مسئولیت

سیاسی اجتماعی ادبی

مسئولیت

سیاسی اجتماعی ادبی

ولایت فقیه از منظر آیت الله دستغیب

بسمه تعالی

محضر مبارک حضرت آیت الله حاج سیّد علی محمّد دستغیب(دامت افاضاته)

سلام علیکم

با احترام، تقاضا می‌شود بفرمایید نظر حضرتعالی راجع به ولایت مطلقه فقیه و ولیّ فقیه تصویب شده در قانون اساسی جمهوری اسلامی که امام امّت، حضرت آیت الله العظمی حاج سیّد روح الله خمینی(ره) در آن، امر مرجعیّت را برداشته و فقط به صرف احراز اجتهاد نظر داده‌اند چیست؟ آیا باز همان ولایت مطلقه فقیه با ولیّ فقیه یکی است؟

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اینجانب سیّد علی محمّد دستغیب، فرزند سیّد علی اکبر، از شاگردان حضرت امام خمینی(ره) در قم و حضرت آیت الله خویی در نجف اشرف و در رأس از شاگردان درسی و تربیتی فقیه اهل بیت عصمت و طهارت(ع) عالم عامل متّقی، مجاهد مبارز، عارف کامل، فیلسوف و حکیم الهی، حضرت آیت الله حاج شیخ حسنعلی نجابت شیرازی(ره) و از خانواده علم و تقوی و مبارز در مقابل ظلم، یعنی خانواده جلیل دستغیب می‌باشم، به خصوص پرورش یافته در دامن مرد علم و عمل و تقوی و محبوب ملّت عزیز ایران، فقیه مجاهد حضرت آیت الله شهید سیّد عبدالحسین دستغیب شیرازی(ره) که از برکات این بزرگوار بهره‌مند شده‌ام، به عنوان شخصی که بیش از پنجاه سال در حوزه علمیّه به تدریس فقه و اصول و تربیت شاگردان زیادی مشغول بوده و تألیفاتی در تمام ابعاد فقه، اصول، رجال، تفسیر و نهج البلاغه داشته و در قبل و بعد از انقلاب از افرادی بوده که در تمام صحنه‌ها حضور داشته و اکنون به عنوان یکی از اعضای مجلس خبرگان اظهار نظر می‌نمایم؛ در حقیقت اظهار معلوم می‌کنم و حسب تکلیف باید معلوم گفته شود که خلاف معلوم، همان اعمال جهّال است که انحراف است. در ابتدا باید عرض شود که ماهیّت انقلاب اسلامی در ایران که به دست حضرت امام خمینی(ره) صورت گرفت از چه ناحیه‌ای و برای چه هدفی و قرار چه منظوری حاصل شد.

در زمان قبل از انقلاب 1357، در کشور ایران می‌رفت که آثار اسلام به کلّی از جهت ظاهر از بین برود؛ از ناحیه‌ی اقتصاد هم به طور کلّی وابسته و افراد نظامی مأمور حفظ امنیّت بیگانگان بوده و نظام شاهنشاهی در تمام امور دخالت داشتند؛ لذا مردم بر آن شدند تا از این وضع خلاصی پیدا کنند. بحمدالله توسّط علمای عامل و متدیّن و دانشگاهیان و فرهنگیان و بازاریان متعهّد، این حرکت انحرافی متوقّف و به دست حضرت امام خمینی(ره) جمهوری اسلامی تشکیل شد که بحمدالله آنچه مورد نظر مردم بود حاصل گردید. مردم و علماء و مجتهدین و مراجع تقلید، همه متّفقاً رهبری حضرت آیت الله العظمی امام خمینی(ره) را پذیرفتند که بعد از رسول خدا(ص) کم‌نظیر بود. این استقبال مردم و اتّفاق علماء و مراجع بر حضرت امام خمینی(ره) از ناحیه ربّ الارباب بود که می‌توانست در سال 1342 انجام شود، امّا خداوند نخواست و این است ولایت مطلقه فقیه که مستفاد آیات و روایات است؛ که در این فقیه متعهّد مسئول در سال 1357تحقّق پیدا کرد. این از ناحیه‌ی عنایت و اراده خداوند بود که پس از اجماع مردم از هر طبقه و با هر سلیقه و تأیید افراد صالح و تهذیب نفس شده، حاصل شد.

باید دانست که چنین نبوده و نمی‌تواند باشد که تعیین مرحوم حضرت امام خمینی(ره) برای ملّت ایران به وسیله عدّه‌ای بازاری یا عدّه‌ای فرهنگی یا چند مبارز قبل از انقلاب بوده؛ چون تحقّق این معنا مربوط به قلوب و افکار و اندیشه‌ی مردم می‌باشد و نه به قلم و سخنرانی و تبلیغ مبلّغین. قلوب به دست خدا است، قلب شکسته و اشک ریخته به دست انسان نیست، بلکه از ناحیه‌ی رحمان است و آن چه از ناحیه‌ی دست و زبان باشد، از ناحیه‌ی شیطان است. قال رسول الله(ص): «مهما یکن من العین و القلب فمن الله و من الرحمة و مهما یکن من الید و اللسان فمن الشیطان». (مستدرک الوسائل، ج 2، باب74 من ابواب الدفن، حدیث 21)

وعده‌های مرحوم امام امّت(ره) در ابتدای پیروزی انقلاب، ریشه‌کن کردن بی‌سوادی به طور رایگان، رسیدگی به وضع مستمندان و بیچارگان و بیرون آوردن آنها از فقر و در رأس، بیدار کردن مردم از بی‌تفاوتی و بی‌اعتقادی و آگاه کردن بیش‌تر مردم به اسلام و فقه امام ششم، جعفر بن محمّد الصادق(ع) بود و این معنا بر دوش علمای عامل حسب وظیفه‌ی الهی و تکلیف واقعی قرار گرفت. چون بنا بر این شد که تمام ابعاد یک حکومت، اسلامی شود که تجلّی آن در سه قوّه شد، یعنی دادگاه اسلامی، مجلس اسلامی و دولت اسلامی و قوانین مادر برای هر کدام توسّط فقهای جان بر کف و تهذیب نفس شده، تحت عنوان «قانون اساسی» ترسیم شد و به آرای عمومی گذاشتند و مورد پسند همه اهل اندیشه و آزاداندیش قرار گرفت؛ و در رأس آن، مسأله استمرار این جمهوری اسلامی زیر نظر ولیّ فقیه صورت گرفت و قرار شد که عدّه‌ای از فقها که عمری را در تهذیب نفس گذرانده و دارای مدارج علمی از جهت فقه و اصول و قدرت استنباط احکام الهی از قرآن و سنّت باشند، یک نفر از خودشان که اهل علم و مجتهد و تهذیب نفس شده و دارای شرایط مورد قبول مردم و مراجع تقلید باشد به عنوان ولیّ فقیه انتخاب کنند؛ که البته این مرتبه برای ولیّ فقیه منتخب باید برای خبرگان به اثبات برسد، یعنی آثار وجودی به معنای سابقه‌ی تدریس و تربیت و مشهور به تقوی و علمیّت و حسن سابقه باشد، چون تمام قوانین ما، چه دولتی، چه قضایی و چه فرهنگی و تربیتی، همه اسلامی هستند؛ پایه و اساس تمام قوانین ما بر مبنای قرآن و سنّت می‌باشد؛ لذا رؤسای سه قوّه و زیرمجموعه آنها نمی‌توانند خلاف قرآن و سنّت عمل کنند، چون خبرگان رهبری شخصی را تعیین کرده‌اند که بتواند با سابقه قبلی و درایت و تقوای الهی، تنظیم کننده‌ی سه قوّه بر مبنای قوانین باشد؛ چون این سه قوّه نباید با یکدیگر تضادّ داشته باشند؛ هماهنگ کردن آنها وظیفه ولیّ فقیهی است که از طرف خبرگان معیّن شده و چون به وسیله مجتهدین عادل و مهذّب تعیین شده، تفوّقی بر آنها ندارد، چون خبرگان تشخیص دادند که فلان شخص قدرت آن را دارد که سه قوّه را از نظر اسلامی و مذهب جعفری اداره کند؛ دیگر هیچ حقّی ندارد نه بر مردم و نه بر ملّت‌های دیگر. این شخص می‌شود ولیّ فقیه جهت اداره مملکت و هیچ حقّ دخالت در امور مردم، چه در حوزه دانشگاهی و چه در حوزه علمی و فرهنگی مردم ندارد؛ چون تمام افراد از منافع سه قوّه به خوبی برخوردارند، این شخص تأمین کننده حقوق شهروندان می‌باشد، یعنی نمی‌گذارد که حقّ یک شهروند از ناحیه‌ی سه قوّه تضییع شود. باید گفته شود که تعیین این خبرگان حتماً لازم است از ناحیه‌ی اشخاصی باشد که تسلّط نسبت به این بزرگواران دارند و آن علمای عظام و مراجع تقلید می‌باشند؛ در غیر این صورت ماهیّت افراد خبرگان مبهم و رأی آنها بی‌فایده و وجود آنها موجب تضییع حقوق دیگران می‌گردد.

امّا راجع به ولایت مطلقه فقیه متعهّد مسئول باید عرض شود که این مقوله از ولیّ فقیه گفته شده در قانون اساسی به فرموده‌ی حضرت امام امّت(ره) خارج شد(که باید مجتهد مطلق و مرجع تقلید در تمام ابواب فقهی باشد) لذا این شخص تعیین شده از طرف خبرگان، هیچ ربطی با آن شخص تعیین شده از طرف ربّ الارباب ندارد، چون شما ملاحظه فرمودید امام امّت(ره) این معنا را از رهبری که باید مرجع و ملجأ باشد ساقط کردند. پس ولایت مطلقه فقیه یک معنای الهی است که لازم است حتماً از طرف مردم یعنی استقبال مردم و اتّفاق مسلمین و اعتنای قلبی مردم باشد، و الّا به صرف تعیین شخص، اعتقاد مردم حاصل نمی‌شود.

شما ملاحظه کردید که پس از فوت مرحوم امام امّت(رحمه الله)، اعتقاد اکثر مردم و مراجع تقلید به حضرت آیت الله شیخ محمّدعلی اراکی(قدّس سرّه) تحقّق پیدا کرد و مسأله ولایت مطلقه فقیه متعهّد مسئول به این بزرگوار ارجاع شد؛ در صورتی که رهبر همان بود که خبرگان تعیین کردند؛ یعنی تشخیص آنها برای تعیین رهبر بر طبق قانون اساسی صورت گرفت، و الّا مسأله ولایت مطلقه فقیه را خبرگان نمی‌توانند تعیین کنند؛ چون تأیید خبرگان باید توسّط مراجع و آیات عظام باشد؛ یعنی خبرگان به تأیید مراجع و علمای بزرگ می‌باشند؛ اگر مراجع تأییدشان را از خبرگان بردارند، دیگر آنها هیچ اثری در کارشان نیست و شرایط سابق را ندارند. آنها به تأیید مراجع، مورد اعتنا هستند که اگر از آنها سلب شود، محلّی برای افراد خبرگان نیست. بزرگان بر این معنا به خوبی صحّه می‌گذارند که اصل خبرگان بر این است؛ لذا می‌گوییم خبرگان، بازوی رهبر می‌باشند، نه رهبر تسلّط بی چون و چرا نسبت به خبرگان دارد. اختیارات رهبری زمانی بود که ولایت مطلقه فقیه و ولّی فقیه یکی بود که این مسأله در زمان امام امّت(رحمه الله) به عنوان کلّی منحصر در فرد تحقّق گردید؛ و ولایت حضرت امام همانطور که گذشت از ناحیه حضرت ربّ الارباب با نشانه‌هایی که عرض شد ظاهر گردید؛ که بطور خلاصه تکرار می‌کنم که ولایت مطلقه فقیه متعهّد مسئول، یک امر الهی است و با آرای بشری نمی‌تواند صورت پذیرد؛ بلکه امر تکوینی است که باید علاقه مردم دنبال آن باشد. اگر مروری به تاریخ مرجعیّت شیعه در زمان غیبت مولانا صاحب العصر و الزمان(عج) کنیم، خواهیم دید که این معنا بارها و لو به نحو ایجاب جزئی اتّفاق افتاد؛ همانند شیخنا الاعظم مرتضی انصاری، میرزای شیرازی صاحب فتوای تحریم تنباکو، میرزای نایینی، ملّا محمّد کاظم آخوند خراسانی و ...(قدّس الله اسرارهم) در این زمان همگی شاهد ولایت مطلقه فقیه متعهّد مسئول، حضرت آیت الله العظمی امام خمینی(ره) بوده‌ایم که ابداً از ناحیه بازاریان یا مردم یا مراجع نبود؛ بلکه خداوند قلوب را آماده کرد و در نتیجه خود مردم انتخاب کردند؛ نه اینکه کسی بگوید و یا امر کند. لذا حکومت حضرت امام(ره) حکومت الهی بود و بر جان مردم حکومت داشت و این مسأله مرز نمی‌شناسد؛ این از ناحیه‌ی تبلیغ و پول نیست؛ بلکه از ناحیه علاقه و اندیشه و جذبه الهی است و عوامل مادّی و هوایی دخالتی ندارند و مؤثّر نمی‌باشند؛ خود مردم متوجّه می‌شوند که ولایت مطلقه فقیه یعنی چه.

با روشن شدن مطلب فوق، متوجّه می‌شویم که به طور کلّی ولایت مطلقه فقیه و ولیّ فقیه معیّن شده از طرف خبرگان، دو مقوله جداگانه است که گاهی هم اتّفاق می‌افتد در یک نفر تجلّی می‌کند، همانند امام امّت(ره). خداوند برای هدایت مردم و تقاضای آنها و جهت ارتباط با خودش در زمان غیبت امام دوازدهم(عج) شخص یا اشخاصی را از میان فقهای عظام و مجتهدین والامقام معیّن می‌کند و برمی‌گزیند تا مردم گمراه نشوند، آن فرد یا افراد، ولایت مطلقه دارند؛ چه خبرگان بخواهد چه نخواهد. رأی خبرگان فقط برای استمرار نظام جمهوری اسلامی و تنظیم سه قوّه می‌باشد. پس این که گفته شود ولیّ فقیه قانون اساسی می‌تواند بر جان و اموال مردم حکومت کند، سخن بی‌مدرکی است؛ این از عنایات ربّ الارباب است که در هر زمان حسب اراده خود و طلب اشخاص، شخصی را تجلّی می‌دهد که مردم را هدایت کند؛ که افعال این بزرگوار بر طبق قرآن و سنّت حضرت ختمی مرتبت(ص) می‌باشد.

افراد خبرگان رهبری که در قانون اساسی گفته شده، باید آثار وجودی داشته باشند، یعنی این آقایان تکلیفشان تنها تعیین رهبر یا تأیید رهبر نیست، بلکه لازم است هر کدام ملجأ و مرجع مردم در حلّ مشکلاتشان باشند؛ مشکلات دینی و دنیایی، طرفدار مظلوم بوده و در برابر تجاوز ظالمین بایستند؛ وظیفه و تکلیف آنها است که ناظر بر اعمال و رفتار زیرمجموعه رهبری که انتخاب کرده‌اند باشند و به آنها توصیه کنند و عمل به احکام شرع را یادآوری نمایند و خدای ناکرده چنین نباشد که اجیر زیرمجموعه بوده و یا مقلّد آنها باشند و یا مجری دستورات بدون توجّه به صحّت و سقم آن باشند. این طور نیست که فکر کنند ما رهبر انتخاب کردیم و باید مطیع باشیم که بر این معنا هیچ مدرکی ندارند و برعکس در نزد خداوند و مردم مسئول خواهند بود.

خبرگان باید تخلّفات از قانون اساسی و قوانین و احکام اسلامی که به وسیله‌ی شورای نگهبان و قوای نظامی و انتظامی و صدا و سیما ایجاد می‌شود، تذکّر دهند و در غیر این صورت عدالتشان مستصحبه خواهد بود. مردم مسلمان ایران نیز مسئولند که تخلّفات زیرمجموعه را به منتخبین خود بگویند تا آنها منتقل نمایند، در غیر این صورت خودشان موظّف به تذکّر می‌باشند.

امّا خبرگان فعلی از ماهیّت خود بیرون رفته، زیرا اوّلاً: شورای نگهبان که منتخب رهبری است، آنها را تعیین می‌کنند و بارها گفته‌ام که این دور مسلّم و باطل است. ثانیاً:لازم است اجتهاد ایشان از طرف مراجع عظام که دارای مخالفت با نفس و مهذّب هستند تأیید شود که نشده.

در هر صورت اگر امور مملکت بر طبق قانون اساسی بدون توجیه و تحریف با آن چه در مجلس خبرگان قانون اساسی تصویب شده انجام شود، خواهیم دید که کشور جمهوری اسلامی ایران برترین و بهترین در دنیا خواهد بود و الگویی برای تمام کشورها بدون جنگ و دعوا می‌شود.

والسلام

سیّد علی محمّد دستغیب

7 / 7 / 1389

مصادف با 20 شوّال المکرّم 1431

 

خطبه‌های نماز جمعه‌ی تهران بعد از انتخابات ۱۳۸۸ به امامت رهبری

خطبه‌های نماز جمعه‌ی تهران بعد از انتخابات 1388

29/ 03/ 88

بسم ‏اللَّه ‏الرّحمن ‏الرّحیم‏

خطبه‏ى اول‏

و الحمدللَّه ربّ العالمین نحمده و نستعینه و نتوکّل علیه و نستغفره و نصلّى و نسلّم على حبیبه و نجیبه و خیرته فى خلقه حافظ سرّه و مبلّغ رسالاته بشیر رحمته و نذیر نقمته سیّدنا و نبیّنا ابى‏القاسم المصطفى محمّد و على اله الأطیبین الأطهرین المنتجبین الهداة المهدیّین المعصومین سیّما بقیّةاللَّه فى العالمین و السّلام على ائمّة المسلمین و حماة المستضعفین و هداة المؤمنین.

قال الحکیم فى کتابه: «هو الّذى انزل السّکینة فى قلوب المؤمنین لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم و للَّه جنود السّماوات و الأرض و کان اللَّه علیما حکیما»(1)

همه‏ى برادران و خواهران عزیز را توصیه میکنم و دعوت میکنم به رعایت تقواى الهى و توجه به خداى متعال و دل دادن به رحمت و تفضل الهى در همه حال. اگر ما تقواى خدا را پیشه کنیم، اگر در همه حال دل را به خدا متوجه کنیم، حضور خود در مقابل ذات مقدس پروردگار را از یاد نبریم - که معناى حقیقى تقوا همین است - یقیناً برکات الهى، رحمت الهى، کمک الهى شامل حال ما خواهد شد. در نماز جمعه‏ى هر هفته دلهاى نمازگزار و متوجه به خداوند متعال باید این حقیقت را، این معناى شگفت‏انگیز را با خود مرور کند؛ تقوا را به خود تلقین کند.

این روزها از یک طرف به ایام ولادت باسعادت صدیقه‏ى کبرا فاطمه‏ى زهرا (سلام اللَّه علیها) متصل و مربوط است، و از یک طرف به ایام مغتنم و ذى قیمت ماه رجب؛ وقت ذکر است، وقت دعاست، وقت توجه است. این آیه‏اى که من تلاوت کردم، به مؤمنان بشارت میدهد و نزول سکینه‏ى الهى را یادآورى میکند. سکینه یعنى آرامش در مقابل تلاطمهاى گوناگون روحى و اجتماعى. این آیه مربوط به حدیبیه است. در ماجراى حرکت پیامبر اکرم از مدینه به سمت مکه با چند صد نفر از یاران و اصحاب خود به قصد عمره - در سال ششم از هجرت - حوادثى پیش آمد که از چند جهت موجب طوفانى شدن دلهاى مؤمنان بود. از یک طرف، دشمنان با نیروى مجهزى آنها را محاصره کرده بودند؛ اینها از مدینه دور بودند - حدیبیه نزدیک مکه است - نیروهاى دشمن متکى به عقبه‏ى مکه بودند، نیرو داشتند، سلاح داشتند، جمعیت زیاد داشتند؛ این یک طرف قضیه بود که موجب اضطراب میشد، موجب تشویش براى بسیارى از مؤمنین میشد؛ از طرف دیگر، پیغمبر اکرم بر طبق آن سیاست عظیم مکتوم الهى - که بعد براى همه آشکار شد - در مقابل کفارى که آمده بودند در مقابل او، در مواردى کوتاه آمد؛ گفتند اسم «رحمان و رحیم» را، «بسم اللَّه»، را از این نوشته حذف کنید، پیغمبر قبول کرد؛ و چند مسئله از این قبیل پبش آمد. این هم دلهائى را مشوش کرد، مضطرب کرد، به تردید انداخت.

در یک چنین مواردى که این اضطرابهاى گوناگون - چه به لحاظ مسائل شخصى، چه به لحاظ مسائل اجتماعى - براى مؤمنینِ به اسلام پیش مى‏آید، اینجا باید منتظر سکینه‏ى الهى بود؛ آنوقت میفرماید: «هو الّذى انزل السّکینة فى قلوب المؤمنین»؛ خدا دلها را قرص کرد، آرامش به آنها داد، آنها را از تلاطمهاى روحى برحذر و برکنار داشت و مسلمانها از لحاظ روانى، به خاطر این آرامشى که خدا به آنها داد، آسوده شدند. آنوقت نتیجه‏ى این سکینه‏ى الهى و آرامش روحى این میشود که: «لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم»؛ آنوقت بذر ایمان در دل آنها عمیقتر میروید، نور ایمان دل آنها را بیشتر روشن میکند؛ ایمان آنها عمیقتر میشود. این است که براى یک مجموعه‏ى مسلمان، مجموعه‏ى مؤمن مهم است که به خدا حسن ظن داشته باشد، بداند که خدا کمک‏کار اوست، بداند که خدا پشت سر رهپویان راه حق است. وقتى دلها قرص شد، گامها هم محکم میشود؛ وقتى گامها استوار شد، راه به‏آسانى طى میشود، به هدف نزدیک میشود.

همیشه دشمنان اسلام خواسته‏اند دل مسلمانان را مشوش و مضطرب کنند. در طول تاریخ اسلام موارد زیادى پیش آمده است، قبل از اسلام هم در مورد حرکتهاى عظیم جهادى پیامبران قبل از نبى مکرم، مؤمنینى که توانستند ایمان خودشان را استوار نگه دارند، آرامش روحى پیدا کردند. این آرامش روحى حرکات آنها را در اختیار جهت ایمانى قرار داد؛ مشوش نشدند، مضطرب نشدند، راه را گم نکردند؛ چون در حال تشویش و اضطراب، پیدا کردن راه درست دشوار میشود. انسانى که از آرامش روحى برخوردار است، درست فکر میکند، درست تصمیم میگیرد، درست حرکت میکند. اینها نشانه‏هاى رحمت الهى است.

امروز جامعه‏ى انقلابى ما، مردم مؤمن ما، نیاز به این دارند که این آرامش را، این سکینه را، این طمأنینه و وقار را در خودشان هرچه بیشتر به وجود بیاورند. «الا بذکر اللَّه تطمئن القلوب».(2) یاد خداست که دلها را در ماجراهاى طوفانى دنیا و زندگى حفظ میکند. یاد خدا را مغتنم بشمارید. ایام ماه رجب - همانطور که گفتیم - نزدیک است. دعاهاى ماه رجب یک دریائى از معرفت است. در دعا فقط این نیست که انسان دل را به خدا نزدیک میکند؛ این هست، فراگیرى هم هست. در دعا هم تعلیم است، هم تزکیه هست. دعا هم ذهن را - این دعاهاى مأثور از ائمه (علیهم‏السّلام) - روشن میکند، حقایقى را، معارفى را به ما مى‏آموزد که در زندگى به آنها نیاز داریم، و هم دل را متوجه به خدا میکند. ذکر الهى را خیلى باید مغتنم بشمرید. همین نماز جمعه‏ى شما مصداق ذکر الهى است. «فاسعوا الى ذکر اللَّه».(3) در اینجا آنچه بر دل شما، بر زبان شما، بر حرکات شما باید غالب باشد، یاد خداست. دل به یاد خدا، زبان متذکر به نام مقدس پروردگار، حرکات دست و پا و جسم هم حرکاتى در جهت یاد پروردگار و اطاعت اوامر الهى. این چیزى که مورد نیاز یکایک ماست، همین است.

من به شما عرض بکنم از اول انقلاب تا امروز - که سى سال میگذرد - در حوادث گوناگون، حوادثى که بعضى از آنها میتوانست یک ملت را، یک نظام را از جا بکند، میتوانست یک کشور را دچار دریاى طوفانى‏اى بکند که ندانند چه میکنند و چه باید بکنند - همین طور که مى‏بینیم در بعضى از کشورهاى همسایه‏ى‏مان - براى این کشور پیش آمد، اما این کشتى استوار که متکى به ایمانهاى شما، به اراده‏ى شما، به دل نورانى شما به ذکر خدا متکى بود، در این طوفانهاى گوناگون اندک‏اضطرابى پیدا نکرد. این نشانه‏ى رحمت الهى است؛ این نشانه‏ى تفضلات خداوند به شما ملت عزیز است.

مشمول تفضلات الهى شدن یک مسئله است، حفظ تفضلات و رحمت الهى یک مسئله‏ى دیگر است. مبادا به خودمان مغرور بشویم؛ مبادا وقتى دست کمک پروردگار را که مى‏بینیم، بگوئیم: «ما که مورد توجه پروردگار هستیم» و از وظائفمان غفلت کنیم؛ مبادا یاد خدا از دلها برود. بخصوص به شما جوانهاى عزیز در سراسر کشور و هر جا که هستید عرض میکنم: جوانها! این دلهاى پاک را، این دلهاى نورانى را، این دلهاى نرم را مغتنم بشمرید؛ آنها را با یاد پروردگار سیراب کنید؛ آنها را از ذکر خدا لبریز کنید، که خداى متعال توجهاتش را و رحمتش را بر این ملت مستدام خواهد کرد. و شما بدانید - من امروز عرض میکنم - آنجورى که من دارم مى‏بینم این ملت را و آنجورى که مطلعم از تاریخ گذشتگان خودمان در این کشور و در دیگر کشورها، من مطمئنم و یقین دارم این ملت به توفیق الهى، به حول و قوه‏ى الهى، به تمام اهداف بلند خود دست خواهد یافت.

این فضاى معنوىِ جامعه را قدر بدانید، مبادا هیجانهاى سیاسى ما را از خدا غافل کند؛ مبادا بگومگوهاى گوناگونى که در یک کشور پیش مى‏آید - که در میان یک ملت آزاد یک امر طبیعى است - ما را غافل کند، ندانیم به کجا میخواهیم برویم، ندانیم چه جور میخواهیم برویم. این انقلاب از اول بر پایه‏ى ایمانهاى پاک و صادق استوار شد و ادامه‏ى این راه هم بر همین پایه‏ى استوار قرار خواهد داشت.

با وجود این همه عوامل انحراف، بحمداللَّه ملت ما مؤمنند، خدادوستند، دین‏شناسند، به معنویت علاقه‏مندند. امروز جوانها در دنیائى که مادیگرى بر آن حاکم است، غرق در حیرت و آشفتگى‏اند؛ دورى از معنویت آنها را دچار آشگفتى کرده است؛ نمیدانند چه بکنند؛ متفکرانشان هم مانده‏اند؛ و بعضى از آنها فهمیده‏اند که راه اصلاح کارهایشان مراجعه به معنویت است. ولى چه جور میتوانند معنویت از دست‏رفته را، معنویتى را که دو قرن است در کشورهاى غربى دائماً با وسائل گوناگون کوبیده شده است، میخواهند برگردانند؛ کار آسانى نیست. اما ملت ما اینجور نیست. ملت ما در این مجراى عظیم معنویت حرکت کرد، با معنویت توانست یک انقلابِ با این عظمت را به پیروزى برساند، با معنویت توانست در این دنیاى مادى یک نظام اسلامى را که متکى به معنویت است، برافرازد، پایه‏هاى آن را محکم کند و آن را در مقابل تهاجمها و طوفانهاى گوناگون حفظ کند. ملت ما یک جنگ هشت ساله‏ى تحمیلى را با تکیه‏ى به همین معنویت توانست با سرافرازى و پیروزى طى کند. امروز هم جوانهاى ما اکثراً جوانهاى مؤمن و معنوى هستند. حتّى آن کسانى که بظاهر گرایش معنوى در سیماى آنها نیست، انسان در مواقع حساس مى‏بیند دلهایشان متوجه خداست. بارها من عرض کرده‏ام که در این شبهاى قدر، در این روزهاى اعتکاف، در این مراسم نماز عید فطر، چه افرادى، چه اشخاصى که انسان گمان نمیکند، دلهایشان را متوجه خدا میکنند.

پروردگارا ! تو را به قرآن سوگند میدهیم، تو را به ائمه‏ى هدى‏ (علیهم‏السّلام) و نبى مکرم سوگند میدهیم دلهاى ما را از معنویت بیش از پیش انباشته بفرما. پروردگارا ! دست ما را از قرآن و از اهل بیت کوتاه مکن. پروردگارا ! تقوا و ایمان و سکینه‏ى الهى را بر دلهاى این ملت بزرگ نازل کن. پروردگارا ! این ملت مقتدر و مظلوم را در مقابل دشمنانش به پیروزى برسان. پروردگارا ! دلهاى ما را متوجه به خود نگه دار. پروردگارا ! آنچه میگوئیم، آنچه میکنیم، براى خودت و در راه خودت قرار بده؛ و از ما قبول بفرما. پروردگارا ! سلام ما را به پیشگاه ولى‏ات و حجتت و عبد صالحت حضرت بقیةاللَّه (ارواحنا فداه) برسان؛ دعاى آن بزرگوار را در حق ما مستجاب بفرما.
بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحیم‏
و العصر. انّ الانسان لفى خسر. الّا الّذین امنوا و عملوا الصّالحات و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر.(4)


خطبه‏ى دوم‏

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحیم‏
والحمدللَّه ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام على سیّدنا و نبیّنا ابى‏القاسم المصطفى محمّد و على اله الأطیبین الأطهرین المنتجبین الهداة المهدیّین المعصومین سیّما علىّ امیرالمؤمنین و حبیبته فاطمة الزّهراء و الحسن و الحسین سیّدى شباب اهل الجنّة و علىّ‏بن‏الحسین و محمّدبن‏علىّ و جعفربن‏محمّد و موسى‏بن‏جعفر و علىّ‏بن‏موسى و محمّدبن‏علىّ و علىّ‏بن‏محمّد و الحسن‏بن‏علىّ و الخلف القائم المهدىّ صلواتک علیهم اجمعین و صلّ على ائمّة المسلمین و حماة المستضعفین و هداة المؤمنین.

اوصیکم عباد اللَّه بتقوى اللَّه.

در این خطبه هم من همه‏ى برادران و خواهران عزیزى را که در نماز شرکت دارند، دعوت میکنم به تقوا، به پرهیزگارى.

مسئله‏اى که در این خطبه مطرح میکنم، مسئله‏ى انتخابات است که فعلاً مسئله‏ى روز در کشور ماست. سه مطلب را خطاب به سه دسته عرض خواهم کرد. یک مطلب خطاب به عموم ملت عزیزمان در هر نقطه‏اى از کشور که هستند، میخواهم عرض بکنم. یک مطلب را خطاب به نخبگان سیاسى، نامزدهاى ریاست جمهورى، فعالان و دست‏اندرکاران قضایاى انتخابات میخواهم عرض بکنم. یک مطلب هم خطاب به سران استکبار، بعضى از دولتهاى غربى و سردمداران رسانه‏هائى که آنها اداره میکنند، خواهم گفت.

