امشب یک آیه از قرآن واقعا به من حال داد براتون مینویسمش التماس دعا دارم:
التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاکِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّاهُونَ عَنِ الْمُنکَرِ وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ ۗ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ
خداوندا در توفیق بگشای
عهد نامه یاران انتظار
السلام علی محال معرفه
الله، السلام علی مساکن ذکر الله،
السلام علی الادلّاء علی الله،
سلام بر دلهایی که محل معرفت خداست، سلام بر منزلگاه یاد خدا، سلام بر کسانی که دلیل و راهنمای مردم به سوی خدا هستند.
پروردگارا، دلهایی که دلیلند تا تو را دریابیم ، اندیشههایی که دلیلند تا تو را نظاره کنیم، قلمهایی که دلیلند تا تو را بشناسیم و پویندگانی که دلیلند تا مشعلی باشند فرا راه مردمانی که تیغ تیز تزویر و نیرنگ ، قلبهایشان را جریحهدار کرده و چه بسیار آنان که شهامت و شهادت را آویزه قلبهایشان کردهاند و با این شعور زیستهاند.
و تو ای مسافر چلچراغهای روشن عشق، با این باور پا به این عرصه نهادهای تا دلیلی باشی برای آنان که بیقراری را به قرار جاودانه مزین کردهاند، تو سالهاست خاکریز دل عاشقان را بهخوبی میشناسی، آری آن جا که سکوت زیباترین دلیل حضور است، آنجا بود که در سایه نگاهت و در گامهای پر صلابتت شورها را به شعور دعوت کردی. و با این باور به زمزم عشق وضو میکنی و در رواقها، نور شب را به صبح میرسانی و نافلهی نازت عالم گیر میشود.
تو در دعای عهد هر صبح با مولایت چه میگویی که این چنین مسرور و شادمانه بیقرار حاضر میشوی؟ میدانم نجواها داری و در عهدی که صبح و شام با مولایت میبندی وفادار خواهی ماند. میدانم که زمزمهای بر لبانت جاری میشود.
ما در ره عشق نقض پیمان نکنیم گر جان طلبد دریغ از جان نکنیم
- تو در این میعادگاه پیمان بستهایی سر فصلی برای دل دادگی باشی، آن جا که همه از من میگویند و از حماسههایشان میسرایند تو در بینشانی آن بانوی بینشان و در تلألو وجود مقدس ولایت زمین ذوب میشوی و سکوت مهر بر لب داری و
«منهاج الهدی و المحجه العظمی» فر راهت میشود و ملائکه الله تو را بدرقه میکنند و «اردفه بملائکتک» میروی تا راه را برای آقایت هموار کنی.
- تو پیمان بستهای تا «شاخههای گمراهی و نهال دشمنی و اختلاف را از بن نکنی ، از پای ننشینی»
«این حاصد فروع الغی و الشقّاق»
چرا که دعای مولایت هر صبح بدرقه راهت میشود و تو وارستهتر و عاشقتر از پیش میروی تا چگونه زیستن را به ره پویانش بیاموزی و با این باوری که تا آسمانی نشدهای به دهلیزهای زمین هدایت نشوی.
- تو پیمان بستهای آن جا که کاخهای زر و تزویر رنگ میگیرد و افراشته میشوند تو به یاد علی مرد تنهای کوچه پس کوچههای کوفه تبعض را حتی اگر بر لبان عقیل جاری شود وا رهانی و عدالت را در بستر سنگ فرشهای محرومیت و مظلومیت بگسترانی و به صاحبانش برسانی و لبخند مسرت را بر لبان فاطمه (سلام الله علیها) نظارهگر باشی. که گویی در همه قدمها پا به پای تو گام بر میدارد و برایت میسراید که:«الهی لذّت ترک لذّت را در کام این همراه بینشان من ، لذیذتر گردان».
خداوندا به من نشان ده آن چهره زیبا و ارجمند را و آن پیشانی درخشنده و نورانی را و راه او را واسعگردان و مرا در راه او قرار ده و نافذ گردان حکومت او را و محکم کن پشت او را
|
- و تو همراه با صفایم در این میعادگاه پیمان بستهایی با لباس رزمی که به رنگ شور و شعور و سرگشتگی و یکرنگی به تن کردهای خالصانه بایستی و در این خاکریزهای نامرئی بمانی، چرا که معتقدی عنادگران مظلمه پرست لباس مخصوص ندارند، سوت خمپارهشان نمیآید، میدان مینی آشکار نیست ، اما و اما همه جا، جای پایشان آشکار است ، اگر با بصیرت دل بنگری روزی در خانه و در فرزندت و دگر روز عزیزان دلاورت را در سراسر شهر نشانه رفتهاند و تو ایستادهای، میدانم که میگویی سیمهای خاردارش جگرم را سوزاند، میدانم که میگوئی مینها هم با شلوغی میجهند و هم با سکوت ، اما بدان تو درخشندهتر و برندهتر از همیشه میمانی و با صفای آلالهها هم قسم میشوی، چرا که تو مسافر چلچراغهای روشن عشقی.
اللهم عجل لولیک الفرج
همه باید حتی برای بیان رادیکال ترین سخنان در خصوص سیاست خارجی آزاد باشند |
|
|
|
صادق
زیباکلام استاد دانشگاه در گفتگو با خبرگزاری مهر با اظهار اینکه در هیچ
کشوری و به هیچ وجه نباید مانع از اظهار نظرهای افراد شد، بیان داشت: این خطا است که اظهار نظر پیرامون مسائل سیاست خارجی فقط محدود به مسئولین و کارگزاران حکومتی شود. |
به نام حضرت حق/
شعار مرگ بر فلانی را نمیپسندم. مرا یک اصل قرآنی به این روحیه رسانده است. قرآن از زبان خداوند به مسلمانان صدر اسلام که به بتها فحش میدادند – بت که مهم نیست - میگوید: «حق ندارید به بتهای آنها فحش بدهید؛ و لا تسّب الذین یدعون من دون الله» میفرماید: «بتها را سب نکنید، چون آنها هم متقابلاً به خدا بد میگویند و باعث گمراهی بیشتر آنها میشوید/
ه گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی ، ایشان در بخش متفاوتی از این کتاب آورده اند:
...شعار مرگ بر فلانی را نمیپسندم. مرا یک اصل قرآنی به این روحیه رسانده است. قرآن از زبان خداوند به مسلمانان صدر اسلام که به بتها فحش میدادند – بت که مهم نیست - میگوید: «حق ندارید به بتهای آنها فحش بدهید؛ و لا تسّب الذین یدعون من دون الله» میفرماید: «بتها را سب نکنید، چون آنها هم متقابلاً به خدا بد میگویند و باعث گمراهی بیشتر آنها میشوید.
...به هر حال موافق نبودیم که در مجامع عمومی مرگ کسی را شعار دهیم. مثلاً در اجتماعات ما «مرگ بر بنی صدر» شعار داغ مردم بود که در نماز جمعه خواهش کردم که نگویند.«مرگ بر بازرگان» بهم بود که خواهش کردم، نگویند. «مرگ بر شوروی» بود که گفتم الان با شوروی مشکل آن چنانی نداریم. درباره آمریکا هم گفته بود...
...عمده مشکلات کشورها و جوامع بشری در جهل است و رفع جهل وظیفه رسانه، کر و کور کردن مردم ظلم بسیار بزرگی است،انقلاب اسلامی چون براساس تعالیم اسلام بنا نهاده شده آنقدر محتوا دارد که اگر واقعیتها بدون رنگ و لعاب دروغین به مردم گفته شود،حتی پیروان اقلیتهای دینی و مذهبی هم به آن علاقهمند میشوند، آنگونه که در زمان مبارزه و در دوران پیروزی و تثبیت همه کارهای ما با مردم بود.
.. درباره کار رسانه ای انقلاب و نظام باید اولاً واقعیت محیط و مخاطب را بشناسیم. ثانیاً حرفهایی که مخاطب را فراری بدهد، نگوییم و حرفهایی بزنیم که وجدان طرف را قانع کند. البته اگر کسی خودش عقیدهای دارد، حرفهای خودش را هم در آن قالب میتواند در بیاورد.ما توقع نداریم بیبیسی بیاید سیاست کشور خودش را فراموش کند. سیاست آن کشور را در هر برنامهای میبینید،حتی سیاست استعماریاش را. با شیوهای حرفهای خود را در مغز مردم جا میکند. ما باید با دانش روانشناسی، جامعهشناسی و پیشبینی آینده آشنا باشیم. الان خیلی چیزها در اطلاعرسانی شرط است...
...شرایط امروز هم مثل 30 - 40 سال پیش نیست، در گذشته وقتی اعلامیهای پخش میکردیم، تنها خودمان میدانستیم و چند نفری که اعلامیه به دست آنها میرسید. به تعداد اعلامیهای که بین مردم پخش میکردیم، زندانی میدادیم، مردم خبر نداشتند که چه میگذرد. ما به روستاها و شهر میرفتیم و دو سه روز سخنرانی میکردیم و ما را میگرفتند و به قم یا زندان میفرستادند.
....الان این گونه نیست. اگر کسی حرف کوچکی بزند یا در خیابان حرکت کوچکی بکند، کسی آن طرفتر فیلمبرداری میکند و همه سایتها و تلویزیونهای دنیا میگذارند. اگر ما رسانههای خود را ببندیم و مردم خبرهایشان را از رادیو بی بی سی یا آمریکا بگیرند، خوب است؟
...باید بگویم اصولاً جامعه ما به خاطر سنتی بودنش و گرفتاری های ناشی از وجود خشکه مقدسها همیشه چند گام از دانش و علم عقب بوده است. البته اسلام برعکس است. اسلام در یک دنیای جاهلی صرف آمد و موتور توسعه و علم و دانش شد که حتی بعداً اروپا و مناطق دیگر را احیاء کرد. ما درست برعکس شدیم. الان دنیای اسلام تقریباً عمدتاً به این صورت است و در ایرانِ ما هم همین وضع است. مثلاً همین رادیو، یادم می آید زمانی که برنامه های رادیو در ایران شروع شد، بعضیها تحریم کرده بودند. روزنامه هم همینطور.
...وقتی در مورد اصحاب رسانه و آگاهیبخشیها بحث میکنید، معلوم است هر مدیری باید همتش این باشد که واقعیتها را اولاً خودش بفهمد، بعد واقعیتها را به دیگران منتقل کند و هر کسی در سطح مسئولیتش عالم باشد. به جز اصحاب رسانه و ابزار تعلیم و تربیت و ابزار اطلاعرسانی چه چیزی این کار را میتواند انجام دهد؟. در هر زمانی وسیلهای برای اطلاعرسانی بوده، از بیان شفاهی گرفته تا الان که به دیجیتال و الکترونیک رسیده که فقط با فشار یک دکمه، میلیاردها اطلاعات در یک ورقه کوچکی که چیزی مثل سوزن و سنجاق است، ذخیره میشود.
...هرچه این ابزارهای اطلاع رسانی پیشرفت میکنند، ما باید بیشتر به ابزارها توجه کنیم. نیروهایی که وظیفه آنها اطلاعرسانی است، باید بسیار مورد توجه باشند. مدیر هر چه از اوضاع تحت قلمرو خود آگاهتر باشد، موفقتر است. از آن طرف نیروهای تحت قلمرو هم هرچه آموزشدیدهتر و مطلعتر باشند، موفقترند. مردم جامعهای هم که میخواهیم به آنها خدمت کنیم، اگر آگاه باشند، نمیتوان فریبشان داد.
آیت الله حائری شیرازی
رویکردی نو برمقوله اصلاحات
در عرصه رقابتهای سیاسی، دو رقیب عمده که هر دو رکن بیداری و حرکت و مبارزه تا حاکمیت نهضت و پیروزی انقلاب بودند و تا کنون نیز رکن تداوم و پیشرفت بوده و هستند، به "چپ" و "راست" یا به اصطلاح « اصلاحطلب و انحصارطلب » نامیده شده اند. البته اینکه وضع اسامی مذکور و میزان انطباق آنها بر مسمیاتشان تابع چه ضرورت یا مصالحی بوده ؟ جای بحث دیگری دارد. این نوشتار در صدد آن نیست که:
1- از این نامگذاری عیب بگیرد، زیرا بدون مشخص شدن صفوف، معلوم نمیشود چه نظریه و عملکردی مربوط به چه کسانی بوده، تا پاسخگو باشند. این مسئله به حدی مهم بوده که خداوند متعال انسانها را به خاطر آن شعبه شعبه و قبیله قبیله کرده است.
