به نام خودش که خوب میداند همه چیز به نام اوست.
دیر زمانیست روی آن شاخهی گیلاس حیات
دو کبوتر،
کلبهی چوبیشان را،
زیر آن سیارههای سرخ،ساختهاند.
شبهنگامان
در خامُشی ِ
پر ز سکوت این حیات،
دیرگاهیست که من میبینم ،
عشقبازیشان،بوسههاشان
و نسیم محبت که وزیدن میگیرد لای گل های حیات، آن هنگامان،
و روئیدن گلهای جدید
که معلول محبت هستند،
آری همه را میبینم میبینند ولیک،....
سالهاست من از پنجرهی آهنی اتاقِ زیر شیروانی،
محبت را درس میگیرم
و به آسانی خوردن یک لیوان آب
نمرهی بیست میگیرم.
بیشتر آدمیان شهر من
نمیدانم چرا در درس محبت همه صفر میگیرند؟
و چرا همه ادعای محبت میکنند؟
و چرا هرچه محبت میکنم،
کسی نیست بیاید بنشیند به برم و به پاسخ محبتهایم
سلامی خشک و خالی بکند
نگاهی بیریا ، بیتکلف
از روی محبت بکند.
مردمان شهر من گویی خساست میکنند
روی جریان محبت دائما سد میزنند
تا مبادا در سایه سار این فرهنگ غلط
ناکسی، محتسبی پیدا شود
انگشت اتهام بی عفتی
سویشان دراز کند .
شعر از :سینا آزادی
خداوندا در توفیق بگشای
بعضیها که ریاضیشان خوب نیست فکر میکنند «پنج» همیشه از «یک» بزرگتر است یا اینکه «یک» همیشه مساوی «یک» است. حالا کاری ندارند که عدد «یک»، میتواند هم نماد یک جوجه باشد و هم نماد یک عقاب؛ اینها، همه را با هم مساوی میگیرند! مشکل اینطور آدمها به معلم مقطع ابتداییشان برمیگردد که همه مسالهها را با یک نوع میوه برایشان حل میکرده. مثلا معلم کلاس اول ما همیشه با پرتقال کار میکرد! یا معلم کلاس سوممان همیشه با سیب مسئلههای ریاضی را حل میکرد. اینطوری خب بچه به اشتباه میافتد و فکر میکند همهی «یک»ها با هم برابرند.
«یک» وقتی حسینع باشد، بزرگتر میشود از تمام عمرسعدهای تاریخ، بزرگتر از رژیم بعث و همه قاتلانی که حمایتش کردند، بزرگتر میشود از همین صهیونیستها. حسینع مگر «یک» نبود؟ پس چطور شده که شیاطین تاریخ اینطور از دستش به شکر خوردن افتادهاند؟
این دست نامعادلهها کم نیستند مثلا «یک» وقتی حسین فهمیده باشد، بزرگتر میشود از عظمت تانکها و فرماندهان گردن کلفت بعثی. «یک» وقتی ایران اسلامی باشد، بزرگتر میشود از «پنج بعلاوه یک»! خلاصه اینکه در ورای ظاهر بسیاری از معادلهها نامعادلاتی نهفته. و تکراریست اگر بگویم ایرانیهای بعد از انقلاب شدهاند استاد تشکیل نامعادلهها. نامعادلههایی که، آن کسانی که ریاضیشان خوب نیست از درکش عاجز میمانند.
چند روز پیش «به رنگ ارغوان» حاتمیکیا را دیدم. چند روز بعدش ریگی توی تلهموش بچههای اطلاعات افتاد و یکی-دو روز بعد دوباره گروهک دیگری در شمالغرب کشور به دام افتادند. خلاصه این چند روز جوری بود که نتوانستم از نامعادلههایی که اطلاعاتیها ساختهاند ننویسم. نامعادلههایی که با اسمشان آغاز میشود؛ «یاران گمنام امام زمانعج».
سخت است نوشتن از کسانی که دربارهشان هیچ نمیدانی. نه میدانی چطور کار میکنند و نه حتی چه کاری انجام میدهند. حاتمیکیا در فیلمش چند تا از این نامعادلهها را نشان داده. ماموری را نشان داده که اول نماز میخواند، بعد میرود سراغ دوربینها و دستگاههای شنودی که خانه یک دختر تنها را کنترل میکنند. ماموری که در ابتدا عکس صفحه رایانهاش قبرهای خالی قبرستان است و بعداً...، و وقتی خطا میکند و طبق معادلات موجود باید حذف شود، پای نامعادلهها وسط میآید و مقام بالاترش با تفنگ خالی، او را نه از زندگی که از یار گمنام بودن عزل میکند.
به گفتهی حاتمیکیا، در این سیستم، «او» کاشف است، «او» قاضیست، «او» عادل است. و همین «او»ست که با بزرگی وصف ناشدنیاش تمام این نامعادلات را میسازد. که باعث میشود همهی ائتلافهای سیاسی و امنیتی نتواند ریگی را از آسمان ایران سالم رد کند و همان موقع که این ائتلاف دارد به ریش ایران میخندد اتفاقی بیافتد که خنده را زهرشان کند.
همین! از کسانی که نمیشناسمشان بیشتر از این گفتنی ندارم! فقط یک چیز میماند؛
با شما هستم! شمایی که یاران بینام و نشان آخرین منجی هستید. شاید وبلاگم را میخوانید، شاید هم هر موقع وارد اینترنت میشوم مرا رصد میکنید، یادتان نرود این نامعادلهها تا وقتی باقیست که «او» حضور داشته باشد. که شما یاران گمنام امام زمانعج باشید!
دیدگاه
مرحوم ماموستا ملا محمد ربیعی(ره)
امام جمعه شافعیان کرمانشاه
((
متوفی
1375 هـ.شمسی
درباره خلافت و امامت
و فضیلت اصحاب و اهل بیت پیامبر
صلوات الله علیه و علیهم اجمعین
www.ahlesonnat.net
خلافت و امامت:
خلافت به معنی نمایندگی است و امامت به معنی رهبری.
خلیفه خدای تعالی در زمین حضرت آدمu بود: ﴿وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً﴾ (یادآور وقتی که پروردگارت فرشتگان را گفت: همانا من قرار می دهم در سرزمین خلیفه ای را)[72]. نام غزوه جانشین نام غزوه جانشین ودان سعد ابن عباده تبوک علی ابن ابیطالب بواط سعد ابن معاذ خیبر سباع ابن عرفطه بدر اول زید ابن حارثه عمره القضاء عویف ابن اضبط دیلی العشیره ابو سلمه بن عبد الأسد مخزومی فتح مکه ابورهم کلثوم بن حصین بدر کبری عثمان بن عفان ابن خلف غفاری سوبق بشیربن عبدالمنذر حنین عتاب ابن اسید ابن ابی العین غطفان عثمان بن عفان بنی النضیر احد عبدالله ابن ام مکتوم حجه الوداع ابودجانه ساعدی ذات الرقاع ابوذر غفاری بدر اخیر عبدالله ابن رواحه خزرجی دومه الجندل سباع بن عرفطه غفاری بنی مصطلق زید ابن حارثه بنی قریظه عبدالله ابن ام مکتوم بنی لحیان عبدالله ابن ام مکتوم ذی قرد عبدالله ابن ام مکتوم حدیبیه عبدالله ابن ام مکتوم
یاران پیغمبر r هم روش آن حضرت را پیش گرفتند ((ابوبکر و عمر و عثمان و علی y فرزندان خود را به امامت نگماشتند)). در وقت شهادت حضرت عمر t بزرگان اصحاب عبدالله پسر او را به عنوان جانشین پیشنهاد کردند حضرت عمر t فرمود: او نمی تواند امام مسلمین بشود، شورای امت صلاحیت تعیین امام را دارد، با اصرار بزرگان اصحاب اجازه داد که پسرش عبدالله در شوری شرکت کند اما به دو شرط: حق انتخاب شدن را نداشته باشد. رای او تابع اکثریت اصحاب شوری باشد[99].
در وقت شهادت حضرت علی t نیز بزرگان اصحاب همان سوال را کردند، حضرت علیt فرمود: «أترککم کما ترککم رسول الله r»: (شما را چنان که رسول الله r بدرود گفت بدرود می گویم و جانشین تعیین نمی کنم)[100].
و چون حضرت حسن را پیشنهاد کردند فرمود: «لا آمرکم ولا أنهاکم»: (نه دستور می دهم و نه منع می کنم)[101].
شرایط و وظایف امام
امام مسلمین باید واجد این شرایط باشد:
الف- مسلمان باشد زیرا سلطه ی کافران بر مومنان روا نیست: ﴿وَلَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً﴾: (هرگز خدا کافران را بر مومنان راه نخواهد داد)[102].
ب- آزاد مرد باشد، چه زنان و کودکان با احساسات و عواطف و بهانه گیریها کارها را خراب می کنند: «ویل لمن ولاه النساء والصبیان»: (وای بر کسی که سرپرستش زنان و کودکان باشند)[103].
و غیر آزادگان را نیازی به استدلال نیست.
ج- عالم به کتاب و سنت و قادر به استنباط احکام باشد:﴿هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ﴾: (آیا برابرند کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند؟)[104]. البته خیر.
د- عاقل و دور اندیش و جامعه شناس باشد: ﴿وَلا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَکُمُ﴾: (هرگز اموال خود را به سفیهان نابخرد بسپارید)[105].
هـ ـ دادگر و با تقوی باشد: ﴿أَفَمَنْ کَانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کَانَ فَاسِقاً لا یَسْتَوُونَ﴾: (آیا کسی که مومن و پرهیزگار بوده باشد همانند کسی است که تبهکار بوده است؟ البته یکسان نیستند)[106].
و- قدرت جسمانی و توان کار را داشته باشد چه امامت مستلزم صرف طاقت و توان است: ﴿إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَیْکُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ﴾[107]. (همانا خدا او را ((طالوت)) بر شما برگزیده و او را دانش و قدرت بدنی فزون بخشیده است.)
ز- شجاع و با اراده باشد چه تبلیغ رسالات الهی و اداره ی امور یک امت عظیم مقتضی شجاعت و اداره ی قوی است: ﴿الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسَالاتِ اللَّهِ وَیَخْشَوْنَهُ وَلا یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ﴾: (آنان که تبلیغ می کنند رسالات الهی را و از او ((الله)) می ترسند و از احدی غیر از خدا نمی ترسند)[108].
ح- حضور در بین مسلمین و نظارت دقیق بر امور جاریه اسلامی و امامت نماز جمعه و عیدین در مرکز و پایتخت اسلامی از وظایف مهم و حساس امام مسلمین به شمار می رود، زیرا به مفاد حدیث شریف: «کلکم راع وکلکم مسئول عن رعیته»: (مسئولیت امام مسلمین به اندازه ی تمام مسئولیتهای مملکت اسلامی سنگین و خطیر است، چنان که حضرت عمرt فرمود: سوگند به خدای تعالی اگر یک دانه خردل در حوالی فرات گم شود عمر در مدینه مسئول آن خواهد بود چه باید علت از بین رفتن آن را بپرسد و پیگیری کند که ضایعه تکرار نشود، این است که حضرت علی کرم الله وجهه درباره ی او می فرماید: «لله در عمر فقد قوم الأود وداوى العمد وأقام السنة وخلف الفتنة، ذهب نقی الثوب قلیل العیب أصاب خیرها وسبق شرها أدى إلى الله طاعته وأتقاه بحقه . . .»[109]. (خدا نیکی های عمر را پاداش داد که کجی ها را راست نمود و بیماریها را دوا کرد ((کفر و نفاق را ریشه کن نمود)) و سنت پیغمبر را بر پا داشت و تبهکاری ها را پشت سر انداخت ((در زمان او فتنه ای روی نداد)) پاک دامن و کم عیب از دنیا رفت و نیکویی خلافت را دریافت و از شر آن پیشی گرفت خدا را بجای آورد و آن چنان که سزاوار بود از خدا ترسید).
خبرگان برگزیده پارسا ((اصحاب شوری)) به نمایندگی جامعه اسلامی و مسلمین امام را انتخاب و سپس با او بیعت می نمایند.