درباره‏ى مطلب اول که خطاب به شما مردم عزیز است، حرف من عبارت است از یک دنیا تجلیل و تعظیم و تشکر. بنده دوست ندارم در سخنرانى‏ها و خطابه‏ها نسبت به مخاطبان خودم با مبالغه حرف بزنم یا تملق آنها را بگویم؛ اما در این قضیه‏ى انتخابات، خطاب به شما مردم عزیز عرض میکنم که هر چه با مبالغه صحبت بکنم، زیاد نیست؛ حتّى اگر بوى تملق هم بدهد، ایرادى ندارد. کار بزرگى کردید. انتخابات 22 خرداد یک نمایش عظیمى بود از احساس مسئولیت ملت ما براى سرنوشت کشور؛ نمایش عظیمى بود از روح مشارکت‏جوى مردم در اداره‏ى کشورشان؛ نمایش عظیمى بود از دلبستگى مردم به نظامشان. حقیقتاً مشابه این حرکتى که در کشور انجام گرفت، من امروز در دنیا و در این دموکراسى‏هاى گوناگون - چه دموکراسى‏هاى ظاهرى و دروغین و چه دموکراسى‏هائى که واقعاً به آراء مردم مراجعه میکنند - نظیرش را سراغ ندارم. در جمهورى اسلامى هم جز در همه‏پرسى سال 58 - فروردین 58 - هیچ نظیرى دیگر براى این انتخاباتى که در جمعه‏ى گذشته شما انجام دادید، وجود ندارد؛ مشارکت حدود 85 درصد؛ چهل میلیون تقریباً جمعیت. انسان دست مبارک ولى‏عصر را پشت سر حوادثى با این عظمت مى‏بیند. این نشانه‏ى توجه خداست. لازم میدانم از اعماق دل نسبت به شما مردم عزیز در سراسر کشور ابراز ادب و ابراز تواضع کنم که واقعاً جا دارد.

نسل جوان ما بخصوص نشان داد که همان شور سیاسى، همان شعور سیاسى، همان تعهد سیاسى را که ما در نسل اول انقلاب سراغ داشتیم، دارد؛ با این تفاوت که در دوران انقلاب، کوره‏ى داغ انقلاب دلها را به هیجان مى‏آورد، بعد هم در دوره‏ى جنگ به نحو دیگرى؛ اما امروز اینها هم نیست، در عین حال این تعهد، این احساس مسئولیت، این شور و شعور در نسل کنونى ما وجود دارد؛ اینها چیز کمى نیست. البته بین مردم اختلاف سلیقه هست، اختلاف رأى هست؛ عده‏اى کسى را قبول دارند، حرفى را قبول دارند؛ عده‏ى دیگرى کس دیگرى را قبول دارند، حرف دیگرى را قبول دارند؛ اینها هست، طبیعى هم هست، لیکن یک تعهد جمعى را انسان در بین همه‏ى این آحاد، با اختلاف آراءشان، احساس میکند؛ یک تعهد جمعى براى حفظ کشورشان، براى حفظ نظامشان. همه وارد شدند؛ در شهرها، در روستاها، در شهرهاى بزرگ، در شهرهاى کوچک، اقوام گوناگون، مذاهب مختلف، مردها، زنها، پیر، جوان، همه وارد این میدان شدند؛ همه در این حرکت عظیم شرکت کردند.

این انتخابات، عزیزان من! براى دشمنان شما یک زلزله‏ى سیاسى بود؛ براى دوستان شما در اکناف عالم یک جشن واقعى بود؛ یک جشن تاریخى بود. در سى سالگى انقلاب این جور مردم بیایند نسبت به این نظام و این انقلاب و آن امام بزرگوار اظهار وفادارى کنند! این یک جنبش عمومى و مردمى بود براى تجدید پیمان با امام و با شهدا؛ و براى نظام جمهورى اسلامى یک نَفَس تازه کردن، یک حرکت از نو، یک فرصت بزرگ. این انتخابات، مردمسالارى دینى را به رخ همه‏ى مردم عالم کشید. همه‏ى کسانى که بدخواه نظام جمهورى اسلامى هستند، دیدند مردمسالارى دینى یعنى چه. این یک راه سوم است. در مقابل دیکتاتورى‏ها و نظامهاى مستبد از یک طرف، و دموکراسى‏هاى دور از معنویت و دین از یک طرف دیگر، این مردمسالارى دینى است؛ این است که دلهاى مردم را مجذوب میکند و آنها را به وسط صحنه میکشاند. این، امتحان خودش را داد. این یک نکته درباره‏ى این انتخابات.

نکته‏ى دوم در باب این انتخابات این است که انتخابات 22 خرداد نشان داد که مردم، با اعتماد و با امید و با شادابى ملى در این کشور زندگى میکنند. این جواب خیلى از حرفهائى است که دشمنان شما در تبلیغات مغرضانه‏ى خودشان بر زبان مى‏آورند. اگر مردم در کشور به آینده امیدوار نباشند، در انتخابات شرکت نمیکنند؛ اگر به نظام خودشان اعتماد نداشته باشند، در انتخابات شرکت نمیکنند؛ اگر احساس آزادى نکنند، به انتخابات روى خوش نشان نمیدهند. اعتماد به نظام جمهورى اسلامى در این انتخابات آشکار شد. و من بعد عرض خواهم کرد که دشمنان همین اعتماد مردم را هدف گرفته‏اند؛ دشمنان ملت ایران میخواهند همین اعتماد را در هم بشکنند. این اعتماد بزرگترین سرمایه‏ى جمهورى اسلامى است، میخواهند این را از جمهورى اسلامى بگیرند؛ میخواهند ایجاد شک کنند، ایجاد تردید کنند درباره‏ى این انتخابات و این اعتمادى را که مردم کردند، تا این اعتماد را متزلزل کنند.

دشمنان ملت ایران میدانند که وقتى اعتماد وجود نداشت، مشارکت ضعیف خواهد شد؛ وقتى مشارکت و حضور در صحنه ضعیف شد، مشروعیت نظام دچار تزلزل خواهد شد؛ آنها این را میخواهند؛ هدف دشمن این است. میخواهند اعتماد را بگیرند تا مشارکت را بگیرند، تا مشروعیت را از جمهورى اسلامى بگیرند. این، ضررش بمراتب از آتش زدن بانک و سوزاندن اتوبوس بیشتر است. این، آن چیزى است که با هیچ خسارت دیگرى قابل مقایسه نیست. مردم بیایند در یک چنین حرکت عظیمى اینجور مشتاقانه حضور پیدا کنند، بعد به مردم گفته بشود که شما اشتباه کردید به نظام اعتماد کردید؛ نظام قابل اعتماد نبود. دشمن این را میخواهد.

این خط را از پیش از انتخابات هم شروع کردند؛ از دو سه ماه پیش از این. من اول فروردین در مشهد گفتم هى دارند دائماً به گوشها میخوانند، تکرار میکنند که بناست در انتخابات تقلب بشود. میخواستند زمینه را آماده کنند. من آنوقت به دوستان خوبمان در داخل کشور تذکر دادم و گفتم این حرفى را که دشمن میخواهد به ذهن مردم رسوخ بدهد، نگوئید. نظام جمهورى اسلامى مورد اعتماد مردم است. این اعتماد آسان به دست نیامده، سى سال است که نظام جمهورى اسلامى با مسئولانش، با عملکردش، با تلاشهاى فراوانش توانسته این اعتماد را در دل مردم عمیق کند. دشمن میخواهد این اعتماد را بگیرد، مردم را دچار تزلزل کند. این هم یک نکته.

نکته‏ى سوم، مسئله‏ى رقابتها بود. این رقابتها کاملاً رقابتهاى آزاد، جدى و شفاف بین نامزدهاى مختلف بود؛ همه دیدند. به قدرى این رقابتها و این گفتگوها و این مناظره‏ها شفاف و صریح بود، که عده‏اى به آن معترض شدند - حالا عرض خواهم کرد - حق هم تا حدودى با آنهاست. التهاباتى هم به وجود آورد که الان هم هنوز آثارش را داریم مشاهده میکنیم. من به شما عرض بکنم، فرض ما این بود و هست که این رقابتى که وجود دارد بین چهار نامزد انتخابات، این رقابت میان افراد و جریانهاى متعلق به نظام اسلامى است. اینى که دشمنان سعى میکنند در رسانه‏هاى گوناگون - که غالباً هم این رسانه‏ها مال این صهیونیستهاى خبیث و رذل است - اینجور وانمود کنند که دعوا بین طرفداران نظام و مخالفان نظام است، نخیر، این جورى نبود؛ آنها غلط میکنند این حرف را میزنند؛ این واقعیت ندارد.

این چهار نفرى که وارد عرصه‏ى این انتخابات جدى شدند، همه‏شان جزو عناصر نظام و متعلق به نظام بودند و هستند. یکى از اینها رئیس جمهور کشور ماست؛ رئیس جمهور خدوم، پرکار، زحمتکش، مورد اعتماد. یکى از آنها نخست‏وزیرِ هشت سال در دوران ریاست جمهورى خود بنده است. یکى از آنها فرمانده‏ى سپاه در سالهاى متمادى و یکى از فرماندهان اصلى دوران دفاع مقدس بوده است. یکى از آنها دو دوره رئیس قوه‏ى مقننه‏ى کشور بوده است؛ رئیس مجلس شوراى اسلامى بوده است. اینها عناصر نظامند؛ اینها همه‏شان متعلق به نظامند. البته اختلاف‏نظر دارند، اختلاف برنامه دارند، در جهتگیرى‏هاى گوناگون سیاسى با هم تفاوتهاى متعددى دارند؛ اما همه‏شان مال نظامند؛ چهار نفر از عناصر نظامند. این رقابت درون نظام تعریف شد؛ نه رقابت بین درون نظام و بیرون نظام، که رادیوى صهیونیستى و رادیوى آمریکا و رادیوى انگلیسِ خبیث و دیگران هى میخواهند این را دامن بزنند. نخیر، رقابتى بود در درون نظام و بین عناصر وابسته‏ى به نظام؛ متعلق به نظام، و همه‏شان هم با این سوابق. همه‏شان را من از نزدیک میشناسم، افکارشان را میدانم، سلائقشان را میدانم، خصوصیات رفتاریشان را میدانم، با همه‏شان از نزدیک من کار کردم.

البته بنده همه‏ى دیدگاه‏هاى این آقایان را قبول ندارم؛ بعضى از نظرهایشان و عملکردهایشان از نظر من بدون شک قابل انتقاد است؛ بعضى را براى خدمت به کشور مناسبتر از بعضى دیگر میدانم؛ اما انتخاب به عهده‏ى مردم بوده و هست. مردم انتخاب کردند. خواست من، تشخیص من، نه به مردم گفته شد، نه مردم لازم بود آن را مراعات کنند. مردم خودشان طبق معیارهاى خودشان تشخیص دادند، حرکت کردند، عمل کردند؛ میلیونها این طرف، میلیونها آن طرف. بنابراین، مسئله، مسئله‏ى درونى نظام است. اینى که بخواهند صورت مسئله را تغییر بدهند، این صد در صد مغرضانه و خباثت آلود است. دعوا بین نظام و بیرون از نظام نیست، دعوا بین انقلاب و ضد انقلاب نیست؛ اختلاف بین عناصرى در درون چهار چوب نظام است.
آن مردمى هم که به این چهار نفر رأى دادند، اینها هم با اعتقاد به نظام رأى دادند، تشخیص دادند این براى کشور بهتر است، به نظام پابندى‏اش بیشتر است، به او رأى دادند. آن کسى را که صالحتر براى خدمت به نظام میدانستند، به او رأى دادند؛ مردم هم در چهارچوب نظام عمل کردند.

اما این رقابتها و مناظرات، که ابتکار مهمى بود؛ ابتکار جالبى بود؛ خیلى صریح بود، خیلى شفاف بود، خیلى جدى بود. این مناظره‏ها تو دهن آن کسانى زد که از بیرون تبلیغ میکردند که این رقابتها نمایشى است، واقعیت ندارد. دیدند نخیر، واقعیت دارد؛ جدى در مقابل هم ایستاده‏اند، با هم بحث میکنند، با هم استدلال میکنند. بنابراین مناظره‏ها و گفتگوها بسیار از این جهت مثبت بود. البته آثار مثبتى داشت، عیوبى هم داشت، که حالا هر دو را من عرض خواهم کرد.

آن جهت مثبت، این بود که در این مناظره‏ها و در این گفتگوها و در این گفتارهاى تلویزیونى، همه شفاف و راحت حرف زدند، حرف دلشان را بر زبان آوردند، یک سیلابى از نقد و انتقاد به راه افتاد و همه مجبور شدند پاسخگوئى کنند. به آنها انتقاد شد، آنها در مقام پاسخگوئى برآمدند و از خودشان دفاع کردند. مواضع افراد و مواضع گروه‏ها بدون ابهام، بدون پیچیده‏گوئى، عریان، در مقابل چشم مردم قرار گرفت؛ سیاستهایشان چیست، برنامه‏هایشان چیست، پابندى‏هایشان کدام است، تا چه حد است؛ اینها در مقابل چشم مردم قرار گرفت و مردم توانستند قضاوت کنند. مردم احساس کردند که در نظام اسلامى بیگانه به حساب نمى‏آیند، نظام کشور اندرونى و بیرونى ندارد. همه چیز در مقابل مردم آشکار، همه‏ى نظرات در مقابل مردم بیان شد و معلوم شد رأى مردم ناشى از همین دقتها و تأملات خواهد بود. رأى مردم زینتى نیست. حق انتخاب حقیقتاً متعلق به مردم است، مردم میخواهند آگاهانه، هشیارانه انتخاب کنند. این مناظره‏ها این را نشان داد. یقیناً یکى از علل افزایش ده میلیونى آراء نسبت به آخرین حد نصابِ دوره‏هاى قبل همین بود که ذهن مردم، فکر مردم مشارکت داده شد، به عرصه آمد و آنها تشخیص دادند، وارد میدان شدند. این مناظره‏ها به سطح خیابانها هم کشیده شد، داخل خانه‏ها هم رفت، که اینها قدرت انتخاب مردم را بالا میبرد. اینجور مباحثات و گفتگوها ذهنها را پرورش میدهد، قدرت انتخاب را بالا میبرد. این از نظر جمهورى اسلامى چیز مطلوبى است.

البته همین جا من عرض بکنم که این گفتگوها نباید به جائى برسد که تبدیل بشود به کدورت و کینه. اگر این شد، آنوقت اثر عکس خواهد داشت. اگر به همان شکلى که آن روز بود و در همان حد باقى بود، این خوب بود؛ اما اگر بنا باشد همین طور کش پیدا کند، ادامه پیدا کند، هى بگومگو بشود، این تدریجاً تبدیل خواهد شد به کینه. البته خیلى خوب است که این‏جور مناظره‏هائى در سطوح مدیریتى ادامه پیدا کند - البته با حذف آن عیوبى که بعد به آن اشاره خواهم کرد - و افراد، مسئولین، خودشان را در معرض نقد و انتقاد قرار بدهند و پاسخگو باشند و پاسخ بدهند و تبیین کنند. خیلى از اوقات اگر چنانچه یک انتقادى به کسى بشود، این فرصتى است براى او که بتواند ذهنها را روشن کند، تبیین کنند، حقیقت را بیان کنند؛ خیلى چیز خوبى است؛ البته با حذف آن عیوبى که عرض خواهم کرد. اگر این جور مناظره‏ها در طول سال و در طول چهار سال ادامه داشته باشد، دیگر وقتى در هنگام انتخابات پیش آمد، حالت انفجارى پیدا نمیکند؛ همه‏ى حرفها در طول زمان گفته خواهد شد، شنیده خواهد شد؛ نقدها، پاسخها، جوابها. اینها محسنات این مناظرات بود که خیلى خوب بود؛ اما عیوبى هم داشت که این عیوب را باید برطرف کرد. در مواردى انسان میدید که در این مناظره‏ها جنبه‏ى منطقى مناظره ضعیف میشد؛ جنبه‏ى احساساتى و عصبى پیدا میکرد؛ جنبه‏ى تخریبى غلبه پیدا میکرد؛ سیاه‏نمائى وضع موجود به شکل افراطى در این مناظره‏ها دیده شد؛ سیاه‏نمائى دوره‏هاى گذشته هم در این مناظره‏ها مشاهده شد؛ هر دو بد بود. اتهاماتى مطرح شد که در جائى اثبات نشده است؛ به شایعات تکیه شد، بى‏انصافیهائى احیاناً دیده شد؛ هم بى‏انصافى نسبت به این دولت با این همه حجم خدمت، و هم بى‏انصافى نسبت به دولتهاى گذشته و دوران سى ساله. آقایان در خلال صحبت احساساتى شدند و لابلاى حرفهاى خوب، حرفهائى هم که خوب نبود، گفته شد.

بنده هم مثل بقیه‏ى آحاد ملت نشستم پاى تلویزیون و این مناظره‏ها را تماشا کردم و از آزادى بیان لذت بردم؛ از اینکه نظام جمهورى اسلامى توانسته است به کمک مردم بیاید تا بتوانند قدرت انتخاب خود را بالا ببرند، لذت بردم؛ اما این بخش معیوب قضیه، بنده را ناخرسند کرد؛ متأثر شدم. براى طرفداران نامزدها هم آن بخشهاى معیوب، آن تعریضها، آن تصریحها، التهاب‏آور و نگران‏کننده بود، که البته از هر دو طرف هم بود.

بنده اینجا در منبر نماز جمعه، در خطبه‏اى که در حکم نماز است، حقایق را باید بیان بکنم. هر دو طرف در این عیب متأسفانه مشترک بودند. از یک طرف صریحترین اهانتها به رئیس جمهورِ قانونى کشور شد. حتى از دو سه ماه قبل از مناظرات هم این سخنرانى‏ها را براى من مى‏آوردند و من میدیدم یا گاهى مى‏شنیدم؛ تهمتهائى زدند، حرفهائى گفتند؛ به کى؟ به کسى که رئیس جمهور قانونى کشور است، متکى به آراء مردم است. نسبتهاى خلاف دادند، رئیس جمهور مملکت را که مورد اعتماد مردم است، به دروغ‏گوئى متهم کردند! اینها خوب است؟ کارنامه‏هاى جعلى براى دولت درست کردند، اینجا آنجا پخش کردند، که ما که در جریان امور هستیم، مى‏بینیم میدانیم که اینها خلاف واقع است؛ فحاشى کردند؛ رئیس جمهور را خرافاتى، رمال، از این نسبت‏هاى خجالت‏آور دادند؛ اخلاق و قانون و انصاف را زیر پا گذاشتند.

این از آن طرف. از این طرف هم همین جور؛ از این طرف هم شبیه همین کارها به نحو دیگرى انجام گرفت. کارنامه‏ى درخشان سى ساله‏ى انقلاب کمرنگ جلوه داده شد؛ اسم بعضى از اشخاص برده شد که اینها شخصیتهاى این نظامند؛ اینهاکسانى هستند که عمرشان را در راه این نظام صرف کردند. بنده در نماز جمعه هیچوقت رسمم نبوده است از افراد اسم بیاورم؛ اما اینجا چون اسم آورده شده است، مجبورم اسم بیاورم. به طور خاص از آقاى هاشمى رفسنجانى، از آقاى ناطق نورى من لازم است اسم بیاورم و باید بگویم. البته این آقایان را کسى متهم به فساد مالى نکرده؛ حالا در مورد بستگان و کسان، هر کس هر ادعائى دارد، بایستى در مجارى قانونى خودش اثبات بشود و قبل از اثبات نمیشود اینها را رسانه‏اى کرد. اگر چیزى اثبات بشود، فرقى بین آحاد جامعه نیست؛ اما اثبات نشده، نمیشود اینها را مطرح کرد و قاطعاً ادعا کرد. وقتى اینجور حرفها مطرح میشود، تلقى‏هاى نادرست در جامعه به وجود مى‏آید، جوانها چیز دیگرى خیال میکنند، چیز دیگرى میفهمند.

آقاى هاشمى را همه میشناسند. من شناختم از ایشان مربوط به بعد از انقلاب و مسئولیتهاى بعد از انقلاب نیست؛ من از سال 1336 - یعنى 52 سال قبل - ایشان را از نزدیک میشناسم. آقاى هاشمى از اصلى‏ترین افراد نهضت در دوران مبارزات بود؛ از مبارزین جدى و پیگیرِ قبل از انقلاب بود؛ بعد از پیروزى انقلاب از مؤثرترین شخصیتهاى جمهورى اسلامى در کنار امام بود؛ بعد از رحلت امام هم در کنار رهبرى تا امروز. این مرد بارها تا مرز شهادت پیش رفته. قبل از انقلاب اموال خودش را صرف انقلاب میکرد و به مبارزین میداد. اینها را جوانها خوب است بدانند. بعد از انقلاب ایشان مسئولیتهاى زیادى داشت: هشت سال رئیس جمهور بود؛ قبلش رئیس مجلس بود؛ بعد مسئولیتهاى دیگرى داشت. در طول این مدت هیچ موردى را سراغ نداریم که ایشان براى خودش از انقلاب یک اندوخته‏اى درست کرده باشد. اینها یک حقایقى است؛ اینها را باید دانست. در حساسترین مقاطع ایشان در خدمت انقلاب و نظام بوده.

من البته در موارد متعددى با آقاى هاشمى اختلاف‏نظر داریم، که طبیعى هم هست؛ ولى مردم نباید دچار توهم بشوند، چیز دیگرى فکر کنند. البته بین ایشان و بین آقاى رئیس جمهور از همان انتخاب سال 84 تا امروز اختلاف‏نظر بود، الان هم هست؛ هم در زمینه‏ى مسائل خارجى اختلاف‏نظر دارند، هم در زمینه‏ى نحوه‏ى اجراى عدالت اجتماعى اختلاف‏نظر دارند، هم در برخى مسائل فرهنگى اختلاف‏نظر دارند؛ و نظر آقاى رئیس جمهور به نظر بنده نزدیکتر است.

در مورد آقاى ناطق نورى هم همین جور. آقاى ناطق نورى هم از شخصیتهاى خدوم انقلاب است؛ ایشان هم خدمات زیادى کرده و در دلبستگى ایشان به این نظام و انقلاب هیچ شکى نیست.

مناظره‏هاى زنده‏ى تلویزیونى خوب است؛ اما این آسیبها باید برطرف بشود. من همان وقت - بعد از مناظره - به آقاى رئیس جمهور هم تذکر دادم؛ چون میدانستم ایشان ترتیب اثر میدهند.

در مورد مبارزه‏ى با فساد مالى، موضع نظام یک موضع روشنى است. در زمینه‏ى مسائل مربوط به عدالت اجتماعى، موضع نظام یک موضع روشنى است. با فساد باید در هر نقطه‏اى که هست، مبارزه کرد. من میخواهم این را عرض بکنم: ما مدعى نیستیم در نظام ما فساد مالى و اقتصادى وجود ندارد؛ چرا، اگر وجود نداشت که بنده آن نامه‏ى هشت ماده‏اى را چند سال قبل خطاب به رؤساى محترم سه قوه نمینوشتم و اینقدر روى آن تأکید نمیکردم. چرا، هست؛ اما میخواهم این را بگویم: نظام جمهورى اسلامى، همین امروز یکى از سالمترین نظامهاى سیاسى و اجتماعى در دنیاست. اینکه ما بیائیم به استناد گزارش فلان مرجع صهیونیستى، نظام را و کشور را متهم کنیم به فساد، این مطلقاً درست نیست. این هم که ما اشخاص را، مسئولین را بى‏جهت در زمینه‏ى فساد زیر سؤال ببریم، این هم درست نیست. فساد مالى یکى از مسائل مهم در نظام اسلامى است و باید با او جداً مبارزه کرد؛ هم در قوه‏ى مجریه، هم در قوه‏ى قضائیه، هم در قوه‏ى مقننه. همه موظفند با این مسئله مبارزه کنند. اگر مبارزه نشود، مهار نشود، توسعه پیدا خواهد کرد؛ کما اینکه بسیارى از کشورهاى دنیا - همین کشورهاى غربى که اینقدر دم از مبارزه‏ى با فساد مالى و پولشوئى و امثال اینها میزنند - تا خرخره غرق در فسادند. قضایاى دولت انگلیس و مجلس پارلمان انگلیس را این روزها شنیدید و همه‏ى دنیا دانستند. این یک گوشه‏هائى از قضایاست؛ خیلى بیش از اینهاست.

این بخش مربوط به خطاب مردم را من جمع‏بندى کنم. عزیزان من! ملت ایران! 22 خرداد یک حماسه بود. این حماسه، تاریخى شد، جهانى شد. اگرچه بعضى از دشمنان ما در اطراف دنیا خواستند این پیروزى مطلق نظام را، این پیروزى حتمى را، به یک پیروزى مشکوک و قابل تردید تبدیل کنند. حتّى بعضى خواستند این را به یک شکست ملى تبدیل کنند! خواستند کام شما را تلخ کنند و نگذارند بالاترین نصاب مشارکت جهانى را دنیا به نام شما ثبت کند. خواستند این کارها را بکنند؛ اما به نام شما ثبت شد. نمیشود آن را دستکارى کرد.

رقابتها تمام شد. همه‏ى کسانى که به این چهار نامزد رأى دادند، مأجورند؛ ان‏شاءاللَّه اجر الهى دارند. همه‏شان در درون جبهه‏ى انقلابند، متعلق به نظامند؛ اگر با قصد قربت رأى داده باشند، عبادت هم کرده‏اند. خط انقلاب، چهل میلیون رأى دارد؛ نه بیست و چهار و نیم میلیون که رأى به رئیس جمهور منتخب است. چهل میلیون به خط انقلاب رأى دادند.

مردم اطمینان دارند؛ اما برخى از طرفداران نامزدها هم اطمینان داشته باشند که جمهورى اسلامى اهل خیانت در آراء مردم نیست. ساز و کارهاى قانونى انتخابات در کشور ما اجازه‏ى تقلب نمیدهد. این را هر کسى که دست‏اندرکار مسائل انتخابات هست و از مسائل انتخابات آگاه است، تصدیق میکند؛ آن هم در حد یازده میلیون تفاوت! یک وقت اختلافِ بین دو رأى، صد هزار است، پانصد هزار است، یک میلیون است، حالا ممکن است آدم بگوید یک جورى تقلب کردند، جابه جا کردند؛ اما یازده میلیون را چه جور میشود تقلب کرد! در عین حال بنده این را گفتم، شوراى محترم نگهبان هم همین را قبول دارند که اگر کسانى شبهه دارند و مستنداتى ارائه میدهند، باید حتماً رسیدگى بشود؛ البته از مجارى قانونى؛ رسیدگى فقط از مجارى قانونى. بنده زیر بار بدعتهاى غیرقانونى نخواهم رفت. امروز اگر چهارچوبهاى قانونى شکسته شد، در آینده هیچ انتخاباتى دیگر مصونیت نخواهد داشت. بالاخره در هر انتخاباتى بعضى برنده‏اند، بعضى برنده نیستند؛ هیچ انتخاباتى دیگر مورد اعتماد قرار نخواهد گرفت و مصونیت پیدا نخواهد کرد. بنابراین همه چیز دنبال بشود، انجام بگیرد، کارهاى درست، بر طبق قانون. اگر واقعاً شبهه‏اى هست، از راه‏هاى قانونى پیگیرى بشود. قانون در این زمینه کامل است و هیچ اشکالى در قانون نیست. همانطور که حق دادند که نامزدها نظارت کنند، حق دادند که شکایت کنند، حق دادند که بررسى بشود. بنده از شوراى محترم نگهبان خواستم که اگر مواردى خواستند صندوقها را بازشمارى بکنند، با حضور نمایندگان خود نامزدها این کار را بکنند. خودشان باشند، آنجا بشمرند، ثبت کنند، امضاء کنند. بنابراین، هیچ مشکلى در این جهت وجود ندارد. این راجع به انتخابات و خطاب به شما مردم عزیز.

اما خطاب دوم من، خطاب به سیاسیون و نامزدها و گردانندگان احزاب و جریانات است. من میخواهم عرض کنم به این حضرات، که امروز یک لحظه‏ى حساس تاریخى براى کشور است؛ نگاه کنید به وضع دنیا، نگاه کنید به وضع خاورمیانه، نگاه کنید به وضع اقتصادى عالم، نگاه کنید به مسائل کشورهاى همسایه‏ى ما مثل عراق، مثل افغانستان، مثل پاکستان. ما در نقطه‏ى حساسى از تاریخ قرار گرفته‏ایم. همه‏ى ما وظیفه داریم که در این مرحله‏ى تاریخى هوشیار باشیم، دقیق باشیم، مواظب باشیم اشتباه نکنیم.

در این قضیه‏ى انتخابات، مردم حقاً و انصافاً به وظیفه‏ى خودشان عمل کردند. وظیفه‏شان این بود که بیایند پاى صندوقهاى رأى، که به بهترین وجهى این وظیفه اداء شد؛ اما ما و شما وظائف سنگین‏ترى داریم. آن کسانى که به یک نحوى یک نوع مرجعیتى در افکار مردم دارند؛ از این سیاسیون و رؤساى احزاب و کارگردانان جریانات سیاسى، و یک عده‏اى از اینها حرف‏شنوى دارند، اینها خیلى باید مراقب رفتار خودشان باشند؛ خیلى باید مراقب گفتار خودشان باشند. اگر آنها کمى افراطى‏گرى کنند، دامنه‏ى این افراطى‏گرى در بدنه‏ى مردم به جاهاى بسیار حساس و خطرناکى خواهد رسید که گاهى خود آنها دیگر نمیتوانند آن را جمع کنند، که ما نمونه‏هایش را دیده‏ایم. افراط وقتى در جامعه به وجود آمد، هر حرکت افراطى به افراطى‏گرى دیگران دامن میزند. اگر نخبگان سیاسى بخواهند قانون را زیر پا بگذارند، یا براى اصلاح ابرو، چشم را کور کنند، چه بخواهند، چه نخواهند، مسئول خونها و خشونتها و هرج و مرج‏ها، آنهایند. من به همه‏ى این آقایان، این دوستان قدیمى، این برادران توصیه میکنم بر خودتان مسلط باشید؛ سعه‏ى صدر داشته باشید؛ دستهاى دشمن را ببینید؛ گرگهاى گرسنه‏ى کمین‏کرده را که امروز دیگر نقاب دیپلماسى را یواش یواش دارند از چهره‏هایشان برمیدارند و چهره‏ى حقیقى خودشان را نشان میدهند، ببینید؛ از اینها غفلت نکنید.