2- به یکی در قبال دیگری بتازد و یا خود را برتر از هر دو ببیند؛ بلکه گوئی پدری که به فرزندان خود نصیحت میکند، به لوازم اصلاحطلبی و انحصارطلبی رسمی توجه می دهد. این نوشتار در صدد است که بگوید:
1- هر کجا از لفظ « انحصارطلب» یا "اصلاح طلب" یاد میشود، منظور مصداق حقیقی یا رسمی آنها مورد نظر است.
2- "اصلاحطلبی" و "انحصارطلبی"، تنها از زاویه ی شرط لازم و کافی آن دو تحقق می یابد.
3- بین اسم و رسم تفاوت عمده وجود دارد. مثلا « الذین آمنوا » در آیاتی مثل« یا ایها الّذین آمنوا »، متوجه به وضعیت اسمی است. اما آیاتی از قبیل « الله ولی الذین آمنوا » متوجه به معنای ایمان رسمی می باشد. یا آیه ?والذین کفروا اولیائهم الطاغوت?، ناظر به کفر رسمی است. هم چنانکه بسیاری از حکام و فرمانروایان به حسب شناسنامه، مسلمان و مذهب رسمی همه تشیع بودند، اما برأی ولایت طاغوت و طاغوتی بودن مصداق بارز بودند. عناوین اصلاحطلب و انحصارطلب هم از این قانون مستثنی نیستند و مصادیق رسمی و اسمی دارند.
ویژه گی های اصلاح طلبی رسمی
1- اتکاء به ثابت
اولین سرمایه و شرط توفیق در اصلاح طلبی، اتکاء به ثابت است. با تکیه به امر متغیر، مقاومت در برابر نیروها کاری محال است. کسی که روی ویلچر نشسته، گر چه قهرمان وزنه برداری هم باشد، نمیتواند در هل دادن ماشین خاموش مشارکت داشته باشد، زیرا با اولین فشاراز ماشین دور میشود و از زحمت خود نتیجهای نخواهد گرفت. بعکس شرط لازم و کافی برای اینکه انسان عملاً انحصارطلب باشد، اتکا به متغیر است. امکان ندارد که متکی به امر ثابت، اصلاحطلب نباشد و غیر متکی به امر ثابت، انحصارطلب نباشد. ممکن است شخصی تمام فرائض دینی را انجام بدهد، اما چون فکر او به یک امر غیر ثابت تعلق دارد، رسماً وی انحصارطلب است.
2- فطرت گرایی و طبیعت گرایی
اصلاحطلبی رسمی و فطرتگرائی، غیر قابل انفکاکند. انسان فطرتگرا نمی تواند انحصار طلب باشد و انتظار اصلاح طلبی از انسان طبیعت گرا محال خواهد بود. ممکن است کسی مسلمان اسمی نباشد، اما از نظر رسم، فطرت گرا و اصلاحطلب باشد. طبیعتگرائی و انحصارطلبی نیز غیر قابل انفکاکند.
تقسیم انسان ها به ? اصلاحطلب? و ? انحصارطلب?، ریشه در فطرتگرائی و طبیعتگرائی دارد. هم چنانکه تقسیم انسان ها به شاکر و کفور ( انّا هدیناه السبیل امّا شاکراً و امّا کفوراً )، به متقین و فجار ( ام نجعل المتّقین کالفجّار )، ریشه در فطرت گرائی یا طبیعت گرائی انسانها دارد. اوصافی چون اولوا الالباب، یعقلون، یهتدون، یسمعون، یبصرون، من کان له قلب، او القی السمع و هو شهید و اوصاف مقابل آنها که در قرآن کریم و احادیث آمده است، همگی ناظر به وضعیت انسانهایی است که مبنای حرکت زندگی خویش را فطرت یا طبیعت قرار دادهاند .
3- ایمان اسمی و رسمی
عنوان اصلاح طلبی مثل واژه ایمان به دو صورت اسمی و رسمی مطرح است. ایمان اسمی با اصلاحطلبی اسمی همخوانی دارد. اما وقتی که برنامه زندگی و آرزوی اصلی حیات و دغدغه مهم انسان در زندگی ایمان او باشد و بر مبنای آن روابط خود را با خویشتن خویش و نزدیکان و بیگانگان تنظیم کند، به آن ایمان رسمی گویند. اصلاحطلب رسمی کسی است که اصلاح خود و جامعه، اساس آرزو و پیوند اجتماعی و قرب و بُعد او با اشخاص است. به عبارت دیگر اصلاحطلب رسمی کسی است که ابتدائاً علل کجروی و فساد را در فرد و اجتماع خویش شناخته و راه نجات را یافته باشد، سپس برای نجات خود و انسانها، با برنامه تلاش می کند. این کار بدون شناخت و معرفت به هدف زندگی میسور نمیباشد. همانگونه که شاخ و برگهای درخت، سنگینی خود را به تنه و ریشه اصلی تحمیل میکنند، شاخ و برگ فساد و اصلاح هم به تنه و اصل خود که همان ایمان اسمی و رسمی است برمی گردد.
شرایط اصلاح طلبی
بنابراین اصلاحطلبی در قدم اول به نحوه ی نگرش و معرفت فرد به خود و جامعه و جهان مربوط می شود و در قدم دوم، انگیزه ی همگانی در آن مطرح است؛ به گونهای که وقتی از سهم همه به این انسان بیشتر رسید، به فکر بازگرداندن آن باشد و از فراهم شدن اسباب راحت و رشد و رفاه دیگران، احساس خشنودی کند. قدم سوم واز همه مهمتر، ایجاد سطح ثابت برأی اتکاء همگانی است.
اصلاح طلبی و ایجاد سطح ثابت برأی اتکاء همگانی
ظروف مرتبطه اکر بر یک سطح قرار داشته باشند، آب در آن ها در یک سطح میایستد. اما اگر ظرفها روی کفه ترازو قرار بگیرند، با تفاوت یک قطره، آب یکی بطور کامل در دیگری خالی می شود. ترازو نماد انعطاف در مقابل زور و قدرت در صحنه حیات اجتماعی انسان است. هر ظرف که بیشتر داشته باشد، پائینتر می ایستد، زیرا حرکت پتانسیلی مایع از بالا به پائین است. این دو عامل، یعنی ظرفیت بیشتر داشتن و حرکت پتانسیلی مایعات، دست به دست هم میدهند و یک ظرف را تا خالی شدن در ظرف دیگر مرتباً تخلیه میکنند. در ظروف مرتبطه، مهمترین عامل رابط بین ظروف است که هر چه مقاومت آن در مقابل حرکت آب کمتر باشد، حرکت پتانسیلی قویتر و سریعتر واقع میشود.
حال این مثال را در سطح اجتماعی می آوریم. میدانیم که وجود ارتباط فیمابین در مسائل فرهنگی، اقتصادی و غیره، غیر قابل انکار است. وقتی مشکلی اقتصادی در جامعهای پیش آید، همراه با آن مشکل امنیتی هم ظهور خواهد کرد. مثلاً دزدی، در عین حالی که برای مال باخته مشکل امنیتی است، برای سارق مشکل فرهنگی است. یعنی فرهنگ اعتناء به حقوق و حدود دیگران، بعلت بیکاری در او شکسته شده است. درست است که قدرت دافعه ی مجازات، خطوط حدود و حقوق را پر رنگ می کند، اما در مقابل، جاذبه ی سود حاصل از تجاوز و نیاز شدید به احساس همطرازی با بستگان و نزدیکان، باعث میشود که مجازات نتواند دافعه لازم را تأمین نماید. تدافع این عوامل سه گانه، یعنی جاذبه سود ، دافعه مجازات و نیاز شدید به همطراز شدن نسبت به دیگران، در تأمین مقاصد حکومتها تعیین کننده است.
زندگی سراسر ارتباط است. امروزه گفته میشود که مردم در دهکدهای به نام جهان گرد هم آمدهاند. ابزار ارتباط به حدی پیش رفته است که فاصله قارهها، از فاصله اطاقهای یک ساختمان گاه کمتر شده است. هر چه علم ارتباطات پیشرفتهتر شود، جامعه ی انسانی به ظرف مرتبط شبیهتر میشود.
در اجتماع، عکس العمل ترازو در مقابل زیاده خواهی، موجب حرکت تخلیه شده، فاصله ی بین دارا و ندار را افزایش میدهد. این حرکت به دو عامل انعطاف وفشار بستگی دارد. که هر چه مقاومت آن در مقابل حرکت آب کمتر باشد، حرکت پتانسیلی قویتر و سریعتر واقع میشود.
در اجتماع، باج دادن و باج گرفتن، ناشی از قرار گرفتن روی سطح متغیر است. تکیه بر سطح متغیر، به معنی به رسمیت شناختن زور و حق دادن به آن است. مثلا در تشکیلات سازمان ملل، کشورهای صاحب قدرت اتمی، اعضاء دائمی شورای امنیت اعلام شده و به آنها حق وتو داده اند. ما هم که عضویت سازمان را، چه از روی اضطرار و چه از روی اختیار، پذیرفته ایم، به تبعات و لوازم چنین روشی تن دادهایم .
این روش، روش اتکاء به متغیر است و اصلاحطلب حقیقی برای مقابله با سطح متغیر، بایستی ایجاد سطح ثابت کند. این مهمترین کار و جنگ اصلی اصلاحطلبی در جامعه و سطح بین المللی است..
در جهان امروز، تسلیم و انعطاف در مقابل زور و فشار( دوفاکتو )، به یک فرهنگ بینالمللی تبدیل شده است، زیرا که تأسیس سطح ثابت که یک فریضه ملی بلکه بینالمللی است، انجام نگرفته است. با این وضعیت پذیرفته شده، چه امیدی به اصلاحات میتوان داشت؟ فسق و فجور اصلی همین است و ایستادگی در مقابل این وضعیت، اساس تمام اصلاحات است.
وقتی گفته میشود فلان شخص اصلاحطلب است، باید پرسید در مقابل چه زوری استقامت کرده است؟ اگر شخصی خود را مافوق قانون پنداشت، اصلاحطلبیِ حقیقی، گنجاندن او در قانون است؛ ولو اینکه به دلیل کارهای عامالمنفعهای که کرده است، افکار عمومی بسیاری از مردم، از او حمایت کند. اصلاحطلب حقیقی کسی است که زمینه ی اجرای قانون را در خود فراهم آورده باشد؛ حال، هرچه این شخص یا سازمان یا حزب یا شخصیت یا مسئول، مهمتر باشد، شعاع تأثیر چنین اقدامی بیشتر خواهد شد. هاله ی قداست، محبوبیت،، شهرت و ....، زمینهساز سطح متغیر در روابط انسانی و اساس بیماری مهلک عقبنشینی در مقابل زور و تسلیم در قبال تهدید است.
بنابراین، تأسیس تکیهگاه ثابت ( حق )، اولین سنگ بنای اصلاحطلبی حقیقی و رسمی جهت امکان مقاومت در مقابل فشارها است. « قولوا لا اله الاّ الله تفلحوا » برأی تأمین تکیهگاه ثابت است. دیگر تکیه گاهها، همگی فشار پذیر و سست بنیان و تار عنکبوتی است. « مَثَلُ الّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللهِ اَولِیََاءَ کَمَثَلِ العَنکَبُوتِ اتَّخَذَت بَیتَاً وَ اِنَّ اَوهَنَ البُیُوت، لَبَیتُ العَنکَبُوت».
ثبوت انسان در احساسات، عواطف، ارتباطات، گفتار و کردار، به ثبوت تکیه گاه فکری نیاز دارد. نبود تکیهگاه ثابت و اتکاء بر تکیهگاههای فشارپذیر عیناً مثل وضعیت ظروف مرتبط روی ترازو است. قدرتهای اهل غفلت، نسبت به زیردست کمترین اظهار وجودی را تحمل نمیکنند و تا طرف مقابل در آنها تخلیه و حل نشود، برایشان قابل تحمل نیست. طرف مقابل هم چون سبک تر است، راهی جز قطع ارتباط یا تخلیه کامل ندارد. دو انسان غافل از خدا که در یک سیستم کار می کنند، آن که حتی یک گرم از جنبههای مادی سنگینتر باشد، سبکتر را تا در خود فانی نکند آرام نمیگیرد. فناء، همان اطاعت صد در صد، وابستگی اندیشه و آرمان و محتوی از جمیع جهات است. سنگینتر هم وقتی به سیستم سنگینتری متصل شود، تمام آنچه را که از زیردست گرفته،تقدیم میکند. مثل این که مأموریت داشته که زیردستان را غارت کند و بعد بالادستی همه را تصاحب نماید تا برترین اقتدار، همه چیز مال او شود.