مهمترین وظیفه امام مسلمین عبارت است از: تنفیذ احکام، اقامه حدود الهی، آراستن و سازمان دادن سپاه و لشکریان اسلام، حفظ مرزهای اسلامی، نشر دین اسلام در خارج از مرکز کشور اسلامی در حدود استطاعت، قطع و قمح طاغیان و گردنکشان و راهزنان، نظارت دقیق بر بیت المال مسلمین، تقسیم غنایم در بین مردمان ذی ربط، گرفتن صدقات و اموال شرعی از قبیل زکوه و خمس و غیره، عزل و نصب مقامات سیاسی و قضایی و اجرایی و لشکری و کشوری، فیصله نزاع و خصومتهای واقعه در بین مردم، به شوهر دادن دختران و زنان بی سرپرست و قبول نکاح برای صغار و محجورین[110]. و به طور کلی ولایت و سرپرستی امور مسلمین بر مبنای کتاب و سنت و حضور در بین مسلمین و ارتباط مستقیم با ایشان و پیشقدم بودن در امور مهمه ی اسلامی و زیر نظر داشتن استانداران و فرمانداران و سایر مقامات دست اندرکار و بطور کلی نظارت مستقیم بر هیات حاکمه در بلاد اسلامی.
امام مسلمین مادامی که کتاب و سنت را روند کار قرار داده واجب الإطاعت است، و خروج از اطاعت وی تمرد از فرمان خدا و رسول خداست: ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ﴾[111]. (ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا را اطاعت کنید و رسول او را اطاعت کنید و همچنین زمامداران اسلام را که به دستور خدا و رسول خدا عمل می کنند و از خود شما مومنین هستند اطاعت کنید).
چه امام منتخب شورای امت و شورای امت نیز منتخب امت اسلام است، و مجری احکام الله و سنت رسول او و امین بر جامعه ی اسلامی می باشد.
خروج ناحق و قیام علیه امام مسلمین گناهی است بس بزرگ و بر مسلمین واجب است که قیام و خروج ناحق را سرکوب نمایند تا اینکه هرج و مرج و بی نظمی در بلاد اسلامی پدید نیاید و فقط قانون خدا در جامعه حکم فرما باشد، چنان که مسلمین در عصر خلافت حضرت ابوبکر صدیق با مرتدین و مانعین زکات و در عصر خلافت حضرت علی با خوارج جنگیدند: ﴿وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ﴾: (و بجنگید با سرکشان و متجاوزان تا اینکه آشوب بر پا نشود و دین برای خدا باشد)[112].
خروج امام از اطاعت خدا و رسول خدا و مخالفتش با نص صریح کتاب و سنت موجب خروج مسلمین از اطاعت او می گردد: ﴿وَلا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ﴾: (اطاعت نکنید دستور خود سران و متجاوزان را)[113]. ((لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق إنما الطاعة فی المعروف)): (حق هیچ گونه فرمانبرداری مخلوق در نافرمانی خالق نیست، جز این نیست که فرمانبرداری باید در خیر و صلاح باشد)[114].
امام مسلمین باید مستور العداله باشد، یعنی به ظاهر مرتکب گناه کبیره نشده و بر صغایر ذنوب نیز اصرار نورزیده باشد به طوری که عدالت او را مخدوش کند لکن عصمت از تمام گناهان از شروط صحت امامت نیست، زیرا غیر از انبیاء کرام علیهم الصلوة والسلام احتمال لغزش و خطا برای هر انسانی هست، و خدای تعالی انسانها را مکلف نفرموده که حتماً معصوم باشند بلکه در صورت لغزش و اشتباه ایشان را امر فرموده است که خود را اصلاح کنند و مراقب خود باشند: ﴿فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ﴾: (از خدا بترسید و خود را از نافرمانی او به دور دارید هر آنچه می توانید)[115].
امام در بلاد اسلامی باید یک نفر باشد تا اختلاف در بین مسلمین بوجود نیاید، زیرا امت اسلام یک امت است با وحدت عقیده و هدف و تمسک به کتاب و سنت. در بین افراد چنین امتی مغایرت اعتقادی و بنیادی نیست که مستلزم تعدد امام گردد، چه همه ی افراد این امت اعم از امام و رعایا ملزم به متابعت از کتاب و سنت و مراعات قوانین الهی و اجرای آن هستند و بس: ﴿إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ﴾: (این است امت شما مسلمین امت یگانه و یک هدف و من پروردگارتان هستم، پس جملگی به اتفاق فقط مرا بپرستید و بندگی کنید)[116].
احکام و اجرای آنها
آنچه بر جامعه ی اسلامی باید حکمفرما باشد فقط حکم خدای تعالی است و بس ﴿إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ﴾: (نیست هیچ حکم و فرمانی مگر برای خدا)[117].
ادله احکام پنج چیز است: 1- کتاب خدا. 2- سنت رسول خدا. 3- اجماع مسلمین. 4- اجتهاد. 5- قیاس.
تشریع و قانونگذاری از آنِ باری تعالی است، و قوانین او تغییر نا پذیرند: ﴿ثُمَّ جَعَلْنَاکَ عَلَى شَرِیعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا وَلا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ﴾: (سپس تو را قرار دادیم- ای پیغمبر- بر بزرگراه – قوانین و فرمان، آن را در بر گیر و ملاک عمل قرار ده و به جانب هوی و خودستایی های مردم نادان مگرای)[118].
﴿... قَالَ الَّذِینَ لا یَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِی إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا یُوحَى إِلَیَّ إِنِّی أَخَافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ﴾: (وقتی آیات روشن و روشنگر ما بر ایشان خوانده می شود کسانی که امید و ایمان به روز آخرت و دیدار ما ندارند می گویند: ((بیاور قرآنی غیر این قرآن را یا آن را تبدیل کن)) ای پیغمبر، بگو: برای من ممکن نیست که آن را تبدیل کنم از طرف خودم، هرگز پیروی نمی کنم جز آنچه را که بر من وحی می شود، همانا من اگر نافرمانی خدا را بکنم باید از عذاب روز بزرگ ((قیامت)) بترسم)[119].
قانون مصوبه ی خلق قراردادهای موقتی هستند که در هر عصر و روزگاری به اقتضای مصالح قابل تغییر و حذف و اصلاحند.
قوانینی که بر خلاف نص صریح کتاب و سنت وضع شود مردود و بی اعتبار و واضع آن (طاغوت و سرکش است) مستحق مجازات و تعزیر است: ﴿وَمَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِیناً) (هر که نافرمانی کند خدا و رسول خدا را همانا گمراه شده است گمراهی آشکاری)[120].
هر حکمی از احکام باید فقط به نام خدا صادر گردد، زیرا فقط او بر مردم حاکم بلکه احکم الحاکمین می باشد: ﴿أَلا لَهُ الْحُکْمُ وَهُوَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِینَ﴾: (آگاه باشید همه حکم از آنِ الله است و اوست سریعترین حسابرسان)[121].
﴿أَلَیْسَ اللَّهُ بِأَحْکَمِ الْحَاکِمِینَ﴾: (آیا خدا حاکمترین حاکمان نیست؟ بلی هست)[122].
هر کس به ما انزل الله حکم نکند متمرد و ستمکار و کافر است، و اگر احکام الهی را انکار کند و یا عمداً بر خلاف آنها قوانین وضع نماید کافر است، و قانون از درجه ی اعتبار ساقط است: ﴿وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ﴾: (هر که به دستور خدا حکم نکند خود و یارانش کافرند)[123]. ﴿وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ﴾: (هر که به دستور خدا حکم نکند خود و یارانش ستمکارند)[124]. ﴿وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ﴾: (هر که به دستور خدا حکم نکند خود و یارانش فاسق اند)[125].
استقامت بر شریعت الهی واجب و هر گونه انحراف و عدول از آن و افراط و تفریط در آن حرام است: ﴿وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَلا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ﴾: (و همانا این راه راست مرا در بر گیرند و در آن استقامت ورزید و راههای دیگر را در پیش نگیرید که شما را از راه خدا جدا می سازد)[126].
میزان و معیار هر قول و عمل و عقیده ای برای انسانها قرآن کریم است، و هر روندی بر خلاف این میزان و معیار فطری الهی باشد ضلال و انحراف است: ﴿. . فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَّبَ بِآیاتِ اللَّهِ وَصَدَفَ عَنْهَا سَنَجْزِی الَّذِینَ یَصْدِفُونَ عَنْ آیَاتِنَا سُوءَ الْعَذَابِ بِمَا کَانُوا یَصْدِفُونَ﴾: (پس کیست ستمکارتر از آنکه آیات ما را تکذیب کرده و از آن روی برگردانیده باشد بزودی آنان را که روی از آیات ما برگردانیده اند مجازات سخت خواهیم کرد به سبب همان روی بر گردانیدنشان)[127].
اگر اختلافی در بین مسلمین پیش آید باید آن را به کتاب و سنت بر گردانید زیرا مرجع تمام احکام کتاب و سنت است:﴿فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ . .﴾ (پس اگر در چیزی اختلاف داشتید بی درنگ آن را به کتاب خدا و سنت رسول او بر گردانید)[128].
کتاب و سنت دو ستون قدرتمند و به عبارت دیگر دو چراغ نور افکن هستند باید همیشه این دو ستون را بر پا داشت که خانه ی دین بر آنها استوار است، و این دو چراغ را باید روشن نگه داشت که هدایت جز با آنها ممکن نیست. أقیموا هذین العمودین وأوقدوا هذین المصباحین وخلاکم ذم ما لم تشرذوا»: (بر پای دارید این دو ستون مهم ((کتاب و سنت)) را و روشن نگه دارید این دو چراغ فروزان را دیگر بر شما ایراد و مذمتی نیست مادامی که تفرقه نکرده و از این دو اصل جدا نشده اید)[129].
اجماع عبارت است از گرد آمدن مسلمین بر حکمی از احکام اسلامی و همفکر و همسو بودن در آن.
انکار اجماع کفر است، زیرا حکم بضلال امت اسلام می باشد و حال اینکه حقانیت و هدایت ایشان بوسیله کتاب و سنت تایید شده است: ﴿کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ﴾: (شما بهترین امتی هستید که برای اصلاح بشریت بر انگیخته شده اید، فرمان می دهد به نیکی ها و باز می دارد از بدیها و به خدا ایمان دارید)[130]. لا تجتمع أمتی على ضلال»: (امت من بر گمراهی گرد نمی آیند)[131].
اجتهاد عبارت است از بکار گرفتن نیروهای علمی و فکری برای استنباط احکام و تطبیق آنها با کتاب و سنت. و قیاس عبارت است از هماهنگ کردن مسئله ای که حکمش نامعلوم باشد با مسئله ای که حکمش به کتاب و سنت معلوم شده است به واسطه ی مشابهت و همسان بودن آنها.
اجتهاد در برابر نص باطل است: ﴿وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِیناً﴾: هیچ مرد و زن با ایمانی را در کاری که خدا و رسول او حکم داده باشند اجازه و اختیار سر باز زدن و اظهار نظر نیست و هر که نافرمانی کند خدا و رسول او را به درستی که آگاهانه به گمراهی آشکار افتاده است)[132].
نص در لغت به معنی رفعت و بلندی، و در اصطلاح به معنی متعین و قطعی و غیر قابل احتمال است، احکام صادره از کتاب و سنت را نص و چیزی را که به نص ثابت شود منصوص علیه می گوییم.
نصوص را بر ظاهر آنها عمل می کنیم، زیرا تاویل نص و عدول از متقتضای آن کفر و الحاد است، مثلا اگر کسی بگوید: مراد از صلاة مطلق دعاء و مراد از صیام خودداری از حرف زدن و مراد از حج مطلق قصد است، نه نماز و روزه و انجام مناسک و هکذا. . . کافر می شود، زیرا حلال و حرام و واجبات احکام در دین اسلام شناخته شده اند و چهارچوبشان متعین است، و احدی حق تغییر و تبدیل و حذف و اصلاح در آنها را ندارند:﴿وَمَنْ یُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ﴾: (هر که تبدیل کند نعمت خدا را بعد از اینکه برای او آمده است در این صورت به درستی که خدا سخت مجازات است)[133].
﴿وَمَنْ یُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدَى وَیَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِیراً﴾:[134] (و هر که بعد از روشن شدن راه حق بر او با رسول خدا در افتد و راهی غیر راه مومنین را در بر گیرد وی را به همان طریق ضلال که برگزیده است واگذاریم و به جهنم واصلش گردانیم که آنجا برای او بد منزلگاهی خواهد بود)[135].