امروز - حالا عرض خواهم کرد - دیپلماتهاى برجسته‏ى چند کشور غربى که تا حالا با تعارفات دیپلماتیک با ما حرف میزدند، نقاب از چهره برداشتند؛ چهره‏ى واقعى خودشان را دارند نشان میدهند؛ «قد بدت البغضاء من افواههم و ما تخفى صدورهم اکبر».(5) دشمنى‏هاى خودشان با نظام اسلامى را دارند نشان میدهند؛ از همه هم خبیث‏تر دولت انگلیس. من به این برادران عرض میکنم، به مسئولیت پیش خداى متعال فکر کنید: پیش خدا مسئولید، از شما سؤال خواهد شد. آخرین وصایاى امام را به یاد بیاورید؛ قانون، فصل‏الخطاب است؛ قانون را فصل‏الخطاب بدانید. انتخابات اصلاً براى چیست؟ انتخابات براى این است که همه‏ى اختلافها سر صندوق رأى حل و فصل بشود. باید در صندوقهاى رأى معلوم بشود که مردم چى میخواهند، چى نمیخواهند؛ نه در کف خیابانها. اگر قرار باشد بعد از هر انتخاباتى آنهائى که رأى نیاوردند، اردوکشى خیابانى بکنند، طرفدارانشان را بکشند به خیابان؛ بعد آنهائى که رأى آورده‏اند هم، در جواب آنها، اردوکشى کنند، بکشند به خیابان، پس چرا انتخابات انجام گرفت؟ تقصیر مردم چیست؟ این مردمى که خیابان، محل کسب و کار آنهاست، محل رفت و آمد آنهاست، محل زندگى آنهاست، اینها چه گناهى کردند؟ که ما میخواهیم طرفدارهاى خودمان را به رخ آنها بکشیم؛ آن طرف یک جور، این طرف یک جور. براى نفوذىِ تروریست - آن کسى که میخواهد ضربه‏ى تروریستى بزند - مسئله‏ى او مسئله‏ى سیاسى نیست؛ براى او چه چیزى بهتر از پنهان شدن در میان این مردم؛ مردمى که میخواهند راهپیمائى کنند یا تجمع کنند. اگر این تجمعات پوششى براى او درست کند، آنوقت مسئولیتش با کیست؟ الان همین چند نفرى که در این قضایا کشته شدند؛ از مردم عادى، از بسیج، جواب اینها را کى‏ بناست بدهد؟ واکنشهائى که به اینها نشان داده خواهد شد - تو خیابان از شلوغى استفاده کنند، بسیج را ترور کنند، عضو نیروى انتظامى را ترور کنند - که بالاخره واکنشى به وجود خواهد آورد، واکنش احساسى خواهد بود. محاسبه‏ى این واکنشها با کیست؟ انسان دلش خون میشود از بعضى از این قضایا؛ بروند توى کوى دانشگاه، جوانها را، دانشجوها را - آن هم دانشجوهاى مؤمن و حزب‏اللهى را، نه آن شلوغ‏کن‏ها را - مورد تهاجم قرار بدهند، آنوقت شعار رهبرى هم بدهند! دل انسان خون میشود از این حوادث. زورآزمائى خیابانى بعد از انتخابات کار درستى نیست، بلکه به چالش کشیدن اصل انتخابات و اصل مردم‏سالارى است.

من از همه میخواهم به این روش خاتمه بدهند. این روش، روش درستى نیست. اگر خاتمه ندهند، آنوقت مسئولیت تبعات آن، هرج و مرج آن، به عهده‏ى آنهاست.

این تصور هم غلط است که بعضى خیال کنند با حرکات خیابانى، یک اهرم فشارى علیه نظام درست میکنند و مسئولین نظام را مجبور میکنند، وادار میکنند تا به عنوان مصلحت، زیر بار تحمیلات آنها بروند. نه، این هم غلط است. اولاً تن دادن به مطالبات غیر قانونى، زیر فشار، خود این، شروع دیکتاتورى است. این اشتباه محاسبه است؛ این محاسبه‏ى غلطى است. عواقبى هم اگر پیدا کند، عواقبش مستقیماً متوجه فرماندهان پشت صحنه خواهد شد. اگر لازم باشد، مردم آنها را هم در نوبت خود و وقت خود خواهند شناخت.

من از همه‏ى این دوستان، این برادران، میخواهم بنا را بر برادرى بگذارید، بنا را بر تفاهم بگذارید، قانون را رعایت کنید. راه قانون باز است. راه محبت و صفا باز است، از این راه بروید. و امیدوارم خداى متعال توفیق بدهد که همه از این راه بروند. خب، همه پیشرفت کشور را میخواهند. جشن پیروزى چهل میلیونى را این برادران گرامى بدارند و نگذارند دشمن این جشن را خراب کند؛ همچنانى که دشمن میخواهد خراب کند. البته اگر کسانى بخواهند راه دیگرى را انتخاب بکنند، آنوقت بنده دوباره خواهم آمد و با مردم صریحتر از این صحبت خواهم کرد.

و اما خطاب سوم، خطاب به سران استکبار و سران رسانه‏هاى استکبارى است. بنده در این دو سه هفته، رفتار و گفتار دولتمردان آمریکا و دولتمردان چند کشور اروپائى را دنبال کردم؛ در این هفته‏هاى نزدیک به انتخابات و آن روز انتخابات و شب بعد از انتخابات، بعد هم این دو سه روزِ بعد از انتخابات. یک وضع متغیر و متفاوتى داشت. اول، قبل از شروع انتخابات جهتگیرى رسانه‏هایشان، دولتمردانشان، این بود که در اصلِ انتخابات ایجاد تردید کنند، شاید شرکت مردم کم بشود. البته همین نتائجى که از این انتخابات حاصل شد، همین نتائج را آنها هم - هم اروپائى‏ها، هم آمریکائى‏ها - حدس میزدند؛ اما این حرکت عظیم مردم را انتظار نداشتند؛ این کارِ 85 درصدى؛ چهل میلیونى را باور نمیکردند. بعد از آنکه این حضور عظیم دیده شد، اینها شوکه شدند؛ فهمیدند چه اتفاق بزرگى در ایران افتاد؛ فهمیدند که باید خودشان را با این شرائط جدید وفق بدهند؛ هم در امور بین الملل، هم در امور خاورمیانه و جهان اسلام، هم در مسئله‏ى هسته‏اى. در مسائل ایران شوکه شدند؛ فهمیدند که سرفصل جدیدى در مسائل مربوط به جمهورى اسلامى پیدا شد، که مجبورند این را بپذیرند. این مال هنگامى بود که این حرکت عظیم مردم دیده شد و از اینجا مرتب به وسیله‏ى ایادى خودشان مخابره شد و همه‏شان اظهار تعجب کردند؛ از همان صبح جمعه این اظهارات شروع شد، آنجا هم برخى از بازخوردهاى این اظهارات دیده شد.

وقتى اعتراض بعضى از نامزدها را دیدند، ناگهان احساس کردند فرصتى برایشان پیش آمد. این فرصت را مغتنم شمردند تا بتوانند موج‏سوارى کنند. لحنشان از روز شنبه و یکشنبه عوض شد و وقتى یواش یواش چشمشان افتاد به بعضى از اجتماعات مردمى که به دعوت نامزدها مثلاً در خیابانها پیدا شدند، امیدوار شدند، یواش یواش نقابهایشان کنار رفت و حقیقت خودشان را بنا کردند نشان دادن. چند تا از وزراى خارجه و رؤساى دولتهاى چند تا کشور اروپائى و آمریکا حرفهائى زدند که باطن آنها را به انسان نشان میداد. از قول رئیس جمهور آمریکا نقل شد که گفته ما منتظر چنین روزى بودیم که مردم به خیابانها بریزند. از آن طرف نامه بنویسند، اظهار علاقه‏ى به روابط کنند، ابراز احترام به جمهورى اسلامى بکنند، از این طرف این حرفها را بزنند. کدام را ما باور کنیم؟

در داخل کشور هم عوامل این عناصر خارجى به کار افتادند و خط تخریب خیابانى شروع شد؛ خط تخریب، خط آتش‏سوزى، اموال عمومى را آتش بزنند، حریم کسب و کار مردم را ناامن کنند، شیشه‏هاى دکان مردم را بشکنند، اموال بعضى از مغازه‏ها را به غارت ببرند، امنیت مردم را از جانشان و مالشان سلب کنند؛ امنیت مردم مورد تطاول اینها قرار گرفت. این ربطى به مردم و طرفداران نامزدها ندارد، این مال بدخواهان است، مال مزدوران است، مال دست‏نشاندگان سرویسهاى جاسوسى غربى و صهیونیست است. این کارى که در داخل، ناشیانه از بعضى سر زد، اینها را به طمع انداخت، خیال کردند ایران هم گرجستان است (!) یک سرمایه‏دار صهیونیست آمریکائى چند سال قبل از این، طبق ادعاى خودش که در رسانه‏ها و در بعضى از مطبوعات نقل شد، گفت من ده میلیون دلار خرج کردم، در گرجستان انقلاب مخملى راه انداختم؛ حکومتى را بردم، حکومتى را آوردم. احمقها خیال کردند جمهورى اسلامى، ایران و این ملت عظیم هم مثل آنجاست. ایران را با کجا مقایسه میکنید؟! مشکل دشمنان ما این است که هنوز هم ملت ایران را نشناختند.

آن چیزى که در این بین از همه بدتر و زشت‏تر به چشم من آمد، این حرفهائى بود که به عنوان دلسوزى از حقوق بشر و سختگیرى به مردم، از زبان این دولتمردان آمریکائى صادر شد که: ما از اینکه با مردم چنین رفتار بشود، مخالفیم؛ ما نگرانیم! شما نگران مردمید؟! شما چیزى به نام حقوق انسان را اصلاً قبول دارید؟! افغانستان را کى‏ به خاک و خون کشید و هنوز هم دارد میکشد؟ عراق را کى‏ زیر چکمه‏ى نظامیان خودش تحقیر کرد؟ در فلسطین چه کسى به دولت صهیونیست ظالم این همه کمک سیاسى و مادى کرد؟ در خود آمریکا - انسان واقعاً تعجب میکند - در زمان دولت همین حزب دمکرات، در زمان ریاست جمهورى شوهر همین بانوئى که حالا اظهار نظر میکند، هشتاد و چند نفر از وابستگان فرقه‏ى داوودى را زنده زنده در آتش سوزاندند. این که دیگر جاى انکار نیست. همین حضرات، همین دمکراتها این کار را کردند. فرقه‏ى داوودى‏ها به قول خودشان دیویدى‏ها - به دلیلى مورد غضب دولت آمریکا قرار گرفتند و به منزلى رفتند و در آنجا متحصن شدند. هر چه کردند، بیرون نیامدند. اینها خانه را آتش زدند و هشتاد تا مرد، زن، بچه تو این خانه، زنده زنده سوختند. شما حقوق بشر میفهمید یعنى چه؟! به نظر من این مسئولان و سیاستمداران اروپائى و آمریکائى قدرى بایستى شرم و حیا را هم براى خودشان وظیفه بدانند. جمهورى اسلامى، پرچم‏دار حقوق انسان است. دفاع ما از مردم مظلوم در فلسطین، در لبنان، در عراق، در افغانستان، در هر نقطه‏اى که مردم مظلوم واقع شدند، نشانه‏ى همین است. نشانه‏ى این است که پرچم حقوق بشر به وسیله‏ى اعتقاد به اسلام، ایمان به اسلام در این کشور برافراشته شده است. ما احتیاج نداریم که براى حقوق بشر کسى ما را نصیحت کند. خب، این عرایض ما بود درباره‏ى انتخابات.

یک خطاب آخرى هم عرض کنم به مولامان و صاحبمان، حضرت بقیةاللَّه (ارواحنا فداه): اى سید ما! اى مولاى ما! ما آنچه باید بکنیم، انجام میدهیم؛ آنچه باید هم گفت، هم گفتیم و خواهیم گفت. من جان ناقابلى دارم، جسم ناقصى دارم، اندک آبروئى هم دارم که این را هم خود شما به ما دادید؛ همه‏ى اینها را من کف دست گرفتم، در راه این انقلاب و در راه اسلام فدا خواهم کرد؛ اینها هم نثار شما باشد. سید ما، مولاى ما، دعا کن براى ما؛ صاحب ما توئى؛ صاحب این کشور توئى؛ صاحب این انقلاب توئى؛ پشتیبان ما شما هستید؛ ما این راه را ادامه خواهیم داد؛ با قدرت هم ادامه خواهیم داد؛ در این راه ما را با دعاى خود، با حمایت خود، با توجه خود، پشتیبانى بفرما.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

بیانات آقا در بیستمین سالگرد رحلت امام خمینی (ره)

بیانات در بیستمین سالگرد رحلت امام خمینی (ره)


14/ 03/ 8

بسم ‏اللَّه ‏الرّحمن ‏الرّحیم‏

الحمد للَّه ربّ العالمین. و الصّلاة و السّلام على سیّدنا و نبیّنا ابى‏القاسم المصطفى محمّد و على اله الأطیبین الأطهرین المنتجبین سیّما بقیّةاللَّه فى العالمین‏
چهاردهم خرداد را که یادآور مصیبت فقدان پدر عظیم‏الشأن این ملت است، به همه‏ى شما حضار عزیز، به ملت بزرگ ایران و به همه‏ى آزادگان عالم تسلیت عرض میکنم. و امیدوارم خداوند متعال به همه‏ى ما توفیق عنایت کند که بتوانیم با تکرار خاطره‏ى این بزرگمرد تاریخ اسلام توشه‏هائى براى حرکت خودمان، حرکت ملت ایران و حرکت امت اسلامى برگیریم.
یک مطلب درباره‏ى ممشاى امام و راه آن بزرگوار و هدفهاى ایشان عرض میکنم. و آن این است که در جمع‏بندىِ توصیه‏هاى امام و شعارهاى امام و مطالباتى که ایشان از مردم، از مسئولان، از آحاد مسلمانان جهان داشته‏اند، دو پرچم برافراشته را در دست امام ملاحظه میکنیم. در حقیقت امام بزرگوارِ ما در این نهضت عظیمى که در کشورمان و در جهان اسلام به وجود آوردند، دو پرچم را بلند کردند و برافراشته نگاه داشتند: یک پرچم عبارت است از پرچم احیاء اسلام؛ به عرصه آوردن این قدرت عظیم و لایتناهى‏. پرچم دوم، پرچم عزت و سربلندى ایران و ایرانى. این دو تا پرچم برافراشته‏ى به دست قدرتمند امام بزرگوار ماست. پرچم اول که در حقیقت یک بعد از دعوت امام و نهضت امام است، مربوط به امت بزرگ اسلامى است. پرچم دوم هم اگرچه که مربوط به ملت ایران است، مربوط به ایران و ایرانى است، اما چون یک تجربه‏ى عملى از تحرک حیات‏بخش اسلام است، براى امت اسلامى امیدآفرین و حرکت‏ساز است. چون این نهضت بزرگ در ایران تجربه‏ى عملىِ بیدارى اسلام و تحقق اسلام بود، بنابراین اگرچه که به طور مستقیم مربوط به ایران و ایرانى است، اما نتیجه‏ى آن باز براى امت اسلام داراى ارزش و اهمیت است. من درباره‏ى هر دو بعد، مطالب کوتاهى را عرض میکنم.
در بعد اول که برافراشتن پرچم اسلام بود، این موجب شد که مسلمانان در همه‏ى جاى دنیا احساس هویت کردند؛ احساس شخصیت کردند. بعد از آنى که در طول سالهاى متمادى کوشش شده بود که هویت اسلامى خرد شود، له شود، وقتى این انقلاب به وجود آمد، وقتى قامت برافراشته‏ى امام بزرگوارِ ما در منظر مردم مسلمان عالم پدیدار شد، همه احساس کردند که یک هویتى، یک شخصیتى، یک اصالتى پیدا کرده‏اند. همین موجب شد که در شرق و غرب دنیاى اسلام نشانه‏هاى بیدارى مسلمانان پدیدار بشود: ملت فلسطین بعد از ده‏ها سال ناکامى جان گرفت؛ جوانان کشورهاى عربى که بعد از شکستِ در سه جنگ که دولتهایشان با رژیم صهیونیستى داشتند و دلمرده و مأیوس بودند، دوباره روحیه گرفتند - اینها دیگر مربوط به دنیاى اسلام است؛ مخصوص به مسائل کشور ما نیست - رژیم صهیونیستى که غده‏ى سرطانى در دل کشورهاى اسلامى است و تا آن روز یک چهره‏ى شکست‏ناپذیر از خود نشان داده بود و خیلى‏ها در دنیاى اسلام باور کرده بودند که رژیم صهیونیستى شکست‏ناپذیر است، از دست جوانان مسلمان سیلى خورد؛ انتفاضه‏هاى فلسطینى شروع شد، ضربه‏هاى پیاپى بر رژیم غاصب وارد شد؛ چه در انتفاضه‏ى اول، چه در انتفاضه‏ى اقصى‏، چه در شکست و عقب‏نشینىِ نه سال قبل از لبنان، چه در جنگ سى و سه روزه و چه در سال گذشته در جنگ بیست و دو روزه‏ى با مردم مظلوم غزه؛ همه‏ى اینها ضرباتى بود که بر رژیم صهیونیستى وارد شد. این در حالى است که آن روزى که انقلاب اسلامى به پیروزى رسید، رژیم صهیونیستى از نظر دولتهاى مسلمان و ملتهاى مسلمان، بخصوص ملتهاى عرب، یک رژیم شکست‏ناپذیر به حساب مى‏آمد. این موجب شد که رژیم صهیونیستى عجالتاً شعار از نیل تا فرات را کنار بگذارد و به دست فراموشى بسپرد. ملتهاى مسلمان - از آفریقا تا شرق آسیا - به فکر ایجاد نظام اسلامى و حکومت اسلامى افتادند با فرمولهاى گوناگون؛ نه لزوماً با همان فرمول نظام جمهورى اسلامى ما؛ اما به فکر حاکمیت اسلام بر کشورشان افتادند. بعضى از کشورها موفق هم شدند؛ بعضى هم آینده‏ى نویدبخشى در انتظارشان هست از حرکتهاى اسلامى.
روشنفکران در دنیاى اسلام با امید تازه‏اى به میدان آمدند؛ همان شاعران و هنرمندان و نویسندگانى که با یأس حرف میزدند، احساس شکست میکردند، بعد از پیروزى انقلاب اسلامى، بعد از حرکت عظیم امام بزرگوار و ایستادگى‏هاى این ملت، روحیه‏ى‏شان عوض شد، لحن کلامشان و شعرشان و قلمشان تغییر پیدا کرد؛ رنگ امید به خود گرفت. و این رشته سر دراز دارد.
من همین جا به ملتهاى مسلمان عرض میکنم اگر امروز شما مى‏بینید که لحن دنیاى غرب در برابر شما نرمتر شده است، این در نتیجه‏ى همین بیدارى عمومى و ایستادگى در دنیاى اسلام است. وعده‏ى بى‏تخلف خداوند که پیروزى مؤمنان را وعده کرده است، تحقق پیدا نمیکند، مگر در صورتى که مؤمنان ایستادگى کنند، پافشارى کنند، جانفشانى کنند. همان مقدارى که این ایستادگى دیده شد، ورق برگشت؛ دنیاى اسلام در مقابل غرب از آن حالت تحقیرشدگى خارج شد.
در گذشته، دنیاى سلطه و قدرتمندان سلطه‏گر نسبت به کشورهاى اسلامى به طور دلخواه تصمیم‏گیرى میکردند؛ نه نظر ملتهاى مسلمان و نه نظر دولتهاى اسلامى را حتّى سؤال هم نمیکردند. اگر نفت داشتند، براى نفتشان؛ اگر بازار داشتند، براى بازارشان برنامه‏ریزى میکردند، تصمیم میگرفتند و آن تصمیم باید عمل میشد. با بیدارى دنیاى اسلام این وضعیت تا حد زیادى تغییر پیدا کرد. مسلمانها باید این تجربه را در همه‏ى دنیاى اسلام به عنوان یک تجربه‏ى موفق و مغتنم قدر بدانند و راه خودشان را بر اساس او تنظیم بکنند. آنچه ملتها را عزیز میکند، سربلند میکند، ایستادگى آنهاست.
امروز شما ملاحظه کنید حتّى این دولت جدید آمریکا، سعى میکند چهره‏ى جدیدى را از دولت ایالات متحده براى مردم این منطقه ترسیم کند. البته حق هم دارند که این را بخواهند؛ چون دولت قبلىِ آمریکا یک چهره‏ى زشت و منفور و خشنى از دولت ایالات متحده در نزد ملتهاى این منطقه به وجود آورده است. ملتهاى منطقه‏ى خاورمیانه، منطقه‏ى اسلامى و شمال آفریقا از ته دل از آمریکا متنفرند؛ چون در طول سالهاى متمادى از آمریکا در این منطقه خشونت دیدند، دخالت نظامى دیدند، حق‏کشى دیدند، تبعیض دیدند، مداخله‏هاى زورمدارانه دیدند، از دست رفتنِ حقوق خودشان را به وسیله‏ى دولتهاى زورگوى آمریکائى در طول سالهاى گذشته مشاهده کردند، لذا متنفرند. خوب، حالا دولت جدید آمریکا درصدد است این چهره را متحول کند؛ یعنى چهره‏ى جدیدى از آمریکا در این منطقه ترسیم کند. این چه جورى میشود؟ من این را به طور قاطع میگویم: این با حرف و نطق و شعار به دست نخواهد آمد. آنها کارهائى کرده‏اند که عمیقاً ملتهاى این منطقه را آزرده است، رنجانده است، به آنها ضربه زده است؛ نمیشود با حرف و نطق و شعار این آزردگى را، این رنجش را، این نفرت عمیق را برطرف کرد؛ عمل لازم است.
آمریکا از دمکراسى حرف زد، از اعتبار رأى ملتها حرف زد؛ اما در فلسطین، آراء مردم که یک دولتى را انتخاب کرده بودند، ندیده گرفت، به هیچ گرفت، اعتنائى به آن نکرد. این چه نتیجه‏اى در ذهن مردم میبخشد؟ معلوم است. در مورد حقوق ملت فلسطین، یعنى یک ملتى که ده‏ها سال است از خانه‏ى خود، از میهن خود با یک روش خشونت‏آمیز و خشن و ظالمانه رانده شده است - این را که همه میدانند، اینکه تاریخ ناشناخته‏اى نیست، مربوط به شصت سال قبل است. ملت فلسطین با این وضعیت، از حقوق خود محروم، آواره‏ى در کشورهاى مختلف - آمریکا نه فقط نسبت به حقوق اینها هیچگونه توجهى نکرد، از آنها حمایتى نکرد، بلکه بعکس، از رژیم غاصب صددرصد حمایت کرد، و اگر فلسطینى‏هاى مظلوم درصدد برآمدند اعتراضى بکنند، آن اعتراض را اخلالگرى و کارهاى شریرانه معرفى کرد. این چه جور درست خواهد شد؟
حق‏کشى‏هاى آمریکا در این منطقه یکى دو تا نیست. در مورد کشور خودِ ما، در مورد همین انرژى هسته‏اى - همین مسئله‏ى متداولِ این چند سال - شما ببینید چقدر کتمان حقیقت کردند؛ چقدر خلاف واقع گفتند؛ چقدر دروغ گفتند؛ چقدر با خواسته‏ى یک ملت - که حق طبیعى و مشروع خود را که خود به دست آورده است و آن را میخواهد - مقابله کردند. ملت ما میگوید ما میخواهیم به صنعت هسته‏اى دست پیدا کنیم، ما میخواهیم بتوانیم از انرژى هسته‏اى در مسائل گوناگون زندگى صلح‏آمیز استفاده کنیم، آنها میگویند که ملت ایران به دنبال بمب هسته‏اى است! چرا دروغ میگویند؟ چرا ملت ایران را با این حرفها اینجور از خودشان عمیقاً متنفر میکنند؟ این کار را در این سالهاى گذشته کرده‏اند. بارها ملت ایران و مسئولان اعلام کرده‏اند که ما سلاح هسته‏اى را نمیخواهیم؛ این در سلسله‏ى نیازها و نظام تسلیحاتى ما اصلاً وجود ندارد. ما اعلام کردیم که استفاده‏ى از سلاحهاى هسته‏اى از نظر اسلام حرام و ممنوع است. و نگهداشتن او ایجاد یک خطر بزرگ و یک دردسر بزرگ است؛ ما دنبال این نیستیم و نمیخواهیم؛ پول هم بدهند بگویند آقا شما بیائید این کار را بکنید، ملت ایران نمیخواهد، مسئولین نمیخواهند. اما در عین حال در این تبلیغات چند ساله‏ى مخالفین و غربى‏ها، مى‏بینید براى اینکه حرف باطل خودشان، حرف زور خودشان را موجه جلوه بدهند، به جاى اینکه بگویند ایران به دنبال انرژى صلح‏آمیز هسته‏اى است، میگویند ایران به دنبال بمب هسته‏اى است! این حق‏کشى نیست؟
دولتهاى آمریکا در طول این سالهاى گذشته - بخصوص رئیس جمهور نابخردِ قبلىِ آمریکا - به عنوان مبارزه‏ى با تروریسم به اشغال دو کشور اسلامى دست زد: یعنى عراق و افغانستان. بعد شما در افغانستان نگاه میکنید مى‏بینید هواپیماهاى جنگىِ آمریکائى مردم را، صد نفر، صد و پنجاه نفر - نه یک بار، نه دو بار، نه ده بار - در طول این چند سال مرتب بمباران میکنند و به قتل میرسانند. خوب، مگر تروریستها چه کار میکنند؟ این همین کارى است که تروریستها میکنند؛ منتها تروریستها یک نفر، دو نفر، ده نفر را میکشند، شما صد نفر، صد و پنجاه نفر را یکجا میکشید. این چه جور مبارزه‏ى با تروریسم است؟ در عراق عناصر تروریستِ بعثى را - طبق اطلاعات مسلّم ما - پشتیبانى و همراهى کردند، در حالى که شعار مبارزه‏ى با تروریسم میدادند! اینهاست که ملتهاى منطقه را از آمریکا متنفر کرده است؛ چهره‏ى آمریکا را سیاه کرده است، مخدوش کرده است. اگر رئیس جمهورِ تازه‏ى آمریکا میخواهد این چهره را عوض کند، این کارها باید عوض بشود؛ با نطق و با شعار و با این چیزها حاصل نمیشود. ملتهاى مسلمان هم میدانند که صداقت دولتمردان آمریکا آن وقتى مشخص میشود که در عمل به تغییر دست بزنند؛ والّا اگر در عمل به تغییر دست نزنند، صد تا نطق هم که بکنند، حرفهاى شیرین و زیبا هم که به امت اسلامى تحویل بدهند، اثرى نخواهد کرد؛ تغییرى به وجود نخواهد آمد. این بیدارى اسلامى، آن وجه اول از حرکت عظیم امام بزرگوار ما بود.
وجه دوم مربوط به عزت ایران و ایرانى است. اولین کار و مهمترین کارى که امام بزرگوار ما در این بخش دوم انجام داد، این بود که احساس حقارت را از ملت ایران گرفت و از روح آنها زدود؛ این خیلى مسئله‏ى مهمى است. ملت ما از صد و پنجاه سال پیش، صد سال پیش، بر اثر عوامل گوناگون، در خود احساس حقارت میکرد؛ خودکم‏بینى احساس میکرد؛ از جنگهاى دوران قاجار بگیرید و آن شکستهاى سخت و از دست دادن شهرهاى مختلف در زمان قاجار، تا بعد در دوران پهلوى، زمان رضاخان، آن دیکتاتورى و سرکوب سخت ملت، که مجال نفس کشیدن به کسى داده نمیشد؛ بعد در دوران بعد از پهلوى اول، زمان محمدرضا، با حضور آمریکائیها، با ایجاد سازمان امنیت و ساواک، با آن رفتار خشنى که با مردم میکردند، مردم احساس میکردند که هیچ توانى دیگر برایشان نمانده است. در چند مسئله‏ى مهم ملت ایران احساس شکست کرد؛ از قضیه‏ى مشروطه که ملت ایران شکست خورد بعد از اینکه پیروز شده بود، تا قضیه‏ى نهضت ملى که باز ملت ایران با آنکه یک حرکت عظیمى را کرد، متصدیان و مسئولان نتوانستند این حرکت را نگه دارند و ملت ایران شکست خورد؛ بعد از آن یک دیکتاتورى سخت از سال 33 تا سال 57 - در طول بیست و چهار سال - بر مردم حاکم بود، که مردم واقعاً روحیه‏اى دیگر نداشتند.
از طرفى روشنفکران غرب‏زده که خیلى از آنها در دستگاه‏هاى حکومت ظالم حضور داشتند، با حرف خودشان و با عمل خودشان به مردم اینجور تفهیم کرده بودند که شما عرضه ندارید؛ عرضه‏ى هیچ کارى را ندارید؛ باید تقلید کنید. در علم تقلید کنید، در صنعت تقلید کنید، در فرهنگ تقلید کنید، در لباس تقلید کنید، در خوراک تقلید کنید، در حرف زدن تقلید کنید. حتّى کار را به جائى رساندند که یک وقتى گفتند: باید خط فارسى را تغییر بدهیم! ببینید چقدر یک ملت باید از استقلال و عزت نفس دور شده باشد که جرأت کنند کسانى بگویند خطّت را تغییر باید بدهید. خط فارسى که هزار سال میراث علمى ما با آن نوشته شده است، این را عوض کنیم، تغییر بدهیم، خط اروپائى‏ها را بیاوریم و از آنها تقلید بکنیم؛ کار را به این جا رسانده بودند. امام آمد این روح حقارت را گرفت و در طول پانزده سال نهضت امام تا پیروزى انقلاب و از روز پیروزى انقلاب به نحو دیگرى تا ده سال عمر بابرکت آن بزرگوار، دائم روح خودباورى را در این ملت دمید: شما میتوانید، ما میتوانیم، شما قادرید، شما بزرگید، شما قدرتمندید.
این خودباورى و اعتماد به نفس ملى یکى از دو رکن اساسى پیشرفت هر کشور است. یک رکن، امکانات مادى است، اما امکانات مادى کافى نیست. یک ملت ممکن است امکانات مادى زیادى هم داشته باشد، اما به رشد و ترقى و تعالى نرسد؛ نتواند یک ملت عزیز و قدرتمند بشود. خوب، ما در دوران قبل از انقلاب همین نفت را داشتیم، همین گاز را داشتیم، همین معادن عظیم فلزات ذى‏قیمت را داشتیم، همین استعدادهاى درخشان و نیروى انسانىِ بااستعداد را داشتیم؛ اما در عین حال یک ملت دست سوم، گمنام در دنیا، توسرى‏خور قدرتهاى بزرگ، زیر یوغ یک حکومتى که فاسد بود، دست‏نشانده بود، متصل به دشمنان ملت بود، زندگى میکردیم. پس امکانات مادى کافى نیست، مؤلفه‏هاى دیگرى لازم است؛ مؤلفه‏هاى معنوى. یکى از مهمترین این مؤلفه‏ها، همین خودباورى است، اعتماد به نفس است و اینکه یک ملت باور کند که میتواند. امام ملت ما را به این باور رساند که میتواند بایستاد؛ میتواند مقاومت کند؛ میتواند کشور خود را آزاد کند؛ میتواند نظامى را که خود به وجود آورده است، با کمال قدرت این نظام را حفظ کند؛ میتواند در دنیا، در سیاستهاى بین‏الملل اثر بگذارد، که همین جور هم شد. این همان عزت ملى است که من بیست روز قبل از این در سنندج در بین برادران کُردمان این مسئله را مطرح کردم. عزت ملى خیلى براى یک کشور مهم است. این عزت ملى فقط حرف هم نیست. این ترجمه‏ى عملى در همه‏ى عرصه‏هاى زندگى ما دارد.
عزت ملى در مدیریت کشور به این معناست که یک دولت، یک نظام، به ملت خود متکى باشد، به مردم متکى باشد.
عزت ملى در مسائل اقتصادى به این است که کشور به قدرت خودکفائى برسد، بتواند اگر چیزى از دنیا نیاز دارد، میگیرد، چیزى هم دنیا به او نیاز داشته باشد و در مقابل از او بگیرد؛ مغلوب نباشد، مقهور نباشد.
عزت ملى در عرصه‏ى علم به این است که جوان دانشجوى او، پژوهشگر او، عالمِ محقق او سعى کند مرزهاى علم را درنوردد - همین چیزى که ما گفتیم نهضت نرم‏افزارى و تولید علم - و علم را تولید کند. آن کسانى که دانش را به این نقطه رساندند، انسانهائى بودند که از لحاظ متوسط استعداد از ما اگر عقب‏تر نبودند، جلوتر نبودند. ما قرنها سابقه‏ى درخشان علمى در تاریخ داریم و امروز هم باید بتوانیم علم را بسازیم، به وجود بیاوریم، کشف کنیم و در بناى علمى دنیا سهم عمده‏اى داشته باشیم؛ این میشود عزت.
عزت یک ملت در سیاستهاى گوناگون و در تعاملش با کشورهاى دیگر و دولتها و قدرتها این است که از استقلالِ رأى برخوردار باشد. یک دولت، یک نظام در مقابل قدرتها آنچنان ظهور کند که نتوانند در هیچ مسئله‏اى اراده‏ى خودشان را بر او تحمیل کنند.
عزت ملى در عرصه‏ى فرهنگ به این است که یک ملت به سنتهاى خود پایبند باشد، براى آنها ارج قائل باشد، مقلد فرهنگهاى بیگانه و مهاجم نشود. این چیزى است که متأسفانه کشور ما در قبل از انقلاب، در طول صد سال یا بیشتر در مقابل این طوفان و این موج ویران‏گر فرهنگ غرب، غرق شد که آثارش را ما هنوز هم داریم تحمل میکنیم؛ رنجهایش را ما هنوز هم داریم میبریم. عزت ملى به این است که یک ملت به سنتهاى خود اهمیت بدهد، احترام بگذارد، افتخار کند و به اینکه دیگران بگویند آقا شما مرتجعید، اعتناء نکند. امروز بعضى از کشورهاى اروپائى کارهائى میکنند که اگر آنها را در مقابل یک آدم عاقلِ متعارف بگذارید، جز خنده‏ى تمسخرآمیز کارى نمیکند. میگوئیم: چرا میکنید؟ میگویند: این سنت ماست! به سنتهاى خودشان پایبندند؛ سنتهاى کهنه‏ى پوسیده. آن وقت اگر ملتهاى دیگر به سنتهاى خودشان احترام بگذارند، پایبند باشند، آنها را طعن و تمسخر میکنند که چرا. نه، این خودباختگى مخالف با عزت ملى است. عزت ملى آن وقتى است که یک ملت در مقابل فرهنگ دیگران خودباخته نباشد؛ این عزت ملى است. در همه‏ى عرصه‏هاى زندگى عزت ملى ترجمه میشود، معنا دارد، مصداق دارد.
در نحوه‏ى اداره‏ى کشور و ارتباط با انسانها، عزت ملى به این است که تک تک انسانها در یک جامعه مورد احترام قرار بگیرند. «امّا اخ لک فى الدّین و امّا نظیر لک فى الخلق»؛(1) اگر هم‏دین شماست، مورد احترام است؛ اگر هم‏دین شما هم نیست، مورد احترام است. در جامعه هرکه انسان است، مورد احترام است؛ مورد تکریم است؛ این ایجاد عزت ملى میکند. اینها ابعاد گوناگون عزت ملى است که رهنمود امام بود؛ انگشت اشاره‏ى امام بود.
نظام اسلامى هم در این سى سال با همین اعتماد به نفس پیش رفت. البته فراز و نشیب داشت، افت و خیز داشت؛ اما توقف نداشت؛ ملت توقف نکردند. این عزت ملت ما امروز در دنیا هم منعکس است. من قبول نمیکنم حرف آن کسانى را که تصور میکنند ملت ما به خاطر پایبندى به مبانى و اصول خود، در دنیا خوار شده است، از چشم افتاده است؛ ابداً. ما دشمن داریم. دشمنان ما یک جبهه‏ى متحدى هستند متشکل از قدرتهاى مداخله‏گر و زورگوى عالم. اینها وقتى ببینند یک کشورى از مدار آنها خارج شد - کشورهائى که اینها به عنوان اقمار خودشان در مدار خود نگه داشته بودند - مثل کشور ایران که با انقلاب اسلامى از مدار آنها خارج شد، سعى میکنند با او مقابله کنند، او را بکوبند؛ تحقیر میکنند؛ وسائل تبلیغاتى‏شان هم زیاد است. این معنایش این نیست که ما عزت خودمان را از دست دادیم. نه، در اعماق دل همان کسانى که دشمن اسلام و دشمن جمهورى اسلامى هستند، احترام امام و ملت ایران رسوخ یافته است.
راه این ملت بزرگ ما که پرورده‏ى بیانات امام و هدایتهاى امام است، براى رسیدن به اوج اعتلاء و پیشرفت عبارت است از اینکه این عزت ملى را در همه‏ى عرصه‏ها حفظ کند. این ملت میتواند به اوج اعتلاء برسد، که وقتى یک ملت قوى شد، اعتلاء مادى و معنوى پیدا کرد، امنیت او هم کامل خواهد شد. یعنى آسیب‏پذیرى او از بین خواهد رفت؛ دشمنان دیگر طمع نمیکنند. اگر ملت ما میخواهد به امنیت کامل برسد، اگر میخواهد دشمنان دیگر جرأت تهدید او را پیدا نکنند، باید همین راه را برود. اگر پیشرفت و عدالت را میخواهد، همین راه را باید برود. خطر بزرگ براى کشور ما جدا شدن از مردم است؛ جدا شدن از ارزشهاى اسلامى است؛ جدا شدن از خط مبارک امام است؛ اینها براى کشور ما خطر است. اگر این استخوان‏بندى محکم که انقلاب به وجود آورد حفظ بشود، خیلى از مشکلات را در گوشه و کنار در طول زمان میشود ترمیم کرد. نگذارید این استخوان‏بندى محکم شکسته بشود، که اگر شکسته شد، هیچ زخمى هم دیگر درمان پیدا نخواهد کرد، هیچ گوشه‏ى خرابى هم دیگر ترمیم نخواهد شد. استخوان‏بندى مستحکم نظام اسلامى‏اى را که امام آن را به ما یاد داده است، باید حفظ کنیم. من خدا را شکر میکنم که در طول این سى سال، ملت ایران و مسئولین کشور توانستند به قدر وسع خودشان این راه را دنبال کنند، تعقیب بکنند. البته کم و زیاد داشته است، افت و خیز بوده است؛ در یک دوره بهتر، در یک دوره کمتر، اما این حرکت به طور مستمر ادامه پیدا کرده است تا امروز، و به توفیق الهى به همت شما مردم، بخصوص به همت شما جوانها، این راه همچنان تا پیروزى نهائى ادامه پیدا خواهد کرد.
چند کلمه در باب انتخابات بگویم. مسئله‏ى حساس مهمِ سرنوشت‏ساز کشور ما انتخابات است در همه‏ى دوره‏ها؛ چه انتخابات مجلس و مجلس خبرگان و چه بخصوص انتخابات ریاست جمهورى که چند روز دیگر است. چند تا نکته را من در باب انتخابات میگویم:
نکته‏ى اول این است که از دو سه ماه قبل از این، رادیوهاى بیگانه شروع کردند به بدنام کردن و مخدوش کردن چهره‏ى انتخابات در کشورمان، براى بدبین کردن مردم. گاهى گفتند: این انتخابات نیست، انتصابات است. گاهى گفتند: این یک بازى کنترل شده‏ى درون حکومت است؛ گفتند: این کاندیداها خودشان دارند بازى میکنند؛ نامزدهاى مختلف که مى‏بینید با هم اختلاف نظر دارند، اینها همه ظاهرسازى است، بازى است. گاهى گفتند: در انتخابات قطعاً تقلب انجام خواهد گرفت؛ هر وقتى یک چیزى گفتند. مقصود از همه‏ى این تخریبها یک چیز است و او اینکه میخواهند ملت در انتخابات، مشارکت قوى و نمایانى نکند؛ این را میخواهند. من به شما عرض میکنم: عزیزان من! ملت عزیز ایران! ملت باهوش و بیدار ایران! ملت تجربه شده و آزموده‏ى ایران که در طول این سى سال از این همه گردنه‏هاى سخت عبور کردید! بدانید؛ با مردم‏سالارىِ شما مخالفند. دشمن با همین حضور شما، با همین انتخاب شما مخالف است. میخواهند پشتوانه‏ى نظام را که مردم هستند و آراء مردم است، از نظام بگیرند؛ میفهمند چه کار دارند میکنند. واى به حال آن کسانى که نادانسته، از روى غفلت، همان حرف آنها را تکرار کنند و همان مقصود آنها را در داخل تحقق ببخشند. آنها دارند امید را از مردم میگیرند. ملت ایران سرافراز است به اینکه توانسته در طول این سى سال مسئولین را خودش معین کند. مسئولین بلندمرتبه‏ى نظام از صدر تا ذیل به وسیله‏ى مردم انتخاب شده‏اند؛ رهبرى هم به وسیله‏ى مردم انتخاب میشود با واسطه‏ى انتخابات خبرگان، ریاست جمهورى، مجلس شوراى اسلامى، شوراهاى گوناگون؛ این جزو افتخارات نظام است، میخواهند این را از مردم بگیرند؛ چون میدانند نظام با این مستحکم میشود. من به شما عرض میکنم: هر کسى به استحکام این نظام علاقه‏مند است، هر که به اسلام علاقه‏مند است، هر که به ملت ایران علاقه‏مند است، براى او عقلاً و شرعاً واجب است که در این انتخابات شرکت کند.
نکته‏ى دوم در باب انتخابات. عزیزان من! نامزدهاى مختلف هر کدام طرفدارانى دارند، علاقه‏مندانى دارند. علاقه‏مندان این نامزد نمیتوانند اعتراض کنند به علاقه‏مندان آن نامزد که شما چرا به او علاقه‏مندى، به نامزد مورد علاقه‏ى من علاقه‏اى ندارى. نه، این جزو افتخارات کشور ماست. افراد گوناگون مى‏آیند؛ با منشهاى مختلف، با سلائق مختلف، با شیوه‏هاى گوناگون کار، در مقابل مردم قرار میگیرند. یک عده این را مى‏پسندند، یک عده آن را مى‏پسندند، یک عده آن را مى‏پسندند؛ این افتخار است؛ این خوب است. هر کدام از نامزدهاى محترم هم طرفدارانى دارند. بعضى‏ها از این طرفداران متعصب هم هستند، خیلى علاقه‏مند سرسختند به آن نامزد خودشان. خیلى خوب، باشند، حرفى نیست؛ اما مواظب باشید، مراقب باشید که این علاقه‏مندى‏ها به اصطکاک نینجامد؛ به اغتشاش نینجامد. شما دارید براى عقیده‏ى خودتان، براى ایمان خودتان تلاش میکنید؛ نگذارید دشمنِ این ایمان، دشمنِ این آرمان از شما سوء استفاده کند.
من شنیدم و اطلاع پیدا کردم که در خیابانها بعضى از جوانان طرفداران نامزدها میروند - حالا من درباره‏ى این رفتن تو خیابانها حرفى نمیزنم - اما مؤکداً میگویم: مبادا این خیابان‏گردى‏ها به مقابله، به مجادله، به درگیرى بینجامد؛ مواظب باشید. اگر کسى دیدید که اصرار بر اغتشاش و درگیرى دارد، بدانید او یا خائن است، یا بسیار غافل است.
نکته‏ى سوم درباره‏ى انتخابات. خودِ نامزدهاى محترم هم مراقب باشند. نمى‏پسندد انسان که ببیند یک نامزدى، چه در نطقهاى تبلیغاتى، چه در سخنرانى، چه در تلویزیون، چه در غیر تلویزیون، براى اثبات خود متوسل بشود به نفى آن دیگرى، آن هم با یک استدلال‏هاى گوناگون؛ به نظر من این درست نیست. قبلاً هم من یک توصیه‏اى در این مورد کردم، حالا هم در این روزهاى آخر عرض میکنم. نامزدها همه براى یک هدف دارند کار میکنند. هر کسى به نظر خودش یک احساس مسئولیتى، تکلیفى دارد، مى‏آید میدان. من با مناظره و معارضه و گفتگو و انتقاد مخالفتى ندارم؛ اما سعى کنید این در چهارچوبهاى درست شرعى و دینى انجام بگیرد. مردم، مردم بیدارى هستند، میفهمند، میدانند. این چهار نفر نامزدى که از شوراى نگهبان تأیید شده‏اند و در اجتماعات گوناگون سخنرانى میکنند، خودِ آن نامزدهاى محترم توجه کنند، مراقبت کنند که در این سخنرانى‏ها، در این اظهارات، جورى نباشد که منتهى بشود به ایجاد دشمنى و ایجاد نقار؛ با برادرى و با مهربانى پیش بروند. البته اختلاف نظر، اختلاف رأى، اختلاف سلیقه، در مسائل گوناگون، در مسائل شخصى، در مسائل عمومى، یک امر طبیعى است؛ اشکالى هم ندارد. نگذارید این به اغتشاش منتهى بشود. این را خود نامزدهاى محترم هم توجه کنند.
مطلب چهارم. بنده در این انتخابات یک رأى بیشتر ندارم، آن رأى را هم به نظرم میرسد که کسى به طور مشخص نمیداند، حالا ممکن است کسانى حدس بزنند. من به کسى نمیگویم، نگفته‏ام و نخواهم گفت به چه کسى رأى بدهید، به چه کسى رأى ندهید؛ رأى من مربوط به خود من است. این مال ملت است. آنچه که من از مردم میخواهم، عبارت است از اینکه همه با همه‏ى قوا، با همه‏ى توان، با همه‏ى نشاط، در روز بیست و دوى خرداد پاى صندوقهاى رأى حاضر بشوند و رأى بدهند. خداى متعال با آن ملتى است که مى‏اندیشد، تصمیم میگیرد، انتخاب میکند، و براى خدا و در راه خدا به آن انتخاب عمل میکند.
پروردگارا ! برکات خود و رحمت خود را بر این ملت نازل کن. پروردگارا ! روح مطهر امام بزرگوارمان را با اولیائت محشور کن. پروردگارا ! روح دو فرزند جوان امام بزرگوارمان را که از دنیا رفتند و به او پیوستند، با امام بزرگوار و با اولیائشان محشور کن. پروردگارا ! شهداى عزیز ما را که جمع کثیرى از آنها در همسایگى این مرقد شریف آرمیده‏اند، و همه‏ى شهداى اسلام را با اولیائت محشور بفرما.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