کتاب تاریخ ابن مسکویه به نام تجارب الامم رابطه وزرا را با استانداران و استانداران را با فرمانداران و فرمانداران با بخشدارها و بخشدارها با کدخداها را از بالا به پائین و مصادره شدن اموال در پایان خدمت و مصادره کردن در آغاز مأموریت را تشریح میکند. رابطه ی وزیر با خلیفه هم همین است. وقتی مأموریت این وزیر پایان مییابد، وزیر جدید، وزیر سابق را دستگیر، شکنجه و فرزندان و نزدیکان وی را مورد بازجوئی قرار می دهد تا همه ی اندوختهها را تخلیه و تملک نموده، تحویل خلیفه نماید. سپس وزیر سابق و زیرمجموعه او که بسیاری در زیر شکنجه کشته یا ناقصالعضو و بیمار شده اند، رها میشوند. این کار ادامه دارد تا نوبت قرار داد با وزیر جدید دیگری می رسد. چه بسا وزیر اسبق که مدتها شکنجه شده، در فرصتی که خلیفه به دنبال انتخاب وزیر است، ملاقاتی محرمانه با خلیفه کند و رسماً اعلام کند که اگر وزیر شود مثلا چند میلیون سرمایه وزیر حاضر را مصادره میکند و تحویل خواهد داد . گوئی خلیفه وزیر خود را برای مصادره، به مزایده میگذارد. خلاصه این مورخ که بسیاری از اوقات مشاهدات عینی خود را بازگو میکند، گوئی زندان و وزارت، مرتباً خانه اول و دوم این خانواده است. همین رابطه ی بین کدخداها و کلانتران و خوانین وجود داشته است. امروزه به صورت علمی بین کارتلها و تراستها است.
انسانها بدون تکیهگاه ثابت، مرتباً در حال پر و خالی شدن هستند. این پر و خالی شدن، تنها در مال و دارائی نیست. عزت، اقتدار، شهرت، محبوبیت و مظاهر دیگر زئدگی، عرصه چنین عملی است. گوئی مافوق، مقام مادون را در یک دیدار قبض روح میکند و وقتی از ملاقات برمیگردد، مثل یک تکه از اعضاء مافوق به نظر میآید. کر و کور لال می شود. «صُمٌّ بُکمٌ عُمیٌ، فَهُم لاَ یَعقِلُون».
«اَلنَّاسُ عَلَی دِینِ مُلُوکِهِم»، مطلب حقی است. انسان متکی به تکیهگاه متغیر، بر دین مافوق خویش است. رازق، صاحب، معبود و هدف او، مافوق اوست. اگر ارتباط با خدا به صورت حقیقی نباشد، خدای کدخدا، خان است و خدای خان، ایلخانی است. وقتی مافوق معبود است، دیگر چه اصلاحی انتظار است؟ اگر بخواهد به مافوق اعتراض هم بشود، فرمایشی و بر حسب دستمزد و به اندازه مصلحت و طبق برنامه ی از قبل مشخص شده است و بعد همه چیز سر جای خودش قرار میگیرد؛ مانوری است برای شناسائی و عملیاتی است برای بهرهبرداری.
اصلاحطلبی با مصلحی آغاز می شود که قابل خرید و فروش نیست. بدون تکیهگاه ثابت، دعواها بر سر مبلغ است. قهرها، اعتراضها، پرخاشها و انواع چانهزنیها برای این است که هر کس میخواهد زیردست را ارزانتر بخرد و خود را به بالادست گرانتر بفروشد. چیزی که در آن تردید نیست اصل معامله است. ابن سعد خود را به قیمت استانداری ری به عبیدالله بن زیاد میفروشد و عبیدالله خود را به یزید بن معاویه در قبال حکومت عراق و ایران قبلاً فروخته است و یزید هم خود را به خلافت عالم اسلام فروخته است. سرداران ابن سعد هم خود را به او فروخته و افسران عالی رتبه، زیرمجموعه ی افسران جزء و سربازان را خریدهاند الی آخر..... . همه متکی به امر غیر ثابتند و به راحتی دست به دست میشوند . حر بن یزید ریاحی که از این کاروان خود را جدا کرد ، به دلیل تکیه بر اعتقاد ثابت بود. او خدا را در این گیر و دارها از دست نداده بود. او وضعیت ظرفی داشت که از روی ترازو برداشته شده و روی زمین ثابت قرار گرفته است. در این حالت ارتباط او با امام و یاران او، مثل آب در ظروف مرتبطه، در یک سطح قرار گرفت. مثل این که ارتباط با یکی ارتباط با همه است؛ هر چه دارند، مال همه است. هر چه همه دارند مال هر یک و هر چه هر یک دارند مال همه است. هیچکس در این جا برای خود چیزی نمیخواهد. ترتباط بالادست و پائین دست، ارتباط طبق داشتن و نداشتن نیست. همه آنچه را که دارند، امانت میدانند و نگرانند مبادا امانت را نپرداخته، فرصت از دست برود. اگر نگرانی هست، نگرانی عدم انفاق است. و اگر خوشی و لذتی هست، در لحظة انفاق است. با انفاق راحت میشوند و با دریافت امانت احساس خطر میکنند. این احساس هست تا زمانی که امانت را به منزل برسانند. جان دادن، اداء امانت و احساس راحتی و فراغ است. این متکیان به ثابت، در ادعای اصلاح طلبی صادقند. اینها حق اعتراض و حق پرخاش و برخورد دارند، چون زیرمجموعه ی مستکبرین نیستند.
آنکه زمینة تسلیم در برابر استکبار جهانی را میخواهد فراهم کند کجا و ادعای اصلاح طلبی کجا؟!! در این رابطه، اگر اصلاحی بخواهد صورت گیرد، اولین مرحله ی آن، اعلان جنگ با قدرت استکباری است، نه اینکه انسان برای روز مبادای خود، در قول و فعل و ایماء و اشاره، جائی برای صلح و آشتی بگذارد.
چرا گفته شده که ? اوّل العلم معرفة الجبّار ?؟ برای این که جباران عالم، چنان سطوت و هراسی از خود در عالم می افکنند که تنها عارفان به جبار حقیقی مرعوب نمیشوند. فساد از برنامهریزی جباران نشأت می گیرد. آن که به گونهای، در زیر مجموعه ی جباران حضور دارد، چگونه میتواند اعتراضی داشته باشد؟
حر بن یزید ریاحی، اول حساب خود را از جباران جدا کرد و سپس به عنوان یک اصلاح طلب، وارد میدان شد. او افسر ارشدی را رها کرد و بدون هیچ توقعی به اصلاحطلبان پیوست و سخنرانی اصلاح طلبانه ی خود را خطاب به همراهان گذشته آغاز کرد و تا مرحله ی جنگیدن و کشتن و کشته شدن پیش رفت. او با تکیه به امر ثابت، با موفقیت مراحل اصلاح طلبی را پشت سر گذاشت و فشار و تطمیع در او کارگر نیفتاد.
انسان با اعتماد و ارتباط با خداوند، وضع عجیبی پیدا میکند؛ وضع ظروف مرتبط به منبع بی نهایت را پیدا می کند. این که گفته شده:« سلمانٌ بحرٌ لا ینزف و کنزٌ لا ینفد »:" سلمان دریای خشک نشدنی و گنج تمام نشدنی است"، مربوط به رابطه او با منبع و مبدأ ثابت علم و قدرت است.
فقر ظاهری امثال سلمان، دیگران را به اشتباه میاندازد. فلسفه فقر این ها، برای محکمتر شدنشان به امر ثابت است تا احساس نیاز، موجب ذوب شدن هر چه بیشتر آنها در امر ثابت شود. در این حال آنان بالاترین نوع غنی و ثروت را تحصیل میکنند. در حالی که در نگاه اول از مستمندترین انسانها هستند. عزت و قدرت و شهرت و محبوبیت و مقبولیت هم از قبیل ثروت و دارائی است. این گونه افراد که متکی به امر ثابت هسنتد، ممکن است به دلیل راهی که انتخاب کرده اند تنها باشند و به دلیل حرکت بر خلاف موج فراگیر، ضعیف به نظر آیند و به دلیل برده شدن همگان با موج، غریب مانده باشند و به دلیل بی نیازی از ارتباطات، تنها دیده شوند و به دلیل بی نیازی از شهرت، پردهها را از روی حقیقت خود برندارند و به نظر سنگی گوشه افتاده باشند. اما در حقیقت کوهی هستند که تنها قسمت کوچکی از آنها از زمین بیرون و نمایان است؛ وقتی خاک را از اطراف ان کم کنند، هر چه بیشتر میکاوند، آن را عظیمتر مییابند. به همین خاطر، میزان ارزش و هیبت انسان به مقدار اتکاء او به ثابت و حق و بی نهایت است.
اصلاحات و اهمیت تکیه گاه ثابت در روابط اجتماعی
وقتی انسان متکی به ثابت گردد، به جای درندگی و وحشت، عشقِ خدمت به انسانها در او حاکم میشود. این عشق است که وقتی به طرف خود خدمت میکند، خود را کوچک او میداند و او را تا رساندن به حدّ خود، مدد میرساند؛ حال هر چه فاصله بیشتر باشد، شدت عشق به ایثار و گذشت و بخشش بیشتر می شود. این جریان خدمت رسانی ادامه دارد تا احساس تساوی دست دهد، آنگاه او را رها میکند؛ و به هر جا و هر کس که از خود تهیدستتر است رو ی میآورد تا آنچه اضافه دارد واگذار کند . در این حال همه به هم مرتبط، همه به هم متصل و همه مستغنی هستند. آن هم چه استغنائی! به قسمی که هر چه به دست آورد او را لبریز نمیکند و هر چه از دست دهد او را تهی نمی نماید. اگر بیشترین ثروت عالم نصیب او گردد، احساس بزرگی نمیکند. و اگر تمام ثروتها از او گرفته شود احساس کوچکی و حقارت نمینماید. چه خوب فرمود علیu در صفات متقین :? نَزَلَتْ مَنهُم اَنفُسُهُم فِی البَلاََءِ کَالَّتِی نَزَلَتْ فِی الرَّخَاءِ? این انسان در بلاء و آسایش با یک وضعیت و با یک حالت دیده میشود. روزی که ضرر کرده و خسارتی بر زندگیش رسیده، لبخند آرامش، احساس اطمینان و اعتماد به نفس او، امید به آینده، عشق به انسانها و خدمت به انسانها پای بر جا مانده است؛ و آن روز که بیشترین سود را کرده و بالاترین امکانات برایش فراهم شده، ذرهای خودبینی و خودخواهی و خودبزرگ بینی در رفتار و گفتار او دیده نمیشود. این انسان در امنیت بهشتی با انسانهاست و قطعاً به یک دلیل و آن داشتن تکیهگاه ثابت است. اما مجموعه و کسی که چنین تکیهگاهی ندارد، در هیچ حالی راحت نیست . داشتن مصیبتی است بدتر از نداشتن، و نداشتن هم از نظر خطر کمتر از داشتن نیست. سلامت و مرض، عزت و ذلت، گمنامی و شهرت و اقبال و ادبار، همه رنج در رنج و بدبختی در بدبختی است. وقتی سالم میشود وضع مادی او خوب است، تمام فکر و ذکرش به شکار است؛ آن هم شکار انسان که چگونه شکار را بدبخت کند که بتواند از او بار بکشد. هم از گوشت و پوست و استخوان او استفاده کند، هم از شیر او بدوشد و هم بارکش او باشد . وقتی روز ادبار و سختی معیشت او میرسد، تملق و تظاهر، ریا، اظهار ارادت دروغین برای گذراندن دو روزه عمر را پیشه می کند. در این وضعیت به صورت ابزاری خطرناک برای هر کس درمیآید که مشکل او را حل کند. او در این حال، چاقوی برهنهای است در دست ارباب خود که هر مأموریت خشنی را برأی رضایت اربابش به پایان میبرد، و خود از زیردستان غیر از چنین وضعیتی را تحمل نمیکند . همه جا و همه چیز و همه حال برأی او جهنم است. این مجموعه یا انسان در ناامنی جهنمی انسانهاست و قطعاً به یک دلیل و آن نداشتن تکیهگاه ثابت است.