رسول اکرم r کتاب خدا را برای مومنین شرح و تفصیل داده و تبیین نموده است، و مسلمانان از صدر اسلام تا به حال و الی الابد این امانت الهی را سینه به سینه حفظ نموده و خواهند نمود بدین جهت مجادله و در افتادن با سنت رسول اکرم r در رفتن از دین خدای تعالی است، و سنت رسول الله r هم در قلب مومنین ثبت و در کردار و گفتار و تقریرشان تجلی می کند، این است که مخالفت با رسول خدا و گرفتن غیر راه مومنین موجب سقوط به جهنم می گردد: ﴿وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ﴾: (و ما فرستادیم این قرآن را برای تو تا روشن گردانی برای مردم آنچه را که بر ایشان نزول یافته و لزوماً در آن بیاندیشند)[136].
منطوق: گفته شده و ملفوظ به طوری که از لفظ ((موضوع)) معنی ((موضوع له)) دریافت شود.
مفهوم: لفظ موضوع ندارد بلکه از سیاق و فحوای کلام فهم می شود بطور غیر مستقیم.
مثال: ﴿وَحَلائِلُ أَبْنَائِکُمُ الَّذِینَ مِنْ أَصْلابِکُمْ﴾: (حرام است بر شما زنان پسرانتان آن پسرانی که از پشت خودتان هستند اعم از پسر و پسرپسر و . . .)[137].
در این آیه شریفه منطوق عبارت است از تحریم زنان پسران صلبی و مفهوم آن حرام نبودن نکاح زنان پسر خوانده ها چه از فحوای کلام بطور غیر مستقیم فهم می شود که زنان پسران غیر صلبی از این قانون مستثنی می باشند.
منطوق بر مفهوم مقدم است چه اگر منطوق نباشد مفهوم وجود ندارد.
منطوق قرآن مقدم بر منطوق حدیث است و منطوق حدیث مقدم بر مفهوم قرآن، چه پیغمبر اکرم مبین قرآن و اعلم به مفهوم آن است.
مقامات عالیه
مقام حضرت محمدr
شهادت می دهیم که حضرت ختمی مرتبت محمد المصطفیr بزرگترین و گرامیترین خلق خدای تعالی و امت او بزرگوارترین و بهترین امتها است.
شهادت می دهیم که خدای تعالی دین اسلام را به رسالت حضرت محمدr به کمال رسانیده و دین اسلام را برای بندگان خود برگزیده و حجت را بر بندگانش به وسیله پیغمبر خاتم به اتمام رسانیده، و او آخرین حجت خدای تعالی بر خلق است. شهادت می دهم که انبیاء کرام بندگان و فرستادگان و حجتهای خدای تعالی بر سایر بندگان او هستند و جملگی پیشوایان بر حق و داعیان بسوی خدای تعالی بوده رسالت الهی را در کمال امانت تبلیغ نموده و برترین مردمان عصر خود بوده اند.
مقام حضرت عیسیu:
شهادت می دهیم که حضرت عیسی مسیح عبد و رسول خدای تعالی است، و روحی پاک از جانب خدا به حضرت مریم باکره طاهره صدیقه القاء شده، خود و مادرش بشر بوده و طعام می خورده اند و بلقاء الله پیوسته اند، نه فرزند و همسر و شریک خدای تعالی اند، زیرا او از فرزند و همسر و شریک و وزیر و نظیر و شبیه منزه و ساحت جلال او از نقص و نیاز و وابستگی مبرا است.
﴿مَا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّیقَةٌ کَانَا یَأْکُلانِ الطَّعَامَ﴾
شهادت می دهیم که حضرت عیسی مسیح u کشته نشده و به دار آویخته نگشته (بر خلاف ادعای یهود) و هر که مدعی مصلوب شدن او باشد کافر می گردد: ﴿وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ یَقِیناً بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ وَکَانَ اللَّهُ عَزِیزاً حَکِیماً﴾. (نه او را کشته و نه دارش زده اند لکن دچار اشتباه شدند و همانا کسانی که در کشتن و مصلوب شدن او اختلاف کرده اند در تردید و گمان هستند زیرا هیچ گونه علمی در این مورد ندارند جز پیروی از گمان خود ما ایشان را از شک در می آوریم که بدانند ((بطور یقین)) او را نکشته اند بلکه خدا او را بسوی خود رفعت داده و خدا همیشه مقتدر و توانا و فرزانه بوده و هست)[138].
مقام صدیقین و شهداء و صالحین
بعد از انبیاء، صدیقین سپس شهیدان و صالحان به ترتیب بالاترین مقام را در پیشگاه خدای تعالی دارند: ﴿وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَئِکَ رَفِیقاً﴾[139]: (و هر که فرمانبردار خدا و رسول او باشد، پس آنها با کسانی هستند که خدای تعالی بر ایشان انعام فرموده از پیغمبران و صدیقان و شهیدان و صالحان و چه رفیقان خوبی هستند ایشان).
صدیقان با تصدیق رسالات و پرچمداران توحید و عدالت و ناصران دین خدای تعالی هستند و شهیدان راه خدا برای اعلای کلمه ی حق و بر افراشتن پرچم اسلام و تبلیغ دین خدا با کفر و الحاد مبارزه می کنند مفاخر اسلام و مسلمین می باشند.
مقام صحابه و خلفای راشدین
شهادت می دهیم که حضرات: ابوبکر صدیق، عمر فاروق، عثمان ذوالنورین، علی مرتضی، حسن مجتبی، حسین زکی، حمزه سیدالشهداء، و عباس ابوالفضل (مستجاب الدعاء) بزرگترین افراد امت اسلام هستند و بعد از ایشان شش نفر بقیه از عشره مبشره: (سعد این ابی وقاص، سعید ابن زید، ابو عبیده عامر بن الجراح، طلحه الخیر، زبیر بن العوام، عبدالرحمن ابن عوف) افضل و بزرگترین اصحاب حضرت r می باشند، افضلیت هر یک از این شخصیتهای بزرگ در احادیث عدیده بیان شده است، و همه مسلمین بر این عقیده بوده اند. سپس اصحاب بدر و احد و بیعه الرضوان به ترتیب از سایرین بالاترند، آنگاه سایر اصحاب به نسبت سبقت در ایمان و هجرت و جهاد و نصرت دین حق حائز مقام افضلیت می باشند.
بطور کلی ملاک فضیلت و برتری در اسلام: ایمان و هجرت و جهاد و نصرت رسول الله در پیشبرد اهداف عالیه اسلام می باشد: ﴿الَّذِینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَأُولَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ﴾: (و آنان که ایمان آورده و هجرت کرده و در راه خدا به مال و جان خود جهاد نموده اند بزرگترند از حیث درجه و مقام در نزد الله و آنها هستند که رستگارانند)[140]. ﴿وَالَّذِینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالَّذِینَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً﴾[141]: (و آنان که ایمان آورده و هجرت کرده و در راه خدا جهاد نموده اند و آنان که منزل و ماوای دادند مهاجرین را و یاری کردند دین خدا را ((انصار)) آنها مومنان راستین هستند.
مقام جهاد به مال و جان
بر اساس آیه ی شریفه 20 سوره ی توبه، ثروتمندانی که ثروت خود را در راه خدا خرج کرده و خود نیز در جهاد شرکت داشته اند نقاط مثبت علمیشان بیشتر و از کسانی که به مال تنها یا به جان تنها جهاد کرده اند بزرگتر و گرامیتر می باشند.
ثروت و دارایی در ثبات زندگی و پیشرفت برنامه های آن تاثیر بسزایی را دارد. اگر ثروت با برکت ابوبکر صدیقt نبود بلال ها آزاد نمی شدند و زیر شکنجه کفار می مردند، اگر ثروت پر برکت عثمان بن عفانt نبود جیش العسره از کجا تجهیز می شد؟
درست اینکه خدای تعالی دینش را یاری می کند لکن برای یاری و نصرت وسایل و اسباب لازم است، باید گفت: ایمان راستین یاران پیغمبر r بود که نیروهای نظامی و اقتصادی را آماده می کرد، و آن بزرگ مردان مال و جان خود را در طبق اخلاص به پیشگاه خدای تعالی تقدیم می کردند و اسلام را پیش می بردند، ثروت اگر در راه خدای تعالی خرج شود سببی است بزرگ برای رفعت و بزرگی مقام در پیشگاه حق تعالی، چه در این آیه ی شریفه و آیات دیگر، خدای تعالی بذل مال را بر نثار جان مقدم داشته است، مال حلال و پاکیزه ای که فضل خدای تعالی و عصاره ی جان تحصیل کننده ی آن است، چه بسا مردمانی که جان خود را برای کسب یا حیازت مال به خطر می اندازند و از جان بیشتر دوستش دارند و آن را وسیله ای برای حفظ شرافت و کرامت انسانی می دانند لکن چون رضای حق تعالی مطرح گردد هم مال و هم جان را نثار این هدف اعلی می نمایند.
کسانی که ثروت را مذموم و ناپسند می دانند در اشتباهند، زیرا ثروت وسیله است نه هدف، و اگر این وسیله را برای رسیدن به عالی ترین هدف بکار ببندیم باید گفت: ثروت رحمت حق تعالی است و اگر آن را نگه داشته و خزانه کنیم و یا در راه هوی و نقشه های شیطانی مصرف نماییم باری است بس گران مصیبتی است بی پایان و دردی است بی درمان. لکن انفاق کنندگان در راه خدا در صف مقدم پرهیزگارانند، و اگر مال نباشد انفاق کجا است و پیشرفت دین خدا چگونه میسر خواهد شد؟ ایمان تنها کاری را از پیش نمی برد بلکه حرکت می خواهد و برای حرکت نیز نیرو و توان لازم است، زیرا خدای تعالی هیچ کاری را جز به وسیله خاص آن را نمی اندازد: ﴿وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ﴾: (و آماده کنید برای سرکوبی دشمنان خدا و دفاع از حق مسلم خلق آنچه را که می توانید از قدرت و نیرو. . .)[142].أبى الله أن یجری الأمور إلا بأسبابها): (خدای تعالی حاشا دارد از اینکه کاری را بدون اسباب آن اجرا کند)[143].
از جهت دیگر، خدای تعالی همیشه سبب را بر مسبب مقدم داشته، مثال روشنی از قرآن کریم می آوریم: ﴿قُلْنَا احْمِلْ فِیهَا مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ وَأَهْلَکَ﴾: (نوح را گفتیم در کشتی بردار از هر جفت، نر و ماده دو تا را، و بردار خانواده ات را)[144]. در حالی که انسانها سر نشین اصلی کشتی بودند و انسان اشرف مخلوقات لکن جانداران دیگر و نباتات وسایل ادامه زندگی برای آنها بودند بدین جهت خدای تعالی وسایل و اسباب را بر خود ایشان مقدم داشت دلیل دیگر: ﴿الرَّحْمَنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْأِنْسَانَ﴾: (خداوند بخشاینده ی بخشایشگر. خواندن و قرائت را بیاموخت، انسانها را بیافرید)[145].
چنان که می بینیم تعلیم و آموختن را بر آفریدن ((در سیاق کلام)) مقدم داشته است، بدین معنی که انسان واقعی عبارت است از دانشمندان و دانش آموزان و انسان بدون علم عدمش به از وجود او است. دلیل دیگر ﴿الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ...﴾: (آن خدایی که بوسیله قلم آموخت انسانها را آنچه نمی دانستند)[146].
اطاله ی کلام ما را از اصل مطلب دور گردانید، هیچ کس نمی تواند مال حلال را نکوهش کند جز گدایان دون صفت و تنبلهای بی حرکت، و عقده ای که خود حرکت و همت ندارند و ثروت را نکبت پندارند در حالی که خدای تعالی می فرماید:﴿لا یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُولَئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِینَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَقَاتَلُوا...﴾: (برابر نیستند از شما کسانی که پیش از فتح مکه انفاق کرده و جنگیده اند آنها بزرگترند از حیث درجه و مقام از کسانی که بعد از آن فتح انفاق کرده و جنگیده باشند)[147].