بیانات آیت الله هاشمی در خطبه های نماز جمعه سال 88

بسم الله الرحمن الرحیم

مواظب باشید که جایگاه نمازجمعه و قداست نمازجمعه با اظهارات و شعارهایی که جنبه عمومی و اصولی ندارد آلوده نشود. این جایگاه تقدس سرمایه عظیم همه دوران تاریخ اسلام بوده و امروز در کشور ما جزو مهم ترین میدانهای حضور فضایل اسلامی و انسانی است و ما در آستانه سالگرد نمازجمعه هم هستیم و نمازجمعه امروز بی شباهت به نمازهای جمعه ای که در هفته های اول انقلاب شروع شد و آیت الله طالقانی اقامه نماز می کردند و جمع زیادی از همه سلیقه ها در آن نمازها شرکت می کردند چنین است و ان شاالله ما بتوانیم از این اجتماع امروز برای آینده بهتر کشورمان و حل مشکلاتمان و ایجاد وحدت و همدلی و همراهی و حرکت در جهت اهداف انقلاب اسلامی است که همان حرکت در جهت راهی است که پیغمبر اکرم (ص ) از طریق آسمان برای ما آورده اند حرکت بکنیم . ان شاالله با صبر و تحمل و هوشیاری این نتیجه به دست می آید. من سه بخش اساسی در صحبتم دارم بخش اول در توضیحی اساسی بر معیارهای اسلامی و اصول اسلامی است که این روزها احساس می شود دشمنان اسلام درصددند حقانیت اسلام را و صلاحیت مدیریت اسلام را در زمان ما زیر سئوال ببرند که البته موفق نمی شوند اما ما وظیفه توضیح و تبیین داریم که این قسمت را در قالب مسئله بعثت عرض می کنم . چون ما در آستانه حلول سالگرد بعثت پیغمبر اکرم (ص ) هستیم و معمولا خطبه را در این شرایط ما درباره آن موضوعات اساسی عرض می کنیم ضمن اینکه ادامه بحثهای قرآنی هفته های گذشته مان هم هست . یادتان هست که من در خطبه های اول یکی دو سال اخیر درباره شکل گیری نظام بر اساس قرآن صحبت می کردم و رسیدیم در آن بحثها از عبادت شروع کردیم و از عبادت به نماز رسیدیم و از نماز عبور کردیم به مسجد رسیدیم دو خطبه هم درباره مسجد خواندم که ارتباطی با این خطبه امروز من هم دارد یعنی هم ادامه بحثهای دو سال اخیر است و هم متناسب با بعثت پیغمبر اکرم (ص ). سعی می کنم مختصر عرض کنم . بحث دوم صحبتم انقلاب است که مردم برای آن جهاد کردند و امام راحل ما بنیانگذار و موسس بودند و این همه خونهای مقدس پای این شجره مبارک ریخته شده . من بخشی از اهداف و اصول انقلاب رابرای نسل امروز عرض می کنم که بدانند ما از اول با چه نیتی شروع کردیم و به کجا می رویم و بحث سوم را می پردازم به مسائل روزمان و شرایطی که الان در آن هستیم کمی این راتوضیح می دهم و ان شاالله راه کاری راه علاجی برای شرایطی که امروز در آن زندگی می کنیم عرض می کنم . البته اینها نظر خودم خواهد بود امیدوارم که بقیه مسئولین هم روی همین مسئله فکر بکنند و راهی پیدا بشود که ما با همان ابهت وحدت و همدلی که آغاز کریم و پیروز شدیم و تا اینجا رسیدیم آینده راهم بتوانیم برای نسل های بعدی هم ترسیم بکنیم و بپیمائیم . این اسکلت بحثهای دو خطبه من است . از بعثت شروع می کنم . آیه ای که اول صحبتم خواندم آخر سوره توبه است پیغمبر(ص ) را معرفی می کند و می فرماید : لقد جائکم رسول من انفسکم . یک فرستاده ای از سوی خدا آمد که از خودتان است یعنی از جنس بشر است و توده خود مردم است . دو سه صفت پیغمبر(ص ) را رویش تکیه می کند. عزیز علیهما انتم از خودتان است . دوم این است که اینقدر به شما مهربان است که هر چه که بر شما مشکل است او هم برایش مشکل است و سخت است . یعنی مثل خود ما و خود شما در جریان زندگی شما در غم و شادی شما شریک است . عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم دنبال منافع و سعادت شماست . بالمومنون رئوف رحیم . و قلبی دارد مملو از رافت و رحمت برای نیروهای اسلامی که در خطه تاریخ اسلام قرار می گیرند. این پیامبر است . من می خواهم عرض کنم شما یادتان است که من بحثم در آن خطبه ها این بود که نظام چگونه شکل گرفت . یکی از معجزات بزرگ پیغمبر(ص ) در آن زمان این بود که موفق شد در آن دوران عجیب در یک منطقه کاملا جاهلی که یک مکتب خانه هم نبود و تعداد باسوادهایی که بنویسند و بخوانند به اندازه تعداد انگشتان دست و پا بود تاسیس یک مکتبی را در آن جامعه داشته باشد که این مکتب بعد از ۱۴۰۰ سال هم امروز قوی ترین مکتب انسانی دنیا است و برای آینده تا قیامت هم باید همه دنیا را اداره کند و این کار از یک انسان معمولی ظاهری درس نخوانده تحصیل نکرده و بدون سابقه حکومتداری و بدون حرفه ای که دیگران در این راه داشتند با راهنمایی خدا که از طریق جبرئیل امی یعنی شرایطی که بعد از اعلام نتایج انتخابات (ریاست جمهوری ) پیش آمد دوران تلخی است و من فکر نمی کنم هیچکس از همه جریانات همه دلشان نمی خواست اینطوری شود و الان همه ضرر کردیم که چرا اینطور باید بشود. ما امروز بیشتر از همیشه نیاز به وحدت داریم کشورمان باید متحد در مقابل اینهمه خطری که ما را تهدید می کند و امروز باج خواهی آنها بیشتر شده و دارند جلو می آیند که این زحمت طولانی ما را در بدست آوردن هایتک ها و بخصوص هسته ای و امثالهم را از دست ما بگیرند که البته خداوند به اینها مهلت نمی دهد ولی آنها به هوس افتاده اند و من فکر می کنم برادران من خواهران من و همه جریانها بنده را شما اولا می شناسید من هیچوقت از این تریبون . نخواسته ام جناحی استفاده کنم و همیشه فراجناحی حرف زده ام و من نظر به هیچ طرف الان ندارم ولی نظرم اینست که همه ماها باید فکر کنیم و راهی پیداکنیم که متحد هم کشورمان را به پیش ببریم و هم از این آثار بد و خطرناکی که در کینه هایی که دارد بروز می کند از این نجات پیداکنیم و هم دشمنانمان را مایوس کنیم که چشم طمع بما نبندند. چکار باید بکنیم تا این اتفاق بیافتد. چند تا پیشنهاد به ذهن من می رسد که البته این پیشنهادها را با جمعی از خبرگان و اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام که به فکرشان من اعتماد دارم مطرح کردم و به این جا رسیدیم و من اینها را عرض می کنم به عنوان راه حل شاید هم دیگران هم بپذیرند و عمل کنند و انشاالله که با اخلاص مساله مهم ما اینستکه آن اعتمادی که مردم را با آن وسعت وارد میدان کرد و امروز یک مقدار مخدوش شده ما این اعتماد را برگردانیم و این هدف مقدس ما باید باشد و این اعتماد باید برگردد و اینکه چگونه برگردانیم را حالا عرض می کنم . یک : ما باید همه چه نظام حکومت دولت مجلس نیروهای امنیتی و نظامی و انتظامی و مردم یعنی معترضان همه باید در چارچوب قانون حرکت کنیم . ما اگر از قانون تجاوز کنیم دیگر هیچ مرزی ندارد. و باید با قانون مسائلمان را حل کنیم و همه قانع باشیم . حالا هرچه شد با این قانون حالا اگر کسانی از بعضی قوانین دل خوشی ندارند باید بعدا سعی کنند که قوانین اصلاح شود و هر وقت که لازم است این اشکالاتی که دیده شده یکروزی حل می شود ولی بیائیم چارچوب را قانون قرار دهیم و همه آنرا بپذیرند. دوم : اینکه بگونه ای عمل کنیم که آن اعتماد را البته یک روز و یک شب نمی شود و یک جریان نسبتا طولانی است و باید انجام بدهیم باید یک فضایی بوجود بیاوریم که همه اطراف بتوانند آنجا حرفشان را بزنند و هر طرف منطقی و بدون دعوا و بدون مشاجره و منطق حاکم باشد البته عمده اینکار مال صدا و سیماست که باید انجام بدهد که مستمعین زیادتری دارد و سایر رسانه ها هم باید اینکار را بکنند و بحثها باید منطقی باشد برادرانه خواهرانه بنشینند با هم حرف بزنند و دلیلش را بگوید و آنهم دلیلش را بگوید و بالاخره مردم در این بین خودشان می فهمند و آخرش هم می توان از مردم پرسید و طوری باشد که ما این اعتماد را برگردانیم متاسفانه از این فرصتی که رهبری انقلاب دادند به شورای نگهبان پنج روز وقت اضافه دادند و گفتند که بروید عقلا را و موجهین را بیاورید بررسی کنند و اعتماد مردم را جلب کنیم استفاده خوبی نشد و من هم الان نمی خواهم بگویم تقصیر کی بود که نشد ولی نشد (تکبیر نمازگزاران ) ما حالا از آن مرحله گذشته ایم و الان مرحله دیگری است و من فکر می کنم برای آینده و برای اتحاد ما و برای جلوگیری از خطر نظام و برای حفظ این ارزشهایی که انقلاب خلق کرد برای این بنای باشکوهی که امام راحل و خون شهدا و مجاهدات مردمی که در این راه تلاش کردند و رزمندگان ما برای ما مانده برای نسل سوم و چهارم و بعد بماند در این مقطع ما می توانیم این حرکات را انجام دهیم و اگر این دو کار را بپذیریم که قانونی باشد و راه برای مناظره و مذاکره و مباحثه و استدلال باز باشد شاید در مدت کوتاهی به قناعت برسیم . در این فاصله باید یک کارهای دیگری بکنیم . لازم نیست در این شرایط ما افرادی را که به این نامی که الان هست در زندان داشته باشیم . اجازه بدهیم اینها به آغوش خانواده هایشان بازگردند. (تکبیر نمازگزاران ) نگذاریم بخاطر زندانی بودن یک عده دشمنان ما ما را سرزنش کنند شماتت کنند به ما بخندند برای ما نقشه بکشند و ما اینقدر باید خودمان رشادت حلم و صبر داشته باشیم که همدیگر را تحمل کنیم و مساله بعدی ما اینست که آسیب دیدگان این حوادثی که اتفاق افتاد باید همدردی و دلجوئی بشود آنهائی که عزا دارند هم به آنها تسلیت بدهیم و هم دل آنها را دوباره با نظام نزدیک کنیم و اینکار شدنی است . کسانیکه وفادار به انقلاب باشند و ببینند که نظام به سراغشان می رود آنها زود می توانند با دل و جانشان با ما همراهی کنند و اینکار را باید انجام دهیم و از آنان دلجوئی کنیم و با سعه صدر اینجا دیگر لازم نیست که ما عجله داشته باشیم لازم نیست در اینجا خودمان را گمتن کامل خطبه های نماز جمعه تاریخی۲۶ تیر ماه به امامت آیت الله هاشمی رفسنجانی خطبه اول بسم الله الرحمن الرحیم ـ الحمدلله رب العالمین والصلواه والسلام علی رسول الله و علی آله الائمه المعصومین . اعوذبالهن انجام می شد و با امانتی که در شخص خود پیغمبر(ص ) بود که آن روز قبل از آمدن اسلام به نام امین در مکه شناخته می شد این شرایط را حضرت رسول اکرم (ص ) داشتند و با این شرایط توانستند این کار عظیم راشکل بدهند . جریان هم خیلی معلوم است در خطبه های قبل گفتم در ۱۳ سالگی که در مکه بودند بیشتر به سازندگی کادر خودشان و نیروهای اصلی شان و دست اولشان پرداختند چون آن جا اصلا زمینه کار حکومتی و اجتماعی وسیع نبود و اصول دینشان را و افکار الهی را و آنچه که لازم بود به این مردم تحویل دادند و بعد از آن در دو سال آخر راهشان به خارج از مکه باز شد و شهرت افکار پیغمبر(ص ) به مدینه رسید. مدینه هم شهر کوچکی بود ولی گرفتار اختلاف و تفرقه در جنگ داخلی بود. قبایل با هم می جنگیدند آنجا یهود نیرومند بودند اقتصاد و فرهنگ مدینه دست آنها بود. نصاری جریان بی زحمتی بود. مشرکین هم بودند. مردم بومی هم امیون به آنها می گفتند. اینها هم در جنگ داخلی اوس و خزرج و چندین قبایل دیگر زندگی بسیار تلخی داشتند اینها از دور با افکار پیامبر آشنا شدند. در ایام حج در منا نمایندگانشان با پیامبر(ص ) آشنا شدند با ایشان مباحثه کردند روشن شدند مسلمان شدند با پیغمبر(ص ) بیعت کردند و نماینده ای از پیغمبر(ص ) گرفتند دین را معرفی کند بردند و سال سیزدهم ۷۰ نفر از همه قبائل آمدند برای بیعت با پیغمبر(ص ) . آن بیعت افکار حکومتی پیغمبر(ص ) را مطالبات پیغمبر با مردم را مطالبات مردم از پیغمبر(ص ) را در آن انسان می بیند. به هر حال نتیجه این شد که در مدینه زمینه ای مهیا شد و پیغمبر(ص ) با آن شکلی که مطلع هستید بعد از لیله المبیت فرار کردند و به مدینه رفتند و در قبا متوقف شدند و در انتظار آمدن علی ابن ابیطالب بودند و آنها خودشان را به پیامبر(ص ) رساندند. مردم مدینه معمولا منتظر بودند هر روز در دروازه جنوبی مدینه می ایستادند منتظر بودند پیامبر(ص ) به آنها برسد پیامبر هم چشمشان به راه بود تا علی ابن ابیطالب (ع ) برسد. در همین چند روزی که در قبا بودند اینجا مربوط می شود به بحث گذشته من اولین کارشان این بود که پایگاه اساسی خودشان را مسجد قبا را ساختند و با آمدن علی (ع ) و دوستان نزدیک دیگر حرکت به مدینه کردند. به محض ورود به مدینه اولین کارشان این بود که باز پایگاهی بسازند که با مردم سر و کار داشته باشد و مسجد را در مدت کوتاهی اولا زمین حلالی پیدا کردند و با مشارکت مردم که مصالح می آوردند در مدت کوتاهی ساختند. خود پیغمبر(ص ) مثل مردم دیگر در آوردن مصالح کار می کرد خانمها شب مصالح می آوردند آقایان روز مسجد می ساختند البته مسجد به شکلی که ما حالا در ذهنمان هست نبود دیواری نسبتا کوتاه و سقفی با چوب و حصیر و زمینی با سنگ ریزه ها مفروش و در کنار آن هم چند حجره ساختند که پیغمبر و یاران نزدیکشان آنجا زندگی می کردند. آنجا پایگاه حکومتی پیغمبر(ص ) بود و از این به بعد گروه گروه مردم مدینه می آمدند با پیغمبر(ص ) بیت می کردند شرط خودشان را می گفتند پیغمبر(ص ) هم مطالبات خودشان را می گفتند و در چنین شرایطی توانستند آن افکار اصیل اسلام را برای مردم توضیح بدهند نتیجه این شد زمینه حرکت حکومتی پیغمبر(ص ) همان سال اول در مدینه شکل گرفت آنچه که رویش می شود تکیه کنیم از افکار اسلامی دو چیز است یکی خدا و دیگری مردم و واسطه مردم و خدا هم یک انسانی از جنس مردم که با مردم پیام را بیاورد. شما قرآن را که نگاه بکنید کلمه « الله » را در حدود ۳۰۰۰ مورد می بینید به کار رفته و کلمه انسان و ناس در حدود ۴۰۰ ۵۰۰ مورد و مشتقاتش به کار رفته اساس این است . یعنی پیامبر(ص ) سروکارشان نه با زور بود و نه با قدرت . با مردم بود. با مردم وفادار کشورشان را اداره کردند دشمنانشان را سر جای خودشان نشاندند و کار مهم ترشان ایجاد الفت و وحدت بود. پیغمبر(ص ) اولین مسئله شان این شد که مدینه را متحد کند. با قبائل مدینه پیمان بست که آن پیمان خواندنی است . ان شاالله آنها که اهل تحقیق هستند این پیمانها را بخوانند. ببینید چی گنجانده شده . بعد به ادیان دیگر پرداخت . یهود آمدند. نصرانی ها آمدند مشرکین آمدند و اگر ادیان دیگری مثل صائبین و مجوس هم بودند با آنها هم پیمان بستند یک وحدت مثال زدنی در مدینه به وجود آمد. کار عمیق تری که کردند این بود که مسئله اخوت اسلامی رامطرح کردند پیمان برادری بین مسلمانها بین مهاجر و انصار بین افراد قبائل احکام سختی هم این پیمان دارد. پیمان برادری پیمان با احزاب پیمان با فرق و ادیان دیگر تبدیل کرد مدینه را به یک شهر متحد و نیرومند که در ظرف چند سال ۷ ۸ سال طول کشید که این مردم توانستند از یک شهرک کوچک تنه بزنند به امپراطوری های بزرگ دنیا. آن طرفشان امپراطوری روم بود و این طرفشان ایران بود و آن طرف تر حبشه بود دورتر هم چین و هند و جاهایی بود. اروپا در آن زمان در قرون وسطی و وحشی گری زندگی می کرد. سابقه نوع حکومتی که پیغمبر(ص ) آورد اصلا وجود نداشت . قدرتها بودند اما براساس زور و با تبعیض و فساد و تحمیل خواسته های خودشان مردم را مطیع خودشان کرده بودند. اما پیغمبر و اسلام این راه را بست مبنای سازمانی انسانی جامعه پیغمبر جامعه مدینه این بود که تربیت مومن عالم متخلق به اخلاق الهی است و این سرمایه اصلی بود . از لحظه ای که در آسمان باز شد بعد از ۵۰۰ سال که بسته بود برروی بشر جبرئیل آمد در حرا و اولین کلمات خدا را بر قلب پیامبر نشاند معیارها برای پیامبر و کسانی که بعد از او بودند روشن بود. سوره علق را بخوانید اقرا باسم ربک الذی خلق ـ خلق الانسان من علق ـ اقرا و ربک الاکرم ـ الذی علم بالقلم ـ علم الانسان مالم یعلم ـ کلا ان انسان لیطغی ـ ان راه استغنی ـ در همین ۲ ۳ سطر افق حکومت آینده پیغمبر(ص ) روشن شد. انسانی که به اینها توجه کند و خدای خالق که اینقدر خالق و عالم است که از یک لخته خون بسته انسانی را تولید می کند که این انسان عالم کبیر است و عالم صغیر در زمین شبیه همه جهان . این آفرینش خداست . رب کریمی که به انسان قدرت فهم و نوشتن را داد. الذی علم بالقلم ـ در جزیره العرب ارزش قلم چیزی نبود که کسی توجه کند. شروع کار این است که من دنبال انسانهای باسواد و تحصیل کرده و دانشمند هستم . بعد قدرت بزرگی که به دانش از همین کلمات بر می آید. دنبالش هم یک اخطاری می کند که همین انسانها اگر احساس بی نیازی بکنند و غرور آنها را بگیرد اینها اهل طغیان هستند. اخطار می کند که شما در مقابل خودتان داوری دارید مثل خدا. ان الی ربک الرجعی . هم در زمین وهم در آخرت . این داور با سنتی که دارد در بین شما به داوری عادلانه می پردازد و در قیامت هیچ چیز را از قلم نمی اندازد. مبادا متکبر بشوید مبادا غرور شما را بگیرد. مبادا بندگان خدا را ضعیف حساب بکنید. چون خدا داور است . خدا عمل می کند. هم به صورت سنتی و هم به صورت داوری خاص این از اولش . آیات دیگر آنچنان مسئله سواد و تحصیل و پیشرفت و توسعه را به رخ انسانها می کشد برمی گردد به داستان خلقت آدم آن روزی که خداوند خواست آدم را بیافریند و به ملائکه اطلاع داد مخلوق جدیدی می سازم ملائکه وقتی نگاه کردند به افقی که در اختیارشان بود دیدند در این آدم جنگ است خونریزی است . تعجب کردند و گفتند : شما که مخلوقی مثل ما دارید تقدیس می کنیم فساد نداریم چرا چنین مخلوقی را می سازید جوابی که خداوند به اینها می دهد می گوید : به خاطر علمشان و اثبات می کند که آدم از شماها عالم تر است و ملائکه قانع می شوند. ببینید. ابتدای خلقت ابتدای وحی پیغمبر(ص ) صحبت دانش و علم است . انسانی که با این روحیه باید جلو برود. جامعه اسلامی این را نشان می دهد. وقتی می خواهد قسم بخورد گاهی به آسمان گاهی به ماه گاهی به دریاها و منجمله به قلم سوگند می خورد. در جزیره العرب قلم چه ارزشی داشت که در مقابل این مقدسات عظیم خداوند به قلم قسم بخورد نون والقلم و مایسطرون ... به نوشته های و سطرهای نوشته انسانها سوگند. وقتی به صراحت می گوید لایستوی الذین یعلمون والذین لایعلمون . انسانهای عالم و جاهل را نمی شود دریک ردیف دید. فضیلت علم بالاتر است . از این چیزها خیلی فراوان است که پیغمبر(ص ) دنبال چه جامعه ای بود. پیغمبر(ص ) مواظب بود هیچ حقی از هیچ انسانی در قلمرو حکومتش و بین خود افراد ضایع نشود این قدر مطلب داریم در اینجا که چند کتاب است و الحمدلله فراوان است و شما می توانید بخوانید. و آخرین حرکتی که خود پیغمبر(ص ) در روزهای آخر عمرشان کردند برای ما مثل خیلی خوبی است . شاید چند ساعت از عمر پیامبر(ص ) مانده بود که به کمک دیگران به زحمت از حجره به مسجد آمدند و ایستادند یا نشستند روی پله منبر و به مردم فرمودند من آمدم از شما خداحافظی بکنم و به شما می گویم اگر وعده ای به شما دادم و عمل نکردم الان بگویید. این خلف وعده من را نگذارید به آخرت بیفتد. اگر به کسی ستم کردم کسی از من طلبی دارد مطرح کنید که من طلب را بپردازم قیامت سخت است . من نمی خواهم مطالباتم به آخرت بیفتد. این شخصیت این چنین بنیانی گذاشت ما امروز یک میلیارد و ۶۰۰ میلیون انسان را عاشق این دین می بینیم و هر روز هم رو به توسعه است . در دو آیه و در دو سوره خداوند بر وحدت تکیه کرده است . در سوره آل عمران : واعتصموا به حبل الله جمیعا ولاتفرقوالله و ذکر وانعمت الله علیکم ... به ریسمان الهی که همین دین است متوسل شوید بر محور قرآن متحد شوید و متفرق نشوید و یادتان باشد که چقدر با هم متفرق بودید می جگیدید همدیگر را طرد می کردید می کشتید اسیر می گرفتید خداوند به نعمت خودش دلهای شما را به هم نزدیک کرد. اگر این نعمت را مراعات نکنید شما لب پرتگاه جهنم بودید. خداوند شما را نجات داد. مبادا کفران کنید. در سوره انفال که باز فضای جنگی حاکم است می فرماید از نعمت های خدا این است که الف بین قلوبهم . خداوند بین مسلمانها الفت ایجاد کرد. بعد به پیامبر می فرماید : لوانفظت فی الارض جمیعا ما الفت به ... اگر