، انحراف بنی‌صدر از خط امام برای شهید دیالمه محرز شده بود و این در حالی بود که بسیاری از بزرگان کشور و انقلاب در رده‌های مختلف از بنی‌صدر حمایت می‌کردند.

- تشکیل گروه مطالعه مدارک، بر ضد بنی‌صدر و کشف مدارک فراوان و نشر آن برای اشکار نمودن چهره واقعی بنی‌صدر از ابتدای اتقلاب.(مراجعه کنید به خاطره دوم در بخش خاطرات)

- شکل‌دهی تحصن اعتراض­آمیز دانشجویی در مقابل روزنامه انقلاب اسلامی در تهران. (تصویر برخی مدارک در بخش تصاویر سایت را ملاحظه بفرمایید.)

- شرکت در اولین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی و حمایت علمای برجسته مشهد از وی و انتخاب ایشان از سوی مردم به عنوان نماینده مردم مشهد. (تصویر مدارک حمایت علما و امضای ایشان، و تصویر برخی از تبلیغات انتخاباتی، در بخش تصاویر سایت را ملاحظه بفرمایید.)

- عضو هیئت رئیسه سنی مجلس ، به علت سن کم. (تصاویر هیئت رئیسه سنی مجلس در بخش تصاویر را ملاحظه بفرمایید.)

- ریاست کمسیون شوراها در مجلس شورای اسلامی. (مراجعه کنید به خاطره دوم در بخش خاطرات)

- تلاش برای ارائه مدارک عدم کفایت سیاسی بنی­صدر به مجلس با همکاری برخی از نمایندگان و موفقیت در این امر.

- شهادت در حادثه خونین بمب­گذاری در دفتر حزب جمهوری اسلامی . (تصویر در بخش تصاویر موجود است.)