پیغمبر اکرم r می فرماید: ﴿ما نفعنی مال کمال أبی بکر﴾: (هیچ ثروتی مانند ثروت ابوبکر به من فایده نرسانید، چه مال او در دین خدا بسیار مرا یاری کرد[148]. و هکذا در غزوه ی تبوک که حضرت عثمان با بخشیدن صدها شتر و اسب و هزارها دینار در راه خدا لشکر را آراست، رسول اکرم r درباره اش فرمود: «مَا عَلَى عُثْمَانَ مَا عَمِلَ بَعْدَ هَذِهِ، مَا عَلَى عُثْمَانَ مَا عَمِلَ بَعْدَ هَذِهِ»: (بعد از این بر عثمان چیزی که ناراحت کننده باشد نخواهد بود)[149]. و فرمود: او حق خود را ادا کرد خدای تعالی مشمول رحمت و رضوانش گرداند.
مقام مجاهدین
مجاهدین بر غیر مجاهدین برتری دارند مگر اینکه استطاعت جهاد را نداشته باشند: ﴿لا یَسْتَوِی الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُولِی الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِینَ دَرَجَةً وَکُلّاً وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَى الْقَاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً﴾: (برابر نمی شوند آنان که در خانه نشسته اند از مومنین - غیر از نابینایان و ناتوانان- با مجاهدان در راه خدا به مال و جانشان، خدایتعالی برتری داده است جهاد کنندگان به مال و جان را بر خانه نشینان ((در آخرت)) درجه های زیاد و اجر بزرگ و بسیاری را)[150].
مقام زنان در اسلام
بزرگترین زنان اسلام به ترتیب حضرت فاطمه زهرا گرامی دختر پیامبر اکرم و حضرت خدیجه کبری و حضرت عایشه صدیقه و سایر ازواج طاهرات امهات المومنین رضوان الله تعالی علیهن اجمعین می باشند: فاطمة سیدة نساء أهل الجنة): (فاطمه سرور زنان اهل بهشت است)[151]. و اما خدیجه ی کبری اولین کسی بود که اسلام را پذیرفت، و تمام دارایی خود را در راه پیشرفت اسلام صرف نمود و در تمام سختیها و ناملایمات تکیه گاه روحی رسول اکرم r بود که در حیات او حضرت رسول زن دیگری را اختیار نکرد، و سال وفاتش را ((عام الحزن)) سال اندوه و غم نامید، و هرگاه از او یاد می کرد اشک در چشمان مبارکش حلقه ی میزد و او را با رحمت حق نام می برد.
و اما حضرت عایشه صدیقه -رضی الله عنها- محبوبترین ازواج طاهرات رسول اکرم r بود، حضرت او را به غایت دوست می داشت به طوری که او را حمیراء ((گل سرخ کوچولو)) لقب داده بود، و بیشتر با این لقب او را صدا می فرمود: ((کلمینی یا حمیراء)) با من حرف بزن ای حمیراء. نشانی از علاقه ی قلبی رسول اکرم با او بود، حضرت عایشه از دانشمندان بزرگ عصر رسالت بود و بعد از رحلت رسول اکرم r قول او در مسائل دینی حجت تلقی می شد او ((1210)) حدیث را از رسول اکرم r روایت کرده است، و در عصر خود حضرت چه بسا مسائل مهم دینی را به وی ارجاع می فرمود: «سلوا هذه الحمیراء»: (سوالتان را از این حمیرا بپرسید)[152].
در میان ازواج طاهرات همین افتخار او را بس است که رسول اکرم r آخرین لحظات عمر شریفش را در حجره او گذرانید و آخرین نفس مبارکش از سینه ی او به رفیق اعلی پیوست.
مقام زنان جهان
بزرگترین زنان جهان به ترتیب حضرت مریم طاهره و حضرت فاطمه زهرا و آسیه زن فرعون می باشند: ﴿وَإِذْ قَالَتِ الْمَلائِکَةُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاکِ وَطَهَّرَکِ وَاصْطَفَاکِ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِینَ﴾[153]. (یادآور هنگامی که فرشتگان گفتند: ای مریم، به درستی که خدایت برگزیده و پاکیزه گردانیده و برتری داده است ترا بر تمام زنان عالمیان). رسول اکرم حضرت فاطمه را عدیله مریم: همتای مریم می نامید. ﴿وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ وَنَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ﴾: خدای تعالی برای کسانی که ایمان آورده اند (زن فرعون) را مثل می زند، هنگامی که گفت: پروردگارا، بنا کن خانه ای را برای من در جوار رحمت خود در بهشت برینت، و رستگار فرمای مرا از فرعون و کردار بدش، و نجات ده مرا از گروه ستمکاران[154].
زنان پیامبر مادران مومنان
زنان پیغمبر اکرم r مادران مسلمانند و مناکحه و ازدواجشان برای تمام مردان دنیا حرام قطعی بوده است، ﴿النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ﴾: این پیغمبر نسبت به مومنین از خودشان سزاوارتر است (بیشتر از خودشان مصلحت ایشان را می خواهد) و همسران او مادران ایشانند[155].
﴿وَمَا کَانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلا أَنْ تَنْکِحُوا أَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً﴾.
اهل بیت پیامبرr:
اهل بیت پیغمبر r زنان و فرزندان آن حضرت، و همچنین حضرت علی کرم الله وجهه که پرورش یافته بیت رسول الله r است.
زنان پیامبر نمونه عصمت و شرافت
زنان پیغمبر نمونه های عصمت و شرافت و ایثار و تقوی و طاعت اند و برنامه های زندگیشان را مستقیماً خدای تعالی فرموده است. به شرح آتی: خدای تعالی ایشان را اختیار داد که خدا و رسول او و دار آخرت را بر گزینند و در مقابل اجر عظیم دریافت دارند، یا اینکه زندگی و زینت دنیا را اختیار کنند و از پیغمبر اکرم r جدا شوند، جملگی خدا و رسول خدا و دار آخرت را اختیار کردند و آن افتخار عظیم را احراز نمودند: ﴿یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْوَاجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا وَزِینَتَهَا فَتَعَالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَأُسَرِّحْکُنَّ سَرَاحاً جَمِیلاً وَإِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنْکُنَّ أَجْراً عَظِیماً﴾.ای پیغمبر، بگو به زنان خود: اگر زندگی و زینت دنیا را می خواهید بیایید تا به طور خوبی شما را طلاق دهم و حقوقتان را بپردازم. و اگر خدا و رسول او و دار آخرت را می خواهید البته خدای تعالی آماده کرده است برای نیکوکاران از شما اجر بزرگی را)[156]. همگی گفتند: ((اخترنا الله ورسوله)): اختیار کردیم خدا و رسول او را[157]. پس از این اتمام حجت خدای تعالی طلاق دادنشان را و همچنین ازدواج با زنان دیگر را بر پیغمبر ممنوع فرمود.
﴿لا یَحِلُّ لَکَ النِّسَاءُ مِنْ بَعْدُ وَلا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَکَ حُسْنُهُنَّ إِلاَّ مَا مَلَکَتْ یَمِینُکَ﴾: (حلال نیست تو را بعد از این زنان دیگری و حلال نیست اینکه بدل کنی ایشان را به زنان دیگری، هر چند زیبایی زنان دیگر تو را به شگفت آورد)[158].نکاحشان برای تمام مردان دنیا حرام بوده است، زیرا برای مومنان مادر هستند و غیر مومنان را نیز با زنان مومنه ازدواج جایز نیست: ﴿وَمَا کَانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلا أَنْ تَنْکِحُوا أَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً﴾: (و نیست شما مومنان را که رسول خدا را اذیت کنید و نه اینکه نکاح کنید همسرانش را بعد از او)[159]. مادر تمام مومنین هستند، حتی مادر ایمانی پدران خود:
﴿النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ﴾: (این پیغمبر نسبت به مومنین از خودشان سزاوارتر و نزدیکتر است و زنان او مادران ایشان هستند)[160]. ثواب حسنات و کیفر سیئات شان دو برابر انسانها بوده است: ﴿یَا نِسَاءَ النَّبِیِّ مَنْ یَأْتِ مِنْکُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ یُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَیْنِ وَکَانَ ذَلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیراً وَمَنْ یَقْنُتْ مِنْکُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ وَتَعْمَلْ صَالِحاً نُؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَیْنِ وَأَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقاً کَرِیماً﴾: (ای زنان پیغمبر، اگر هر کدام از شما مرتکب گناه کبیره ی آشکار گردد عقوبت او دو برابر خواهد بود، و این مجازات بر خدا آسان است. و هر کدام از شما اطاعت کند خدا و رسول او را و کردار نیک انجام دهد عطا می کنیم پاداش او را دو برابر و آماده می کنیم او را روزی نیکو)[161].
توضیح: منظور از پاداش دو برابر به نسبت سایر مسلمانان است که در حقیقت پاداش هر عمل صالح برای مومنان حداقل ده برابر است: ﴿مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا﴾: (لکن برای ازواج طاهرات بیست برابر خواهد بود).در میان تمام زنان جهان ـ به شرط تقوی که ـ همگی نمونه تقوی و فضیلت هم بوده اند ـ به بزرگی و علو مقام ممتاز می باشند: ﴿یَا نِسَاءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَیْتُنّ...﴾: (ای زنان پیغمبر، شما مثل هیچ یک از زنان دیگر نیستند اگر پرهیزکار باشید)[162].
این آیه شریفه برتری و علو مقام ایشان را روشن تر از آفتاب اثبات می کند زیرا خدای تعالی را ایشان را از تمام زنان جهان به شرف و فضیلت جدا ساخته است و هیچ زنی نمی تواند به مقام والای ایشان قدم نهد و دعوی مساوات نماید و جای هیچ گونه تاویل و تردید و جدل نیست.خدای تعالی ایشان را از رجس و پلیدیها به دور گردانیده و به تمام معنی پاکیزه کرده است: ﴿وَأَقِمْنَ الصَّلاةَ وَآتِینَ الزَّکَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً﴾: (و بر پای دارید نماز را و ادا کنید زکات را و فرمانبرید خدا و رسول خدا را. جز این نیست که خدا اراده می کند که بزداید و دور گرداند پلیدیها را از شما و پاکیزه گرداند شما را پاکیزگی کامل)[163].خانه ی پیغمبر r برایشان مکتب فضیلت و تقوی و آموزشگاه کتاب و حکمت و سنت سنیه رسول اللهr بوده، و برنامه ی تزکیه و تعلیم شان از جانب خدای تعالی تنظیم شده است: )وَاذْکُرْنَ مَا یُتْلَى فِی بُیُوتِکُنَّ مِنْ آیَاتِ اللَّهِ وَالْحِکْمَةِ إِنَّ اللَّهَ کَانَ لَطِیفاً خَبِیراً﴾[164]. (و یاد آورید و از بر کنید آنچه تلاوت می شود بر شما در خانه هایتان از آیات و حکمت خدا، همانا خدا به شما صاحب لطف و از درس و اخلاق شما آگاه است). در آیه ی حجاب مقدم بر دختران پیغمبر و سایر زنان مومنه می باشند و اولین مسئول حفظ حجاب اسلامی ایشان بوده اند: ﴿یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلابِیبِهِنَّ﴾: ای پیغمبر، بگوی زنان و دخترانت را و زنان مومنین را فرو پوشند بر خود چادر هایشان را[165].خدای تعالی پیغمبر اکرم r را بر جلب رضایت و خشنود گردانیدن ایشان تشویق فرموده که در روابط زناشویی آنچنان با ایشان حکیمانه و دادگرانه رفتار می کرده است، آری حقیقت دارد، زیرا زندگی ایشان قسمت عمده ی از زندگی حضرت رسول r بوده، بدین سبب خدای تعالی نسبت به ایشان این همه تاکید و توجه فرموده است:﴿ذَلِکَ أَدْنَى أَنْ تَقَرَّ أَعْیُنُهُنَّ وَلا یَحْزَنَّ وَیَرْضَیْنَ بِمَا آتَیْتَهُنَّ کُلُّهُنَّ﴾: (این برنامه های حکیمانه شما به سلوک مناسب نزدیکتر است چه همه خشنود خواهند بود و یا دیده رضا و خشنودی همدیگر را می نگرند و اندوهگین نمی شوند همه ایشان)[166].نسبت بی عصمتی و بی عفتی به ازواج طاهرات موجب حرمان از رحمت خداوند رحمن خواهد بود، چه خداوند تعالی ایشان را از هر گونه رجس و پلیدی به دور داشته و ساحت و حریمشان را به کمال معنی تطهیر فرموده است، و از جهت دیگر حضرت رسول r که اطهر و پاکیزه ترین خلق خدا است خانواده اش نیز در کمال عصمت و طهارت است:
﴿الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ﴾: (زنان ناپاک لایق مردان ناپاک و مردان ناپاک لایق زنان ناپاک و زنان پاکیزه لایق مردان پاکیزه و مردان پاکیزه شایان زنان پاکیزه اند[167].