سرمایه زمین را جمع می کردی و می خواستی مردم را متحد کنی نمی توانستی این کار خدا بود که دل اینها را به هم نزدیک کرد. با معیارهای دینی شما را متحد کرد. پیامبر(ص ) جامعه متحدی ساخت در سایه اتحاد. آن پیروزیهای عظیم را کشف کرد ولی روزهای آخر عمرشان پیامبر(ص ) احساس کردند که دارد این سرمایه ها از دست می رود. احساس کردند که امتشان دارند دچار تفرقه می شوند و دارند به هم به صورت رقیب و دشمن نگاه می کنند. حتما می دانید بعد از اینکه حادثه غدیر بود و وصی خودشان را معرفی کردند. آنقدر پیغمبر ناراحت بودند که نزدیکی آخر عمرشان یک بار رفتند بقیع به اسم اینکه برای مردگان بقیع مغفرت از خدا بخواهند. آنجا که رفتند اول سلام کردند و خطاب کردند به اصحابی که آنجا خوابیده بودند فرمودند گوارا باشد بر شما که آرامش دارید شما نیستید که ابرهای فتنه را ببینید برادرانتان و خواهرانتان را از هم جدا می کنند. اشک از چشمانشان جاری شد و بعد به بازوی علی ابن ابیطالب (ع ) که همراهشان بود تکیه دادند بر گشتند و در راه گفتند که من احساس می کنم عمرم تمام شده و نگران این امت هستم . این الگوی همه بشریت است . این عملش بهترین نمونه امت سازی و حکومت سازی و اداره ملت است . توانست از یک شهر کوچک دور افتاده یثرب این قدرت را بسازد در ظرف مدت کوتاهی . همین پیغمبری که در جنگ احزاب گرفتار بود و همه احزاب علیه او بودند و خنذق می کند با مشورت حضرت سلمان وقتی خودشان با تبر به سنگها می زدند که خندق بسازند و برقی جهید فرمودند من در این برق کاخ کسری را دیدم کاخ روم را دیدم . پیامبر با آن استحکام صحبت می کرد ولی وقتی که بوی تفرقه را دید و دید که آنها افتاده اند به جان هم آمد به مرده ها بشارت داد که آنها وضعشان خوب است و گوارا باشد برای شما وضع ما دارد بد می شود و می دانید که اتفاقاتی افتاد و چه شد. این پیغمبر(ص ) با این عظمت در مدت کمتر از ۱۰ سال این بنیان عظیم را ساخت و ما براساس این بنیان انقلابمان را شروع کردیم ما متناسب با روز همان کاری که پیغمبر(ص ) می کردند و توجهی که داشتند آوردیم در اصولمان و قانون اساسی مان و راهی که انتخاب کرده بودیم . من امروز در خطبه دوم خواهم گفت که ما وظیفه داریم سرمایه عظیمی که در کنار این درخت تنومند خون صدها هزار انسان بزرگوار ریخته آبیاری کرده و صدها هزار جانباز دارند رنج می برند و دهها هزار انسان عمرشان را در زندانها می گذراندند این یک سرمایه ارزان و آسانی نبوده که دست ما رسیده و ما حقیقتا باید فکر کنیم . اعوذ بالله من الشیطان الرجیم . بسم الله الرحمن الرحیم والعصر ـ ان الانسان لفی خسر ـ الالذین آمنوا و عملو الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر. خطبه دوم آیت الله هاشمی رفسنجانی خطیب جمعه تهران در خطبه دوم نماز با اشاره به سالروز شهادت امام موسی کاظم علیه السلام طی سخنانی اظهار داشت : کاظم یعنی کسی که غم و اندوه خودش رامی خورد و کظم غیض می کند و صابر کسی است که دائما در مقابل مصیبت صبر می کند و استقامت نشان می دهد و اینها از القاب مشخص امام هفتم است که داشته اند. چند خلیفه به ایشان ستم کردند اما بالاخره هارون الرشید ایشان را تبعید کردند به بصره و بعد به بغداد و سالها در متموره ها یعنی زیر زمین های تاریک و نمور و گرم در بغداد ایشان را در اسارت گرفتند و با غل و زنجیر حضرت را و تنهایی به پای ایشان زنجیر می بستند ولی حضرت موسی بن جعفر اظهار خوشحالی می کردند و می گفتند که همه عمرم از خداخواسته بودم که فراغت عبادت بمن بدهد و این وعده ای که خدا بما داده بود دعای ما مستجاب شد و امروز می توانیم همه وقتمان را صرف عبادت کنیم و بالاخره در همین شرایط این بزرگوار به شهادت رسیدند که خداوند انشاالله به همه ظالمین و جنایاتی که می کنند در دنیا و آخرت عقابش را نازل کند و به همه مظلومین و آنهائی که در راه حق به ظلم مبتلا می شوند خداوند صبر و اجر عنایت نماید. اما تسلیت عرض می کنیم به همه انسانهای شیفته حق و به شما عزیزان پیروان این بزرگواران معصوم و مظلوم . مساله دیگر ما بطور مختصر مساله کشتار مسلمانان در چین است که روزهای تلخی می گذرد بر مسلمانان چین و من در اینجا به دولت چین عرض می کنم دولت چین انتظار از او می رود که بتواند در مقابل مظالمی که به این مردم وارد می شود صبر کند. (شعار مرگ بر چین نمازگزاران ) در این لحظه آقای هاشمی رفسنجانی خطاب به نمازگزاران گفت که آقایان من خواهش کردم به عنوان خطیب شما و جمعه شما شعار ندهید و من در خطبه های خود بخاطر شرایطی که می دانید در اینجا و اطراف خیابانها و کل این منطقه است خواهش می کنم شعار ندهید و بگذارید من که دارم می گویم مساله چین را. ما از دولت چین که آنرا یک دولت عاقلی می دانیم و در جهت توسعه کشورش دارد کار می کند ما نصیحت می کنیم و برادرانه نصیحت می کنیم و این به نفع آنها نیست . اینها می دانند یک میلیارد و ششصد میلیون مسلمان در دنیا هست و نزدیک ۶۰ کشور مستقل وجود دارد که در همه دنیا مسلمانان حالا هویت و شخصیت دارند و همه اینها دلشان مرتبط با مسلمانانی که امروز در چین مورد ستم قرار می گیرند چین ملاحظه کند منافع خودش را ارتباط خودش را با دنیای اسلام با دولتهای مسلمان در نظر بگیرد و انشاالله ما از این به بعد شاهد چنین ظلمی در چین و جاهای دیگر نسبت به مسلمانان نباشیم . مسائل عراق و فلسطین و افغانستان و پاکستان هم متاسفانه مثل هفته ها و ماههای گذشته است که آنجا خونریزی و فساد و درگیری است که انشاالله روزی اصلاح شود. اما مساله خود ما و بحثهایی که درباره خودمان بخواهیم بکنیم که گفتم این قسمت دوم یا سوم حرفهای من است . خب الحمدلله در انتخاباتی که انجام شد و تمام شد ما خیلی خوب شروع کردیم رقابت خوبی شکل گرفت مقدمات خوب انجام شد. یک رقابتی بود که چهار نفری که از نظر شورای نگهبان صالح تشخیص داده شده بودند آمدند رقابت کردند رقابت راهم خوب انجام می دادند و مردم امیدوار شدند و آزادی کامل در انتخابات و حضور بی سابقه ای واقعا از خودشان نشان دادند و در این شرایط که همه چیز آماده یک افتخار بزرگ برای کشور ما بود که این افتخار را ما باید بمردم بدهیم یعنی این حق مردم است و مردم بودند که خوب آمدند و رکورد حضوری پای صندوقها را مردم شکستند و باید همه ما از این مردم متشکر باشیم که در این زمانی که هیچ کشوری به این اندازه نصاب حضور مردم را ندارد آزادانه آمدند و در انتخابات شرکت کردند و این بسیار ارزشمند بود. ایکاش همان شرایط تا امروز ادامه می یافت و امروز ما سربلندترین شرایط را و نتیجه انتخابات هم هر چه می خواست باشد. و در دنیا می توانستیم داشته باشیم ولی آنطوریکه می خواستیم نشد که حالا من عرض می کنم اساس مساله اینست که من گفتم ما چه می خواستیم گفتم که قسمت دوم اینست که بگویم انقلاب چه می خواهد شما این حرف هایی که از من می شنوید از کسی دارید می شنوید که از پیش و لحظه شروع مبارزات که امام راحلمان آغاز کردند لحظه لحظه همراه انقلاب بوده و صحبت از ۶۰ سال پیش است و تا امروز. ما می دانیم که امام چه می خواستند و می دانیم که اساس تفکر امام چه بود. امام حتی در مبارزاتشان وقتی پیشنهادی می آمد که مثلا از اسلحه استفاده بشود از ترور استفاده شود و یا با فلان حزب همکاری کنیم امام می فرمودند آنچه که من می خواهم مردمند. شما هر چه می توانید کار کنید تا دل مردم را با مبارزات آشنا کنید و به ما طلبه ها می فرمودند که شماها رسالتتان اینستکه بروید منبر و مسجد و حسینیه ها و روستاها بروید و توضیح بدهید که ماها چه می خواهیم . مردم اگر همراه ما باشند ما همه چیز داریم . مخالفتی نمی کردند که گروهها احزاب هم مبارزه کنند ولی آنی که انقلاب اسلامی بود همان راه پیغمبر بود که اول مردم را با میل خودشان و اختیار خودشان و اعتقاد خودشان پای کار بیاورند . این هنر بزرگ امام بود که موفق هم شدند . کمتر از ۲۰ سال طول کشید که مردم آنچنان آگاه شدند خب هزینه ای هم پرداختیم شهید دادیم زندانی دادیم تبعید امام را داشتیم و خیلی چیز داشتیم ولی سودمان خیلی بیشتر بود. مردم آنچنان آگاه شدند که شما و آنهائی که سنشان اقتضا می کند می دانند که یکی دو سال آخر مردم چطور به خیابانها آمدند و همین خیابانهای پر از نیروهای حامی امام و معتقد و همراه امام کمر دولت بسیار مغرور و متکبر رژیم پهلوی را که آنموقع از ارتجاع و شرق و غرب کمک می گرفت و بخاطر گران شدن نفت هم انبار پولش پر بود و هر کاری که می خواست می توانست بکند ولی این مردم آمدند و آنچنان ابهت مردم آنها را گرفت که ول کردند و رفتند و اینطور پیروز شدیم . بعد از انقلاب هم ما با امام تقریبا روزانه کار می کردیم . امام مبنای فقهیشان و همه چیزشان این بود که حکومت اسلامی بدون حضور مردم نمی شود. اگر مردم راضی نباشند این حکومت انجام نمی شود و یک روایتی من از زمان امام شنیدم . آنموقع نپرسیدم که سندش کجاست . بعدا خودم رفتم و سندش را پیداکردم . روایت جالبی است که مبنای استدلال امام بود البته خیلی بیش از اینهاست ایشان هم منابع فقهی و قرآنی فراوان دارند و این روایت هم خیلی صریح است و نقشی که امام بمردم می دادند و من آن روایت را یادداشت کردم و از کتاب کشف المحجم سید ابن طاووس که یکی از علمای بسیار با ارزش قرن هفتم ماست و شخصیت بسیار عظیمی است خواهش می کنم به این روایت توجه کنید. این مبنای تفکر نه اینکه این فقط ... این صریح ترین روایت است که خود حضرت علی بن ابیطالب می فرماید یک روز پیغمبر در همان روزهایی که عرض کردم پیغمبر مهموم و نگران آینده بود در سال آخر عمرش آنرا به علی بن ابیطالب گفته . یا بن ابیطالب لک ولا امتی . این بعد از غدیر است یعنی تو ولی این امت هستی و ولایت مال توست چیزیکه خدا به تو داده است . بعد می فرماید : فان ولوک فی عافیه و اجمعواعلیک بالرضا فقم بامرهم . اگر دیدی این مردم راضی بودند و آمدند تو را قبول کردند به تو این سمت را دادند با اجماع البته اجماع نسبی است تام نمی شود. یعنی به اندازه کافی و لااقل اکثریت آنها جمع شدند دور شما اگر آمدند شما بپذیر و متولی امر شو و کارشان را اصلاح کن و ادامه بدهید و قسمت بعدی می گوید و ان اختلفواعلیک اگر دیدی اختلاف کردند و نیامدند آن مقداری که باید بیایند با تو وان اختلفواعلیک فدعهم ولشان کن بما فیه بگذارند کاری که می خواهند بکنند بکنند خودشان می دانند. وان الله سیجعل لک مخرجا. و خداوند برای تو راهی پیدا می کند که به اهدافت برسی . این روایت از روایات معتبر است . ناقل آنهم و سند معتبری راهم ارائه می کند سید بن طاووس نه اینکه ما فقط این روایت را داریم بلکه خیلی داریم . کتاب داریم کتابها داریم و من فقط یک روایت صریحی را خواندم . مبنا این بوده مبنای حکومت پیغمبر این بوده که ما در جمهوری اسلامی بناشد اینکار را بکنیم . بنا شد با این مردم باشیم و این مردم هم خیلی خوب آمدند و بر اساس همین تفکر امام روزی که امام مهندس بازرگان را به عنوان رئیس دولت موقت معرفی کردند ما هنوز دولت را تحویل نگرفته بودیم و هنوز بختیار اینجا بود و آن دولت داشت و امام آنقدر عجله داشتند که کارها را بمردم بدهیم و در حکمی که به مهندس بازرگان دادند و من آنرا خواندم شما ببینید همان روز ایشان می گوید اولویت شما اینستکه اولا دوره شورای انقلاب راکوتاه کنید یعنی زودتر مجلس را تشکیل دهید و قانون اساسی را بنویسید. که از آن به بعد مردم با قانون اساسی جدید زندگی کنند و وقتی که قانون اساسی را تهیه می کردیم قبل از اینکه به مجلس خبرگان بدهیم امام روی آن نظر دادند و آن اصولی که مربوط به مردم می شد ایشان تقویت کردند. شوراها را دیگران مطرح کرده بودند اما امام آنها را تقویت کردند و کار را به مردم دادند . بعدا ما وقتی کشورهای دیگر را می دیدیم آنها می گفتند ما تعجب می کنیم الجزایر می گفت ما ۲۰ سال بعد از انقلابمان قانون اساسی را نوشتیم و شما چطور به این زودی و نسنجیده می روید اینکارها را انجام می دهید و ما می گفتیم چون با قدرت مردم پیروز شدیم و می دانیم این مردم از انقلابشان و از دینشان حمایت می کنند نگرانی نداریم و درست هم بود. شماها می دانید که از لحاظ قانون اساسی همه چیز کشور ما به رای مردم است . از رهبری بگیرید که باید مردم خبرگان را انتخاب کنند یعنی مخلوق رای مردم . رئیس جمهور را مردم باید مستقیم انتخاب کنند مجلس را باید مردم مستقیم انتخاب کنند و مردم باید اعضای شوراها را مستقیم انتخاب کنند و افرادی که بعد از اینها سمت می گیرند به اتکا رای مردم است . یعنی این مردم هستند و این حکومت دینی است این جمهوری اسلامی یک لفظ تشریفاتی نیست . هم « جمهوری » است و هم « اسلامی » است . (تکبیر نمازگزاران ) جمهوری اسلامی یک لفظ نیست بلکه یک واقعیتی است که از عقاید ما از قرآن ما از روایات ما و از ائمه ما و از پیغمبر ما بما رسیده و ما به آن اعتقاد داریم و این دو تا باید با هم باشد. مطمئن باشید که اگر یکی از این دو تا آسیب ببیند ما دیگر آن انقلاب را نداریم اگر « اسلامی » نباشد اصلا داریم به بیابان و بیراهه می رویم و اگر « جمهوری » نباشد اصلا قابل تحقق نیست . آنجائیکه مردم نباشند رای مردم نباشد آن حکومت اسلامی نیست و به همان دلیل که عرض کردم و به همان دلیل که علی بن ابیطالب ۱۹ سال خانه نشین بود و وقتی که دوباره مردم آمدند و به قول علی بن ابیطالب مثل یال اسب و موهای یال اسب در خانه اش تراکم جمعیت بود آنموقع علی بن ابیطالب پذیرفت و می پذیرد با آن مشکلاتش و راه ما این بوده و ما باید به اینجا برسیم و روز به روز هم باید آنرا تقویت کنیم و این انتخاباتی که انجام دادیم اگر مشکلاتی در آن پیش نمی آمد ما در سی سالگی انقلاب بهترین گام بزرگمان را در جهت تحقق اسلامی بر می داشتیم . من الان نمی خواهم بگویم برنداشتیم می خواهم بگویم چرا اینطور شد آنچه که من می فهمم و راه حل از توی آن می خواهم در آورم اینستکه اواخر دوران تبلیغات ما دچار تردید شدیم یعنی یک عده افرادی پیدا شدند تردید کردند و بذر تردید حالا به هر دلیل یا تبلیغات نادرست یا عمل نادرست صدا و سیما و یا چیزهای دیگر باعث شد بذر تردید در ذهن مردم پیش بیاید. (تکبیر نمازگزاران ) ما تردید را بدترین مصیبت می دانیم . (آقای هاشمی در این لحظه گفت که آقایان اجازه بدهید من که بهتر از شما دارم می گویم و شما با شعار تائیدتان کافی است ) این تردید مثل خوره افتاد به جان ملت ما البته دو جریان هستند یک جریان که تردید ندارند و قاطع هم ایستاده اند و دارند کار خودشان رامی کنند و یک عده هستند که آنها هم کم نیستند و بخش زیادی از مردم فهیم کشور ما عالم کشور ما هستند و می گویند که ما تردید داریم و برای رفع تردید اینها باید کار کنیم . امروز الان تلخ استرفتار کنیم . بگذاریم رسانه هایمان بالاخره این رسانه ها با معیارهای قانونی اجازه گرفته اند محدودشان نکنیم و در حد قانون زیرا ملاک و چارچوب قانون است که نه رسانه ها انتظار داشته باشند بیشتر از اجازه قانونی عمل کنند و نه نظام از آنها توقع کند که حق قانونی آنها را ندیده بگیرند و همه با هم بگذاریم یک فضای آرام آزاد انتقادی یا تائیدی هر دوی آن بوجود بیاید و من فکر می کنم اگر این فضا را مسئولان ما و نیروهای انتظامی ما و نظامی ما و امنیتی ما انجام بدهند ما همه عضو یک خانواده هستیم و همه آسیب دیده در راه انقلاب هستیم و همه جزو کسانی هستیم که در این جهاد طولانی دفاع مقدس سرمایه گذاری کردیم و همه ما شهید در گلزارهای شهدا داریم همه ما جانباز در منزل خودمان داریم چرا باید یکجوری باشد که دیگران از راههای دور بیایند و برای ما نسخه بپیچند ما خودمان هستیم . یعنی ما اینقدر عاقل نیستیم ما این مبانی را نداریم ما تجربه سی سال اداره کشور را نداریم ما علما را نداریم مراجع ما که همیشه پشتیبان و حقیقتا بدون توقع حوزه های علمیه در خدمت بوده اند چرا باید بعضی از آنها برنجند باید آنها را کنار خودمان حفظ کنیم باید آنها را پشتیبان بدانیم باید به آنها متکی باشیم همه ما و این یکپارچگی را اگر انشاالله بتوانیم فراهم کنیم من امیدوارم این خطبه نماز جمعه شروع یک تحولی در آینده باشد و بتوانیم از این مشکلی که می شود اسم بحران روی آن گذاشت متاسفانه بخوبی عبور کنیم و دوباره شاهد همدلی و همرزمی و همراهی و رقابت سالم و هر کسی را که مردم خواستند آنطور باشد. (شعار هاشمی هاشمی خدا نگهدار تو نمازگزاران ) خداوند شما را هم نگهدارد و به شما توفیق بدهد که محفوظ باشید و همیشه با همین روحیه در صحنه باشید از شما خیلی ممنون هستم.

سیرى در مبانى ولایت فقیه

به نام خدا



سیرى در مبانى ولایت فقیه



آنچه از قرآن کریم درباره عبادت انسان ها بر مى‏آید، این است که کامل ترین و برجسته ترین وصف براى انسان آن است که عبد ذات اقدس اله باشد، زیرا کمال هر موجودى در این است که بر اساس نظام تکوینى خویش، حرکت کند و چون خود از این مسیر و هدف آن، اطلاع کاملى ندارد، خداوند، باید او را راهنمایى کند. و حقیقت انسان و جهان وارتباط متقابل انسان و جهان را براى او تبیین نماید. ارتباط انسان با همه پدیده‏ها از یک سو و جهل او به کیفیت این ارتباطها از سوى دیگر، ضرورت راهنمایى را که عالم مطلق باشد مشخص مى‏کند و اگر انسان این راه را درست تشخیص داد و عبد خدا بود و مولا بودن و مولویت او را، که بر همه این شئون آگاه است، پذیرفت آن گاه به بهترین کمال مى‏رسد.
لذا خداوند سبحان، مهم ترین کمالى که در قرآن کریم مطرح مى‏کند، عبودیت است: «الحمد لله الذى انزل على عبده الکتاب»[2]. همان طورى که اسراء و عروج بر اساس عبودیت است، نزول و فرود کتاب الهى هم بر مبناى عبودیت است. اگر انسان بخواهد اسراء یا معراج داشته باشد، و قلبش مهبط وحى شود، باید از سکوى عبودیت پرواز کند. هم «سبحان الذى اسرى بعده»[3] بر اساس عبودیت است، هم «فاوحى الى عبده ما اوحى»[4] و هم «الحمدلله الذى نزل على عبده الکتاب»[5] و این اختصاصى به علوم شریعت و علوم ظاهر ندارد بلکه کسانى که علوم ولایى دارند و بر اساس باطن حکم مى‏کنند و خضر راه هستند، هم بر اساس عبودیت به این جا رسیده‏اند. خداوند متعالى وقتى که جریان خضر را ذکر مى‏کند، مى‏فرماید: «فوجد عبدا من عبادنا»[6] و قبلا هم موساى کلیم مأمور شد که از بنده‏اى از بندگان خاص خدا استفاده کند که از علم لدنى طرفى بسته است. پس اگر خضرراه است، یا اگر پیغمبر اسلام است، به خاطر عبودیت به این جا رسیده است.

عبودیت و عنایت الهى
نکته بعدى آن است که براى رسیدن به مقام نبوت، رسالت، خلافت، امامت و امثال آن، عبودیت، شرط لازم است نه شرط کافى؛ لطف و عنایت الهى و علم خدا به عواقب امور هم نقش موثرى دارد. لذا این چنین نیست که اگر کسى بنده کامل شد، پیغمبر یا امام شود، البته ولى خدا مى‏شود، اما رسول و نبى نه، چون «الله اعلم حیث یجعل رسالته»[7] گذشته از این که خود شخص هم لازم است کمال عبودیت را داشته باشد. گاهى خداوند علم و معنویت و حتى کرامت به بعضى مى‏دهد اما آن ها نه از آن علم استفاده صحیح مى‏برند نه از این کرامت، بلکه آن را بى جا صرف مى‏کنند. نظیر «واتل علیهم نباء الذى آتیناه آیاتنا فانسلخ منها»[8].
لذا ذات اقدس اله پست هاى کلیدى نظیر نبوت، رسالت، خلافت، امامت و امثال آن را به افراد خاصى عطا مى‏کند اما کرامت‏ها و بعضى از کشف و شهودها و علم‏هاى معنوى، را ممکن است به عنوان یک امتحان به افراد دیگر هم مرحمت کند و چون کمال انسانى در عبودیت است و استحقاق عبودیت هم منحصر در ذات اقدس اله است «و قضى ربک ان لا تعبدوا الا ایاه».[9] احدى معبود نیست و کسى حق ندارد جز خدا را بپرستد.