اگر قرار است کسی در اخرت آزاد شود، باید از همین جا آزاد شده باشد. اگر قرار است کسی فردا جهان را دارای صاحب و مالک و برنامه ببیند، باید از همین جا مالک را ببیند. فردا دیر است. اگر امروز به ثابت نرسید، فردا شعاری بیش نیست. «مَن کَانََ فِی هَذِهِ اَعمَی فَهُوَ فِی الآخِرَةِ اَعمَی وش اَضَلُّ سَبِیلاً». امروز بایستی چشم انسان باز شود و جهان را زیبا، با معنی، هدفدار ببیند تا فردا هم ببیند. امروز میوهای که میخورد، آبی که مینوشد، نانی که بدست میآورد، همه را هدیه، تحفه، نوازشی از محبوب و التفاتی از سوی یار ببیند، تا فرا هم ببیند. سیبی به رسول خدا صلّیالله علیه و آله و سلّم تعارف کردند. آن را گرفت و بوسید و بر روی چشم نهاد و فرمود: «تُحفَةُ رَبَّنَا». او بینا بود. محبت را دید و عنایت را گرفت. او وقتی سیب را عنایت میبیند، مصیبت را هم داروی درد خود ، بلکه عنایتی برأی شتاب بیشتر برأی حرکت به سوی محبوب میبیند. او با رسیدن به تکیهگاه ثابت با اطرافیان خود احساس امنیت میکند. امنیت و اطمینان بهشتی برای همگان است. اما آنان که به دلیل دوری از تکیهگاه ثابت و تعلق به امور ناپایدار، در آتش جهنم بدبینی، خودبینی، خودپسندی، زیادهطلبی، غرور، عجب، تکبر و هزاران در از درهای جهنم تعلق به ناپایدار در حال سوختناند، میخواهند دیگران را هم به آتش خود بسوزانند ، آن بهشتیها با این جهنمیها در دنیا چه میکنند؟ بهشتیان چون مأموران آتشنشانی، به دنبال خاموش کردن آتشند، اگر جماعتی را این گونه یافتند که مشغول آتش زدن دیگرانند و جز اعدام آنان راهی برای پیشگیری از خطر نیست، اول تمام تلاش خود را برأی نجات همین آتشافروزان به کار میبرند و وقتی که نصیحت فایده نکرد، برای اینکه بدآموزی عمومیت پیدا نکند، ناچار به اعدام آنان میشوند. اما جز محبت و خدمت به انسانها مقصدی ندارند.
کسی که آتشافروزان را آزاد میگذارد، اصلاحطلب نیست تا در نظر دیگران از همه رئوفتر و رکورددار انساندوستی شناخته شود. چه انسانهای عاشق و دلسوز انسانیت در تاریخ متهم به سختگیری و تندی و زیادهروی شدند! و چه شهرتطلبها و قدرتپرستهای بیعاطفه به انسان و انسانیت که به نرمخوئی و حلم و بردباری و رأفت و بزرگواری ستوده شدند! آنکه نتواند امروز از پشت حجابهای القاب و عنوانها و پردههای تزویر و بهتان، چهره ی حق و حقیقت را ببیند، فردا دیر است. بصیرت و بینائی، نتیجه ی آزادی از تعلق به امور گذراست. همانگونه که کم بینی و نابینائی، نتیجه ی خیره شدن به امور گذرا و ناپایدار است .
ضعف اتکا به امر ثابت، زمینهساز عدم اعتماد انسانها به یکدیگر و عدم امنیت انسانها خواهد شد. انسان که از خطر مار و عقرب و شیر و پلنگ و حتی میکروب و امثال آن، به کمک علم و دانش و تجربه آزاد شده است، نمیتواند خطر عدم امنیت حاصل از عدم اعتماد را با دانش و تجربه جبران کند و احیاء نماید، امروزه هر چه بر میزان دانش و تجربه افزوده میشود، سلاحهای تهاجمی و تدافعی بیشتری به میان میآید و خطرات انسانها را برای یکدیگر افزایش میدهد؛ به قسمی که توسعه و امنیت، به وضعیتی کاملاً متضاد رسیدهاند. از یک سو امکان توقف توسعه، عملی و عقلائی و مطرح کردنی نیست، و از سوی دیگر تشدید خطر انسانها برای یکدیگر با توسعه ی هر چه بیشتر نیز با هیچ عاملی محدود شدنی نمی باشد. همه ی این مشکلات، ناشی از اتکا به امر متغیر است. هر حکومت و حزب و جمعیت و قوم و قبیله ای میبیند یا باید ببلعد و اگر تردید کرد، باید بلعیده شدن خود را شاهد باشد. می بیند هر گروهی باید بدون تردید هر چه را در اطراف میبیند، ببلعد تا به اندازهای بزرگ شود که در دهان گشادی که برای بلعیدن او لحظه شماری میکند، نگنجد.
در حقیقت، نه نظام سرمایهداری و نه نظام سوسیالیستی، هیچکدام نتوانستهاند مسألة آکل و مأکول را حل کنند. تنها جای آکل و مأکول را عوض کردهاند. در هر دو، مردم ضعیف مأکولند. در یکی دولت و حزب آکل است و در دیگری سرمایه دار آکل می باشد.
نظام شرقی یا سوسیالیستی، چون رابطه بین غنی و فقیر و امتیازات طبقاتی را غیر انسانی تشخیص داد، ارتباط بین فقیر و غنی را قطع کرد. آنها با این کار ظروف غیر مرتبط درست کردند و لولههای ارتباط را مسدود نمودند. در حالی که حیات انسانی، به ارتباط و داد و ستد و معامله با یکدیگر وابسته است. قطع ارتباط در قالب سلب مالکیت از اشخاص و انحصار مالکیت در دولت، هوای تنفسی مردم را از آنها گرفت. آنها میخواستند غذای سفره به عدالت قسمت شود، اما دست همه را از پشت بستند و مردم را مجبور کردند مثل بچه خردسال منتظر شیشه شیری باشند تا در دهانشان بگذارند.
انسان به داشتن حق و اختیارِ تصرف، به همان اندازه وابسته و دلبسته است که بچه به تحرک و تلاش و بازی. اگر از بچه خردسالی اسباب بازیهایش را گرفته، دست و پایش را ببندند، این بچه همان احساسی را خواهد داشت که انسانها در رژیم کمونیستی دارد.
اختیار، بزرگترین مظهر آزادی و حلقوم تنفس انسان است. غرب دنبال این روشِ کار در نظام کمونیستی نرفت و در مقابل آن ایستادگی کرد؛ هر چند به خورده شدن ضعیف به وسیله ی قوی بیانجامد. سرنوشت این دو نظام به اینجا منتهی شده که یکی گرفتار دو اشکال و دیگری گرفتار یک اشکال است. یک جا هم آزادی عمل انسان و هم حق تملک و تصرف و معامله ی از انسان سلب شده و همه کاره دولت است. و یک جا آزادی تصرف و داد و ستد به صورت آکل و مأکول است. علت اسن است که که هیچیک از این دو نظام، به اهمیت تکیهگاه ثابت برای انسان در تمام ابعاد نیاندیشیدهاند و ضرورت و اهمیت آن را در حیات اقتصادی ـ سیاسی ـ اجتماعی و فرهنگی انسان درنیافته اند.
وقتی انسان متکی به ثابت گردد، به جای درندگی و وحشت، عشقِ خدمت به انسانها در او حاکم میشود و او را تا رساندن به حدّ خود، مدد میرساند. حال هر چه فاصله بیشتر باشد، شدت عشق به ایثار و گذشت و بخشش بیشتر می شود. این جریان خدمت رسانی ادامه دارد تا احساس تساوی دست دهد، آنگاه او را رها میکند؛ و به هر جا و هر کس که از خود تهیدستتر است رو ی میآورد تا آنچه اضافه دارد واگذار کند . در این حال همه به هم مرتبط، همه به هم متصل و همه مستغنی می شوند
چه خوب فرمود علی(ع) در صفات متقین :« نَزَلَتْ مَنهُم اَنفُسُهُم فِی البَلاََءِ کَالَّتِی نَزَلَتْ فِی الرَّخَاءِ» این انسان در بلاء و آسایش با یک وضعیت و با یک حالت دیده میشود. روزی که ضرر کرده و خسارتی بر زندگیش رسیده، لبخند آرامش، احساس اطمینان و اعتماد به نفس او، امید به آینده، عشق به انسانها و خدمت به انسانها پای بر جا مانده است؛ و آن روز که بیشترین سود را کرده و بالاترین امکانات برایش فراهم شده، ذرهای خودبینی و خودخواهی و خودبزرگ بینی در رفتار و گفتار او دیده نمیشود. این انسان در امنیت بهشتی با انسانهاست و قطعاً به یک دلیل و آن داشتن تکیهگاه ثابت است. اما مجموعه و کسی که چنین تکیهگاهی ندارد، در هیچ حالی راحت نیست . داشتن مصیبتی است بدتر از نداشتن، و نداشتن هم از نظر خطر کمتر از داشتن نیست. سلامت و مرض، عزت و ذلت، گمنامی و شهرت و اقبال و ادبار، همه رنج در رنج و بدبختی در بدبختی است. وقتی سالم میشود وضع مادی او خوب است، تمام فکر و ذکرش به شکار است؛ آن هم شکار انسان که چگونه شکار را بدبخت کند که بتواند از او بار بکشد. هم از گوشت و پوست و استخوان او استفاده کند، هم از شیر او بدوشد و هم بارکش او باشد . وقتی روز ادبار و سختی معیشت او میرسد، تملق و تظاهر، ریا، اظهار ارادت دروغین برای گذراندن دو روزه عمر را پیشه می کند. در این وضعیت به صورت ابزاری خطرناک برای هر کس درمیآید که مشکل او را حل کند. او در این حال، چاقوی برهنهای است در دست ارباب خود که هر مأموریت خشنی را برأی رضایت اربابش به پایان میبرد، و خود از زیردستان غیر از چنین وضعیتی را تحمل نمیکند . همه جا و همه چیز و همه حال برأی او جهنم است. این مجموعه یا انسان در ناامنی جهنمی است و قطعاً دلیل آن نداشتن تکیهگاه ثابت است.
اگر قرار است کسی در اخرت آزاد شود، باید از همین جا آزاد شده باشد. اگر قرار است کسی فردا جهان را دارای صاحب و مالک و برنامه ببیند، باید از همین جا مالک را ببیند. فردا دیر است. اگر امروز به ثابت نرسید، فردا شعاری بیش نیست. «مَن کَانََ فِی هَذِهِ اَعمَی فَهُوَ فِی الآخِرَةِ اَعمَی وش اَضَلُّ سَبِیلاً». امروز بایستی چشم انسان باز شود و جهان را زیبا، با معنی، هدفدار ببیند تا فردا هم ببیند. امروز میوهای که میخورد، آبی که مینوشد، نانی که بدست میآورد، همه را هدیه، تحفه، نوازشی از محبوب و التفاتی از سوی یار ببیند، تا فرا هم ببیند. سیبی به رسول خدا صلّیالله علیه و آله و سلّم تعارف کردند. آن را گرفت و بوسید و بر روی چشم نهاد و فرمود: «تُحفَةُ رَبَّنَا». او بینا بود. محبت را دید و عنایت را گرفت. او وقتی سیب را عنایت میبیند، مصیبت را هم داروی درد خود ، بلکه عنایتی برأی شتاب بیشتر برأی حرکت به سوی محبوب میبیند. او با رسیدن به تکیهگاه ثابت با اطرافیان خود احساس امنیت میکند. امنیت و اطمینان بهشتی برای همگان است. اما آنان که به دلیل دوری از تکیهگاه ثابت و تعلق به امور ناپایدار، در آتش جهنم بدبینی، خودبینی، خودپسندی، زیادهطلبی، غرور، عجب، تکبر و هزاران در از درهای جهنم تعلق به ناپایدار در حال سوختناند، میخواهند دیگران را هم به آتش خود بسوزانند ، آن بهشتیها با این جهنمیها در دنیا چه میکنند؟ بهشتیان چون مأموران آتشنشانی، به دنبال خاموش کردن آتشند، اگر جماعتی را این گونه یافتند که مشغول آتش زدن دیگرانند و جز اعدام آنان راهی برای پیشگیری از خطر نیست، اول تمام تلاش خود را برأی نجات همین آتشافروزان به کار میبرند و وقتی که نصیحت فایده نکرد، برای اینکه بدآموزی عمومیت پیدا نکند، ناچار به اعدام آنان میشوند. اما جز محبت و خدمت به انسانها مقصدی ندارند.
کسی که آتشافروزان را آزاد میگذارد، اصلاحطلب نیست تا در نظر دیگران از همه رئوفتر و رکورددار انساندوستی شناخته شود. چه انسانهای عاشق و دلسوز انسانیت در تاریخ متهم به سختگیری و تندی و زیادهروی شدند! و چه شهرتطلبها و قدرتپرستهای بیعاطفه به انسان و انسانیت که به نرمخوئی و حلم و بردباری و رأفت و بزرگواری ستوده شدند! آنکه نتواند امروز از پشت حجابهای القاب و عنوانها و پردههای تزویر و بهتان، چهره ی حق و حقیقت را ببیند، فردا دیر است. بصیرت و بینائی، نتیجه ی آزادی از تعلق به امور گذراست. همانگونه که کم بینی و نابینائی، نتیجه ی خیره شدن به امور گذرا و ناپایدار است.