زنان حضرت نوح u و حضرت لوط u همین که انحراف عقیدتی پیدا کردند خدای تعالی آنها را به هلاک مخصوص داشت و حریم رسالت را از لوث عقیده ایشان پاکسازی فرمود لکن خدای تعالی پیغمبر اکرم r را از طلاق دادن ازواج طاهرات و زن گرفتن مجدد، آوردن همسر دیگری به سر ایشان منع فرموده و خشنود ساختن و مکدر ننمودنشان را تحسین فرموده، و نکاحشان را بر تمام مردان الی الابد منع فرموده و افتخار لقب مادران مومنین داده است. ایشان را سرمشق پاکی و ایثار و پرهیزکاری برای جامعه زنان مومنه در تمام ادوار الی الابد قرار داده است، شکی نیست که اسائه ادب به ساحت ازواج طاهرات امهات المومنین رضوان الله علیهن اجمعین موجب اذیت وجود نازنین رسول الله r می گردد و چنان بی شرمهای که موجب رنجش رسول الله r می شوند بلعن ابدی در دنیا و آخرت گرفتار خواهند و خصم پیامبر خواهند بود ﴿إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً مُهِیناً﴾: (همانا کسانی که رنجش خدا و پیغمبرش را فراهم آوردند خدای تعالی آنان را در دنیا و آخرت لعنت کرده و عذاب خفت بار را بر ایشان آماده نموده است[168].
آیه ی ﴿إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ...﴾.
در حق زنان پیغمبر اکرم r مستقیما نازل شده و ایشان اهل بیت ((افراد خانواده رسول الله)) هستند، چه این آیه و آیات دیگری در سوره احزاب که مورد استدلال ما بودند، مصدر به خطاب ((یا نساء النبی)) می باشند همگی در شان ازواج طاهرات نزول یافته اند و خطاب مستقیم به ایشانند.
رد شبهه
در اینجا ممکن است سوال شود که ضمیر جمع مذکر در دو کلمه ﴿عَنْکُمْ﴾ و ﴿یُطَهِّرَکُمْ﴾ به کدام مرجع بر می گردد؟ جواب این است که مرجع ضمیر اهل البیت با در نظر گرفتن لفظ اهل می باشد و نظیر آن در قرآن کریم که افصح الکلام است فراوان است، ما در اینجا به موارد مشابهی اشاره می کنیم تا جواب را با دلایل قانع کننده داده باشیم. ﴿رَحْمَتُ اللَّهِ وَبَرَکَاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ﴾: (رحمت و برکت های خدای تعالی بر شما باد ای اهل خانه ی ابراهیم)[169].
که ضمیر جمع مذکر مذکور به اهل البیت است یا به عبارت دیگر ((اهل البیت تعبیر ظاهر از ضمیر جمع مذکر در علیکم می باشد. ﴿فَقَالَ لِأَهْلِهِ امْکُثُوا﴾: (موسی به زنش گفت: بایستید و مکث کنید تا مقداری آتش بیاورم)[170].
در حالی که فقط زن حضرت موسی u همراه او بوده که او را اهل و به خطاب جمع مذکر مخاطب ساخته است، چون کلمه اهل بیت اسم جنس است و بر افراد و جمع و مذکر و مونث اطلاق می گردد، مجالی برای تعبیر و تاویل کسانی که بخواهند شان نزول آیه را تغییر دهند و بداهت را انکار کنند نمی ماند، چنان که بعضی از حاشیه نشینان دور از متن پنداشته اند که: چون ضمیر در ﴿عَنْکُمْ﴾ و ﴿یُطَهِّرَکُمْ﴾ برای جمع مذکر است، دو جمله اخیر در آیت مذکوره مربوط به زنان پیغمبر نیست!
چنان که بیان کردیم ضمیر به لفظ اهل بر می گردد، صدر آیه و آیات قبل و بعد از آن خطاب به ازواج طاهرات است، و اهل بر ایشان صادق است، چه علم لغت و تفسیر و سیاق عبارات آیات بر این حقیقت تصریح دارند، به علاوه چنان که گفتیم اهل بیت شامل افراد خانواده ذکور و اناث آن می شود، و حضرت علی و حسن و حسین y هم جزو افراد خانواده هستند می توان به طریق تغلیب ضمیر را مذکر خواند، و احدی از مسلمین منکر این نیست که حضرت علی و فرزندانش از حضرت زهرا ذکوراً و اناثاً از خانواده رسول اکرم r محسوب می شوند، هر چند با تصریح ببودن فرزندان آن حضرت در عداد اهل بیت در مسئله 491 نیازی به توضیح در اینجا نبود*.
﴿فَلَمَّا رَأى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَذَا رَبِّی هَذَا أَکْبَرُ﴾: (پس وقتی که خورشید را درخشان و پرتو افشاندید گفت: ((این است پروردگار من)) این بزرگتر از ماه و ستاره است
در حالی که شمس مونث لفظی است، و صفت آن نیز مونث ذکر شده ﴿بَازِغَةً﴾ اما در جمله بعدی چون لفظ ((رب)) مشارالیه است، به لفظ ((هذا)) به آن اشاره شده که برای مفرد مذکر است و صفت تفضیلی مذکر ((اکبر)) برای ((شمس)) که مشارالیه ((هذا)) است ذکر شده نه ((هذه)) و نه ((کبری)) که قاعدهً می بایست برای شمس ذکر می شدند، پس ذکر اسم الإشاره و صفت تفضیلی مذکر در این آیه برای شمس به اعتبار ((رب)) است چنان که ضمیر جمع مذکر در آیه ی 33/33 بعد از آن همه ضمایر مونث مانند: أقمن وأتین وأطعن، به اعتبار ((اهل)) است و جز آن معنی دیگری ندارد. اطاله ی کلام در این مورد به سبب اختلاف وارده در آن بوده ضرورهً توضیح و تبیین گردید.
مقام تابعین
بعد از اصحاب: مردان و زنانی که محضر رسول الله r را در یافته اند ((تابعین)) کسانی که به صحبت اصحاب نائل گشته اند، مخصوصاً علماء و فقهاء و قرآء آنگاه تابع تابعین آن کسانی که خط اصیل اسلام را ((کتاب و سنت)) روند خود قرار داده اند از اکابر این امت اند: ﴿وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَداً ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ﴾: (سبقت کنندگان اولین از مهاجرین و انصار و کسانی که پیروی کردند ایشان را ((تابعین)) به نیکوکاری. خدا از ایشان خشنود شد و ایشان از خدا خشنود گشتند و خدای تعالی آماده کرده است برای ایشان بهشتهایی که جویبارهای زیبا در زیر درختان و قصور آنها روان است در آنها جاوید خواهند ماند، این است رستگاری و پیروزی بزرگ)).
بهترین قرن (صده)
بهترین قرن قرنی است که پیغمبر اکرم r و اصحاب و تابعین در آن زیسته اند، سپس هر قرنی که نسبت به زمان حضرت رسول r نزدیکتر است: ﴿خیر القرون قرنی، ثم الذین یلونهم، ثم الذین یلونهم»: (بهترین قرن، قرن من است آنگاه کسانی که به دنبال آن خواهند آمد و هکذا)[173]. ﴿وَالَّذِینَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْأِیمَانِ وَلا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلّاً لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّکَ رَؤُوفٌ رَحِیمٌ﴾: (و آنان که بعد از مهاجرین و انصار آمدند می گویند: پروردگارا، ببخشای بر ما و بر برادرانمان که در ایمان بر ما سبقت کردند، و در دلهای ما قرار مده هیچ کینه ای را برای کسانی که ایمان آورده اند، پروردگارا، همانا تو رؤوف و مهربانی)[174].
در عصر رسول اکرمr مسلمانان به برکت صحبت آن حضرت صفای ظاهر و باطن یافتند سپس خلفای راشدین و صحابه و تابعین روش و سنت حضرتش را ادامه دادند تا دین خدا در دورترین نقاط رواج یافت، و پس از ایشان این امانت بزرگ سینه به سینه و نسل به نسل به عصر حاضر رسید، و با عنایت خاص الهی تا قیام قیامت استمرار خواهد یافت، و همواره پشتیبانان حق و عدل از احکام الهی طرفداری و دفاع خواهند نمود چنان که رسول اکرم فرموده است: «لا تزال طائفة من أمتی ظاهرین على الحق حتى یأتی أمر الله»: (طائفه ای از امت من همیشه بر حق ثابت و استوار می مانند تا خدا فرمانش را می آورد ((دنیای کنونی پایان می پذیرد))[175].
عشره مبشره
شهادت می دهیم که حضرت ابوبکر و عمر و عثمان و علی و سعد ابن ابی وقاص و سعید ابن زید و ابوعبیده عامر بن الجراح و طلحه الخیر و زبیر ابن العوام و عبدالرحمن ابن عوف y به بهشت نوید داده شده اند، و پیغمبر اکرم r ایشان را ((عشره مبشره)) نامیده است، و هر یک از آنها را بهشتی نام برده است: «أَبُو بَکْرٍ فِی الْجَنَّةِ وَعُمَرُ فِی الْجَنَّةِ وَعُثْمَانُ فِی الْجَنَّةِ وَعَلِیٌّ فِی الْجَنَّةِ وَطَلْحَةُ فِی الْجَنَّةِ وَالزُّبَیْرُ فِی الْجَنَّةِ وَعَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ فِی الْجَنَّةِ وَسَعْدٌ فِی الْجَنَّةِ وَسَعِیدٌ فِی الْجَنَّةِ وَأَبُو عُبَیْدَةَ بْنُ الْجَرَّاحِ فِی الْجَنَّةِ»[176]. شهادت می دهیم که حضرت فاطمه زهرا سرور زنان بهشت و حضرت حسن و حضرت حسین ((رضی الله عنهم اجمعین)) سرور جوانان بهشتند: «فاطمة سیدة نساء أهل الجنة والحسن والحسین سیدا شباب أهل الجنة))[177].
شهادت می دهم که گرامی ترین انسانها در نزد خدای تعالی پرهیزکارترینشان است، ﴿إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُم﴾[178].
رنگ و نژاد و زبان و منطقه جغرافیایی مسلمانان را از همدیگر جدا نمی کند، زیرا مسلمین عموماً افراد خانواده بزرگ اسلام می باشند و جز به تقوی و طاعت در پیشگاه خداوند فرقی ندارند ﴿وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ﴾: (مردان مومن و زنان مومنه هر کدام یار و یاور و مددکار یکدیگرند)[179].
قرابت و خویشاوندی با رسول اکرم r ملاک تقوی و فضیلت نیست، چنان که ((ابولهب)) عم آن حضرت به سبب کفر و عنادش در پیشگاه خداوند مردود، و سلمان فارسی غریب و بیگانه مقبول و از اهل بیت رسول الله r محسوب شده است: «سلمان منا أهل البیت»: (سلمان از افراد خانواده ی ما است)[180].
﴿وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ﴾. (و بترسان از عذاب خدا خویشان نزدیکترت را و بگشای بازوان تواضعت را برای کسانی که پیروی می کنند تو را از مومنین)[181]. الجنة لمن أطاع الله وإن کان عبداً حبشیاً والنار لمن عصى الله وإن کان سیداً قرشیاً)): (بهشت از آن فرمانبرداران خدا است اگر چه عبد سیاه پوست حبشی باشد و آتش دوزخ از آن نافرمانها اگر چه آقا و سرور قریشی باشد)[182].
بهشت میراث بندگان پرهیزکار خدا است: ﴿تِلْکَ الْجَنَّةُ الَّتِی نُورِثُ مِنْ عِبَادِنَا مَنْ کَانَ تَقِیّاً﴾: (آن بهشت موعود چیزی است که می بخشیم بندگان خود را هر کدام که پرهیزکار بوده باشد)[183].