ولایت حق و ولایت اولیاء
اگر ثابت شد که کمال انسان در عبودیت است و او فقط عبد خداست و لا غیر، پس غیر خدا هر که و هر چه هست، مولاى حقیقى یا ولى حقیقى چیزى یا کسى نیست تا بگوییم خدا اولا و بالاصاله ولى و مولاست و غیر خدا مثلا انبیا و اولیا ثانیا و بالتبع ولى و مولایند. وقتى ولایت انبیا و اولیا و ائمه روشن شد که حقیقى نیست، ولایت فقیه هم روشن مى‏شود و بسیارى از شبهه‏ها و اشکال‏ها رخت بر مى‏بندد. عمده این است که روشن شود آیا انسان چند ولى و مولاى حقیقى در طول هم دارد؟ نظیر این که پدر و جد، هر دو ولى طفل محجورند منتها هر که اول اعمال ولایت کرد جا براى ولایت دیگرى نیست، آیا ولایت بر جامعه انسانى هم از این قبیل است؟ یا نه ولایت بر انسان ولایت طولى است؛ بدین معنا که بعضى ولى قریبند، برخى اقرب، بعضى ولى بعیدند بعضى ولى ابعد؟ یا برخى ولى بالاستقلال و بالاصاله‏اند و بعضى ولى بالتبع؟ آیا این هم از این قبیل است یا هیچ کدام از این ها نیست؟
مقتضاى برهان عقلى این بود و آیات قرآنى هم آن را تاءیید کرد که کمال انسان در این است که کسى را اطاعت کند که بر حقیقت انسان و جهان و ارتباط متقابل انسان و جهان آگاه است (روشن است که منطور از جهان فقط عالم طبیعت نیست، گذشته و آینده انسان نظیر برزخ و قیامت و بهشت و جهنم هم مطرح است) و او کسى نیست جز خدا، پس قهرا عبادت و ولایت منحصر به الله خواهد شد؛ یعنى تنها ولى بر انسان خداست، نه این که انسان چند ولى دارد بعضى بالاصاله ولى‏اند و برخى بالتبع، بعضى ولى قریبند و دسته‏اى ولى بعید، بلکه انسان یک ولى حقیقى دارد و آن خداست. در سنت و سیرت انبیا(ع) ظریف‏ترین ادب آنها، ادب توحیدى است، همه کارهاى آنان بر اساس این آیت قرآنى است که «ان صلاتى و نسکى و محیاى و مماتى لله رب العالمین» [10]. این آیه گر چه خطاب به پیغمبر اسلام است ولى اختصاصى به آن حضرت ندارد. منتها مرحله کمالش براى آن حضرت است و گرنه تمام انبیا و معصومین، حیات و مماتشان لله است. قرآن کریم در عین حال که قدرت، قوت، عزت، رزق و برخى امور دیگر را به غیر خدا اسناد مى‏دهد، در نهایت همه را جمع بندى مى‏کند و مى‏فرماید این ها منحصرا از آن خداست . درباره عزت فرمود: «ولله العزه و لرسوله و للمومنین»[11]. لکن در سوره دیگر فرمود: «العزه لله جمیعا»[12] تمام عزت ها مال خداست. درباره «قوت» هم فرمود: «یا یحیى خذ الکتاب بقوه»[13]. به بنى اسرائیل فرمود: «خذوا ما اتیناکم بقوه»[14] به مجاهدان اسلام فرمود: «و اعدولهم مااستطعتم من قوه»[15] و...سپس مى‏فرماید: «ان القوه لله جمیعا»[16]. درباره «رزق» هم خدا به عنوان «خیر الرازقین»معرفى شده است، پس معلوم مى‏شود که رازقین دیگرى هم هستند که خدا خیر الرازقین است. لکن در جاى دیگر مى‏فرماید: «ان الله هو الرزاق ذوالقوه المتین»[17] این «هو» که ضمیر فصل است با الف و لام مفید حصر است ؛یعنى تنها رازق خداست.
در خصوص «شفاعت»، در قرآن کریم، شافعینى را اثبات کرده است «فما تنفعهم شفاعه الشافعین»[18]. معلوم مى‏شود که خیلى ها شافع‏اند، اما در آیات دیگر فرمود تا خدا اذن ندهد کسى حق شفاعت ندارد، یعنى شفاعت حقیقى به دست خداست. در مورد «ولایت» هم همین طور است، در سوره مبارکه مائده فرمود: «انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یوتون الزکاه و هم راکعون»[19] در این آیه، ولایت براى پیغمبر و نیز براى اهل بیت به تتمه روایت ثابت شده است. از این روشن تر در سوره مبارکه احزاب فرمود: «النبى اولى بالمومنین من انفسهم و اموالهم»[20]. وجود مبارک پیغمبر اسلام ولایتش به جان و مال افراد از خود آن ها بالاتر است. لذا در سوره احزاب فرمود: «ما کان لمومن و لا مومنه اذا قضى الله و رسوله امرا ان یکون لهم الخیره»[21] وقتى خدا و پیغمبر درباره امرى حکم کردند، احدى حق اختیار وانتخاب ندارد. در عین حال که «انما ولیکم الله» و «النبى اولى بالمومنین» و «ما کان لمومن و لا مومنه اذا قضى الله و رسوله امرا ان یکون لهم الخیره من امرهم» آمده؛ اما در نهایت، در سوره «حم» ولایت را منحصرا براى ذات اقدس اله مى‏داند. آیه نهم سوره شورا این است «ام اتخذوا من دونه اولیاء فالله هو الولى». این نشان مى‏دهد که ولایت رسول و معصومان و اولیا، عدل ولایت الله، نیست و چون ولایت منحصر در اوست، ولایت خدا واسطه در ثبوت ولایت براى غیر خدا هم نیست؛ یعنى اولیاى خدا واقعا ولى باشند، منتها ثانیا و بالتبع، بلکه ولایت آنها بالعرض است نه بالتبع .یعنى ولایت خداوند واسطه در عروض ولایت براى آنان است نه واسطه در ثبوت. در قالب مثال باید چنین گفت: اگر آبى کنار آتش قرار بگیرد، آن آب واقعا گرم مى‏شود، این نزدیکى به آتش، واسطه گرم شدن آب است، در این حالت، اتصاف آب به حرارت، اتصاف واقعى است و این قرب به آتش، واسطه در ثبوت است نه واسطه در عروض. ولى اگر همین آتش را در برابر یک آینه نگه دارید، در آینه شعله بلند است، اما چیزى در درون آن نیست. آینه فقط آتش و شعله بیرونى را نشان مى‏دهد نه این که واقعا درون آن گرم شده باشد.
معناى «العزه لله و لرسوله و للمومنین» یا «العزه لله جمیعا» این چنین نیست که بعد از خدا، پیغمبر و مومنین و اولیا هم واقعا عزیز باشند و عزت خداوند واسطه در ثبوت عزت براى آنان باشد، و گرنه آن عزت الهى محدود مى‏شود، زیرا اگر چند عزت حقیقى وجود داشته باشد، هیچ‏کدام از آن‏ها نامحدود نخواهد بود، زیرا غیر متناهى مجالى براى فرد دیگر، هر چند محدود، باقى نمى‏گذارد، بلکه عزت الهى واسطه در عروض عزت براى آن‏ها مى‏شود .تعبیر ظریف قرآن کریم هم در این باره این است که این‏ها «آیات» و نشانه هاى الهى‏اند؛ یعنى اگر مومن عزیز است، آیت و نشانه عزت خداست. اگر پیغمبر، ولى است، ولایت او نشانه ولایت ذات اقدس اله است. اولیاء خداوند آیات ولایت الهى‏اند و اوصاف الهى را نشان مى‏دهند، دیگران تاریک و ظلمانى‏اند و کمال اسمى، وصفى یا فعلى را نشان نمى‏دهند.
استاد علامه طباطبائى-قده-بارها مى‏فرمود: این که دین گفته، هیچ موجودى در هیچ شرایطى نیست که آیت حق نباشد، بسیار تعبیر ظریفى است، چون اگر آیت حق است، خودش استقلال ندارد، زیرا اگر خودش استقلال داشته باشد که خدا را نشان نمى‏دهد.پس «والله هو الولى» یا «انما ولیکم الله» اولا و بالذات است، آن گاه «و رسوله و الذین آمنوا» ثانیا و بالعرض، نه ثانیا و بالتبع. با این توضیح معناى آیه‏هاى «یدالله فوق ایدیهم»[22]، «الذین یبایعونک انما یبایعون الله»[23] «فلما آسفونا انتقمنا منهم»[24] روشن مى‏شود.
خداوند متعال به موسى کلیم فرمود: من که مریض شدم، چرا به عیادت من نیامدى؟ کلیم خدا عرض کرد شما که مریض نمى‏شوید، فرمود: آن بنده مومن که مریض شد مظهر من است، اگر او را احترام کردى، از من احترام به عمل آوردى. اینها کنایه و مجاز و استعاره و تشبیه نیست، بلکه حق را در آینه مؤمن دیدن است. آن‏گاه انسان مى‏فهمد دیگران هیچ‏اند و خدا در کسى حلول نکرده، چون آفتاب یا شعله آتش که در آینه
حلول نمى‏کند و با آن متحد نمى‏شود، از این روست که حلول و اتحاد محال است. با این بینش است که ولى خدا جایگاه خود را به خوبى مى‏شناسد و به «آیه» بودن موجودات آگاه است، مثل امام، که خطاب به بسیجیان و رزمندگان گفت: من دست شما را که دست خدا بالاى آن است مى‏بوسم و بر این بوسه افتخار مى‏کنم. معناى این جمله ایشان این است که من دست شما را که مظهر و نشانه و آیت خدایید مى‏بوسم، یعنى «یدالله فوق ایدیهم» را مى‏بوسم، نه دست مظهر غیر خدا.

ولایت بر فرزانگان
ولایت امام و پیغمبر بر جامعه بشرى از قبیل ولایت بر سفیه و مجنون و محجور نیست که اخیراً در نوشته‏ها و گفته‏ها خلط مبحث شده است. این اهانتى است به مردم و هتک حرمتى است به ولایت فقیه. توضیح آن که: کسى که ولایت یک مجنون یا سفیه و یا کودک خردسالى را بر عهده دارد برابر با اندیشه و آراى خود آنان را تدبیر مى‏کند و در بازى و تفریح، خواب و تغذیه و امور دیگر، به میل و اراده خود رفتار مى‏کند. این معناى ولایت، بر محجور است اما ولایت پیغمبر و امام و جانشین امام بر مردم از این قبیل نیست، بلکه ولایت آن ها به ولایت الله باز مى‏گردد؛ یعنى خود مکتب، و دین، رهبرى و سرپرستى و هدایت جامعه را به عهده مى‏گیرد .چون همان طور که مردم مولى علیه دین هستند، شخصیت حقیقى پیامبر و دیگر معصومان: هم تحت ولایت دین و شخصیت حقوقى آن‏هاست، زیرا معصوم از آن جهت که معصوم است، جز از طرف ذات اقدس اله چیزى ندارد. اگر حکمى یا فتوایى را پیغمبر به عنوان رسول و به عنوان امین وحى الهى از خدا تلقى و به مردم ابلاغ کرد، عمل به این فتوا بر همگان، حتى بر پیغمبر، واجب است؛ مثلا ذات اقدس اله فرمود: «یستفتونک قل الله یفتیکم فى الکلاله»[25] فتواى خدا این است. این فتوا را براى مردم نقل کن، وقتى فتوا را براى مردم نقل کرد، عمل کردن به آن بر همه لازم است، حتى بر خود پیامبر(ص). اما احکام ولایى: مثل این که با فلان قوم رابطه قطع بشود، یهودى‏ها از مدینه بیرون بروند یا اموال آن ها مصادره گردد، عمل به این حکم واجب و نقض آن حرام است حتى بر خود پیغمبر.
حاکم قضایى هم این چنین است. یعنى اگر دو متخاصم به محکمه پیغمبر آمده‏اند آن حضرت هم بر اساس مبانى اسلام، میان آن ها حکم کرده است، پس از اتمام قضا و صدور حکم، نقض آن حرام و عمل به آن واجب است حتى بر خود پیغمبر(ص). پس چه امتیازى براى پیغمبر شد که او ولى مردم شود؟ همین معنا بعد از پیغمبر براى امام معصوم(ع) هست و پس از او اگر آن امام معصوم(ع) نائب خاص داشت مثل مالک اشتر-رض-، مسلم بن عقیل و...رض –براى او هم ثابت است، و اگر نائب خاص نبود، براى نائب عام، ثابت است. امام راحل-قده- چه امتیازى بر مردم ایران داشت؟ اگر فتوایى داده بود عمل به آن فتوا حتى بر خودش واجب بود اگر حکم فرمود که سفارت اسرائیل باید برچیده شود عمل به این حکم براى همه مردم حتى خود امام واجب و نقض آن، حرام بود. همچنین احکام دیگر. پس ولایت فقیه، مثل ولایت بر مجنون و سفیه و صغیر نیست، بلکه به معناى ولایت مکتب است که والى آن انسان معصوم یا نائب عادل اوست خود پیغمبر جزو مولى علیه مکتب است ؛یعنى شخصیت حقیقى پیغمبر با افراد دیگر جزو مولى علیه، و شخصیت حقوقى او ولى است. شخصیت حقیقى ائمه نیز در ردیف مولى علیه هستند، شخصیت حقوقى آن‏ها ولى است. پس رهبر هیچ امتیاز شخصى بر دیگران ندارد تا کسى بگوید مردم ایران محجور نیستند تا ولى طلب کنند. اگر معناى «والله هو الولى»[26] روشن شد، دیگر خللى در توحید نمى‏افتد، و پذیرش ولایت اولیا، عین توحید مى‏شود، چون جامعه انسانى بر اساس «قضى ربک اءلا تعبدوا الا ایاه»[27] بنده ذات اقدس اله مى‏باشد و ولى حقیقى آن‏ها خداست و اولیا، آیت و نشانه ولایت اویند، مثل آینه‏اى هستند که ولایت الله را نشان مى‏دهند نه نظیر آن آب جوشى که در اثر حرارت آتش، جوش آمده است.
در این صورت انسان به ولایت فخر مى‏کند، چون تحت ولایت دین خداست.اگر درخت بخواهد رشد کند، باید تحت ولایت آب و هواى سالم باشد. این نوع ولایت آب و هوا مایه حیات هستند. اگر کسى بخواهد شجره طوبى شود، از این راه باید استفاده کند. این که امام(قده) با اصرار مى‏فرمود: «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا کشورتان محفوظ بماند» براى این بود که درخت انسانیت در شرایط سالم رشد کند. بالاخره یک مسلمان اسلام شناس اسلام باور باید زمام امور را به دست بگیرد تا حرفى که مى‏زند، اول خودش عمل کند بعد دیگران. این معناى ولایت فقیه است و بازگشت آن به ولایت فقاهت و عدالت است و گرنه هیچ کسى بر شخص دیگرى ولایت ندارد. اگر شخص، ولایت داشت و مثل پدر نسبت به پسر بود، پدر هر فرمانى که به پسر مى‏داد باید اجرا کند و نگوید که اول تو انجام بده بعد من، اما در این نوع ولایت اگر رهبر، کارى را دستور بدهد پیشاپیش امت، خودش عمل مى‏کند و اگر این کار را نکرد، امت، حق اعتراض به او را دارد. حضرت امیرالمومنین(ع) هم مى‏فرمود: ما هرگز به شما دستورى ندادیم مگر این که خود در انجام آن بر شما سبقت گرفتیم. پیام شعیب(ع) در قرآن کریم این بود: «ما ارید ان اخالفکم الا ما انهیکم عنه»[28] قصد ما این نیست که چیزى را بگوییم و خود خلاف آن را انجام دهیم.
پس اگر ولایت پیغمبر و ائمه به خاطر شخصیت حقوقى آن‏هاست نه شخصیت حقیقى، ولایت فقیه عادل هم که به لحاظ شخصیت حقوقى آن ها یعنى فقاهت و عدالت مى‏باشد روشن مى‏شود. دیگر هیچ محذورى ندارد، هیچ کسى محجور نخواهد بود، مردم را که نمى‏توان فریب داد و گفت شما محجورید. مردم مى‏فهمند و سوال مى‏کنند که این ولایت فقیه از باب ولایت بر محجور و سفیه و صبى و دیوانه است یا ولایت شخصیت حقوقى بر انسانهاى آزاد و احرار.

ولایت تکوینى و تشریعى
ولایت گاهى در نظام تکوین است که یکى ولى تکوینى است و دیگرى مولى علیه تکوینى، مثل این که ذات اقدس اله، ولى آدم و عالم است، یا نفس انسانى نسبت به قواى درونى خود ولایت دارد و به هر گونه استخدام، استعمال و کاربردى نسبت به قواى وهمى و خیالى و نیز بر اعضا و جوارح سالم خود ولایت دارد، همین که دستور دیدن یا شنیدن داد چشم و گوش اطاعت مى‏کند، اگر عضو، فلج و ناقص نباشد، مولى علیه، نفس است .این نوع ولایت، بازگشتش به علت و معلول است. هر علتى، ولى معلول است، هر معلولى مولى علیه علت است. علیت علت یا بنحو حقیقت است یا به نحو مظهریت علت حقیقى، اگر علیت چیزى حقیقى بود، ولایت آن نیز حقیقى خواهد بود، و یا اگر حقیقى نبود بلکه به نحو مظهر علت حقیقى بود، ولایت آن نیز مظهر ولایت حقیقى مى‏باشد. نوع دیگر ولایت، ولایت تشریعى و قانون گذارى است؛ یعنى برابر قانون کسى ولى دیگرى است. که بخشى از آن به مسائل فقهى و بعضى به مسائل اخلاقى و قسمتى به مسائل کلامى بر مى‏گردد.
در ولایت تکوینى، تخلف ممکن نیست، مثلا نفس اگر اراده کرده است که صورتى را در ذهن ترسیم کند، اراده کردن همان و ترسیم کردن همان. نفس، مظهر خدایى است که «انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون»[29]. اگر کسى مثلا اراده کند که حرم مطهر امام هشتم(ع) را در ذهن بیاورد، همین که اراده کرد صورت ذهنى آن بارگاه به ذهنش مى‏آید. این چنین نیست که کسى اراده کند و دستگاه درونى او سالم باشد و اطاعت نکند. یا اراده کند جایى را بنگرد و ننگرد، اگر عضو فلج نباشد مولى علیه نفس است و نفس، ولى عضو سالم است. اما ولایت تشریعى و قانونگذارى عصیان پذیر است؛ یعنى یک قانون و حکم تکلیفى کاملا قابل اطاعت و عصیان است، زیرا انسان آزاد آفریده شده و همین آزادى مایه کمال اوست.
بخشى از ولایت تشریعى در فقه و در کتاب حجر مطرح است، آن جا که بعضى افراد بر اثر صغر، سفه، جنون و ورشکستگى، محجورند و براى آن ها سرپرستى تعیین مى‏شود، گاهى ممکن است انسان در اثر مرگ به سرپرست احتیاج داشته باشد؛ مثل میت که ولى مى‏خواهد و ورثه او نسبت به تجهیز بدن او اولى هستند، یا بر خون مقتول ولایت دارند، این ولایت، فقهى است که در ابواب طهارت، حدود و دیات، از آن بحث مى‏کنند. اما آن ولایت تشریعى که در ولایت فقیه مطرح است، فوق این مسائل است و از نوع ولایت‏هاى کتاب حجر، طهارت، قصاص و دیات نیست. امت اسلامى نه مرده است و نه صغیر و نه سفیه و نه دیوانه و نه مفلس تا ولى طلب کند. تمام تهاجم نویسندگاه داخل و خارج بر ولایت فقیه بر همین اساس است که مى‏پندارند ولایت فقیه، از نوع ولایت کتاب حجر فقه است، در حالى که اصلا مربوط به آن نیست بلکه به معناى والى بودن و سرپرستى است. آیه «انما ولیکم» خطاب به عقلا، و مکلفین است نه به غیر مکلف یا محجور، خداوند متعال هیچ‏گاه به محجورین و دیوانگان و صبیان و مجانین و مفلسین خطاب نمى‏کند که «یا ایها الذین آمنوا النبى اولى بالمومنین من انفسهم»[30] «انما ولیکم الله و رسوله»[31] ،« اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولى الامر منکم»[32].
این ولایت به معناى والى، سرپرست، مدیر و مدبر بودن است که روح آن به ولایت و سرپرستى شخصیت حقوقى والى بر مى‏گردد نه شخصیت حقیقى او. خود شخصیت حقیقى او هم زیر مجموعه این ولایت است؛ یعنى امیرالمومنین(ع) که در نامه‏هایش مى‏نویسد، این نامه‏اى است که از ولى تان به شما رسیده است، از آن جهت که على بن ابى طالب(ع) است، با دیگر مردمان یکى است و تحت ولایت امامت خود قرار دارد، زیرا او اگر بخواهد فتوا بدهد، عمل به فتوا حتى بر خودش واجب است اگر در کرسى قضا نشسته است، نقض آن قضا، حرام و عمل به آن واجب است حتى بر خودش. اگر بر کرسى حکومت نشسته است،از آن جهت که حاکم است، حکم ولایى دارد عمل به آن حکم واجب و نقض آن حرام است حتى بر خودش. على(ع) از آن جهت که على بن ابى طالب است، مولى علیه است و از آن جهت که در غدیر و امثال غدیر به جاى «اولى بانفسکم» نشسته است، امیرالمومنین و ولى است. پس این ولایت به معناى والى و سرپرست بودن است.

جایگاه ولایت در مباحث کلامى
درباره ولایت از دو جنبه مى‏توان بحث کرد: فقهى و کلامى. بحث فقهى این است که اگر چنین قانونى بود، عمل به این قانون واجب است، این را فقیه در کتاب فقه مطرح مى‏کند که آیا بر ما اطاعت و عصیان واجب است یا نه؟ آیا افراد معینى در نظام اسلامى حق دارند و براى آن ها جایز است که زمام امور را به دست بگیرند یا نه؟ این دو مسئله فقهى است؛ یعنى آنچه که درباره والى مطرح است از آن جهت که مکلف است و مسئله‏اى که موضوعش فعل مکلف باشد فقهى است.آیا مردم از آن جهت که بالغ، عاقل، حکیم، فرزانه و مکلفند بر آن ها اطاعت والى واجب است یا نه؟ هرگونه پاسخ مثبت و منفى به این سوال، یک پاسخ فقهى است. اما بحث کلامى درباره ولایت فقیه این است که آیا ذات اقدس اله براى زمان غیبت دستورى داده است یا نه؟ که موضوع چنین مسئله‏اى، فعل الله و لازمه آن، فعل مکلف است، اگر خداوند دستور داده باشد هم بر والى پذیرش این سمت لازم است و هم بر مردم، چون که حضرت امیرالمومنین فرمود: اگر این بیعت کنندگان و یاران نبودند، حجت بر من تمام نبود و...نمى‏پذیرفتم «لو لا حضور الحاضر و قیام الحجه وجودالناصر»[33] چه این که اگر ما یک مسئله فقهى را طرح کردیم، لازمه آن پى بردن به یک مسئله کلامى است؛ یعنى اگر ما در فقه ثابت کردیم که بر مردم پذیرش ولى فقیه واجب است، یا ثابت کردیم که چنین حقى یا چنین وظیفه اى یا چنین تکلیفى را فقیه جامع الشرایط دارد، گرچه مسئله‏اى فقهى است، لازمه اش آن است که خدا چنین دستور داده باشد، یعنى یک مسئله کلامى ضمنا در کار هست، چون تا خدا دستور نداده باشد، فقیه وظیفه پیدا نمى‏کند، مردم هم مکلف نخواهند شد.
پس اگر موضوع مسئله اى فعل الله بود آن مسئله کلامى است، و اگر موضوع آن، فعل مکلف بود آن مسئله فقهى است. این که امامت جزو اصول مذهب ماست و در اهل سنت آن را جزء اصول نمى‏دانند براى آن است که آن‏ها مى‏گویند بر پیغمبر و خدا لازم نیست، و اساساً خدا درباره رهبرى امت بعد از پیغمبر دستورى به امت نداده است و این خود مردمند که باید براى خودشان رهبر انتخاب مى‏کنند.
لذا امامت براى آن‏ها یک مسئله فرعى است، نظیر سایر فروعات فقهى، براى ما که به عصمت و امثال آن قائلیم مى‏گوییم این کار، فعل الله است و خداوند به رسول خودش دستور داده که على(ع) معصوم را به جانشینى خود معرفى کن. اکنون بحث در این است که آیا خداى سبحان که عالم به همه ذرات عالم است:
«لا یعزب عن علمه مثقال ذره»[34] او که مى‏داند اولیاى معصومش زمان محدودى حضور و ظهور دارند و آن خاتم اولیا مدت مدیدى غیبت مى‏کند، آیا خداوند براى عصر غیبت دستور داده یا امت را به حال خود رها کرده است؟ این مسئله اى کلامى است. اگر متفکران اسلامى ولایت فقیه را به عنوان یک مسئله کلامى مطرح کرده‏اند بر این اساس است نه این که آن را در حد نبوت و توحید خدا بدانند. غرض آن که هر مسئله‏اى که موضوع آن، فعل الله است، کلامى است، نه این که هر چه کلامى شد، جزو اصول دین است. خیلى از مسائل که در کلام مطرح است، مثل این که آیا خدا فلان کار را کرده است یانه؟ آیا خدا در قیامت فلان کار را مى‏کند یا نه؟ اینها جزو جزئیات مبدأ و معاد است، جزئیات مبدأ و معاد نه جزو اصول دین است که علم برهانى و اعتقاد به آن لازم باشد نه جزو فروع دین. انسان باید معتقد باشد قیامت و بهشت و جهنمى هست، اما این که بهشت چندتاست و درجات آن چگونه است و درکات جهنم به چه وضعیتى است، جزو اصولى که تحصیل برهان بر آن خصوصیات و جزئیات لازم بوده و اعتقاد به همه آن خصوصیات به نحو تفصیل واجب باشد، نیست.

ولایت در روایات
یکى از معانى ولایت، سرپرستى و اداره جامعه است، غیر از قرآن، در روایاتى که از معصومان به ما رسیده واژه «ولایت» در همین معنا بسیار به کار رفته است، در این جا براى نمونه چند روایت را نقل مى‏کنیم:
1- حضرت امیرمومنان(ع) در عبارت‏هاى مختلفى از نهج‏البلاغه، واژه ولایت را به همین معناى سرپرستى به کار برده است؛ مثلا: الف- در خطبه دوم نهج‏البلاغه بعد از این که درباره اهل بیت مى‏فرماید: «هم موضع سره و لجاء امره و عیبه علمه و موئل حکمه و کهوف کتبه و جبال دینه بهم اقام انحنا ظهره و اذهب ارتعاد فرائصه» آن‏گاه مى‏فرماید: به وسیله آل پیامبر- که اساس دین هستند- بسیارى از مسائل حل مى‏شود. «و لهم خصائص حق الولایه و فیهم الوصیه و الوراثه»، اختصاصات ولایت مال این‏هاست. حضرت امیرالمومنین(ع)، اهل بیت(ع) را به عنوان این که داراى خصائص ولایت هستند، یاد مى‏کند، نه ولایت تکوینى، چون ولایت تکوینى یک مقام عینى است که نه در غدیر نصب شده است نه در سقیفه غصب. و اساساً قابل نصب و غصب نیست، آن فیض خاص الهى است که نمى‏توان از کسى گرفت؛ مثلا مقام «سلونى قبل ان تفقدونى فلانا بطرق السماء اعلم منى بطرق الارض»[35] که در سقیفه غصب نشد. در خطبه‏هایى که امیرالمومنین(ع) خود را به عنوان والى و ولى معرفى مى‏کند، این تعبیرات فراوان است که من حق ولایت بر عهده شما دارم و شما مولى علیه من هستید، این سخن بدین معنا نیست که من قیم شما هستم، و شما محجورید .بلکه به معناى سرپرستى و حکومت و اداره شئون مردم است. ب- در خطبه 216، که در صفین ایراد کردند، فرمود: «اما بعد فقد جعل الله سبحانه لى علیکم حقا بولایه امرکم». در همان خطبه در بندهاى شش و هفت آمده است: «و اعظم ما افترض سبحانه من تلک الحقوق حق الوالى على الرعیه لا تصح الرعیه الا بصلاح الولاه و لا تصلح الولاه الا باستقامه الرعیه». این جا سخن از ولى و ولایت والى‏ها است که ناظر به سرپرستى جامعه مى‏باشد.
ج- در نامه 42 نهج‏البلاغه مى‏خوانیم که: وقتى حضرت على(ع) مى‏خواست به طرف دشمنان حرکت کند نامه اى به «عمر بن ابى سلمه مخذومى، والى بحرین نوشت و او را به مرکز طلبید و دیگرى را به جایش فرستاد، وقتى که آمد به او فرمود: این که تو را از بحرین آوردم و دیگرى را به جایت فرستادم براى این نیست که تو در آن جا بد کار کردى بلکه اکنون من در سفر مهمى هستم که تو مى‏توانى در کارهاى نظامى مرا کمک کنى. مادامى که والى بحرین بودى حق ولایت را خوب ادا کردى و کاملا هم آن قسمت را اداره کردى: «فاقبل غیر ظنین و لا ملوم و لا متهم و لا مأثوم فلقد اردت المسیر الى ظلمه اهل الشام و احببت ان تشهد معى فانک ممن استظهر به على جهاد العدو و اقامه عمود الدین ان شاء الله». در عهدنامه مالک اشتر، مکررا واژه ولایت را در معناى سرپرستى به کار برده است:
ج – 1: «فانک فوقهم و والى الامر علیک فوقک والله فوق من ولاک». تو که به آنجا گسیل شدى و والى مردم هستى، باید مواظب آن‏ها باشى و کسى که والى توست و تو را به این سمت منصوب کرده است، ناظر به کارهاى توست و خداوند هم ناظر به کارهاى همه ماست. ج – 2: «فان فى الناس عیوبا، الوالى احق من سترها فلا تکشفن عما غاب عنک منها» مردم اگر نقطه ضعف‏هایى دارند، شایسته‏ترین افرادى که باید آن‏ها را بپوشانند و علنى نکنند، والى‏ها هستند.
ج – 3: «ولا تصح نصیحتهم الا بحیطتهم على ولاه الامور و قله استثقال دولهم». پس اگر کسى بگوید ولایت، فقط به معناى قیم محجور بودن است، درست نیست، چون در قرآن و روایات، ولایت در معناى خلافت و اداره امور جامعه هم به کار رفته است. 3- از وجود مبارک امام باقر(ع) است که: «بنى الاسلام على خمس: الصلاه و الزکاه و الحج و الصوم و الولایه»[36] این ولایت سه مسئله دارد، دو تاى آن فقهى است که در ردیف حج و صوم قرار مى‏گیرد، و آخرى کلامى است که در ردیف اینها نیست .اگر ولایت را وجود مبارک پیغمبر(ص) از طرف ذات اقدس اله براى امیرالمومنین(ع) مقرر کرد و او را نصب نمود، چون خدا فرمود که بگو «من کنت مولاه» مسئله‏اى کلامى است، حال که پیغمبر براساس «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک»[37] آن را ابلاغ کرده است، عمل به این حکم واجب است چه بر پیغمبر، چه بر امیرالمومنین، چه بر اصحاب، چه بر افراد دیگر. مگر پیغمبر مى‏تواند على(ع) را به عنوان خلیفه نداند؟ او هم مکلف است و بر او هم واجب است: «آمن الرسول بما انزل الیه من ربه»[38]، که على بن ابیطالب را به عنوان خلیفه بداند.این مسئله‏اى فقهى است و در مسئله فقهى تفاوتى بین نبى و غیر نبى و امام و مأموم نیست. پس دو جهت آن فقهى است: یکى آن که بر خود امیرالمومنین(ع) هم واجب است که این سمت را قبول کند، و دیگر آن که بر مردم واجب است که على(ع) را به عنوان والى بپذیرند، چون موضوع اینگونه مسائل، فعل مکلف است. اما چون ذات اقدس اله به پیغمبر(ص) دستور داد که خلافت حضرت على(ع) را ابلاغ کن، از آن جهت که موضوعش فعل الله است، کلامى است.
4- روایت دوم این است که حریز از زراره از امام باقر(ع) نقل مى‏کند که: «بنى الاسلام على خمسه اشیاء: على الصلاه و الزکاه و الحج و الصوم و الولایه. قال زراره فقلته: و اى شى‏ء من ذلک افضل؟ قال: الولایه افضل»[39] برخى براى این که از حکومت و سرپرستى آن فاصله بگیرند، مى‏پندارند که ولایت یعنى اعتقاد به امامت ائمه و محبت این خاندان که «ما اسئلکم علیه اجرا الا الموده فى القربى» اما زراره سوال مى‏کند: کدام یک از این ها افضل است؟ حضرت امام باقر(ع) فرمود: ولایت. زیرا «لانها مفتاحهن والوالى هو الدلیل علیهن». یعنى سخن از والى است. والى یعنى چه؟ یعنى حاکم.
پس معلوم مى‏شود ولایت به معناى سرپرستى است؛ آن هم سرپرستى فرزانگان نه دیوانگان. اگر کسى به درستى تحلیل کند خواهد فهمید که والى یک شخصیت حقیقى دارد که مکلف به احکام فقهى است و یک شخصیت حقوقى دارد که منصوب از طرف خداست؛ و آن شخصیت حقیقى زیر مجموعه ولاى این شخصیت حقوقى است، در این صورت، هیچ امتیازى براى والى نخواهد بود. کدام کار بود که بر پیغمبر و امام واجب نبود و بر امت واجب است؟ کدام معصیت است که بر امت حرام است و بر آن ها حرام نیست؟ کدام فتواست که بر امت واجب است و بر آن ها واجب نیست؟ کدام قضاست که نقض آن بر امت حرام است و بر آن ها حرام نیست؟ کدام حکم ولایى است که نقضش برامت حرام است و بر آن‏ها حرام نیست؟ آن ها همچون یکى از مکلفین‏اند، غرض آنکه ولایت در موارد یاد شده یک مطلب تشریعى و به معناى سرپرستى جامعه خردمند انسانى است و در قبال ولایت تشریعى، معصومین: داراى ولایت تکوینى‏اند مانند آنچه مرحوم کلینى(ره) نقل مى‏کند که: حضرت امام حسن مجتبى(ع) از مکه پیاده به مدینه مى‏رفتند، زیر درخت خرماى خشکى بار انداز کردند، کسى که در خدمت آن حضرت بود
عرض کرد: اگر شما دعا مى‏کردید و این درخت، میوه مى‏داد و ما استفاده مى‏کردیم، خوب بود .آن حضرت دعا کرد و درخت سبز شد و میوه داد، ساربانى که کنار ایستاده بود، گفت: پسر پیغمبر سحر کرد. حضرت امام حسن، فرمود: سحر نیست بلکه دعاى مستجاب پسر پیغمبر است.[40] این کرامت و ظهور ولایت تکوینى در همان وقتى بود که بر امام حسن(ع) صلح را تحمیل و حکومت را از او غصب کردند.