هر جا که از عمل به وظیفه، بدنامی حاصل شود، او کشته خوش نامی است . تشنه خوش نامی، چیز دیگری نمیفهمد و نمیبیند. چه بسا هزاران سال پس از مرگش، خوش نام مانده باشد اما حقیقت چیز دیگری است. آنکه دل به پایدار بسته، به هزاران سال لعنت و نفرین به چشم رضا و تسلیم مینگرد. او با تعلق به پایدار از خوش نامی هم بینیاز است. سعدی می گوید:
نیم نانی گر خورد مرد خدای بذل مسکینان کند نیم دگــر
ملک و اقلیمی بگیرد پــادشاه همچنان دربند اقلیمی دگـــر
ظرفهای روی زمین آب کم خود را با ظرف تهی نصف میکنند، اما ظرفهای روی ترازو هر چه دارائیشان بیشتر میشود، سرعت و شتابشان برأی بلعیدن دیگران بیشتر میشود.
انسان با عشق به حقیقت ثابت، منفورترین چیزها برایش افزونطلبی است و محبوبترین امر برأی او همدردی، همرنگی، همکاری، همراهی و هماهنگی با شرکاء خویش است.
همین انسان اگر غافل شود و مجذوب جاذبه ی امور ناپایدار گردد، تمام اخلاق و رفتار او وارونه میگردد. اینکه قبلاً در نداری سیر بود، اکنون در اوج دارائی همیشه گرسنه است، در اوج ثروت محتاج است، در اوج قدرت خائف و وحشتزده است، در اوج عزت ذلیل، در اوج عظمت حقیر و در نهایت دارائی حریص است. در التفات به این نکته که اساس اصلاح اخلاق و اولین و آخرین دستورالعمل برای یک اصلاحطلب، ارتباط و اتکا به حقیقت ثابت است و آنچه موجب سقوط انسان در انحطاط اخلاقی میگردد، کدورت این ارتباط است. به دیدگاه علیu در این باره توجه کنیم:
ایشان در عهدنامه مالک اشتر وقتی به مسئله انتخاب مشاورین میرسد او را از وارد کردن انسان حریص و بخیل و یا ترسو در جمع مشاوران برحذر میدارد. می گوید که حریص و بخیل و ترسو تو را از حرکت لازم و حیاتی و تصمیم، در لحظه ضروری باز میدارد؛ یکی آنگاه که باید با دست باز و در موارد لازم خرج کنی، مردّدت میکند و یکی تو را به کارهای نشدنی و زیاده طلبیهای دور از عمل میکشاند. امام علی u چنین میگوید : ?فَإِنَّ البُخلُ وَ الجُبنُ وَ الحِرصُ، غَرِیزَهٌ وَاحِدَهٌ، یَجمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ بِاللهِ? . این صفات، غرائز واحدی هستند که قدر مشترک آنها بدگمانی به خداست. قضیه منحصر به سه خصلت فوق نیست. پیداست آن حضرت در بیان مضرترین امر به سلامت مشورت به این سه خصلت پرداخته است و به اصطلاح مورد مخصّص نیست. ایشان هزار کلام به یک کلام میگوید. وقتی شفافیت گمان انسان به خداوند به بدگمانی گرائید، خصال زشت از هر طرف به سمت انسان سرازیر میشود و همین که انسان تکیهگاه ثابت خود را بازیافت، این خصال به تدریج از او دور میگردد. در یک کلمه دلبستگی به امر ثابت و حقیقت، با ترس و بخل و حرص سازگار نیست. زیرا آنکه متصل به اقیانوس حقیقت شده ، این چیزها در نظرش کوچک میشود. وقتی چیزی در نظر انسان کوچک شد از چشم او میافتد. حتی خودیت و نفسانیت خودش از چشم او ساقط میشود. چون بازگشت به اصل ثابت خویش برایش مطرح شده. او به دنبال این است که چگونه و از چه راهی باید از خود کنده و آزاد شود . چنین کسی چرا بترسد ؟ چرا حرص بزند ؟ چرا بخل کند ؟
اینکه رسول خدا (ص)، آن اصلاحطلب که بر سلسله اصلاحطلبان است، در آغاز دعوت به اصلاحات ندا در داد که :«قولوا لا اله الاّ الله تفلحوا». اینکه امام راحل در عصر ما از ندای «انّما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله» ، سخن میگفت. شصت سال قبل، اولین ندای اصلاح طلبی را در پیامی چنین گفت: "تمام بدبختیهای انسان از قیام برأی خود و نفس خویش است و دوای تمام دردها در قیام لله است". اینکه یک زورگو مثل شاه بر یک ملت حاکم میشود، نفسها را میگیرد و همه را وحشت گرفته است، برای این است که همه گرفتار قیام برأی خویشاند. همه تفرقهها از دعوت به نفس و قیام برای منافع خویش است و آنچه که بتواند همه اهل عالم را از بدبختی نجات دهد، قیام برأی خداست. آنچه وحشت را از انسان برطرف میکند که از هیچ قدرتی نترسد، قیام لله است .
پس با این حساب، همة شرارتها در جهان به دلیل آن است که انسانها، متکی به موضع حق و محکمی نبوده اند. آنان تحت تأثیر هویها و هوسها رفتند و مجموعه هواپرستان که به مانع محکمی برخورد نکردند، همچنان در مسیر فساد رفتند تا امروز که کوس ابرقدرتی میزنند و داعیة جهانی کردن برنامهها و شرارتهای خود را دارند. چه کسی میتواند دم از اصلاحات بزند و در مقابل امواج توفنده شرارت بایستد؟ امواجی که با سوء استفاده از رشد علم و تکنولوژی، هر لحظه میتواند از یک مرکز، انواع بدآموزیها را تا درون خانههای مشترکین خود در سراسر عالم ارسال نماید! کدام انسان است که این همه امواج فساد و تبهکاری را مشاهده نماید و جا خالی نکند، یا مأیوس از مقابله نشود؟ کسی می تواند چنین کاری کند که بر موضع ثابت قرار داشته و بر تکیهگاه استوار متکی شده باشد.
ریشة توفیق انبیا و اولیاء در استقامت در مقابل تمام فشارهای طاغوتیان جلاد، همان داشتن اتکا به موقعیت ثابت بود. و علتالعلل استحاله بسیاری از اقوام به دست جباران و دیکتاتورها، عدم اتکا به تکیهگاه ثابت بوده است. قرآن کریم میفرماید :?و استخفّ قومه فأطاعوه انّهم کانوا قوماً فاسقین? . شیوة به اطاعت درآوردن مردم ، استخفاف و تحقیری است که فرعونیان بر مردم روا میداشتد و دارند. این تحقیرها، موجبات اطاعت و انقیاد مردم را نسبت به آنها فراهم می آورد. سپس در ادامه میفرماید: این که در نتیجة تحقیر، مردم به اطاعت درآمدند، نشانة انحراف و بیماری فسق و فجور در مردم بود!!
اگر مردم سالم بودند، تحقیر موجب اطاعت آنها نمی شد. بلکه آنها میتوانستند با اتکا به موقعیت ثابت، ثبات پیدا کنند و در مقابل تحقیر مقاومت نمایند. آنها از فرمان فطری خود سرپیچی کرده بودند. اگر انسان فاسق نباشد، مطیع جائر و ظالم نمیشود. اینها از آن رو مطیع و تحقیر شدند که متعلق به امور ناپایدار شده بودند. چگونه یک نفر میتواند قومی را با استخفاف و تحقیر به اطاعت درآورد ؟ تکیة آن قوم پوشالی بوده واستقامت نداشته که فرعونیان توانسته اند بر آنان مسلط شوند. اگر قرار باشد مثل فرعونی کنار گذاشته شود باید حرکت از درون انسانها آغاز شود. آغازگران حرکت باید از ثبات تکیهگاه آغاز کنند. اول کسب موضع ثابت، دوم حرکت و مبارزه. این قول خداوند کریم که میفرماید:?الله ولیّ الّذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و الّذین کفروا أولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات...? ، اول ولایت فرد باید درست شود تا مرحله اصلاحات برسد. خداوند وقتی ولایت مجموعهای از مردم را پذیرفت و مؤمنین با تحت ولایت قرار گرفتن به ثبات رسیدند، آنگاه مبارزه و مقابله آنها با تاریکیها و حرکت به سمت نور و اصلاح آغاز می کردد. آنها که به ولایت و ثبات نرسیدند، به دلیل نداشتن اتکا به ثابت، استحاله شده و ولایت طاغوت بر آنها حاکم می شود؛ در نتیجه به سمت تاریکیها کشیده می شوند. محور در هر دو صورت اتکال و اتکا به ثابت یا متغیر است. آنگاه که علی u میفرمایند:«الناس ثلاثة: عالم ربّانی و متعلّم علی سبیل نجاة و همجٌ رعاع. اتباع کل ناعق یمیلون مع کلّ ریح. لم یستضیئوا بنور العلم و لم یلجئوا الی رکن وثیق»:"مردم سه دسته هستند: 1- دانای پیوسته به پروردگار که مستقیماً به ثابت متکی است0 2- فردی که به عالم ربانی پیوسته است و از طریق او به ثابت متکی است و سبیل نجات را به دنبال او میپیماید. 3- انسان سر به هوا و سرگردانی که هر جریانی مد روز شود، به دنبال آن است و باد از هر طرفی بوزد مایل به همان سمت میگردد". ایشان علت نجات دو دستة اول را یافتن تکیهگاه ثابت و علت هلاکت و بیچارگی گروه سوم را چنین بیان میکند: « لم یستضیئوا بنور العلم و لم یلجئوا الی رکن وثیق?:" نه مثل دستة اول به نور علم خانة دل را روشن کرده اند و نه مثل طایفة دوم به رکن وثیق پناهنده شدند". رکن وثیق همان تکیهگاه ثابت است. ایستادگی در مقابل فشار بدون اتکا به رکن وثیق شعاری بیش نیست. کسی که میخواهد باری را بردارد باید اول جای پای خود را محکم نماید. کسی که میخواهد از رودخانه ظرف آبی بردارد یا کسی را که دارد غرق می شود بیرون بکشد و نجات دهد، باید اول احتیاط لغزنده بودن ساحل را داشته باشد یا شنا بلد باشد. احتیاط و بلد بودن شنا تکیه به ثابت است.
وقتی انسان میخواهد به کمال برسد چنین میگوید:«الهی هب لی کمال الانقطاع الیک» ، خدایا انقطاع مرا به سوی خودت کامل کن. در این درخواست دو نکته رعایت شده: 1- بریدن از غیر خدا . 2- متصل و متکی گردیدن به او. کسانی که به خدا معتقد و مؤمن و متوکل هستند، هنوز وابستگیها و پیوستگیهائی به غیر ثابت دارند که مزاحم آنهاست. بریده شدن کامل از آنها سفر الهی انسان را سریع و پرشتاب میکند. مجذوب جاذبة مبدأ ثابت شدن و از هر جاذبه متغیر خارج شدن، به اصلاح نهائی انسان میانجامد. باعث می شود که چشم دل به تماشای جمال آن ثابت روشن شود و دل وابسته به عزّ قدس آن حضرت گردد. اگر سرانجامِ اصلاح طلبی ?الیه المصیر? است، آغاز هم اتکاء و دلبسنگی به اوست.
بسم الله الرحمن الرحیم
شهید “عماد مغنیه” معروف به “حاج رضوان” در ماه جولای سال ۱۹۶۲ میلادی در شهر صور دیده به جهان گشود.
خانواده شهید مغنیه که متشکل از پدر، مادر و دو برادر وی به نامهای “جهاد”
و “فؤاد” که بعدها به شهادت رسیدند، پس از مدتی از صور به حومه جنوبی
بیروت نقل مکان کردند و در این منطقه بود که شهید مغنیه، تحصیلات ابتدایی و
دبیرستان خود را گذراند و پس از آن در جوانی، وارد دانشگاه آمریکایی بیروت
(AUB) شد.
شهید مغنیه در اوایل دهه هشتاد میلادی به “نیروی ۱۷″ شاخه نظامی جنبش
آزادیبخش فلسطین پیوست که نیرویی ویژه برای حفاظت از مبارزانی مانند
ابوعمار، ابو جهاد و ابود ایاد تشکیل شده بود. او از همان زمان، در عملیات
انتقال سلاح از جنبش آزادیبخش فلسطین برای مقاومت اسلامی لبنان که در
حزبالله و جنبش امل نمود دارد نقش اساسی داشت اما در پی اشغال لبنان در
سال ۱۹۸۲ میلادی از سوی رژیم صهیونیستی، مبارزان جنبش آزادیبخش فلسطین
مجبور به ترک لبنان شدند.
محاصره بیروت، سه ماه به طول انجامید و با خروج مبارزان فلسطینی و سازمان
آزادیبخش از لبنان، عماد مغنیه نیز به صفوف رزمندگان افواج مقاومت اسلامی
(جنبش امل) پیوست که از سوی امام موسی صدر و شهید مصطفی چمران تأسیس شده
بود اما شهید مغنیه در ادامه و همزمان با انتقال سید حسن نصرالله از امل،
به حزب تازهتأسیس حزبالله پیوست.