مسلمین به منزله جسد واحدی هستند در غم و شادی یکدیگر شریک و در برابر دشمن دستی قوی که برای دفاع از حریم اسلامی بر دشمنان صولت می افکند: «مَثَلُ الْمُؤْمِنِینَ فِی تَوَادِّهِمْ وَتَرَاحُمِهِمْ وَتَعَاطُفِهِمْ مَثَلُ الْجَسَدِ إِذَا اشْتَکَى مِنْهُ عُضْوٌ تَدَاعَى لَهُ سَائِرُ الْجَسَدِ بِالسَّهَرِ وَالْحُمَّى»: (مثال مومنین در دوست داشتن و مهربانی و دلسوزیشان نسبت به همدیگر مثل جسدی است هرگاه عضوی از آن به درد آید تمام عضوهای دیگر بیقرار و ناراحت خواهند شد)[184]. الْمُؤْمِنُونَ تَکَافَأُ دِمَاؤُهُمْ وَهُمْ یَدٌ عَلَى مَنْ سِوَاهُمْ وَیَسْعَى بِذِمَّتِهِمْ أَدْنَاهُمْ»: (مومنان خونشان با هم یکسان است و در برابر دیگران متحد و به صورت ید واحده هستند و پایین ترین آنها از جانب ایشان می تواند ذمه بگیرد))[185].
منبع:www.ahlesonnat.net
برای دریافت پاورقی ها به سایت فوق مراجعه کنید.
«
((
(2)
(1)
(7)
(8)
(9)
(10)
(11)
(6)
(5)
(3)
(4)
(1)
(
(2)
(
(
* * * *
* * * *
* * * *
* * * *
* * * *
* * * *
* * * *
* * * *
«
«
* * * *
* * * *
* * * *
* * * *
* * * *
* * * *
* * * *
* * * *
* * * *
* * * *
* * * *
* * * *
* * * *
* * * *
* * * *
* * * *
* * * *
1-
2-
تمام پیغمبران بطور مستقیم و جانشینان به حق ایشان که وارثان علم و حکمت و رسالت آنها می باشد خلفاء و نمایندگان خدای تبارک و تعالی هستند که اراده او را در سرزمین به اجرا در آوردند و عدل و قسط را میزان و معیار قرار دهند چنان که خدای تعالی در این مورد به حضرت داود خطاب صریح دارد: ﴿یَا دَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ﴾: (ای داود ما تو را نماینده خود در زمین قرار دادیم پس در بین مردم به حق حکم نما)[73].
جانشینان به حق رسول اکرمr را، خلفای راشدین می گوییم.
خلفای راشدین پنج نفرند: ابوبکر، عمر، عثمان، علی، حسن بن علی رضوان الله علیهم اجمعین.
مدت خلافت و جانشینی خلفای راشدین سی سال بوده است، و بعد از آن حکومت اسلامی بامارت و سلطنت و مملکت داری تبدیل یافته است: «الخلافة بعدی ثلاثون سنة ثم بعدها ملک وإمارة))[74]. (خلافت بعد از وفات من سی سال خواهد بود و پس از آن بفرمانروایی و ممکلت داری تبدیل خواهد یافت).
خلافت به معنی فرمانروایی نیز آمده است، چنان که خدای تعالی تحقق آن را نسبت به امت اسلام وعده فرموده است: ﴿وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ...﴾ (خدای تعالی به کسانی که از شما ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند وعده ی فرمانروایی را در این سرزمین داده است چنان که فرمانروا ساخت آنان که پیش از ایشان بودند[75].
خلافت به معنی وراثت فرهنگی و اخلاقی و مالی نیز آمده است: اما وراثت فرهنگی: ﴿فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْکِتَابَ﴾: (پس جانشین شد ایشان را جانشینانی که وارث فرهنگ ایشان ((کتاب و دستورات آسمانی)) گردیدند[76].
و اما وراثت اخلاقی: ﴿فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیّاً﴾: (پس وارث شد ایشان را ورثه ای که نماز را ضایع گردانیدند و بدنبال خواسته های ناروا افتادند که بزودی به منتهای گمراهی و سرگشتگی میرسند[77].
و اما وراثت مالی: ﴿وَاذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفَاءَ مِنْ بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَکُمْ فِی الْأَرْضِ. . .﴾[78] (و یاد آورید که خدای تعالی شما را در جای قوم عاد قرار داد و ملک آنها را به شما ارزانی داشت و شما را در سرزمین ایشان مستقر گردانید در همواری های آن کوشکها بنا می کنید و از کوهها خانه ها می سازید (بر تمام مناطق ایلاقی و قشلاقی آن تسلط کامل دارید) پس یاد کنید نعمتهای گوناگون خدا را و در زمین فساد و بی نظیر نکنید).
﴿وَهُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلائِفَ الْأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِیَبْلُوَکُمْ فِی مَا آتَاکُمْ﴾: (اوست آن کسی که شما ((انسانها)) را میراث بران زمین قرار داد و برتری داد بعضی از شما را بر بعضی دیگرتان از حیث درچات و مقام تا بیازماید شما را در آنچه به شما عطا کرده است)[79].
امامت اعم از خلافت است زیرا هر خلیفه ای امام است لکن هر امامی خلیفه نیست، در این صورت خلافت یعنی امامت خاص کسانی که جانشینی پیغمبر اکرم r برگزیده شده و بر امور مومنین فرمانروایی داشته اند و امامت یعنی رهبری مسلمین خواه اینکه امام خلیفه بوده باشد یا نه.
پیشوایان و رهبران در دین خدا را ((أَئِمَّهُ الْهُدى)) و رهبران کفر و ستمکاران را ((أَئِمَّة الْکُفْر)) می نامیم چنان که خدای تعالی درباره ی هر یک از آنها در قرآن کریم بیانی دارد:
الف: در مورد أَئِمَّهُ الْهُدی ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا﴾: (و ما قرار دادیم پیغمبران را پیشوایان هدایت و رستگاری که رهبری می کنند مردم را به فرمان ما)[80].
پس می توانیم گفت که پیروان خط انبیاء و داعیان خلق بسوی خدا ((أَئِمَّهُ الْهُدى)) می باشند.
ب: در مورد ((أَئِمَّة الْکُفْر)): ﴿فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ...﴾ (بجنگید با پیشوایان کفر زیرا ایشان هیچ عهد و پیمانی ندارند)[81].
پس می توانیم گفت که پیروان کفر و طغیان و داعیان بسوی عناد و الحاد ((أَئِمَّة الْکُفْر)) هستند. نصب و تعیین امام بر مسلمین لازم است و سهل انگاری و کارشکنی در این امر گناهی بزرگ و موجب اخلال در نظم جامعه اسلامی و باز ایستادن حرکت متعالی آن خواهد شد. امام از طرف شورای مسلمین ((متشکل از خبرگان و اهل حل و عقد)) انتخاب می شود و قبول آن بر سایر مسلمین واجب و ضروری خواهد بود. خلفای راشدین کتاب خدا و سنت رسول اللهr را ملاک عمل قرار داده و در مهام امور با آگاهان و خبرگان مسلمین مشورت می کردند چه در عصر ایشان امتیازاتی جز ایمان و هجرت و جهاد در راه خدا و خدمت بهتر به اسلام و مسلمین مورد نظر نبوده است، ((برای اطلاع بیشتر در این مورد به کتابهای زندگی رسول اکرم r و خلفای راشدین مراجعه شود)). خلفای راشدین نسبت به یکدیگر در اجرای احکام الله و نشر دین اسلام کمال همکاری داشته و از نصیحت و راهنمایی در نصرت دین حق مضایقه ننموده و برخلاف نوشته ی تفرقه اندازان نسبت به همدیگر نهایت احترام و آداب اخوت اسلامی را مراعات نموده اند، مدارک و اسناد در این مورد فراوان است باید بمطولات رجوع شود. امامت از وظایف مسلمین است و این امر از جانب خدا و رسول و منصوص علیه نیست بلکه خبرگان مسلمین شخصی را که واجد الشرایط و در اداره امور مسلمین دارای کفایت باشد می توانند برگزینند. اینکه بعضی از مسلمین می گویند: پیغمبر اکرم r در موضعی بنام غدیر خم حضرت علی t را به جانشینی خود و امامت مسلمین بر گزیده است به دلایلی مشروحه ذیل مقرون به صحت نیست: در برابر فرمان خدا و رسول او احدی از مسلمین را یاری تمرد و تخلف نبوده است: ﴿وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ﴾: (هیچ مرد و زن مسلمانی را در کاری که خدا و رسول او حکم کنند اراده و اختیاری نیست که خلاف رای خدا و رسول او را بر گزینند...)[82]. در حالی که مسلمانان صدر اسلام همه چیز خود را در راه رضای خدا صرف کردند نسبت تمرد از امر خدا و رسول او به ایشان غیر قابل قبول است. حضرت علی کرم الله وجهه در مورد خلافت هرگز به قضیه ی غدیر خم استناد نکرده بلکه از آن نامی نبرده است در صورتی که چنین موردی وجود می داشت حضرت علی با این حجت قاطع مدعیان خلافت را کنار می زد و به صراحت می گفت: ای مردم، شما چطور مسلمانی هستید که از فرمان خدا و رسول او تمرد می کنید، مگر شما از رسول خدا نشنیدید که در غدیر خم مرا به عنوان خلیفه خود و امام مسلمین بر گزید؟ (1) (2) (3) (4) (5) (6) (7) امثال دلایل مذکوره در کتاب نهج البلاغه فیض الاسلام چاپ تهران که اهل سنت و جماعت در آن دخالتی نداشته اند فراوان است، به این مختصر اکتفا کردیم زیرا باطاله کلام احتیاج نیست. پس از آن که حضرت علی کرم الله وجهه به عنوان خلیفه و امام از جانب شورای مسلمین متشکل از مهاجرین و انصار برگزیده شد در نامه ای به معاویه ابن بی سفیان نوشت «إنه بایعنی القوم الذین بایعوا أبابکر وعمر وعثمان على ما بایعوهم علیه، فلیس للشاهد أن یختار ولا للغائب أن یرد، وإنما الشورى للمهاجرین والأنصار، فإن اجتمعوا على رجل وسمعوه إماماً کان لله رضى»: ((همانا به من بیعت کردند آن مردمی که بیعت کردند با ابوبکر و عمر و عثمان بر سر آنچه ((شرایطی)) که با ایشان بیعت کرده بودند پس کسی حق ندارد رای ایشان ((بزرگان اصحاب شوری)) را نپذیرد و جز این نیست که شورای تعیین کننده امام و خلیفه حق مهاجرین و انصار است، پس اگر بر مردی اتفاق نظر کرده و او را امام نامیدند موجب رضای خدا گردیده است)[86].حضرت علی t هرگز زیر باز زور نرفته و با منطق و عدل و عمل کرده است، چنان که وقتی به خلافت و امامت انتخاب شد، با وجود مشکلات فراوانی که پیش آمده بود، با معاویه ابن ابی سفیان که زیر بار حکومتش نمی رفت جنگید و فرمود: من با دو کس می جنگم، یکی شخصی که چیزی را بخواهد و از آن او نباشد و دیگری کسی که منع کند از چیزی که به عهده او است. «ألا وأنی أقاتل رجلین: رجلا ادعى ما لیس له وآخر منع الذی علیه»[87]. همکاری کامل حضرت علی t با خلفای قبل از خود روشن ترین دلیل یگانگی و صمیمیت در بین ایشان می باشد، فی الجمله قرابت سببی حضرت عمر و حضرت علی رضی الله عنهما که حضرت علی دخترش ((ام کلثوم)) را که از حضرت فاطمه زهراء علیهما السلام بود به عقد نکاح حضرت عمر t در آورد و یک پسر و یک دختر به نامهای زید و رقیه ثمره ی این ازدواج بودند و این مسئله جای انکار هیچ مسلمانی نیست و مورد اتفاق مسلمین است. حال اگر این مسئله را با دیده ی انصاف بنگریم یقین حاصل خواهیم کرد که قلم دشمنان اسلام آن همه جار و جنجال را بوجود آورده و علی و عمر -رضی الله عنهما- را در مقابل همدیگر قرار داده که گروهی به طرفداری این و جمعی به هوا خواهی آن به جان هم بیفتند و اسلام را از وحدت و عظمت و شکوه به تفرقه و ذلت و ستوه بکشانند و خود ((دشمنان)) وارث ارض و دیار اسلامی بشوند! فرض کنیم حضرت علی t با آن همه صلابت و شجاعت و تقوی در مقابل ابوبکر و عمر و عثمان y بخاطر حفظ کیان اسلام سکوت کرده باشد و بر خلاف میل باطنی با ایشان بیعت نموده باشد دختر را که از حضرت زهرا می باشد چرا به عقد و نکاح حضرت عمر در می آورد؟ مگر به قول کذابان عمر t همان کسی نبود که خانه ی زهرا -رضی الله عنها- را آتش زد و با لگد پهلوی آن بزرگ بانوی اسلام را شکست و فرزندش محسن سقط گردید؟! قرابت شیر خدا و ابن عم مصطفی و اسوه اخلاص و تقوی را با چنان ظالم بیشرم از خدا بی خبر چکار؟! مگر خدای تعالی از تکیه دادن به ظالمان و اعتماد به آنان نهی قاطع و وعید شدید نفرموده است!؟ ﴿وَلا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَمَا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیَاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ﴾[88]. و شما مومنان هرگز با ظالمان همدست نشوید و به آنها تکیه نکنید که آتش کیفر ایشان به شما برسد و در آن حال غیر از خدا برای شما هیچ مددکاری نیست و هیچ گونه یاری نخواهد شد). در این صورت - خدای نا کرده- ما مسلمانان از حضرت علی t برای این وصلت ناجور حق گله داریم، جواب حضرت زهرا -رضی الله عنها- را چطور می دهد؟ و چطور به صورت دخترش که شاهد پهلو شکستن مادر بوده و اکنون به خانه ضارب بلکه قاتل مادرش می رود، نگاه می تواند بکند؟! و از جهت دیگر: کسی که قادر به حفظ حدود و حریم خانوادگی خود نباشد چطور قادر است که امپراطوری پهناور و نو پای اسلام را اداره کند؟ آن چنان اداره می کرد که چهار دیواری خانه اش را اداره کرده بود؟! خنده آور نیست؟! آیا این دروغ و افتراءات با شان و مقام شهسوار اسلام حضرت علی سازگار است؟! آیا این راویان اخبار و ناقلان آثار و طوطیان شکر شکن شیرین گفتار! خدمتگزار اسلام و مسلمین اند؟ آیا این همه جسارتها و هتک حرمات بساحت مقدس اهل بیت رسول الله کفر نیست؟! آیا عمری که پهلوی دختر رسول الله را می شکند مسلمان است؟ و اگر چنین جنایتی را کرده است سزاوار است با دختر زهرا و نواده ی رسول الله ازدواج کند و بزرگترین قاضی صدر اسلام ولی عاقد نکاح باشد؟ وامصیبتاه! إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ!!! نه چنین نیست برادر و خواهر مسلمان نه عمر را نفرین کنید و نه از علی زده شوید و نه از اسلام متنفر گردید. عمر t مسلمانتر از آن بود که نسبت به جگر گوشه ی رسول اکرم اسائه ادب نماید چه رسد به پهلو شکستن و اسقاط جنین او، علی t هم شجاعتر و شریفتر از آن بود که از حریم خانوادگیش نتواند حراست و دفاع کند، عمر t به تقوی و عدالت و فداکاری در راه اسلام و اجرای سنت رسول الله r معروف است. علی در برابر حق تسلیم بود اگر چه صاحب آن ضعیف و در برابر باطل قیام می کرد اگر چه صاحب آن در کمال قدرت بوده باشد، چنان که فرموده است: «ألا وإنی أقاتل رجلین» هان من با دو مرد می جنگم مردی که ادعا کند چیزی را که از آن او نیست، و مردی که ابا کند از حقی که بر عهده او است. اگر انصاف بدهیم سخن از این رساتر و روشنتر نیست چه ابوبکر و عمر و عثمانy کاندیدای خلافت و به قول حضرت علی t امامت شدند و با ایشان بیعت گردید و مدت بیست و پنج سال ولایت امور مسلمین را عهده دار بودند، حضرت علی t نه تنها با ایشان نجنگید بلکه در مهام امور مستشار موتمن و بازوی اجرایی ایشان بود، زیرا آنها را به حق می دانست و بر ولایتشان صحه می گذاشت و احیاناً به ایشان خط و جهت می داد و تحکیم خویشاوندی می نمود، و با معاویه ابن ابی سفیان t با آن همه قدرت و زر و زوری که داشت جنگید و جنگ را تا شهادت خود ادامه داد زیرا از بیعت که حقی واجب بر او بود امتناع ورزیده بود و زیر بار حق نمی رفت. در تمام تواریخ و سیر اسلامی غیر از معاضدت و همکاری در بین خلفای راشدین چیزی دیگر دیده نمی شود، و از همه مهمتر فرموده های خود حضرت علی t است، چنان که در جنگ با رومیان و ایرانیان حضرت عمر t که خلیفه و امام مسلمین است با حضرت علی t مشورت کرد حضرت علی t فرمود: خودت در جنگ شرکت مکن، زیرا اگر خود کشته شوی مسلمانان بی پناه خواهند ماند. اگر خدای نا کرده عداوت و دشمنی در بین بود و عمر t آنچنان بود که دشمنان می گویند حضرت علی t از خدا می خواست که هر چه زودتر سایه او را از سر مسلمین کم کند، در حالی که در جواب حضرت عمر t فرمود: «إنک متى تسیر إلى العدو بنفسک فتلقهم فتنکب لا تکن للمسلمین کانفة دون أقصى بلادهم لیس بعدک مرجع یرجعون إلیه . . . فإن أظهر الله فذاک ما تحب وإن تکن الأخرى کنت ردءاً للناس ومثابة للمسلمین»: (همانا اگر خودت شخصاً به جنگ دشمن (رومیان) بروی و شکست بخوری برای مسلمین در دورترین نقاط کشورشان پناهی نمی ماند و پس از تو مرجعی نیست که به او رجوع شود پس خود در مدینه بمان و مردان جنگ آزموده ای را به فرماندهی بگمار، و از نظر سوق الجیشی به ایشان خط بده، پس اگر خدای تعالی مسلمین را پیروز گردانید خواسته بر آورده گردیده و اگر طور دیگر شد خودت پناه مردم و مرجع مسلمین خواهی بود)[89]. همچنین در وقت لشکرکشی به ایران، کلام 146 جزء سوم ص 433 نهج البلاغه همین معنی را دارد. نتیجه می گیریم که این اختلافات و خلافات از قلم تفرقه اندازان تراویده است تا مسلمین به جان هم بیفتند و خود وارث مال و ثروات و حاکم بر مقدران ایشان بشوند. حضرت علی t از آغاز حرکت خوارج که آغاز گر تفرقه در اسلام بودند زنگ خطر را نواخت و شدیداً به مردم هشدار داد: وألزموا السواد الأعظم فإن ید الله على الجماعة، وإیاکم والفرقة، فإن الشاذ من الغنم للذئب، ألا من دعا إلى هذا الشعار فاقتلوه ولو کان تحت عمامتی هذه...». (از سواد اعظم پیروی کنید زیرا دست خدا بر سر جماعت مسلمین است، و بر حذر باشید از جدایی زیرا جدا شده از مردم نصیب شیطان می شود چنان که گوسفند جدا مانده از گله نصیب گرگ می گردد، آگاه باشید هر که در دین جدایی بیفکند او را بکشید اگر زیر این عمامه من باشد)[90]. حضرت علی t با خلفای پیشین کمال همکاری نمود و با معاویه t جنگید، هم در یاری ایشان و هم در جنگ با معاویه او را محق می دانیم. رسول اکرمr در مرض الموت خود ابوبکر صدیق t را امر فرمود که امام جماعت مسلمین شود این فرمان موجب انتصاب، او به سمت امامت مسلمین نمی شود بلکه بوسیله ی بیعت بزرگان اصحاب به امامت برگزیده شد، آنچه سبب ترجیح ابوبکر صدیق بر سایرین بعلاوه ایمان و هجرت و جهاد این بود که بزرگان اصحاب گفتند: «اختاره رسول الله لأمر دیننا فنختاوه لدنیانا» (رسول خدا او را برای امور دینمان برگزیده پس ما او را برای امور دنیویمان بر می گزینیم، سپس مسلمانان با وی بیعت کردند و امامت او استقرار یافت، حضرت علی هم با وی بیعت کرد و پشت سرش نماز خواند. حکومت اسلامی شورایی و عادلانه است، نه استبدادی و ارثی که اختیاری برای امت اسلام در تقریر مصیر خود نمانده باشد، اساساً زیر پا گذاشتن استبداد و بر پای داشتن شوری یکی از رسالات مهم رسول اکرم r است، اسلام عزیز بر حکومتهای موروثی خط بطلان کشید و حیثیت های از دست رفته را به مردم باز گردانید و توده های ضعیف مردم را در اداره ی امور سهیم کرد، با وجود اینکه رسول اکرم r دارای عقل کل بود و شبانه روزی وحی الهی بر وی نازل می شد و از هر گونه لغزشی مصون بود، خدای تعالی به او می فرماید: ﴿وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ﴾: (با یارانت در کارهای مهم مشورت کن)[91]. و در وصف مومنان صادق و لایق می فرماید: ﴿وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ﴾: (حکم و کارشان در بین خود به صورت شوری است)[92]. پیغمبر اکرم r مسلمانان را در وحدت کلمه و هدایت کامل بدرود گفته و با یقین به کمال دین ایشان را به تمسک به کتاب خدا و سنت خود توصیه فرموده که دست گرفتن به کتاب و سنت ضامن سعادت و بقاء و عظمت مسلمین است: «ترکت فیکم أمرین لن تضلوا ما تمسکتم بهما کتاب الله وسنة رسوله)) در بین شما بجا گذاشتم دو چیز را که اگر آنها را محکم بگیرید هرگز بعد از من گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و سنت رسولش را[93]. دین کمال یافته ی اسلام گروه گشای هر مشکلی است و چاره ساز هر کاری، اگر پیغمبر اکرمr جانشینی را برای خود تعیین نفرموده کمال عدالت را اجراء کرده و ارج و احترام برای مسلمانانی که بارها به فرمان خدا با ایشان مشورت کرده بود قرار داده و ایشان هم آن قدر از کتاب خدا و سنت رسولش فیض یافته بودند که گمراه نشوند و گمراه نشدند و راه پیغمبر را در پیش گرفتند و اسلام را در جهان گسترش دادند و مادامی که بر کتاب و سنت استوار بودند مصیبتی برای مسلمین پیش نیامد، این قانون حق است که نمی میرد و تا قیام قیامت بر پای خواهد ماند مردمان مردند و میمیرند و خواهند مرد، فرض کنیم که پیغمبر اکرم r شخص را به جانشینی خود تعیین می کرد مگر آن شخص آب زندگانی خورده یا تضمین بقاء از بارگاه حی لایموت گرفته که نمیرد و یا کشته نشود بعد از او چه؟ شخص دیگر و هکذا پس از آخرین نفر چه؟ خوب تکلیف مردم چه می شود؟ همین طور آواره و سر گشته بمانند در اینجا به نکاتی چند توجه داشته باشیم: حکومت اسلامی بر افراد تکیه ندارد حتی بر پیغمبر اکرم r که آورنده ی شرع و دین است بلکه بر شرع و قوانین الهی متکی است، چنان که خدای تعالی می فرماید: ﴿وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وَسَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرِینَ﴾[94]. (و محمد نیست مگر پیغمبری که پیش از او پیغمبران دیگر گذشته و مرده اند، آیا اگر محمد بمیرد یا کشته شود شما از دین خدا بر می گردید؟ و اگر کسی از دین خدا بر گردد هرگز ضرری به خدا نمی رساند و خدای تعالی سپاسگزاران ثابت قدم را پاداش خواهد داد). چنان که می دانیم پس از رحلت رسول اللهr اسلام از جزیره العرب باقصى نقاط جهان رسید که اگر به شخص بستگی می داشت با مرگ آورنده ی آن که بزرگترین شخصیت بود اسلام نیز از بین رفته بود. قانون اسلام و شریعت الهی تا ابد تضمین شده است و خود خط دهنده و توجیه کننده ی مردم است و آنان که از شریعت الهی دستور می گیرند می دانند چکار بکنند.روح آزادگی و همبستگی در شوری است، هر چند حکومت، حکومتی است الهی اما در عین حال حکومت مردم بر مردم نیز هست و از تکروی و استبداد و احیای روش مستکبرین ((قیاصره)) قیصران روم و ((أکاسره)) کسری ها پادشاهان ایران، جلوگیری شده است. قانون هم چنان که ذکر شد ((کتاب خدا و سنت رسول الله)) می باشد. حضرت علی کرم الله وجهه نیز قوام حکومت اسلامی و سعادت افراد را در تمسک به کتاب و سنت دانسته و در این باب توصیه و تاکید فرموده است: «أما وصیتی فالله لا تشرکوا به شیئاً ومحمد صلى الله علیه وسلم فلا تضیعوا سنته)): (وصیت من به شما این است که: هیچ گونه انبازی برای خدا قرار ندهید و به فرمان او عمل کنید و سنت حضرت محمد r را از دست ندهید، این دو ستون محکم و بر افراشته را بر پای دارید و این دو چراغ را روشن نگهداری کنید، دیگر هیچ ایرادی بر شما نیست مادام که دست از این دو چیز بر نداشته اید)[95]. در تمام مسائل اختلاف مسلمین به کتاب و سنت ارجاع و حل و فصل می گردد: «وَارْدُدْ إِلَى الله وَرَسُولِهِ مَا یُضْلِعُکَ مِنَ الْخُطُوبِ، وَیَشْتَبِهُ عَلَیْکَ مِنَ الاُْمُورِ، فَقَدْ قَالَ اللهُ سبحانه لِقَوْم أَحَبَّ إِرْشَادَهُمْ: ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الاَْمْرِ مِنْکُمْ فَإنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْء فَرُدُّوهُ إِلَى اللهِ وَالرَّسُولِ﴾، فَالرَّدُّ إِلَى اللهِ: الاَْخْذُ بِمُحْکَمِ کِتَابِهِ، وَالرَّدُّ إِلَى الرَّسُولِ: الاَْخْذُ بِسُنَّتِهِ الْجَامِعةِ غَیْرِ الْمُفَرِّقَةِ»[96]. در کارهای مشکل که درمانده ی شوی و امر بر تو مشتبه گردد آنها را به کتاب خدا و سنت رسول او باز گردان که خداوند سبحان برای گروهی که خواسته است هدایت کند فرمود: ای کسانی که ایمان آورده اید، از خدا و رسول خدا و اولو الامر خودتان پیروی کنید و اطاعت نمایید پس اگر در حکمی اختلاف پیدا کردید به خدا و رسولش رجوع نمایید، رجوع به خدا با گرفتن محکم از کتاب او و رجوع به رسول او فرا گرفتن سنت گرد آورنده او است که پراکنده نمی سازد). هیچ کس نمی تواند بگوید: اگر پیغمبر r برای خدا جانشینی تعیین نکرده باشد مردم گمراه شده اند، زیرا پیغمبر اکرم r هدایت را در تمسک به کتاب و سنت دانسته و گمراهی را در عمل نکردن به آنها، و این دو مورد را برای معاش و معاد مردم کافی دانسته است. اگر سوال شود که ((کتاب و سنت)) به خودی خود مشکلات مردم را حل نمی کند، پس باید ((مجریی)) وجود داشته باشد که مفاد آنها را اجرا کند؟ جواب این است که: در کتاب خدا سیستم حکومت شورایی تعیین شده که بهترین سیستم حکومت مردم بر مردم است، در اینجا قانون است که حکومت را تشکیل می دهد، بر خلاف قانون خلق که متوقف بر اتفاق نظر قانونگذاران می باشد و متحمل حذف و اصلاح و تبصره است، و قانون خدا تغییر ناپذیر می باشد، نیازی به تجدید نظر و حذف و اصلاح ندارد، چه واضع آن خداوند علیم و مدبر است. چنان که در عصر رسول اکرمr نیز در مسائل اجتماعی و سیاسی مردم، شوری معتمد و مستند بوده است، نتیجه ی، جامعه مسلمین مکلف به اجرای قوانین الهی هستند که از جمله آن تشکیل شوری و انتخاب امام است. اگر در تواریخ و سیر اسلامی دقت کنیم، خواهیم دید که رسول اکرم r برای از بین بردن حکومت مورثی و استبدادی و به منظور اجرای عدالت و مساوات در حکومت اسلامی، در غزوه ها که شخصاً شرکت می فرمود و هم چنین در عمره ((القضاء و حجه الوداع)) اشخاص مختلف را با خصوصیات گوناگون جانشین خود قرار می داد تا مردم بدانند که اسلام، سلطنت و حکومت قرشی و هاشمی و عربی، نیست، بلکه دینی است جاوید جهانی برای همه، و حکومتی است الهی برای همه، رنگ و نژاد و زبان مطرح نیست، همه مردم مسلمان در امور جاریه عالم اسلام مسئولند و در پیشگاه خدای تعالی یکسانند مگر بتقوی و طاعت بیشتر که ملاک فضیلت است حتی شخص رسول اکرم r بیشتر از هر مومنی مطیع فرمان خدا بوده و از او می ترسیده است. چرا رسول اکرمr شخص نابینایی را جانشین خود می نماید؟ عبدالله ابن ام مکتوم؟ چرا فردی سیاهپوست را که در جاهلیت ارزشی نداشته سخنگوی اسلام می نماید؟ بلال حبشی؟ چرا افراد غیر قریشی را جانشینان خویش قرار می دهد؟ عبدالله ابن رواحه و سعد ابن معاذ را؟ چرا جوانی بیست ساله را بفرماندهی سپاه بر می گزیند؟ اسامه پسر زید غلام و کنیزک زاده را؟! چرا احیاناً کسانی را جانشین خود فرموده که خیلی گمنام و ناشناخته اند ((عویف، سباع، عتاب))؟! جواب این همه چراها و صدها سوال دیگر یک جمله است، ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ﴾: (مومنان برادر یکدیگرند)[97]. و برادری یعنی برابری. حکمت این انتصاب ها از آفتاب روشنتر است، اگر رسول اکرمr یک بار ابوبکر یا عثمان یا علی را جانشین خود قرار داده است ایشان به فکر جانشینی دائم و حکومت مورثی نباید بیفتند زیرا عبدالله ابن ام مکتوم (نابینا) و بلال سیاهپوست برده ی آزاد شده و سعد ابن معاذ غیر قرشی و اسامه نوجوان کنیزک زاده و عویف و سباع و عتاب ((گمنام و ناشناخته)) نیز این سمتها را داشته اند، پس خویشاوندی و همرنگی و کهولت و جوانی و برازندگی قد و قامت در اسلام مطرح نبوده و نیست، بلکه اسلام بر تمام مفاخر جاهلیت خط بطلان زده است. چنان که ذکر شد رسول اکرمr در مرض الموت خود ابوبکر t را امام جماعت مسلمین کرد نه عباس عمویش و نه علی پسر عمو و دامادش را که نزدیکتر به او بودند تا زمینه ای برای حکومت قومی و موروثی فراهم نگردد و مردم بفهمند که: منظور حضرت از این تکلیف تفویض امور حکومت اسلامی به ابوبکر نیست، گرچه علی از ابوبکر و عباس هم از علی به حضرتش نزدیکتراند و اگر صحبت از ((ارث)) باشد، با وجود عباس، علی محجوب است بحجب حرمان «الأقرب یمنع الأبعد» (خویش نزدیکتر خویش دورتر از ارث منع می کند)[98]. اسامی جانشینان رسول اکرم r در حیات شریف آن حضرت
* * * *
* * * *
* * * *
* * * *
(2)
(3)
(1)
* * * *
* * * *
* * * *
«
* * * *
(8)
(9)
(10)
* * * *
* * * *
* * * *
* * * *
* * * *
* * * *
* * * *
* * * *
****
معاصر))
A Separation
The new movie of Asghar Farhadi is a melodrama that captures the theme of responsibility and honesty as well as love, religiosity, and sacrifice. The movie starts with an argument for divorce between Simin (Leila Hatami) and Nader (Peyman Moaadi) before a judge in an Iranian court. Through their argument, the main storyline of the movie becomes clear for us so that we become aware that Nader and Simin have been planning to move to a European country to provide better opportunities, as Simin claims in the court, for their only daughter, Termeh (Sarina Farhadi).
Although Nader was interested in the idea of living abroad a few months earlier, he refuses then because of his father (Ali-Asghar Shahbazi) who suffers from Alzheimer. When, in the court, Simin says to Nader "your father does not even know you" Nader answers "…but I know him." Here, the responsibility of a child toward his father is very tangible. During the movie, Simin insists on the idea of going abroad; when Nader refuses, she believes there is no other way for them except to divorce. Because Simin does not live with her husband and her daughter anymore, Nader decides to hire a reliable and responsible nurse for his father. Therefore, Razieh (Sareh Bayat) enters their house as the nurse.
On the first day of her arrival, Nader's father forgot to say that he needed to go to rest room. Therefore, Razieh, as a woman who really believes in strict rules of religion, does not like to come again to take care of Nader's father. Actually, she does not want to help an old man to go to rest room and even wash him. On a second thought, Razieh agrees to become his nurse again just because she needs the money. One day Nader comes and sees that his father has fallen from his bed and does not move. He thinks his father just passed away. However, he is still alive and becomes OK after a few minutes. Nader becomes very angry of what he calls " Razieh's irresponsibility" because she left the house and there is no sign of her. When she comes back, Nader brawls with her and pushes her out of the house and Razieh falls on the stairs that causes the abortion of her baby and a new challenge for Nader and Simin appears.
Nader is accused of killing Razieh's baby intentionally. Razieh claims that Nader pushed her though he knew she was pregnant; Nader denies it. In the court, Razieh's husband, Hodjat (Shahab Hosseini), who is a nervous man and does not have any job and has many debts, fights several times with Nader and insults him harshly. Termeh knows that his father is lying because she is sure that Nader heard the story of Razieh's pregnancy when she was talking about it with Termeh's tutor, Miss Ghahraii (Merila Zare'i). She is right! Nader and Simin agree to give some money to them to finish the story democratically. However, Nader insists on the idea of being sure whether he was guilty or not. That is why Nader asks Razieh to swear if he is guilty of the abortion of her baby. Although Hodjat really wants to get the money, Razieh refuses to swear because she thinks she is not sure whether the abortion of her baby was because of Nader or the accident that she had on the same day. Due to her religious beliefs, she does not want to get blood money From Nader when she is not sure whether he is guilty or not.
Finally, Nader and Simin agree to let Termeh choose her destiny by saying whether she prefers to live with her father or her mother. Like "about Eli", the previous film of Farhadi, the ending of the story is not clear and it is up to the audience to guess whether Termeh wants to live with her father or her mother.
There are scenes in the movie that are very impressive: When Nader is washing his father's body, while crying deeply, it shows us how a child loves his father no matter he is too old or sick. In addition, when Termeh asks his father about the reason that he told a big lie to the court, we can understand once more how children monitor their parents' behavior as their reliable role models. In addition, when Nader's father holds Simin's hand strongly which shows that he knows her well and no one, even Razieh, can look after him like the way that his daughter-in-law did in the past.
"Nader and Simin, a Separation" really deserves to be considered as one of the top 250 movies ever made. In the 21st century, when we are surrounded by thousands of science fiction movies, "Nader and Simin, a Separation" is a good example of a real-life movie which can help people to revise their ideas about important concepts like responsibility, love and sacrifice
by :amin davoodi.iran
About Elly
Darbareye Elly( original title)
UNDOUBTEDLY, IT IS AN IMPRESSIVE MOVIE
I love this movie!nice beginning and significant ending. I watched it 2 hourse ago although it released 2 years ago.unforgettable movie and also unparalleled. Impressive film that I have ever seen with bitter and distressful scenes.
The acting is respectable.Golshifteh Farahani is marvelous,Shahab Hussainy & merila zaraee are commendable.The acting of Taraneh Alidoosti (my best actress)Is likeable although her role is pretty short.
About Elly's script is terrific.my favorite dialog is "A bitter end is better Than never-ending bitter"(Shahab Hussainy says to Taraneh Alidoosti when they talk with each other in the car).I love it so much.
when all of the characters in the film (Ahmad-sepideh,etc) blame themselves for Elly, I think we can called it "the climax of About Elly".Elly is immolated by their unresponsive,inveracity and dishonesty.
In conclusion:We can understand About Elly when we donot watch it as an entertainment.
It speaks with us, it says:LIE CAN BE RUINOUS AND PERNICIOUS.
By Sina Azadi