نقش مجلس خبرگان در مسئله ولایت
اما جایگاه مجلس خبرگان کجاست؟ مجلس خبرگان برابر قانون اساسى فقیه جامع شرایطى که در قانون مزبور ذکر شد را مشخص و به مردم معرفى مى‏کند و مردم او را تولى دارند نه توکیل. در هنگام تدوین قانون اساسى اول آمده برخى پیشنهاد داده بودند: «مردم انتخاب مى‏کنند» ولى در همان جا، بدین صورت اصلاح شد که: «مردم مى‏پذیرند» همان وقت در مجلس خبرگان سوال کردند که فرق انتخاب مى‏کنند و مى‏پذیرند چیست؟ گفتیم یکى توکیل است و دیگرى تولى. مردم ولاى فقیه را یعنى ولاى فقه و عدل را مى‏پذیرند نه این‏که او را وکیل خود کرده و انتخاب نمایند. اگر شخص در اسلام، ولى جامعه است، باید مزایایى داشته باشد، که در حقیقت آن مزایاى علمى و عملى که به حکمت نظرى و عملى او بر مى‏گردد، ولایت دارد و شخص والى و رهبر با مردم در برابر قانون مساوى است». در حقیقت، فقه و عدالت او حکومتمى‏کند. اما این که زید ولى است یا عمر، آن دیگر مسئله علمى نیست، بلکه یک مسئله موضوع شناسى و مربوط به خبرگان است. ممکن است کسى بگوید زید جامعه الشرایط است و عمر نیست، و دیگرى عکس آن را بگوید. مخالفان ولایت فقیه درباره زید و عمرو سخنى ندارند بلکه با اصل ولایت مخالفند.

ضرورت والى از نگاه عقل
در بحث هاى اخیر دین و توسعه، برخى گفته‏اند که در دین، سخنى از توسعه و مدیریت و رهبرى نیست، بلکه این بر عهده علم و عقل است. آن‏ها مى‏پندارند که عقل در برابر دین است در حالى که عقل و نقل دو چشم دینند. در تمام کتاب هاى اصول آمده است که منابع غنى فقه، قرآن، سنت، عقل و اجماع است. اجماع به سنت بر مى‏گردد ولى عقل، مستقل است، برنامه ریزى درباره عمران و آبادانى کشور، تنظیم سیاست هاى داخلى و خارجى، اگر با عقل سلیم و به دور از هوا و هوس صورت بگیرد، منتسب به دین است، چون همه مسائل و جزئیات به صورت نقلى نیامده، چشم دیگر دین یعنى عقل آن را تکمیل مى‏کند.
اشتباه آنان این است که دین را منحصرا در قرآن و روایت (نقل) خلاصه کرده‏اند، سپس مدیریت علمى را در مقابل مدیریت فقهى قرار داده، و نارسایى دین را مطرح کرده‏اند، در حالى که دین مى‏گوید آنچه را که عقل مبرهن مى‏فهمد فتواى من است، همانطورى که دلیل نقل بعضى امور را به عنوان واجب نفسى و برخى را به عنوان واجب مقدمى معرفى مى‏کند، دلیل عقلى نیز داراى دو گونه واجب نفسى و مقدمى مى‏باشد. البته روشن است عقلى که حجیت آن در اصول فقه ثابت شد بر آنست که با براهین لفظى اصول را اثبات مى‏نماید. مسئله رهبرى و مدیریت جامعه نیز یک امر عقلى است و اگر بر فرض که در آیات و روایات، حکم صریحى درباره آن نیامده باشد، عقل سلیم به صورت واضحى بدان حکم مى‏کند و همین حکم عقلى، دستور خداست .همه فقهایى که به فلسفه فقه اندیشیده‏اند، ضرورت والى را به روشنى درک کرده‏اند؛ فى المثل به سخنان فقیه بزرگوار، صاحب جواهر، یا حضرت امام راحل در این باره بنگرید صاحب جواهر، در بخش امر به معروف و نهى از منکر، بعد از طرح مسئله جنگ و امر به معروف و نهى از منکر مى‏گوید: « مما یظهر بأدنى تاءمل فى النصوص و ملاحظتهم حال الشیعه و خصوصا علماء الشیعه فى زمن الغیبه و کفى بالتوقیع الذین جاء للمفید من ناحیه المقدسه و ما اشتمل علیه من التبجیل و التعظیم بل لو لا عموم الولایه لبقى کثیر من الامور المتعلقه بشیعتهم معطله فمن الغریب وسوسه بعضى الناس فى ذلک بل کانه ماذاق من طعم الفقه شیئا»[41] آن‏چه که این فقیه بزرگوار بر آن تأکید دارد یک مسئله عقلى است، وى پس از اندیشه در انبوهى از احکام در زمینه‏هاى مختلف به این نتیجه رسید که این همه دستور و حکم حتماً به متولى و مجرى نیاز دارد وگرنه کار شیعیان در عصر غیبت ولى عصر(ع) معطل مى‏ماند. وى در نهایت براى تأکید بر این مسئله مى‏گوید: کسى که در ولایت فقیه وسوسه کند، گویا طعم فقه را نچشیده و رمز کلمه هاى ائمه معصومین: را در نیافته است. وى حتى تا جایى پیش رفت که گفت: بعید است که فقیه جامع الشرایط، حق جهاد ابتدایى نداشته باشد. حضرت امام(ره) در طلیعه امر به این پایگاه رفیع نرسیده بود و نظرشان این بود که براى فقیه، جهاد ابتدایى اشکال دارد، اما بعدها در نجف به آن مرحله هم رسیده‏اند و جهاد ابتدائى را با شرایط خاص خود از اختیارات فقیه جامع‏الشرایط دانسته‏اند.

ولایت و سیاست
گاهى گفته مى‏شود که ولایت با حکومت، حاکمیت و سیاست سازگار نیست، چون ولایت به معناى قیمومیت همواره نسبت به شخص است، نه نسبت به جامعه و آیین کشوردارى. پاسخ این است که البته ولایت به معناى قیم محجور بودن که در کتاب حجر فقه آمده است، همچنین ولایتى که نسبت به تجهیز و نماز و دفن مرده هاست یا ولایتى که ولى دم دارد، هیچ کدام با حاکمیت بر جامعه سازگار نیست و کارى با «انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یوتون الزکاه و هم راکعون»[42] ندارند. چون این ولایت به معناى سرپرستى و حکومت است . اگر «انما ولیکم الله» پیامش این است که سرپرست شما خدا، پیغمبر و امیرالمومنین است؛ این ولایت خطاب به فرزانگان و مومنان و علما و ذوى العقول و اولى الالباب است نه دیوانه ها و …..
پس ولایت به معناى سرپرستى چه در نظام تکوینى و نظام تشریع اولا و بالذات مال خداست که فرمود: «والله هو الولى» در سوره مبارکه رعد هم فرمود: «و ما لهم من دونه من وال»[43] والى و سرپرست تکوینى بودن مخصوص ذات اقدس اله است، فرمود اگر خطرى و عذابى بیاید، هیچ کسى توان آن را ندارد که خطر زدایى و عذاب زدایى کند مگر خدا. چون والى تکوینى حقیقتا خداست «والله هو الولى»[44].این حصر ولاى مطلق در ذات اقدس اله است، تکوینا و تشریعا: «ان الحکم الالله»[45] ثانیا و بالعرض دال انبیا و اولیا و ائمه، سپس فقهاى عادل که مظهر چنین ولایتى هستند. پس اگر کسى بگوید ما اصلا ولایت به معناى سرپرستى نداریم، سخن نادرستى است و اگر بگوید ولایت به معناى قیم محجورین بودن در خصوص جامعه نیست، البته سخن حقى است، چون قائلان به ولایت فقیه نمى‏گویند در قانون اساسى، ولایت کتاب حجر یا ولایت شست‏شوى اموات یا ولایت قصاص و حدود و دیات را براى فقیه نسبت به امت اسلامى تدوین شد، زیرا هیچ کدام از آنها مربوط به سرپرستى جامعه نیست. بلکه «انما ولیکم الله و رسوله» به معناى ولایت و سرپرستى جامعه است، و ولایت فقیه مظهر چنان ولایتى است که جامعه اسلامى را بر موازین احکام و حکم و مصالح عقلى و نقلى اداره مى‏نماید.

نقش مردم در انتخاب ولى فقیه
گاهى گفته میشود که ولایت فقیه جزء معماهاى لاینحل جمهورى اسلامى است که از وجودش عدم آن لازم مى‏آید؛ یعنى اگر ولایت فقیه هست ولایت فقیه نیست، اگر ولایت فقیه نیست ولایت فقیه هست، چون در جمهورى اسلامى، مردم با واسطه یا بى واسطه، کسى را به عنوان رهبر انتخاب کرده اند، بنابراین اگر مردم حق راءى دارند، پس محجور نیستند، و ولى نمى‏خواهند و اگر فقیه ولى مردم است، پس مردم حق راءى ندارند. این است که جمع بین ولایت فقیه با پذیرش و راءى مردم، معماى لاینحلى است که هیچ کس تاکنون به آن پى نبرده است، زیرا مردم راءى داده‏اند که بى راءى باشند. این اشکال از آن جا نشاءت مى‏گیرد که آنان ولایت را در همان ولایت کتاب حجر، منحصر کرده‏اند اما وقتى که ولایت به معناى سرپرستى فرزانگان و خردمندان و اولى الالباب بود نظیر آنچه که در آیه «انما ولیکم الله» و جریان غدیر و آیه «النبى اولى بالمومنین» است، مشکل مزبور حل مى‏شود آیا در جریان غدیر، ولایت حضرت امیرالمومنین(ع)به عنوان قیم محجورین بود یا به عنوان سرپرست اولى الالباب؟ والى که به معناى قیم محجورین نیست بلکه به معناى مسئول امور فرزانگان یک جامعه است، گاهى چنین ولى و حاکمى براى مردم کاملا شناخته شده است و گاهى هم نیست اگر شناخته شده نیست به اهل خبره رجوع مى‏کنند و از او اطلاع مى‏گیرند ؛ مثل این که وجود مبارک پیغمبر اول از مردم تصدیق گرفت و فرمود: آیا آنچه که بر عهده من بود و باید به شما ابلاغ میکردم، آن را ابلاغ کردم یا نه؟ عرض کردند: آرى . فرمود: من «اولى بکم من انفسکم»[46] هستم یا نه؟ گفتند: آرى، فرمود: «من کنت مولاه فعلى مولاه» و آن ها هم پذیرفتند. حال ما باید بگوییم این جریانى است که از وجودش عدم آن و از عدمش وجود آن لازم مى‏آید. اگر ولایت منحصر در معناى قیم مجانین باشد، جمع بین ولایت با راءى مردم، جمع ناسازگارى است، زیرا ولایت ولى از راءى محجورین ثابت مى‏شود، در حالى که محجور حق راءى ندارد. خود پیغمبر جمهورى اسلامى و رجوع به آراى مردم را طرح کرد و فرمود: اسلامى بودن نظام بر اساس وحى است و مردمى بودن آن بر اساس پذیرش شماست. فرمود من اکنون چهل سال است که در میان شما هستم و امتحان خود را داده‏ام: «لقد لبثت فیکم عمرا من قبله افلا تعقلون»[47]. یک عمرى من به شما امتحان دادم مگر شما خردمند نیستید، اگر خردمندید منطق مرا که امین هستم بپذیرید .این سخن پیامبر(ص) که فرمود: «لقد لبثت فیکم عمرا» بعد جمهورى بودن نظام اسلام است ؛ یعنى قبول کنید، از طرف خدا همه کارها تاءمین است، وحى آمده، سمت مرا تعیین کرده، رسالت و نبوت و ولایت و سرپرستى را تأمین کرده فقط پذیرش شما مانده است ؛یعنى اسلام تاءمین است و کمبودى ندارد، اسلام ولایت، رهبرى، نبوت و رسالت را در درون خود دارد و به کمال این نصاب رسیده است، نیازى ندارد که شما رهبر انتخاب کنید، فقط شما باید بپذیرید و به آن عمل کنید .بعد فرمود شما استدلال کنید، این معجزه من است: «وادعوا شهداءکم من دون الله.» چنین چیزى در درون خود هیچ تناقضى ندارد؛ یعنى در این دین آنچه که مربوط به قوانین و مفسران آن که خود اهل بیت هستند و آنچه که به عنوان مبین و معلم کتاب و حکمت و مزکى نفوس و نیز آنچه که به عنوان مجرى حدود است تاءمین است، فقط پذیرش مردم مانده است، و این پذیرش به تولى مردم مربوط است نه توکیل آن ها، و هرگز با پذیرش مردم تناقض لازم نمى‏آید، غرض آن که در مقام ثبوت همه منصب هاى الهى براى معصومین: ثابت است و اثبات عملى آن وابسته به راءى مردم است، و چنین تفسیرى از ولایت مصون از آسیب توهم تناقض است.

تحریف مقام ها و ضرورت رجوع به خبرگان
چون سمت‏هاى حقیقى کمال است، در مقابل آن، سمت‏هاى جعلى زیاد است، از جریان ربوبیت گرفته تا جریان ایمان، به عنوان نمونه چند مقطع ذکر مى‏شود تا معلوم شود در برابر یک حق، یک باطل مدعى حق هم هست . درباره ربوبیت که ذات اقدس اله رب العالمین است و لا رب سواه، عده اى ابتدا کوشیدند با فکر ربوبیت از اساس مبارزه کنند، اما وقتى دیدند بالاخره بشر نیازمند رب است، گفتند بشر نیازمند به رب هست و رب هم در عالم موجود است، منتها خدا رب نیست، ما ربیم: «انا ربکم الاعلى [48] ما علمت لکم من اله غیرى».[49] فرعون، اول این حرف را نزد، بلکه بعد از این که فکر ربوبیت را طرد کرد و نتیجه نگرفت گفت: آرى، جامعه رب مى‏خواهد اما رب من هستم، نه آن که شما مى‏گویید. بعد از ربوبیت به نبوت مى‏رسیم .وقتى انبیا از طرف ذات اقدس اله مبعوث شدند، سران ستم و کفر با فکر نبوت و رسالت مبارزه کردند، وقتى نتیجه نگرفتند گفتند نبوت حق است و از طرف خدا ماءمورانى براى هدایت مردم منصوب مى‏شوند، منتها زید مثلا پیامبر نیست، عمرو است .لذا آمار متنبیان کمتر از آمار انبیا نیست، هر وقت یک پیغمبرى ظهور کرد چند متنبى هم در برابرش در آمدند. وقتى به بعضى از سران جاهلیت گفتند: چرا پیغمبر اسلام را با همه اعجاز او قبول نکردید و حرف مسیلمه کذاب را پذیرفتید، گفتند: چون او از قبیله ماست! خلافت و امامت نیز همین طور بود، ابتدا گفتند که پیغمبر بعد از خود کسى را به عنوان ولى و رهبر معین نکرده است، بعد به این نتیجه رسیدند که امکان ندارد پیغمبر همه چیز را گفته باشد اما مهم ترین جزو دین را که رهبرى است، مغفول عنه گذاشته باشد، آن گاه فضایل فراوانى براى دیگران نقل کردند، و احادیث مجعولى را درباره خلافت برخى ابلاغ نموده‏اند.
بعد از مسئله خلافت و امامت، نوبت به روحانیت و علما مى‏رسد. درباریان طاغى به طور خستگى ناپذیر با علما و متفکران دین مبارزه کردند، وقتى دیدند جامعه اینها را قبول مى‏کنند، و روحانیت یک نهاد اصیل و مردمى است، آن گاه وعاظ السلاطین و علماى دربارى درست کردند، تا براى ارضاى خواسته هایشان فتوا بدهند. در مقطع پنجم، به توده مردم مى‏رسیم و جریان «ایمان» را در میان آنان مى‏نگریم.
منافقان اول تا توانستند با ایمان جنگیدند، بعد که پى بردند ایمان در جامه اسلامى خریدار دارد، در ظاهر به کسوت ایمان درآمدند: «اذا لقوا الذین آمنوا قالوا انا معکم و اذا خلوا الى شیاطینهم قالوا انما نحن مستهزئون»[50] مى‏بینید از ربوبیت خدا تا ایمان، از ایمان تا خدایى در قبال یک جریان اصیل یک جریان جعلى و بدلى هست. حال در هنگام تحریف مقام ها و در وقت آمیختگى حق و باطل مردم چگونه اثبات کنند که چه کسى حق است و چه کسى باطل؟ راءى مردم براى این است که بیندیشند و حق را انتخاب بکنند، از این رو رجوع به اهل خبره و تشکیل مجلس خبرگان ضرورت مى‏یابد و این راءى مردم و اتنخاب اهل خبره به معناى
بى رأیى نیست بلکه به مسئله «تولى» بر مى‏گردد. نه این که رأى مردم با ولایت فقیه جمع نمى‏شود تا گفته شود اگر ولایت فقیه است ولایت فقیه نیست، اگر ولایت فقیه نیست ولایت فقیه هست. اگر فقیه، ولى است پس مردم حق رأى ندارند، اگر مردم حق رأى ندارند پس او ولى نیست. همه این نقض ها و اشکال ها بر اساس حصر ولایت در معناى کتاب حجر است.

پاسخ به یک شبهه
گاهى سوال مى‏شود که اگر هیچ خصوصیتى براى ولى مسلمانها نیست، پس چرا پیغمبر اسلامى در مسئله نکاح با دیگران تفاوت داشت؟ پاسخ این است که: خود مکتب الهى یک سلسله احکام خاصى براى رسول از آن جهت که رسول است صادر کرده است. البته آن احکام شامل فقیه نمى‏شود بلکه یک سلسله احکام ترخیصى یا الزامى است براى مصالح عامه و عالیه؛ مثلا نماز شب اگر براى دیگران مستحب است، بر پیغمبر واجب است یا با دهن سیر یا پیاز خورده ورود به مسجد یا سایر مراکز اجتماعى و مذهبى براى دیگران مکروه است، اما براى پیغمبر، به تعبیر برخى بالاتر از کراهت است؛ یعنى یک حکم الزامى است و حق ندارد با دهان سیر یا پیاز خورده وارد مسجد بشود. این گونه تضییقات براى او هست. و این رخصت ها و تضییقات براى مصالح عالیه است که خود مکتب آن ها را مشخص مى‏کند.

تناقض ولایت فقیه و انتخاب مردم
مى‏گویند ولایت فقیه با حاکمیت، دموکراسى، آزادى مردم، انتخابات و با تشکیل مجلس خبرگان و مانند آن متناقض و ناهماهنگ است. از این رو رژیمى که بر پایه ولایت فقیه استوار است، باطل است، در این صورت، هرگونه قراردادى (چه داخلى و چه خارجى) هم که با او بسته شود شرعا باطل است و طرف قرار داد هر وقت بخواهد مى‏تواند حقوق حقه خود را استیفا کند.
دلیل آن‏ها دو چیز است: یکى این که: چون ولایت به معناى قیمومیت بر محجورین است، با آراى مردم، انتخاب مجلس خبرگان و مانند آن تناقض دارد؛ یعنى مردم چه خودشان فقیه را انتخاب بکنند یا افرادى راانتخاب کنند که برایشان ولى انتخاب بکنند، معنایش آن است که عاقل و خردمندند، و حق راءى دارند، در این صورت، ولى نمى‏خواهند، از آن طرف، اگر فقیه، ولى مردم است، پس مردم حق رأى ندارند این تناقض صدر و ذیل، نشان مى‏دهد رژیمى که بر اساس ولایت فقیه استوار است رژیم متناقضى است.دلیل دیگر این است که مى‏گویند: در معاملات به معناى اعم هرگونه شرطى که با متن قرارداد، مباین و مخالف باشد، فاسد و مفسد آن عقد است. براى روشن شدن مطلب چند مثال ذکر مى‏کنیم:
محتواى قرارداد چهار نوع است: ملکیت عین، ملکیت منفعت، ملکیت انتفاع و حق استمتاع و بهره بردارى.
قسم اول نظیر خرید و فروش و مصالحه اى که حکم خرید و فروش را دارد. محتواى این قرارداد آن است که بایع، ثمن را مالک مى‏شود و مشترى مثمن را. محتواى قرار داد بیع، ملکیت عین است. در اجاره، محتواى قرارداد، ملکیت منفعت است نه عین .کسى که واحد تجارى یا مسکونى را اجاره مى‏کند، معنایش آن است که اصل ملک، براى موجر است، ولى مستاءجر در مقابل مال الاجاره منفعت آن را مالک مى‏شود.
قسم سوم که مالکیت انتفاع است، این است که اگر عقد، عاریه بسته شد، مستعیر از معیر ظرفى را عاریه کرده، آن معیر این ظرف را به مستعیر عاریه داده است. یا با لفظ یا با فعل، معاطاتى یا لفظى، بالاخره یکى معیر است دیگرى مستعیر، در ظرف عاریه حق انتفاع دارد و مى‏تواند از آن استفاده کند، مالک منفعت نیست .مثل این که ظرفى را کرایه کرده باشد، آنهایى که از مغازه هاى ظروف کرایه، ظرف کرایه مى‏کنند، در حقیقت ظرف را اجاره و کرایه کرده اند و مالک منفعت ظرفند و اما آن که ظرف را از همسایه اش عاریه گرفته است، مالک انتفاع این ظرف است نه مالک منعفت . در نکاح زن و شوهر، شوهر حق تمتع و استمتاع را با عقد نکاح مالک مى‏شود؛ یعنى با بستن عقد نکاح، زوج، مالک حق تمتع و استمتاع است، حق محرمیت دارد. حال یک بحث این است که آیا شرط حرام که مخالف مقتضاى عقد نیست، مفسد عقد است یا نه؟ بعضى گفته‏اند: شرط حرام گرچه خلاف کتاب خدا و فاسد است ولى مفسد عقد نیست. اما کسى اختلاف ندارد که شرطى که مخالف با متن صریح عقد باشد (نه مخالف با اطلاق عقد و نه مخالف با لازمه عقد) چنین شرطى هم فاسد است و هم مفسد عقد؛ یعنى مثلا در متن قرارداد بیع و شراء شرط کنند کسى خانه‏اى را به دیگرى بفروشد به شرط این که خریدار، مالک خانه نشود، یا به شرط این که فروشنده مالک ثمن نشود.
چنین شرطى که مخالف مقتضاى عقد است فاسد و مفسد عقد است. یا یک واحد تجارى یا مسکونى را اجاره بدهد به این شرط که مستاءجر، مالک منفعت آن نشود و موجر، مالک مال الاجاره نشود. یا ظرفى را عاریه بدهند به این شرط که مستعیر حق انتفاع نداشته باشد. یا در مسئله نکاح به طرزى عقد بسته بشود که در ضمن آن شرط شود که زوج محرم زوجه نشود. چنین شرایطى مخالف مقتضاى عقد و فاسد و مفسد آن است. آن‏ها مى‏گویند مسئله ولایت فقیه هم به همین شکل است ؛یعنى مردم در همه پرسى تعهد متقابل با فقیه جامع الشرایط مى‏بندند و رأى مى‏دهند که بیرأى باشند و قرار داد مى‏بندند که دیگر در قراردادها دخالت نکنند. چون معناى ولایت آن است که تمام اختیار در دست ولى است، و مردم مولى علیه و محجورند و حق حرف ندارند.
پس این گونه رفراندمها و راءى دادنها، چون مخالف با محتواى قرار داد و تعهد متقابل است، فاسد است و قهرا مفسد هم خواهد بود، بنابراین، رفراندم هایى که تاکنون برگزار شده فاسد و مفسد و حکومت ناشى از آن هم باطل است و هرگونه قرارداد، خرید و فروش و داد و ستد داخلى و خارجى هم باطل است.