شهید مغنیه پس از اجرای موفقیتآمیز چند عملیات به عنوان فرمانده گارد
حفاظت مقامات بلندپایه حزبالله منصوب شد و پس از آن به عنوان مسؤول عملیات
ویژه حزبالله انتخاب شد.
رژیم صهیونیستی همچنین مدعی شده است عملیات ربودن دو تن از نظامیان
اسرائیلی در تابستان دو سال پیش که به آغاز جنگ این رژیم علیه لبنان
انجامید، از سوی عماد مغنیه هدایت شده است.
روزنامه انگلیسی “ساندیتلگراف” درباره شهید مغنیه نوشت: او یک انقلابی
مجاهد است که با امام خمینی(ره) بیعت کرده که در راه انقلاب اسلامی از جان
خویشتن نیز بگذرد.
تصاویری که تا کنون از شهید “عماد مغنیه” منتشر شده است بسیار اندک است
بهگونهای که پلیس فدرال آمریکا (اف.بی.آی) مدعی شد وی دو بار اقدام به
جراحی پلاستیک بر روی صورت خود کرده است تا شناسایی نشود.
شهید عماد مغنیه که به دوری از رسانهها شهرت داشت به “مرد سایه” در مقاومت
اسلامی شهرت داشت و بسیاری او را مغز متفکر حزبالله قلمداد میکردند.
وی بیشترین تعداد عملیات علیه رژیم صهیونیستی را در جهان به نام خود ثبت کرده است.
شامگاه ۲۲ بهمن ۱۳۸۶ انفجار مهیبی یکی از مناطق امنیتی دمشق پایتخت سوریه
را لرزاند و دقایقی بعد مشخص شد که حاج عماد مغنیه فرمانده مقاومت اسلامی
لبنان به یاران شهیدش پیوسته است. یک روز بعد حزب الله لبنان رژیم
صهیونیستی را مسئول این ترور دانست و وعده انتقام شدیدی را داد. زندگی
سراسر رمز و راز عماد مغنیه و این که پیش از شهادت او هیج تصویری از حاج
عماد در دسترس نبود، سبب شد تا جزییات زندگی فرمانده مقاومت اسلامی در پرده
ای از ابهام قرار گیرد. در سالهای گذشته شخصیت ها و چهره هایی که حاج
عماد را از نزدیک می شناختند، به بازگویی برخی ویژگی های شخصی او پرداختند
که برخی از این اظهارنظرها در ادامه می آید:
پیام تسلیت رهبر انقلاب اسلامی به دبیر کل حزب اللّه به مناسبت شهادت حاج عماد مغنیه:
«برادر ارجمند جناب حجت الاسلام آقای سید حسن نصراللّه
شهادت
برادر مجاهد مخلص و فداکار آقای حاج عماد مغنیه برای خود او که سراپا عشق و
شور جهاد فی سبیل اللّه بود، فوزی عظیم و سرانجامی سعادت بار است و برای
ملت لبنان که چنین مردان بزرگی را پرورده و به عرصهی آزادیخواهی و مبارزه
با ستم، تقدیم کرده مایهی سرافرازی و سربلندی است.
فقدان این مرد
آزادهی فداکار و برجسته، اگرچه برای همهی انسان های شریف و همهی آنان
که او را می شناختند به ویژه برای والدین و همسر و فرزندان عزیز و دیگر
کسان و یارانش دردناک است، ولی زندگی و مرگ انسان هایی مانند او، حماسهیی
است که ملت ها را بیدار می کند و به جوانان الگو می دهد و افق های روشن و
راه رسیدن به آن را برای همه ترسیم می کند.
صهیونیست های خونخوار و
جنایتکار بدانند که خون مطهر شهیدانی همچون عماد مغنیه صدها عماد مغنیه می
آفریند و مقاومت در برابر ظلم و فساد را دوچندان می کند. مردانی چون این
شهید بزرگوار زندگی و آسایش و بهره مندی های مادی خود را در راه دفاع از
مظلوم و مبارزه با ظلم و استکبار فدا کردند و این ارزش والایی است که همهی
وجدان های انسانی در برابر آن سر تعظیم فرود می آورند.
رضوان خدا
بر او و بر همه ی مجاهدان راه حق باد. من این شهادت بزرگ را به شخص شما و
به خانواده گرامیش و به جوانان سرافراز حزب اللّه و مقاومت و به همه ی ملت
لبنان تبریک و تسلیت می گویم.
والسلام علیه و علیکم و رحمه اللّه و برکاته
سید علی خامنه ای
۲۵ بهمن ۱۳۸۶»
سخنرانی سید حسن نصرالله در مراسم تشییع حاج عماد مغنیه:
«حاج
عماد یکی از فرماندهانی بود که با خداوندمتعال عهد و پیمان بستند. و جهاد و
بیداری و شب زنده داری و خستگی و تلاش، و اصولا همه زندگیشان در راه خدا
بود... جان و زندگیشان را صادقانه وقف خدای بزرگ کردند... آنان در زمین،
سربازانی گمنام و در آسمان سربازانی شناخته شده هستند. آنان در راه امت و
آرمان عدالت خواهی و حق دفاع می کنند، و از کسی انتظار پاداش و ستایش
ندارند.
این فرماندهان، سربازان گمنامی هستند، و نسبت به تهمت ها و
دروغ پراکنی های ظالمانه واکنش نشان نمی دهند، در برابر یاوه گویی ها و
تهمت ها از خود دفاع نمی کنند. زیرا خود را از چهارچوب میدان جهاد و
فداکاری فراتر نمی بینند. بنابراین، همه افراد امت وظیفه دارند از حقیقت و
هویت آنان دفاع نمایند.
چهره درخشان، حقیقت پاک و فداکاری بی نظیر و
بخشندگی آنان را به مردم جهان بشناسانند. این واقعیت انکارناپذیری است که
عماد مغنیه به گردن همه افراد این امت حق دارد. امت به خاطر آرمان و اهداف
خود و نه فقط به خاطر این شهید بزرگ، وظیفه دارد او را بشناسد و منصفانه
درباره اش قضاوت کند. شایسته است امت به خاطر آرمان و اهداف خود از روح و
مکتب و جهاد حاج عماد مغنیه الهام بگیرد.
اکنون حاج رضوان در سایه
عنایت و رحمت خدا قرار گرفته است. هر چند که ستایش و تجلیل و قدردانی از
حاج رضوان بخشی از ارزش های دنیای فانی است که در محاسبات رهپویان راه خدا
ارزشی ندارد.
شهادت حاج عماد مغنیه برای ما غیرمنتظره نبوده است.
چه در طول ۲۵ سال گذشته منتظر شهادت او بوده ایم. زیرا ما به مکتبی وابسته
هستیم که پیامبران و امامان و رهبران آن مکتب همگی شهید شده اند. با شهادت
حاج عماد، مسیر طبیعی خود را ادامه می دهیم.
همانگونه که در پی
شهادت رهبرمان و سرورمان و دبیرکلمان سید عباس موسوی و شیخ راغب این راه
را ادامه دادیم. در این نبرد واقعی و خونین از آرمان مقدس و عزت و سرافرازی
امتمان در برابر همه فزون خواهیها و تجاوزگری های آمریکا و اسرائیل و
همه متحدان آنها دفاع می کنیم.
امروز نیز برادرم حاج عماد مغنیه
فرمانده مقاومت را ترور کردند، و گمان کردند با ترور او جنبش مقاومت فرو می
پاشد. او را در پرتو جنگ ژوئیه سال ۲۰۰۶ که هنوز ادامه دارد، به قتل
رساندند. تا این لحظه آتش بس اعلام نشده بود و جنگ در سطوح سیاسی و نظامی
همچنان ادامه دارد.
دولت های غربی که اسرائیل را در جنگ۳۳ روزه
پشتیبانی کردند، همچنان به این پشتیبانی ادامه می دهند. این دولت ها کاملا
اشتباه می کنند، آنگونه که در ترور شیخ راغب حرب و ترور سید موسوی دچار
اشتباه شدند.
همه نویسندگان و تاریخ نگاران جهان بنویسند که از
مرحله جنگ ژوئیه سال۲۰۰۶ تا مرحله انتقام خون شهید مغنیه سرآغاز مرحله
فروپاشی و سقوط کیان اسرائیل غاصب خواهد بود.
چنانچه خون شهید شیخ
راغب حرب و خون شهید سید عباس موسوی اسرائیلی ها را از جنوب لبنان به
استثنای منطقه کشتزارهای شعبا اخراج کرد، خون شهید حاج عماد مغنیه به یاری
خداوند متعال آنان را از صحنه هستی اخراج و نابود خواهد کرد. این یک سخن
انفعالی و عاطفی نیست، بلکه بر مبنای تأمل و دوراندیشی است.»
حجت الاسلام و المسلمین شیخ حسان سویدان روحانی برجسته لبنان:
برادرانی
که در آخرین روزهای حیات حاج عماد مغنیه در سوریه همراه او بوده اند، برای
من نقل کرده اند که ایشان هر شب هنگام سحر به زیارت مرقد حضرت رقیه(س) می
رفت. یکی از فرماندهان سپاه پاسداران نیز نقل کرده زمانی که در سوریه به سر
می برده و هر سحرگاه که به زیارت مرقد حضرت رقیه(س) می رفته حاج عماد را
در حال نماز و نیایش می دیده است. بنابراین تدین و پایبندی به اصول اعتقادی
یکی از مهمترین ویژگی های حاج عماد مغنیه بوده است. او همواره به تکلیف
شرعی عمل می کرده است.
حاج عماد بعد از مسئله تدین چند ویژگی دیگری
هم داشت که عبارتند از: ویژگی اول نبوغ فوق العاده در زمینه های برنامه
ریزی و مهندسی نظامی: حاج عماد در زمینه مهندسی و سازماندهی نظامی، طرح
هایی بکر ارائه می داد که هیچ کس پیش از او چنین طرح هایی ارائه نکرده بود.
بسیاری از فرماندهان و کارشناسان نظامی در جمهوری اسلامی و برخی از
کشورهای اسلامی گفته اند که حاج عماد در طرح مسائل جدید نظامی بی نظیر بوده
است.
ویژگی دوم قدرت شخصیت: حاج عماد در مسئله زهد و پرهیزکاری
فوق العاده استثنایی بود به گونه ای که تا آخرین روز حیاتش خانه شخصی در
اختیار نداشت. این در حالی است که برای خانه دار شدن بسیاری از برادران
جنبش مقاومت تلاش به عمل می آورد، و می کوشید مشکلات و نیازهای اجتماعی
آنان را برطرف کند.
با وجودی که همه گونه امکاناتی در اختیار او
گذاشته بودند، ولی فوق العاده زاهد و قانع بود. همانگونه که پیشتر اشاره
کردم زمانی که در جنبش مقاومت فلسطین حضور داشت و امکانات مالی فراوانی در
اختیار او بود ولی به این امکانات هیچ گونه چشم داشتی نداشت.
ویژگی
سوم تواضع حاج عماد بود: او از رفتار سرور خود امیرمؤمنان علی بن
ابیطالب(ع) پیروی می کرد، و در برخورد با رزمندگان مقاومت بسیار فروتن بود.
هرگز خود را برتر از دیگران نمی دانست. ولی در برابر کسانی که در مسائل
دینی و مقاومت سهل انگاری می کردند و دچار لغزش می شدند سرسختی نشان می داد
و قاطعانه برخورد می کرد. در زمینه حفظ نظم و انضباط به هیچ وجه با
رزمندگان مسامحه نمی کرد.
آمدن حاج عماد به قم برای اینکه مانند
سایر طلاب همه وقت خود را صرف تحصیل علوم و معارف حوزوی کند نبود. ولی او
مانند بسیاری از رهبران مقاومت اسلامی و حزب الله بعد از پیروزی انقلاب
اسلامی به ایران می آمد و از تجربیات انقلاب اسلامی درس های زیادی می
آموخت.
هنگامی که شخصیت های بزرگ نظام جمهوری اسلامی نبوغ فکری و
استعدادهای بالقوه حاج عماد مغنیه را شناختند شایسته دانستند که او را به
ایران دعوت کنند و استعدادهای او را پرورش و بارور کنند. مدت زمان کوتاهی
که آقای سیدحسن نصرالله دبیرکل حزب الله برای تحصیل به حوزه علمیه قم آمد،
شهید عماد مغنیه نیز به ایران رفت و آمد داشت و گاهی با آقای نصرالله هم
دیدار و گفت و گو می کرد.»
علامه فضلالله
آیت الله سید محمد حسین فضلالله،از مراجع لبنانی و امام جمعه بیروت در بیانیهای شهادت عماد مغنیه
را عامل مصممتر شدن مقاومت دانست و تأکید کرد مقاومت تا پیروزی نهایی
ادامه خواهد داشت.
مرجع بزرگ شیعه در لبنان در بیانیهای شهادت حاج عماد مغنیه را به عنوان
یکی از ارکان مقاومت اسلامی، چالشی برای روند جهاد با اسرائیل و استکبار
جهانی خواند و گفت: این روند در سختترین حالات نیز به عنوان نمادی از
مقاومت در قلب مردم غزه باقی خواهد ماند.
علامه فضلالله افزود: او در راه اسلام شهید شد و راه شهیدان سید عباس موسوی و شیخ راغب حرب رهبران پیشین مقاومت را ادامه داد.
وی گفت: شهادت مغنیه خسارت بزرگی برای مقاومت اسلامی لبنان محسوب می شود که در برابر اشغالگری اسرائیل ایستادگی میکنند.
آثار ذکر در سازندگی روحی و اخلاقی
بسم االله الرحمن الرحیم
ذکر و یاد خدا آثار سازنده روحی و اخلاقی فراوانی دارد که یاد متقابل خدا از بنده، روشنی دل، آرامش قلب، ترس از (نافرمانی) خدا، بصیرت و شناخت شیطان، بخشش گناهان، و علم و حکمت از جمله آنهاست .
یکی از زیباترین جلوه های ارتباط عاشقانه با خدا و اساسی ترین راه های سیر و سلوک، ذکر است; یعنی مترنم بودن زبان و قلب انسان به اسماء حسنای الهی و شاداب نگه داشتن گل روح در زیر باران یا دحق .
ذکر خدا، از یادبردن هستی محدود خویش در رهگذر یاد اسمای الهی است و تداوم و استمرار آن زنگار گناهان را از روی دل می زداید; زیرا غفلت و فراموشی حق تعالی، ساحت دل را مکدر می کند . از اینجاست که یکی از رسالت های اولیای الهی و کتابهای آسمانی، برطرف نمودن این کدورت و تاریکی است و به همین علت «ذکر» را از اوصاف پیامبر و از نام های قرآن شمرده اند; چنانکه قرآن مجید به ذکر بودن پیامبر صلی الله علیه و آله چنین اشاره می کند:
«... قد انزل الله الیکم ذکرا × رسولا یتلوا علیکم آیات الله ...» (1) .
«خداوند ذکری (رسولی) را به سوی شما فرستاد تا آیات خدا را بر شما تلاوت کند» . همچنین از نام های قرآن مجید ذکر می باشد: «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون » (2) . «ما ذکر (قرآن) را بر تو نازل کردیم و آن را حفظ خواهیم کرد» .
وجه نامگذاری پیامبر صلی الله علیه و آله و قرآن به ذکر این است که موجب یادآوری خداوند متعال می باشند; زیرا یادآوری منوط به دانش قبلی است و این پیامبران و کتاب های آسمانی می باشند که پرده غفلت و فراموشی را از روی دل کنار زده و نور الهی را بدان می تابانند . بنابراین یاد خدا انسان را از حضیض مادیت به اوج معنویت می رساند و امید را در انسان زنده می کند و یاس و ناامیدی را که از تنگناهای زندگی مادی و معادلات بشری ناشی می گردد، برطرف می کند .
ذکر خدا ارتباط معنوی عبد سالک با رب مالک است و این انسان است که نباید خود را وقف زندگی مادی کند و مقصد را در خود و دنیای خود محدود سازد، بلکه باید خود را برای سفر پر فراز و نشیب ابدیت آماده و مهیا کند .
ذکر خداوند آثار و ثمرات اعجاب آور و با شکوهی دارد که هریک از آنها در سازندگی روحی و اخلاقی انسان تاثیر به سزایی دارد . عمده ترین این آثار و ثمرات به شرح زیر است:
1 . یاد خدا نسبت به بنده
اولین اثر یاد خدا این است که خدای متعال نیز انسان را یاد می کند: «فاذکرونی اذکرکم ...» (3) «مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم » . از اینکه در این آیه شریفه یاد خداوند متعال، منوط به یادکردن بنده شمرده شده است، یک نکته دقیق فهمیده می شود و آن عبارت است از تصور دو نوع ذکر از طرف خدا; الف: ذکر عام . ب: ذکر خاص .
ذکر عام عبارت از هدایت عام الهی است که شامل تمام موجودات می باشد و اختصاص به گروه خاصی ندارد و شاهد آن آثار ذکر عام الهی در پهنه گیتی می باشد . و آن اعطای مواهب و عطایای گوناگون خداوند به تمام ممکنات می باشد و این یاد همگانی که فیض مستمر الهی است، هرگز قطع نمی شود .
اما ذکر خاص به بندگان خاص و ذاکر تعلق دارد و یک نوع توجه و لطف است از جانب خداوند متعال .
2 . روشنی دل
خداوند; ذکر خویش را موجب نورانی شدن و بیداری دل ها می داند . مردن دل و افسردگی از هولناک ترین سیه روزی هاست; به طوری که حضرت علی علیه السلام اولین سفارششان به امام حسن مجتبی علیه السلام - در نامه ای که به فرزند ارجمندشان نوشته اند - این است که بیش از هرچیز به آبادانی دل خویش بپردازد: «فانی اوصیک بتقوی الله - ای بنی - و لزوم امره و عمارة قلبک بذکره ...» (4) .
«پسرم! تو را به تقوا و التزام به فرمان خدا، آباد کردن قلب و روح با ذکر او و چنگ زدن به ریسمان الهی توصیه می کنم ...» .
یکی از مؤثرترین عوامل علاج مرگ دل و احیای دوباره آن، پناه بردن به ذکر خداست; ذکر حق نور است و مداومت در آن، قلب را از تاریکی و ناامیدی و قساوت نجات می دهد; شفافیت و لطافت و درک و شور و عشق به آن می بخشد و گرمی و تپش و نشاط تازه در آن می دمد . این ثمره ذکر را حضرت علی علیه السلام چنین گوشزد می کند:
«ان الله تعالی جعل الذکر جلاء للقلوب تسمع به بعد الوقرة و تبصر به بعد العشوة و تنقاد به بعد المعاندة ...» (5) ; «خداوند متعال یاد خویش را جلای قلبها قرار داده، که در اثر آن گوش، پس از سنگینی می شنود و چشم پس از کم سویی می بیند و بدین وسیله پس از لجاجت و دشمنی منقاد و رام می گردد» .
3 . آرامش قلب
سومین اثری که برای یاد خدا بیان می شود آرامش دل آدمی است . به تعبیر قرآن طمانینه و سکون قلب از جمله آثار مستقیم یاد خداست: «الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکرالله الا بذکر الله تطمئن القلوب » (6) ; «کسانی که ایمان آورده اند و دل هایشان به یاد خداست، بدانید تنها با یاد خدا دل ها آرام می گیرد» .
یاد خدا داروی معنوی اضطراب و افسردگی است که از نظر روانشناسی علل آن ترس، آینده مبهم، نگرانی از شکست خوردن، ترس از بیماری ها و نگرانی از عوامل طبیعی می باشد . گذشته از مساله بیماری اضطراب، آرامش طلبی در فطرت انسان ریشه دارد و در سرشت انسان ها حس آرامش جویی نهفته است و بسیاری از فعالیت های آدمی در حقیقت پاسخ به ندای الهی فطرت است .
وقتی به زندگی خود و بسیاری از افراد نظر می کنیم، می بینیم هدف بسیاری از کارهای ما دست یابی به گوهر گرانبهای آرامش است; یعنی انسانها در طول زندگی خود تلاش می کنند تا به آرامش خاطر و طمانینه نایل شوند . در این نقطه بین انسان ها اشتراک نظر وجود دارد، ولی اختلاف نظر در تعیین و تشخیص چیزهایی است که به زندگی آرامش می بخشد .
بسیارند کسانی که این گوهر نفیس را در گرو ثروت اندوزی و رفاه مادی می دانند و آرامش گم شده خود را در آن می جویند و به قول خودشان، پشت خود را می بندند تا برای عمری، خیال آسوده و آرامش خاطر داشته باشند; گروهی نیز آرامش را در کسب مقام و شهرت می بینند و برای آن خود را به آب و آتش می زنند; گروهی - به اشتباه - آرامش را در پناه بردن به دامن «اعتیاد» می بینند تا دمی آرامش و تسکین یابند که این آرامش کاذب است .
ولی قرآن مجید تنها نسخه شفابخش اضطراب را یاد خدا می داند و تنها پاسخ ندای فطرت را ذکر خدا می بیند (7) ولی مقصود ذکر قلبی است نه ذکر زبانی; زیرا قرآن کریم آن ذکر زبانی را که با ذکر قلبی همراه نیست، ممدوح نمی شمارد بلکه مذموم می داند درباره نماز می فرماید: «... اقم الصلاة لذکری » (8) «نماز را با یاد من اقامه کن » . و در سوره ماعون می فرماید: «فویل للمصلین × الذین هم عن صلاتهم ساهون » (9) «وای بر نمازگزارانی که از نمازشان غافل اند» . معلوم می شود اگر کسی نماز بخواند، هرچند که ذکر خدا بر زبانش جاری است ولی غافل باشد و نداند چه می گوید، کارش زار است .
بنابراین، مقصود اصلی، ذکر قلبی است نه ذکر زبانی . ذکر زبانی زمینه است برای پیدایش ذکر قلبی و آرامش با ذکر قلبی مشکلات را حل می کند (10) .
خداوند در سوره طه خطاب به حضرت موسی و هارون علیه السلام می فرماید: «اذهب انت و اخوک بآیاتی و لا تنیا فی ذکری » (11) «تو و برادرت با آیات و معجزات من حرکت کنید و در یاد کردن من سستی نکنید» . این ذکر، ذکر قلب است; زیرا انسانی که در برابر خطر مواجه می شود و به مقاومت در برابر آن خطر، ماموریت پیدا می کند، با ذکر زبانی نمی تواند مشکلی را حل کند; طمانینه است که مشکلات را حل می کند و طمانینه، با ذکر قلب است نه با ذکر زبان . البته ذکر زبان خوب است و زمینه را برای ذکر قلب فراهم می کند (12) .
در خصوص این بحث که یاد خدا و ذکر قلبی آرام بخش دلهاست، امام صادق علیه السلام می فرماید: «ان القلب لیتجلجل فی الجوف یطلب الحق فاذا اصابه اطمان و قر» (13) . «دل آدمی از درون مضطرب می شود و در حقیقت خواهان حق است پس آنگاه که به حق رسید، آرام و قرار می گیرد» .
4 . خشیت و ترس از خدا
از جمله آثار یاد خدا برای مؤمنان، خداترسی و خشیت می باشد . قرآن در این زمینه می فرماید: «انما المؤمنون الذین اذا ذکر الله و جلت قلوبهم ...» (14) «تنها مؤمنان هستند که هرگاه یادخدا به میان آید، دل هایشان ترسان شود» . که این ترس از درک عظمت و علم ایشان سرچشمه می گیرد; لذا خداوند در قرآن تنها عالمان را متصف به خشیت می داند و در سایه خشیت از خداوند است که انسان از ارتکاب معاصی اجتناب می ورزد .
5 . بصیرت یافتن و شناخت شیطان
یکی از عوامل اصلی سقوط انسان و سیه روزی او، افتادن به دام های ناپیدای شیطان است و ذکر حق به انسان بصیرتی می دهد که وسوسه های پنهان و دام های ناپیدای شیطان را به سهولت بشناسد و در دام او نیفتد:
«ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون » (15) . «اهل تقوا آن هنگام که دچار وسوسه گروهی از شیاطین شوند به یاد خدا می افتند و در آن وقت است که بینا می گردند» .
6 . بخشش گناهان
از آثار و ثمرات اخروی یاد خداوند، مغفرت الهی می باشد که شامل حال یادکنندگان خدا می گردد و اضافه بر آن، خداوند وعده اجر و پاداش بزرگ نیز به ایشان داده است . قرآن مجید در این باره می فرماید: «... و الذاکرین الله کثیرا و الذاکرات اعد الله لهم مغفرة و اجرا عظیما» (16) . «مردان و زنانی که بسیار یاد خدا کنند، خدای متعال برای آنان آمرزش و پاداش بزرگ آماده نموده است » .
انسان مؤمن بر اثر لغزش هایی که در مدت عمر داشته است، در اندوه و نگرانی به سر می برد و دائم به دنبال انجام کارهایی است که باعث آمرزش گناهان وی گردد، از طرفی خدای غفار، باب توبه و آمرزش خود را بر روی بندگان خود گشوده و فرموده است: «قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا ...» (17) . «بگو ای بندگان من که با ارتکاب گناهان بر خود زیاده روی نمودید از رحمت خداوند نومید نباشید; زیرا خداوند متعال جمیع گناهان را می آمرزد» .