پاسخ:
درست است که شرط مخالف مقتضاى عقد، فاسد و مفسد است ولى دو نکته را باید در نظر داشت: یکى این که ولایت به معناى سرپرستى و والى بودن از ولایت کتاب حجر جداست، اگر کسى درباره مسائل حکومت اسلامى، سیاست اسلامى و ولایت فقیه سخن مى‏گوید باید کلا از ولایت بر صبیان و اموات و امثال آن، صرف نظر کند و به «انما ولیکم الله» فکر بکند و بس. هر پیامى که «انما ولیکم الله» دارد، بالاصاله براى انبیا، بعد
امام معصوم، و سپس بالعرض براى نائب خاص آن‏ها مثل مسلم بن عقیل، مالک اشتر، و آن‏گاه براى منصوبین عام اینها مثل امام راحل(ره)ثابت مى‏کند. نکته دوم آن‏که: مخالفان و موافقان ولایت فقیه، دو نمونه از ولایت فقیه جامع الشرایط را پذیرفته‏اند: نمونه اول این است که مردم وقتى مرجعیت یک مرجع تقلید را مى‏پذیرند، آیا او را به عنوان وکیل انتخاب مى‏کنند یا به عنوان ولى در فتوا؟ واقعیت این است که دین، فقیه جامع‏الشرایط را به این سمت نصب کرده است، چه مردم به او رجوع بکنند چه نکنند، ولى عملى شدن این سمت، وابسته به پذیرش مردم است. گاهى فقیهى جامع‏الشرایط و جایز التقلید است اما خود را مطرح نکرده یا مردم به هر دلیل او را نشناخته اند، در این صورت مرجعیت او به فعلیت نمى‏رسد، اما فقیه دیگرى با همان شرایط علمى، مورد اقبال و پذیرش مردم قرار مى‏گیرد، حال سئوال این است که آیا چنین شخصى که مردم او را به عنوان مرجع تقلید پذیرفته‏اند، وکیل مردم است یا نه او، از طرف خدا
بدین سمت منصوب شده است منتها مردم چنین لیاقت و صلاحیتى را در او یافته و به او مراجعه کرده‏اند و او به هیچ روى وکیل مردم نیست، چون وکیل تا مردم با انشا عقد وکالت حقى را به او ندهند او هیچ سمتى ندارد. ثبوت وکالت مشروط به انشاى توکیل است از طرف موکلان. ولى ثبوت مرجعیت این چنین نیست که مردم و مقلدان سمت مرجعیت را به او بدهند.
نمونه دیگر مسئله قضاى فقیه جامع الشرایط در عصر غیبت است که همه پذیرفته‏اند فقیه جامع الشرایط شرعا حق قضا دارد. آیا فقیه جامع الشرایط در سمت قضا وکیل مردم است؟ یا دین اسلام او را به پست قضا نصب کرده است؟ او قاضى است و هیچ سمتى از طرف مردم به او داده نمى‏شود. مردم اگر به او مراجعه کردند و وى را پذیرفتند، قضاى او به فعلیت مى‏رسد. این دو نمونه، از سنخ وکالت نیست بلکه گوشه‏اى از ولایت است؛ یعنى فقیه جامع الشرایط که مرجع تقلید است، ولى فتوا است نه وکیل مردم. در افتاء بر مردمى که مقلد او هستند، اطاعتش واجب است و همچنین فقیه جامع الشرایط که قاضى است، منتها یکى
اخبار دارد مثل فقیه که فتوا مى‏دهد، دیگرى انشاء مى‏کند مثل فقیه جامع‏الشرایط که بر کرسى قضا تکیه کرده است و حکم میکند. پس مردم به سمت هایى که دین به فقهاى جامع‏الشرایط داده است، مراجعه مى‏کنند و تشخیص مى‏دهند و آن را مى‏پذیرند اگر گاهى فقیه جامع‏الشرایط شهرت جهانى داشت نظیر شیخ انصارى(ره) دیگر نیازى به سوال از بینه و دو شاهد عادل ندارد، خود مقلد مستقیما به او مراجعه مى‏کند. اگر چند عالم در عدل هم و در حد تساوى بودند یا یکى از آن ها اعلم بود ولى مشهور نبود، مردم از اهل خبره مى‏پرسند که اعلم کیست یا مساوى چند نفرند.
پس در این گونه موارد انسان وقتى به عالمى مراجعه مى‏کند در واقع مرجعیت او را پذیرفته نه این که به او مرجعیت داده است، و آن فقیه جامع‏الشرایط وکیل مردم در افتاء یا قضا باشد.
این اقبال مردم، وکالت نیست بلکه پذیرش ولایت است. مثلا اگر مردمى مرجعیت یک کسى را مى‏پذیرند به این شرط که در قبال فتاوى فقهى او ساکت باشند، آیا این شرط مخالف مقتضاى این پیمان است؟ اگر کسانى سمت قضاى یک فقیه جامع‏الشرایطى را پذیرفتند و در متن این پذیرش گفتند ما به قضا و حاکمیت دستگاه قضایى تو اعتماد مى‏کنیم، به این شرط که در برابر احکام صادر از شما ساکت باشیم و حرف نزنیم، آیا این شرط مخالف مقتضاى چنین پیمانى است؟ اگر مردم، عده‏اى را به عنوان خبره انتخاب کردند تا مرجع تقلید شایسته را به آنان معرفى کند آیا این گونه انتخاب‏ها و رأى دادن‏ها با پذیرش مرجعیت و ساکت شدن در برابر فتاوى مرجع مخالف با تعهد است؟
پس مخالفان دو نمونه از ولایت فقیه جامع‏الشرایط را مى‏پذیرند، اما در نمونه سوم که ولایت جامعه و سیاست و تدبیر امور آنها باشد، شبهه مى‏کنند و مى‏گویند این نوع رأى دادن به فقیه به معناى بى راءیى است. و این شرط، مخالف مقتضاى عقد است.ما مى‏گوییم: اگر فقیه جامع‏الشرایط والى جامعه شد و مردم فرزانه خردمند عاقل ولایت، او را پذیرفتند و گفتند: فرمان «انما ولیکم الله» که بالاصاله براى امام معصوم است و بعد براى نائب خاص است و اگر کسى نائب خاص نبود، در رتبه سوم به نائب عام مى‏رسد، ما ولاى شما را پذیرفتیم که بر طبق کتاب خدا و سنت رسول او عمل کنید، آیا این معنایش آن است که از این به بعد هرگونه معامله‏اى که آن فقیه و والى کرده فضولى است؟ و تمام معاملات و قراردادهاى او باطل است؟ واقعیت این است که مردم دین را پذیرفته‏اند و در برابر دین بى رأى‏اند، و چون فرزانه‏اند مى‏گویند ما در برابر خدا حرفى نداریم، و در مقابل نص، اجتهاد نمى‏کنیم. اگر کسى دین را مى‏پذیرد این پذیرش حق است .وقتى دین را حق تشخیص داد و پذیرفت، معنایش این است که فتاواى دین حق مى‏باشد و هواى من در برابر حق نمى‏ایستد، من در مقابل نص، اجتهادى ندارم.
مومنانى که در جریان غدیر، ولایت امیرالمومنین(ع) را پذیرفتند، آیا حضرت على(ع) را به عنوان وکیل خود انتخاب کردند یا او را به عنوان ولى پذیرفتند؟ ذات اقدس اله به پیغمبر فرمود: «بلغ ما انزل الیک من ربک»[51].او هم پیام الهى را رساند، فرمود: «من کنت مولاه فهذا على مولاه». مردم هم ولاى او را پذیرفتند، گفتند «بخ بخ لک یا امیرالمومنین» با او بیعت کردند، آیا او را وکیل خود قرار دادند که حضرت امیرالمومنین(ع) بدون راءى مردم، سمتى نداشت یا او را به عنوان ولى قبول کردند؟ اگر على بن ابى طالب وکیل مردم بود، پس تا مردم به او راءى ندهند و امضا نکنند او حقى ندارد و اما وقتى از طرف خدا منصوب شده است او حق سرپرستى دارد و مردم این مطلب را تشخیص دادند که حق است و آن را پذیرفتند.
بنابراین هرگونه قراردادى که والى اسلامى مى‏بندد یا از طرف او بسته مى‏شود بر اساس طیب خاطر مردم است .چون مردم این مکتب را حق تشخیص دادند و به او رأى مثبت دادند و کسى را که مکتب شناس و مکتب باور و مجرى این مکتب است، مسئول این کار کردند؛ یعنى در حقیقت مسئولیت او را پذیرفتند نه او را وکالت دادند. چنین شرطى که هرگز مخالف با مقتضاى عقد نیست.
پس اولا وکالت با ولایت فرق دارد، اولا و ولایت هم اقسامى دارد، ثانیا و ولایتى که در مسئله حکومت مطرح است از سنخ ولایت کتاب حجر نیست، بلکه از سنخ ولایت «انما ولیکم الله»است، ثالثا منتها یکى بالاصاله و دیگرى هم بالنیابه. اگر کسى بگوید فقیه جامع‏الشرایط وکیل امام است درست گفته، و اگر بگوید وکیل و نائب یا منصوب از طرف ولى عصر است این هم درست است. اما اگر بگوید از طرف مردم وکیل یا منصوب است، این سخن ناصواب است.
فرق این چهار مطلب آن است که امام معصوم(ع) و ولى عصر (ارواحنا فداه) دو کار مى‏توانند بکنند: یکى این که به کسى نمایندگى بدهند، بگویند شما از طرف ما نماینده و وکیلید که این کار را انجام بدهید که یک کسى بشود وکیل و نائب امام، این صحیح است. یک وقت است که امام معصوم(ع) براى یک کسى ولایت جعل مى‏کند. مثل این که اموال وقفى بدون متولى مانده است یا متولى نداشت یا رخت بربست و فعلا متولى ندارد، امام معصوم(ع) براى رقبات وقف متولى جعل مى‏کند، این جعل‏الولایه است براى او. اگر مرجع تقلیدى به عده‏اى وکالت داد، وکالت آن وکلا با ارتحال آن مرجع تقلید باطل مى‏شود. چون وکالت وکیل با موت موکل رخت بر مى‏بندد، ولى اگر یک مرجعى یک شخصى را به عنوان متولى وقف نصب کند با ارتحال آن مرجع آن متولى همچنین به ولایت خود باقیست. خلاصه جعل وکالت غیر از جعل ولایت است این دو کار که امام معصوم هم مى‏تواند کسى را از طرف خود وکیل کند، هم مى‏تواند براى کسى ولایت جعل کند. اما مردم حق هیچکدام از این دو کار را درباره مسائل دینى ندارند. این چنین نیست که مردم مرجع تقلید را وکیل خود قرار بدهند، یا نسبت به مرجع تقلید سمت ولایت جعل کنند. مردم براى فقیه جامع‏الشرایط وکالت در قضا جعل نمى‏کنند که از طرف مردم وکیل باشد تا قاضى بشود یا براى فقیه جامع‏الشرایط ولاى در قضا جعل نمى‏کنند که او متولى قضا باشد، از ناحیه مردم ولایت بر قضا داشته باشد، این چنین نیست. بلکه این سمت‏هایى را که دین به فقهاى جامع‏الشرائط داده است، چه مردم قبول بکنند چه قبول نکنند، آن فقیه ثبوتا این حق را دارد، لیکن مردم خردمند متدین اشخاصى که در معرض چنین سمت هائى هستند شناسائى مى‏کنند آنگاه سمت جامع شرایط را مى‏پذیرند همان‏طورى که درباره مرجعیت پذیرش است نه توکیل، درباره فقیهى که والى مردم است آن هم پذیرش است نه توکیل.
گاهى ولى نائب خاص را مى‏پذیرند مثل عده‏اى که ولاى مسلم بن عقیل و مالک اشتر را پذیرفتند یا ولاى نائب عام را مى‏پذیرند پس این چنین نیست که ولایت فقیه یک شرط فاسد و مفسد بوده و معاهدات داخلى و خارجى نظام اسلامى هم فضولى باشد. خلاصه آنکه ولایت در قرآن و روایت رویات گاهى به معناى تصدى امور مرده یا کسى که به منزله مرده است مى‏باشد و گاهى به معناى تصدى امور جامعه اسلامى، به عنوان نمونه برخى از آیات قرآن کریم که راجع به دو معناى متفاوت است نقل مى‏شود اول: آیاتى است که ولایت بر مرده یا به منزله مرده را بازگو مى‏کند مانند: من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا فلا یسرف فى القتل.[52]… ،لنبیّنّه و اهل ثم لنقولن لولیه ما شهدنا مهلک اهله[53] ولایت در این دو آیه همان تصدى امور مرده است،... فان کان الذى علیه الحق سفیها او ضعیفا او لا یستطیع ان یمل هو فلیملل ولیه بالعدل [54] …ولایت در این آیه تصدى بر امور محجورانى است که به منزله مرده‏اند، دوم: آیاتى است که ولایت بر جامعه انسانى را در بر دارد مانند: انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا[55].النبى اولى بالمومنین من انفسهم[56]. و براى هر کدام از دو قسم مزبور ولایت احکامى است که اجمالا بیان شده و ولایت فقیه از قسم دوم است، بنابراین هرگز سخن از محجور بودن جامعه اسلامى مطرح نخواهد بود، و هیچ‏کدام از احکام ولایت بر محجوران که در فقه مطرح است خواه در باب تجهیز اموات ، خواه درباره قصاص، تخفیف، عفو، دیه، ولى دم مقتل، خواه در باب حجر در این مورد جارى نیست.
پى‏نوشت‏ها :
[1]. این مقاله تحریر و بازنویسى چهار درس تفسیر استاد است.
[2]. کهف(18)آیه‏1.
[3]. اسراء(17)آیه‏1.
[4]. نجم(53)آیه‏10.
[5]. کهف(18)آیه‏1.
[6]. همان، آیه‏65.
[7]. انعام(6)آیه‏124.
[8]. اعراف(7)آیه‏175.
[9]. اسراء( 17)آیه‏23.
[10]. انعام(6)آیه 162.
[11]. منافقون(63)آیه‏8.
[12]. فاطر(36)آیه‏10.
[13]. مریم(19)آیه‏12.
[14]. بقره(2)آیه‏63.
[15]. انفال(8)آیه‏60.
[16]. بقره(2)آیه‏165.
[17]. ذاریات(51)آیه‏58.
[18]. مدثر(74)آیه‏48.
[19]. مائده(5)آیه‏55.
[20]. احزاب(33)آیه‏6.
[21]. همان، آیه‏36.
[22]. فتح(48)آیه‏10.
[23]. همان. آیه‏10.
[24]. زخرف(43)آیه‏55.
[25]. نساء(4)آیه‏176.
[26]. شورى(42)آیه‏9.
[27]. اسراء(17)آیه‏23.
[28].هود(11)آیه‏88.
[29]. بقره(2)آیه‏117.
[30]. احزاب(33)آیه‏6.
[31]. مائده(5)آیه‏55.
[32]. نساء(4)آیه‏59.
[33]. نهج البلاغه، خطبه‏3.
[34]. یونس(10)آیه‏61.
[35]. نهج البلاغه، خطبه‏189.
[36]. وسائل الشیعه، ج‏1،
[37]. مائده(5)آیه‏67.
[38]. بقره(2)آیه‏358.
[39]. وسائل‏الشیعه،ج‏1،
[40]. اصول کافى، ج‏1، باب مولد الحسن بن على، حدیث 4، ص‏462.
[41]. جواهر الکلام، ج‏21، ص‏397.
[42]. مائده(5)آیه‏55.
[43]. رعد(13)آیه‏11.
[44]. شورى(42)آیه‏9.
[45]. یوسف(12)آیه‏40.
[46]. اصول کافى ،کتاب الحجه.
[47]. یونس(10)آیه‏16.
[48]. نازعات( 79)، 24.
[49]. قصص(28)،38.
[50]. بقره(2)آیه‏14.
[51]. مائده(5)آیه‏67.
[52]. سوره اسراء(17)آیه‏33.
[53]. نمل(27)آیه‏49.
[54]. بقره(2)آیه‏282.
[55]. مائده(5)آیه‏55.
[56]. احزاب(33)آیه‏6.
( منبع : سیرى در مبانى ولایت فقیه ، آیت الله جوادی آملی ، فصلنامه حکومت اسلامی ، ش 1 )

مقام معظم رهبری از منظر آیات عظام بهجت ، وحید ، سیستانی

مقام معظم رهبری از منظر آیات عظام بهجت ، وحید ، سیستانی



چندی است برخی از معاندین و مخالفین رهبری چیزهایی از قول برخی از مراجع از جمله آیات عظام مرحوم بهجت ، وحید خراسانی و سیستانی علیه رهبر معظم انقلاب نقل می کنند. آیا شما اطلاع موثقی در این زمینه دارید؟

چنین نقل قول هایی به هیچ وجه نمی تواند صحیح باشد زیرا در میان فقها و در طول تاریخ تشیع هیچ فقیهی یافت نمی شود که بگوید فقیه هیچ ولایتی ندارد آنچه تا حدودی مورد اختلاف فقهاست , مراتب و درجات این ولایت است .( محمد تقی مصباح یزدی , پرسشها و پاسخها , قم: موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره , 1380, ج 1, ص 59) و مراجع عظام تقلید فعلی نیز از این قاعده مستثنی نیستند . حتی فقهایی همچون آیت الله خوئی ره و برخی از شاگردان ایشان که اختیارات ولی فقیه را در امور حسبیه ( اموری که خداوند متعال به هیچ وجه و در هیچ زمانی به تعطیل شدن و رها شدن آنها راضی نیست , مانند سرپرستی ایتام و افراد بی سرپرست و...) محدود دانسته و از باب قدر متیقن در تصرف پذیرفته اند . فقیه جامع الشرایط را قدر متیقن جواز تصرف در این اموردانسته و مخالفت با او راجایزنمی شمارند .( ر.ک : ولایت فقیه , محمد هادی معرفت , قم:موسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید,1377,ص 50- 55,التنقیح فی شرح العروه الوثقی , تقریر مباحث آیت الله خوئی, میرزا علی غروی تبریزی , قم: موسسه انصاریان , ص 424)
در اینجا به اختصار به دیدگاه این سه بزرگوار در مورد ولایت فقیه اشاره می کنیم . حضرت آیت الله بهجت در این زمینه فرمودند: در زمان غیبت کبرای حجت حق , نمی توان برای مساله بیش از سه رویکرد فرض کرد زیرا یا باید کتاب خدا و احکام و قوانین دین تعطیل شود و یا باید خود بخود بماند یعنی خودش وسیله ابقای خود باشد و یا نیاز به سرپرست و حاکم و مبین دارد که همان ولی امر و مجتهد جامع الشرایط است .فرض اول عقلا و نقلا باطل است , زیرا دین مبین اسلام , آیین خاتم است و تا ختم نسل بشر باید راهنما و آیین امت باشد . فرض دوم نیز باطل است , زیرا قانون خود به خود اجرا نمی شود و نیاز به شخص و یا اشخاص دارد تا آن را حفظ و به اجرا در آورند .ناچار باید به فرض سوم قائل باشیم و بگوییم ولی امر باید جامعه مسلمین را با همه شئونات و ابعاد آن نگه دارد . از سوی دیگر نیز روشن است که جامعه به تشکیلات فراوان از قبیل ارتش , آموزش و پرورش , دادگستری و... نیاز دارد , لذا باید دست ولی فقیه در همه شئونات مادی و معنوی باز بوده و مبین و شارح و راهنما و حلال مشکلات باشد . در نتیجه ولی فقیه باید تمام شئونات امام معصوم علیه السلام به استثنای امامت و آنچه مخصوص امام معصوم است داشته باشد تا بتواند اسلام را در جامعه پیاده کند و گرنه در صورت عدم وجود تشکیلات و تشریفات حکومتی دشمنان نخواهند گذاشت که حکومت و آیین اسلامی پیاده شود . ( رضا باقی زاده , برگی از دفتر آفتاب شرح حال شیخ السالکین آیت الله العظمی بهجت ره , قم: میراث ماندگار , 1385, ص 101و102) از ایشان نقل شده که در باره مقام معظم رهبری فرمودند: من که بهتر از ایشان سراغ ندارم( پایگاه اطلاع رسانی تبیان , 1/5/88, حجت الاسلام صدیقی در مورد حضرت آیت الله بهجت ره) فرزند آیت الله بهجت نیز با اشاره به همزمانی روزهای پایانی عمر پدر بزرگوار خود با سفر رهبر انقلاب به استان کردستان، در بیان حالت روحی ایشان، به حساسیت این مرجع تقلید نسبت به سلامتی رهبری اشاره نموده و گفتند :این موضوع سبب شد تا معظم له برای سلامتی رهبر انقلاب چندین ختم ویژه صلوات و ذکر را گرفتند و مداومت بر این ختم ها که برای سلامتی رهبر انقلاب بوده است تا آخرین ساعات عمر ایشان ادامه داشته است. ( پایگاه اطلاع رسانی رجا نیوز ,24/7/88)
حضرت آیت الله سیستانی در مورد ولایت فقیه معتقدند: «حکم فقیه عادل مقبول نزد عامه مومنین در مواردی که قوام جامعه بر آن مبتنی است , نافذ است . حکم حاکمی که ولایت شرعی دارد در امورعامه که نظام جامعه و معاش مردم بر آن مبتنی است بر همه نافذ است حتی بر مجتهدین دیگر . ولایت در آن چه به اصطلاح فقها امور حسبیه خوانده می شود برای هر فقیهی که جامع شرایط تقلید باشد ثابت است و اما در امور عامه که نظم جامعه اسلامی بر آنها متوقف است هم در شخص فقیه و هم در شرایط به کار بستن ولایت امور دیگری معتبر است از جمله مقبول بودن نزد عامه مومنین» ( استفتاء از دفتر معظم له )از ایشان نقل قول معتبری در مورد مقام معظم رهبری اما در مورد انقلاب اسلامی فرمودند: جوانان عراقی با افتخار به انقلاب اسلامی ایران نگاه می‌کنند و جمهوری اسلامی ایران را الگویی برای خود می‌دانند( خبرگزاری فارس ,12/9/87)
حضرت آیت الله وحید خراسانی نیز در مورد انقلاب اسلامی فرمودند:
اگر این نظام اسلامی نباشد، معلوم نیست چه در می‎آید؟ بدتر از گذشته می‎شود. حمایت از این نظام را لازم و واجب می‎دانم.( پایگاه اطلاع رسانی تبیان ,1/2/87) (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبری، کد: 3/100124683)

فریاد میباید زدن عشق را( شهید سید مرتضی آوینی)

به نام خدا
زندگینامه شهید سید مرتضی آوینی

شهید سید مرتضی آوینی در شهریور سال 1326 در شهر ری متولد شد تحصیلات ابتدایی و متوسطه‌ی خود را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران به پایان رساند و سپس به عنوان دانش‌جوی معماری وارد دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد او از کودکی با هنر انس داشت؛ شعر می‌سرود داستان و مقاله می‌نوشت و نقاشی می‌کرد تحصیلات دانشگاهی‌اش را نیز در رشته‌ای به انجام رساند که به طبع هنری او سازگار بود ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی معماری را کنار گذاشت و به اقتضای ضرورت‌های انقلاب به فیلم‌سازی پرداخت:

 "حقیر دارای فوق لیسانس معماری از دانشکده‌ی هنرهای زیبا هستم اما کاری را که اکنون انجام می‌دهم نباید به تحصیلاتم مربوط دانست حقیر هرچه آموخته‌ام از خارج دانشگاه است بنده با یقین کامل می‌گویم که تخصص حقیقی در سایه‌ی تعهد اسلامی به دست می‌آید و لاغیر قبل از انقلاب بنده فیلم نمی‌ساخته‌ام اگرچه با سینما آشنایی داشته‌ام. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است... با شروع انقلاب تمام نوشته‌های خویش را -  اعم از تراوشات فلسفی، داستان‌های کوتاه، اشعار و... -  در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که "حدیث نفس" باشد ننویسم و دیگر از "خودم" سخنی به میان نیاورم... سعی کردم که "خودم" را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد، و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار مانده‌ام. البته آن چه که انسان می‌نویسد همیشه تراوشات درونی خود اوست همه‌ی هنرها این چنین هستند کسی هم که فیلم می‌سازد اثر تراوشات درونی خود اوست اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند، آن‌گاه این خداست که در آثار او جلوه‌گر می‌شود حقیر این چنین ادعایی ندارم ولی سعیم بر این بوده است."

شهید آوینی فیلم‌سازی را در اوایل پیروزی انقلاب با ساختن چند مجموعه درباره‌ی غائله‌ی گنبد (مجموعه‌ی شش روز در ترکمن صحرا)، سیل خوزستان و ظلم خوانین (مجموعه‌ی مستند خان گزیده‌ها) آغاز کرد

"با شروع کار جهاد سازندگی در سال 58 به روستاها رفتیم که برای خدا بیل بزنیم بعدها ضرورت‌های موجود رفته‌رفته ما را به فیلم‌سازی کشاند... ما از ابتدا در گروه جهاد نیتمان این بود که نسبت به همه‌ی وقایعی که برای انقلاب اسلام و نظام پیش می‌آید عکس‌العمل نشان بدهیم مثلاً سیل خوزستان که واقع شد، همان گروهی که بعدها مجموعه‌ی حقیقت را ساختیم به خوزستان رفتیم و یک گزارش مفصل تهیه کردیم آن گزارش در واقع جزو اولین کارهایمان در گروه جهاد بود بعد، غائله ی خسرو و ناصر قشقایی پیش آمد و مابه فیروزآباد، آباده و مناطق درگیری رفتیم... وقتی فیروز‌آباد در محاصره بود، ما با مشکلات زیادی از خط محاصره گذشتیم و خودمان را به فیروزآباد رساندیم. در واقع اولین صحنه‌های جنگ را ما در آن‌جا، در جنگ با خوانین گرفتیم.

گروه جهاد اولین گروهی بود که بلافاصله بعد از شروع جنگ به جبهه رفت دو تن از اعضای گروه در همان روزهای او جنگ در قصر شیرین اسیر شدند و نفر سوم، در حالی که تیر به شانه‌اش خورده بود، از حلقه‌ی محاصره گریخت. گروه بار دیگر تشکل یافت و در روزهای محاصره‌ی خرمشهر برای تهیه‌ی فیلم وارد این شهر شد:

"وقتی به خرمشهر رسیدیم هنوز خونین‌شهر نشده بود شهر هنوز سرپا بود، اگرچه احساس نمی‌شد که این حالت زیاد پر دوام باشد، و زیاد هم دوام نیاورد ما به تهران بازگشتیم و شبانه‌روز پای میز موویلا کار کردیم تا اولین فیلم مستند جنگی درباره‌ی خرمشهر از تلویزیون پخش شد؛ فتح خون."

مجموعه‌ی یازده قسمتی "حقیقت" کار بعدی گروه محسوب می‌شد که یکی از هدف‌های آن ترسیم علل سقوط خرمشهر بود.

"یک هفته‌ای نگذشته بود که خرمشهر سقوط کرد و ما در جست‌و‌جوی "حقیقت" ماجرا به آبادان رفتیم که سخت در محاصره بود تولید مجموعه‌ی حقیقت این گونه آغاز شد."

کار گروه جهاد در جبهه‌ها ادامه یافت و با شروع عملیات والفجر هشت، شکل کاملاً منسجم و به هم پیوسته‌ای پیدا کرد آغاز تهیه‌ی مجموعه‌ی زیبا و ماندگار روایت فتح که بعد از این عملیات تا پایان جنگ به طور منظم از تلویزیون پخش شد به همان ایام باز می‌گردد. شهید آوینی درباره‌ی انگیزه‌ی گروه جهاد در ساختن این مجموعه که نزدیک به هفتاد برنامه است چنین می‌گوید:

"انگیزش درونی هنرمندانی که در واحد تلویزیونی جهاد سازندگی جمع آمده بودند آن‌ها را به جبهه‌های دفاع مقدس می‌کشاند وظایف و تعهدات اداری.

اولین شهیدی که دادیم علی طالبی بود که در عملیات طریق القدس به شهادت رسید و آخرین‌شان مهدی فلاحت‌پور است که همین امسال "1371" در لبنان شهید شد... و خوب، دیگر چیزی برای گفتن نمانده است، جز آن که ما خسته نشده‌ایم و اگر باز جنگی پیش بیاید که پای انقلاب اسلامی در میان باشد، ما حاضریم. می‌دانید! زنده‌ترین روزهای زندگی یک "مرد" آن روزهایی است که در مبارزه می‌گذراند و زندگی در تقابل با مرگ است که خودش را نشان می‌دهد.”

اواخر سال 1370 "موسسه‌ی فرهنگی روایت فتح" به فرمان مقام معظم رهبری تاسیس شد تا به کار فیلم‌سازی مستند و سینمایی درباره‌ی دفاع مقدس بپردازد و تهیه‌ی مجموعه‌ی روایت فتح را که بعد از پذیرش قطع‌نامه رها شده بود ادامه دهد. شهید آوینی و گروه فیلم‌برداران روایت فتح سفر به مناطق جنگی را از سر گرفتند و طی مدتی کم‌تر از یک سال کار تهیه‌ی شش برنامه از مجموعه‌ی ده قسمتی "شهری در آسمان" را به پایان رساندند ومقدمات تهیه‌ی مجموعه‌های دیگری را درباره‌ی آبادان، سوسنگرد، هویزه و فکه تدارک دیدند. شهری در آسمان که به واقعه‌ی محاصره، سقوط و باز پس‌گیری خرمشهر می‌پرداخت در ماه‌های آخر حیات زمینی شهید آوینی از تلویزیون پخش شد، اما برنامه‌ی وی برای تکمیل این مجموعه و ساختن مجموعه های دیگر با شهادتش در روز جمعه بیسم فروردین 1372 در قتلگاه فکه ناتمام ماند.

شهید آوینی فعالیت‌های مطبوعاتی خود را در اواخر سال 1362، هم زمان با مشارکت در جبهه‌ها و تهیه‌ی فیلم‌های مستند درباره‌ی جنگ، با نگارش مقالاتی در ماهنامه‌ی "اعتصام" ارگان انجمن اسلامی آغاز کرد این مقالات طیف وسیعی از موضوعات سیاسی، حکمی، اعتقادی و عبادی را در بر می‌گرفت او طی یک مجموعه مقاله درباره‌ی "مبانی حاکمیت سیاسی در اسلام" آرا و اندیشه‌های رایج در مود دموکراسی، رای اکثریت، آزادی عقیده و برابری و مساوات را در نسبت با تفکر سیاسی ماخوذ از وحی و نهج‌البلاغه و آرای سیاسی حضرت امام(ره) مورد تجزیه و تحلیل و نقد قرار داد. مقالاتی نیز در تبیین حکومت اسلامی و ولایت فقیه در ربط و نسبت با حکومت الهی حضرت رسول(ص) در مدینه و خلافت امیرمؤمنان(ع) نوشت و اتصال انقلاب اسلامی را با نهضت انبیا علیهم‌السلم و جایگاه آن با جنگ‌های صدر اسلام و قیام عاشوا و وجوه تمایز آن از جنگ‌هایی که به خصوص در قرون اخیر واقع شده‌اند و نیز برکات ظاهری و غیبی جنگ و ویژگی رزم‌آوران و بسیجیان، در زمره‌ی مطالبی بود که در "اعتصام" منتشر شد. در مضامین اعتقادی و عبادی نیز تحقیق و تفکر می‌کرد و حاصل کار خویش را به صورت مقالاتی چون "اشک، چشمه‌ی تکامل". "تحقیقی در معنی صلوات" و "حج، تمثیل سلوک جمعی بشر" به چاپ می‌سپرد. در کنار نگارش این قبیل مقالات، مجموعه مقالاتی نیز با عنوان کلی "تحقیقی مکتبی در باب توسعه و مبانی تمدن غرب" برای ماهنامه‌ی "جهاد"، ارگان جهاد سازندگی، نوشت "بهشت زمینی"، "میمون برهنه!"، "تمدن اسراف و تبذیر"، "دیکتاتوری اقتصاد"، "از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی"، "نظام آموزش و آرمان توسعه یافتگی"، "ترقی یا تکامل؟" و... از جمله مقالات آن مجموعه است. این مقالات بعد از شهادت او با عنوان "توسه و مبانی تمدن غرب" به چاپ رسید این دوره از کار نویسندگی شهید تا سال 1365 ادامه یافت. مقارن با همین سال‌ها شهید آوینی علاوه برکارگردانی و مونتاژ مجموعه‌ی "روایت فتح" نگارش متن آن را بر عهده داشت که بعدها قالب کتابی گرفت با عنوان "گنجینه‌ی آسمانی". او در ماه محرم سال 1366 نگارش کتاب "فتح خون" (روایت محرم" را آغاز کرد و نه فصل از فصول ده‌گانه‌ی آن را نوشت. اما در حالی که کار تحقیق در مورد وقایع روز عاشورا و شهادت بنی‌هاشم را انجام داده و نگارش فصل آخر را آغاز کرده بود به دلایلی کار را ناتمام گذاشت.

او در سال 1367 یک ترم در مجتمع دانشگاهی هنر تدریس کرد، ولی چون مفاد مورد نظرش برای تدریس با طرح دانشگاه هم‌خوانی نداشت، از ادامه‌ی تدریس صرف‌نظر کرد. مجموعه‌ی مباحثی که برای تدریس فراهم شده بود، با بسط و شرح و تفسیر بیش‌تر در مقاله‌ای بلند  به نام "تاملاتی در ماهیت سینما" که در فصلنامه‌ی "فارابی" به چاپ رسید و بعد در مقالاتی با عناوین "جذابی در سینما"، "آینه‌ی جادو"، "قاب تصویر و زبان سینما"و... که از فروردین سال 1368 در ماهنامه‌ی هنری "سوره" منتشر شد، تفصیل پیدا کرد. مجموعه‌ی این مقالات در کتاب "آینه‌ی جادو" که جلد اول از مجموعه‌ی مقالات و نقدهای سینمایی اوست. جمع‌آوری و به چاپ سپرده شد.

سال‌های 1368 تا 1372 دوران اوج فعالیت مطبوعاتی شهید آوینی است. آثار او در طی این دوره نیز موضوعات بسیار متنوعی را شامل می‌شود. هرچند آشنایی با سینما در طول مدتی بیش از ده سال مستندسازی و تجارب او در زمینه‌ی کارگردانی مستند و به خصوص مونتاژ باعث شد که قبل از هرچیز به سینما بپردازد. ولی این مسئله موجب بی‌اعتنایی او نسبت به سایر هنرها نشد. او در کنار تالیف مقالات تئوریک درباره  ماهیت سینما و نقد سینمای ایران و جهان، مقالات متعددی در مورد حقیقت هنر، هنر و عرفان، هنر جدید اعم از رمان، نقاشی، گرافیک و تئاتر، هنر دینی و سنتی، هنر انقلاب و... تالیف کرد که در ماهنامه‌ی "سوره" به چاپ رسید. طی همین دوران در خصوص مبانی سیاسی. اعتقادی نظام اسلامی و ولایت فقیه، فرهنگ انقلاب در مواجهه با فرهنگ واحد جهانی و تهاجم فرهنگی غرب، غرب‌زدگی و روشن‌فکری، تجدد و تحجر و موضوعات دیگر تفکر و تحقیق کرد و مقالاتی منتشر نمود.

مجموعه‌ی آثار شهید آوینی در این دوره هم از حیث کمیت، هم از جهت تنوع موضوعات و هم از نظر عمق معنا و اصالت تفکر و شیوایی بیان اعجاب‌آور است. در حالی که سرچشمه‌ی اصلی تفکر او به قرآن، نهج‌البلاغه، کلمات معصومین علیهم‌السلام و آثار و گفتار حضرت امام(ره) باز می‌گشت. با تفکر فلسفی غرب و آرا، و نظریات متفکران غربی نیز آشنایی داشت و با یقینی برآمده از نور حکمت، آن‌ها را نقد و بررسی می‌کرد. او شناخت مبانی فلسفی و سیر تاریخی فرهنگ و تمدن جدید را از لوازم مقابله با تهاجم فرهنگی می‌دانست چرا که این شناخت زمینه‌ی خروج از عالم غربی و غرب زده‌ی کنونی را فراهم می‌کند و به بسط و گسترش فرهنگ و تفکر الهی مدد می‌رساند. او بر این باور بود که با وقوع انقلاب اسلامی و ظهور انسان کاملی چون امام خمینی(ره) بشر وارد عهد تاریخی جدیدی شده است که آن را "عصر توبه‌ی بشریت" می‌نامید. عصری که به انقلاب جهانی امام عصر(عج) و ظهور "دولت پایدار حق" منتهی خواهد شد.