از طرف دیگر; خداوند کارها و راه های متعددی را برای آمرزش بندگان قرار داده است و هرکس با وسیله ای می تواند برای خود آمرزش طلب کند و از آن جمله است ذکر بسیار خدای متعال .
7 . حکمت و علم
یکی دیگر از ثمرات ذکر، پختگی عقل و کمال و حکمت است . ذکر باعث فروزان شدن قوه ادراک انسان و جوشش فکر و اندیشه می شود . جان فرد شایستگی این را پیدا می کند که منعکس کننده حقایق غیبی در خود گردد و خداوند به اندیشه و عقل این افراد مدد رساند . این حقیقت را امیرالمؤمنین علیه السلام صریحا بیان نموده و بزرگانی هم آن را تجربه کرده اند . شیخ الرئیس ابن سینا و صدرالمتالهین تصریح دارند که گاه در یک مساله علمی و فلسفی به بن بست رسیده و قادر به حل آن نبوده اند و به ذکر و نماز پرداخته اند و مطلب برایشان آشکار شده است .
حضرت علی علیه السلام می فرماید: «... و ما برح لله - عزت آلاؤه - فی البرهة بعد البرهة و فی ازمان الفترات عباد ناجاهم فی فکرهم و کلمهم فی ذات عقولهم فاستصبحوا بنور یقظة فی الابصار و الاسماع و الافئدة ...» (18) . «و همواره برای خدای تعالی - که نعمتهایش بزرگ است - در هر برهه ای بعد از برهه دیگر و در دوران های نبودن پیامبران و سستی دین، بندگانی بوده اند که خداوند در اندیشه هایشان با آنان راز گفته و در عقل هایشان با آنان سخن می گفته است . اینان چراغ هدایت را به روشنایی بیداری در دیده ها و گوش ها و دل ها افروختند ...» .
در شماره قبلی تعدای از آثار سازنده روحی و اخلاقی ذکر و یاد خدا را از نظر خوانندگان گرامی گذراندیم، اینک با تعدادی دیگر از این آثار سازنده، آشنا می شویم .
8 . باطن بینی
در پرتو تداوم در ذکر خدا می توان دیده ملکوت بین پیدا کرد و درهای آسمان معنی را به روی خود گشود: «و فتحت لهم ابواب السماء ...» (19) . نور ذکر، باطن امور را بر ما می گشاید حتی به حقایق آخرت و جهان دیگر می توان آگاهی یافت . حضرت علی علیه السلام در خطبه ای که صفات اهل ذکر است صریحا این حقیقت را بیان فرموده است:
«گویا دنیا را به پایان رسانده و به آخرت درآمده و مشاهده کننده صحنه آخرت هستند و گویا بر احوال پنهان اهل برزخ در مدت اقامتشان در آنجا آگاهند و قیامت تای وعده های خویش را جلو چشم ایشان محقق ساخته و در همان حال که هنوز در دنیا هستند پرده غیب از جلو چشمشان کنار رفته به طوری که می بینند آنچه را که دیگر مردم نمی بینند و می شنوند آنچه را که دیگران قادر به شنیدن آن نیستند» (20) .
9 . افزایش هدایت
ذکر خدا درجات هدایت را افزایش می دهد . در سوره کهف آمده است:
«... و اذکر ربک اذا نسیت و قل عسی ان یهدین ربی لاقرب من هذا رشدا» (21) .
«پروردگارت را یاد کن و بگو شاید خداهم مرا به چیزی که به حق و صواب نزدیکتر از این باشد، هدایت کند» . در این آیه خداوند به پیامبرش دستوری می دهد تا امت از آن استفاده کنند، می فرماید: اگر خدا را فراموش کردی به یاد خدا باش تا بر هدایت تو افزوده گردد . معلوم می شود هر درجه ای از ذکر که هم سطح خود ایمان و هدایت را در بر دارد، زمینه ای است برای درجه بعدی و دایت بالاتر و ایمان افزون تر . «و اذکر ربک اذا نسیت ...» ، یعنی اگر آن درجه عالیه را از دست دادی، باز هم به یاد خدا باش و متذکر حق باش تا خداوند رشد بیشتر و بهتری به تو مرحمت کند (22) .
10 . عدم از خودبیگانگی
یکی از موجبات عمده رکود و بی ثمری انسان، در افتادن به ورطه خود فراموشی و از خودبیگانگی است . قرآن کریم تنها عامل خودفراموشی را خدافراموشی معرفی می کند که به وسیله ذکر و یاد خدا می توان از این ورطه هولناک نجات یافت:
«و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانسیهم انفسهم اولئک هم الفاسقون » (23) .
«مانند آن افرادی مباشید که خدا را فراموش کردند پس خداوند هم آنان را از یاد خودشان برد و اینان همان فاسقان هستند» .
11 . مقبولیت و پذیرش
یکی از نشانه های اینکه فرد بداند مورد رضایت خدا هست یا نه؟ این است که فرد ببیند اهل ذکر است یا نه . آنان که می بینند توفیق ذکر خدا را دارند باید مطمئن باشند که مقبول خدای تعالی و مورد عنایت او هستند تا وقتی که خداوند از بنده ای خشنود نباشد، اجازه نمی دهد نام پاکش بر دهان او جاری شود و مداومت در ذکر داشته باشد . کسانی که می بینند ذاکر خدای متعال هستند باید اطمینان داشته باشند که خدا نخست ذاکر آنها بوده است (24) .
12 . کنترل قوای فکری
یکی دیگر از آثار و ثمرات ذکر، کنترل قوای فکری و حواس است . در مسیر تهذیب نفس، انسان باید به تدریج بر قوای درونی و همه ابعاد گفتاری و رفتاری وجود خود مسلط شود . یکی از ابعاد گریزپا و سرکش درون انسان قوه تفکر اوست . سرکشی این بعد را می توان در نماز به خوبی درک کرد . یکی از عوامل بسیار مؤثر در کنترل فکر، مداومت در ذکر است (25) :
«یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا × و سبحوه بکرة و اصیلا» (26) .
«ای مؤمنان! خدا را بسیار یاد کنید و هر صبح و شام او را تسبیح گویید» .
امام صادق علیه السلام از سیره پدر بزرگوارش امام باقر علیه السلام نقل می کند:
«پدرم امام باقر علیه السلام بسیار ذکر خدا می گفت . من همواره با او راه می رفتم و او به یاد خدا بود و با او غذا می خوردم و او ذکر خدا می گفت و حتی وقتی با مردم حرف می زد، شرکت در جلسات مردم او را مانع از ذکر خدا نبود و من مرتب می دیدم که زبانش به زیر گلویش می چسبد و لا اله الا الله می گوید و او پیوسته ما را جمع می کرد و بین الطلوعین بیدار نگه می داشت و ما را به خواندن ذکر، دعا و قرآن امر می فرمود تا آفتاب طلوع کند» (27) .
بنابراین ذکر زیاد و توبه به معنای آن به تدریج انسان را توانا می کند تا تمرکز حواس کسب کند و هر لحظه به هرچه اراده کرده، بیندیشد و فکر را از سرکشی مانع شود و این قدرت در ابعاد بسیاری می تواند فکر و قوای درونی را مهار کند .
13 . زدودن غم و اندوه
غم و اندوه غالبا بر اثر از دست دادن یک چیز، به دست نیاوردن مطلوب، تردید وبلاتکلیفی و مشاهده صحنه های تاثرانگیز پیش می آید .
یاد خدا در همه این موارد می تواند به نحو معجزه آسایی غم و غصه را برطرف سازد . گاهی غمی که بر دل شخص سنگینی می کند ناشی از تاسف او به خاطر از دست دادن یک فرصت، یک موقعیت و یا چیزی از مال و مقام دنیاست . خداوند متعال می فرماید:
«لکیلا تاسوا علی ما فاتکم ...» (28) .
«نسبت به آنچه از دست داده اید افسوس نخورید» .
با یاد خدا می توان به مرحله ای از معرفت دست یافت که به خاطر از دست دادن هیچ چیزی اندوهگین نشد . کسی که صرفا به یاد خداست می آموزد که پیوسته حاجات خود را از خدا بخواهد و به لطف و کرم او امید ببندد .
حضرت یعقوب علیه السلام فرمود:
«. . انما اشکو بثی و حزنی الی الله و اعلم من الله ما لا تعلمون » (29) .
«من غم و درد دل خود را به خدا می گویم و می دانم از خدا آنچه را شما نمی دانید» .
بعضی اوقات غم و غصه نتیجه تردید و بلاتکلیفی است . کسانی که نسبت به اجرا یا عدم اجرای کاری دو دل هستند، دچار پریشانی و اندوه می گردند . چنین غصه هایی برای کسی که به ذکر خدا مشغول باشد، کمتر پدید می آید; زیرا یاد خدا او را صاحب تشخیص و اراده اش را قوی می کند و روح اعتماد و توکل به خدا را در او زنده می کند .
و بالاخره دیدن صحنه های تاثرانگیز موجب اندوه شدید می گردد در این گونه موارد یاد خدا بهترین داروی معنوی اثربخش است; مثلا اگر از روی توبه به ذکر خدا مشغول شود، این ذکر او را از معنویت سرشار خواهد کرد، غمش را خواهد زدود و قلبش را از فشارهای ناشی از غم، خلاص خواهد کرد (30) .
14 . نجات از غفلت
همه گناهان کوچک و بزرگ در حالت غفلت و بی خبری رخ می دهد و عوامل غفلت زا بسیار است . زن، فرزند، زینت ها، زخارف دنیوی، دارایی های منقول و غیر منقول، ریاست ها، حکومت ها، عنوان های فامیلی و مقام علمی و روحانی و حتی بسیاری از عبادتها ممکن است انسان را به غفلت بیاندازد .
شیطان برای غافل کردن هرکسی از طریق ویژه ای که با حال و شغل او متناسب و در او مؤثر است، وارد می شود و او را به آن سرگرم می سازد . آنچه غفلت را برطرف، عمل را صالح و انسان را تربیت می کند، یاد خدا و تذکر است و عوامل تذکر نیز فراوان است . بعضی از عوامل تذکر، تکوینی و برخی دیگر تشریعی است .
اجرام زمینی و آسمانی، شب و روز، نعمت های مادی، پدیده حیات و تمامی ذرات جهان هستی که صنع صانع یکتاست، عوامل تکوینی تذکر است که نظرکردن به آنها اهل معرفت را به یاد خدا می اندازد . و عوامل تشریعی تذکر، همان عبادات است که بهترین رافع غفلت است و خلاصه آنکه بر اساس آیات قرآن و به حکم عقل و اثبات تجربه، یاد خدا انسان را از حالت غفلت خارج می کند و از ابتلا به پیامدهای آن که ارتکاب معاصی، مفاسد شخصی و اجتماعی تباه کننده است، دور می سازد (31) .
از آثار و ثمرات ذکر گفتیم و در اینجا متذکر می شویم که یکی از مصادیق والای ذکر، قرآن است . بنابراین تمام آثاری که بر قرآن کریم مترتب است و همه بهره مندی هایی که انسان از رهگذر قرآن کریم می تواند به آن برسد، خود ثمرات و آثار ذکر خواهد بود و نیز تمامی اثرات عظیمی که بر نماز مترتب است، در شمار ثمرات ذکر است; زیرا نماز یکی از مصادیق والای ذکر است .
پی نوشتها:
1) طلاق، 10 و 11 .
2) حجر، 9 .
3) بقره، 152 .
4) نهج البلاغه، نامه 31 .
5) همان، خ 222/2 .
6) رعد، 28 .
7) فضایل و آثار ذکر، علیرضا مسعودی، ص 105 تا 107 .
8) طه، 14 .
9) ماعون، 4 و 5 .
10) مجله پاسدار اسلام، شماره 136، ص 17 .
11) طه، 42 .
12) همان، ص 17 .
13) اصول کافی، ج 2، ص 421 .
14) انفال، 2 .
15) اعراف، 201 .
16) احزاب، 35 .
17) زمر، 53 .
18) نهج البلاغه: خطبه 222/3 و 4 .
19) نهج البلاغه، خطبه 222، 13 .
20) همان، خ 222، 8، 9، 10 .
21) کهف، 24 .
22) پاسدار اسلام، شماره 137، ص 45 .
23) حشر، 19 .
24) مجله تربیت، سال دهم، شماره 1، ص 30 .
25) همان، 31 .
26) احزاب، 41 و 42 .
27) پاسدار اسلام، شماره 137، ص 9 .
28) حدید، 23 .
29) یوسف، 86 .
30) نمازشناسی، حسن راشدی، ص 79 .
31) همان، ص 168 و 169 ..